امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

دعوت به شنیدن (۸): تیلمان – گفت‌وگویی بین ترومپت و ارکستر

دعوت به شنیدن (۸): تیلمان – گفت‌وگویی بین ترومپت و ارکستر 150 150 امیرمحمد قربانی

چند روز پیش به سراغ یکی از کتاب‌های فراموش‌شده‌ی کتابخانه‌ام رفتم: سرگذشت پیانوهرولد شونبرگپرتو اشراق نام پرتو اشراق چقدر برایم آشنا بود. نزدیک صفحه‌ی چهلم کتاب بود که یادم آمد نام او را کجا شنیده‌ام. دوم دبستان که بودم، جلد دوم مجموعه‌ی هری پاتر را از دوستی هدیه گرفتم. پرتو اشراق مترجم آن بود. یادم است که خواندن هری‌پاتر را از جلد دومش شروع کردم. جلد اول را نداشتم و نخوانده بودم. مستقیما به سراغ کتاب هدیه رفتم. آن خاطرات به خاطرم آمد و خواندن این کتاب را برای‌ام، لذت‌بخش‌تر کرد. حاصل مطالعه‌ی ۴۰ صفحه‌ی اول، آشنایی با آهنگسازی بود که نام او را نشنیده بودم: Georg Philipp Telemann در مورد او کمی بیشتر خواندم و در چندین اثرش را گوش دادم. در CBC Music در مورد کارهای او می‌خواندم. برای یکی از آثارش جمله‌ای نوشته بود که خیلی به دلم نشست: این قطعه، از آن موسیقی‌هایی هست که ممکن…

ادامه مطلب

سه‌گانه‌ی دوقلوها: دفتر بزرگ، مدرک، دروغ سوم – آگوتا کریستوف

سه‌گانه‌ی دوقلوها: دفتر بزرگ، مدرک، دروغ سوم – آگوتا کریستوف 150 150 امیرمحمد قربانی

تیر ماه ۹۷ بود که به کتاب‌فروشی‌ای رفتم که تعداد زیادی از کتاب‌هایم را از او خریده‌ام. از آن شب‌های پرسه‌زنی در میان کتاب‌ها بود. از این قفسه به قفسه‌ای دیگر رفتن. جلوی هر کدام چند لحظه‌ای متوقف شدن. کتابی را درآوردن. نوشته‌ی پشت جلد را خواندن. به رنگ و طراحی جلدش، به کاغذش، به فهرستش، به طراحی صفحاتش و به مقدمه‌اش نگاه کردن. و کتاب را سر جایش گذاشتن. بی‌مقدمه ازم پرسید: «دفتر بزرگ» را خواندی؟ نخوانده بودمش. حتی اسمش را نشنیده بودم. کتاب را از قفسه‌ای مهجور و دورافتاده – از آن گوشه‌ی انتهایی کتاب‌فروشی –  برایم آورد. دوباره نوشته‌ی پشت جلد را خواندن. دوباره به رنگ و طراحی جلدش، به کاغذش، به فهرستش، به طراحی صفحاتش و به مقدمه‌اش نگاه کردن. و یک صفحه را همین‌طور باز کردن. مادربزرگِ ما،‌ مادرِ مادرمان است. قبل از آمدن و ساکن شدن در خانه‌ی او، نمی‌دانستیم که مادرمان هنوز یک…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: شکار اختاپوس – تاکوتسوبو

خاطرات بخش: شکار اختاپوس – تاکوتسوبو 150 150 امیرمحمد قربانی

در راهروی خوابگاه کسی را ندیدم. به اتاقی که صبح نامم را بر قطعه‌ای دستمال کاغذی نوشته و روی تخت گذاشته بودم، رفتم. در اتاق هم، کسی نبود. عقربه‌ی کوچک ساعت در حال نزدیک شدن به یک بود. کارهایم را انجام داده بودم. به سراغ دوباره‌خوانی یکی از کتاب‌هایم می‌خواستم بروم. یکی از دوستانم نسخه‌ی صوتی آن را به من معرفی کرده بود و به انتخاب‌هایش باور داشتم. در ابتدای شروع کتاب صوتی، حرفی از سنکا که از اواسط کتاب آن را انتخاب کرده بود، خودنمایی می‌کرد: چه لزومی دارد برای اجزای زندگی گریه کنیم؟کل زندگی گریه دارد. کتاب را باز کرده بودم. هندزفری را می‌خواستم در گوشم بگذارم که تلفن‌ام زنگ خورد. مکالمه‌ای کوتاه صورت گرفت: «مریض جدید آمده. STEMI است. آنژیو شده و بعد از آنژیوگرافی به بخش آمده است». و دوباره یک STEMI – ST Elevation Myocardial Infarction. و دوباره لخته‌ای که بر پلاکی در داخل رگی…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: The Show Must Go On

خاطرات بخش: The Show Must Go On 150 150 امیرمحمد قربانی

بیپ بیپ بیپ. سکوت. کسی بیدار نیست. کسی حرف نمی‌زند. بیپ بیپ بیپ. دوباره چند ثانیه بعد، از بلند‌گویِ قلبِ چندین بیمار، این ریتم سه ضربی به گوش می‌خورد. حدود ۴ صبح است. کارهایم را انجام دادم. شرح حال را از بیماران جدید گرفتم. چند سوال از آن‌ها داشتم و چند معاینه‌ی کوچک باقی مانده بود. اما هیچ کدام اورژانسی نیستند. صبح به سراغشان خواهم رفت. حال همه‌ی مریض‌ها مثل قبل است و نسبتا وضعیت پایداری دارند. می‌شود این دو سه ساعت باقی مانده تا کلاس ۷:۳۰ صبح را خوابید. خوابگاه دور به نظر می‌رسد. انرژی‌ای که قرار است برای رسیدن به آن‌جا صرف شود، نمی‌ارزد. ترجیح می‌دهم آن انرژی را بر دو صفحه کتاب بگذارم قبل از این که بخوابم. یک تخت تاشو در اتاق کنفرانس بود که یکی دیگر از پرسنل بخش در آن خوابیده است. به تخت کناری اتاق کنفرانس فکر می‌کنم. وسایلم را می‌گذارم. پرده را…

ادامه مطلب

برای دانشجویان پزشکی: چه مطالبی را از رفرنس بخوانم؟

برای دانشجویان پزشکی: چه مطالبی را از رفرنس بخوانم؟ 150 150 امیرمحمد قربانی

توضیح نخست: من نه زیاد می‌دانم و نه زیاد می‌خوانم و نه این راه را تا انتها پیموده‌ام. در این جاده، هنوز همان اوایل راه هستم. هنوز مشغول تماشای اطراف هستم. بر سر دوراهی‌ها درنگ می‌کنم و برخی اوقات، – حتی برای روزها – صبر می‌کنم تا یک جاده را در این راه انتخاب کنم. از کسانی که در راه می‌بینم، آدرس می‌پرسم و در تلاشم که خانه‌ای را پیدا کنم. خانه‌ای که عدم تعادل مناسب من در آن قرار دارد. عدم تعادل مناسب در بین خواندن دروس از کتب مرجع و رفرنس و از منابع دیگر. فعلا از چند خانه بازدید کرده‌ام و در میانه‌ی راه، خانه‌ای پیدا کرده‌ام که به نظرم برای این سال‌هایم شاید مناسب باشد. می‌خواهم در ادامه، این خانه را توصیف کنم. شاید که به بعضی از دوستانم کمک بکند. دوستانی که بارها به آن‌ها قول داده‌ام برای‌شان در این مورد بنویسم. توضیح دوم: این…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست

خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست 150 150 امیرمحمد قربانی

روزهای تابستانی مرداد را در اتفاقات گوش، حلق و بینی (ENT) در بیمارستان خلیلی می‌گذرانم. اتفاقاتی که اگر روزی معمولی باشد، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ مریض دارد. شنبه، ۱۳ مرداد، کشیک داشتم. از همان ابتدای صبح، بیمارها و بیماری‌ها در پشت در اتاق معاینه صف کشیده بودند. نسبت به کشیک قبلی شلوغ‌تر بود و تا نیمه‌های شب، بی‌وقفه می‌آمدند. مرد ۳۰ ساله‌ای که برای رفع عفونت، سیر در گوش خود کرده بود. ثمین ۳ ساله که خواهر دوقلویش برگ درخت را در بینی ثمین فرو کرده بود و وقتی که او را نگه داشتم تا رزیدنت برگ را از بینی‌اش خارج کند، با تمام وجود برای آزادی‌اش تقلا می‌کرد. آن‌قدر محکم خود را تکان می‌داد که می‌ترسیدم دست‌ها و پاهایش بشکند. یا رضای ۱۴ ماهه که کلا ۸ دندان داشت و با همان ۸ دندان زبانش را گاز گرفته و آن را پاره کرده بود. ۳ نفر سر و گردن،…

ادامه مطلب

برای کنکوری‌ها (۲): انتخاب رشته و پزشکی – علاقه، خستگی و بی‌انگیزگی، استعداد‌

برای کنکوری‌ها (۲): انتخاب رشته و پزشکی – علاقه، خستگی و بی‌انگیزگی، استعداد‌ 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: کمی طولانی است. قستمی تکراری است. تاحدی پراکنده است. زیادی آلوده به مدل ذهنی من است. ممکن است از نظر دیگر دانشجویان پزشکی یا پزشکان یا اساتید درست نباشد. آن‌ها را با این دید بخوانید که صرفا نظر یک نفر دیگر را بدانید؛ شاید کمکی باشد برای انتخاب مسیر آینده و پاسخی باشد برای برخی از پرسش‌ها. پیش‌نوشت ۲: این نوشته قسمت اولی نیز دارد که در مورد مراحل تحصیل در پزشکی است. مقدمه‌ای به نسبت طولانی دیروز فرصتی پیش آمد تا دوست قدیمی خود را دوباره ببینم. دیدار با علیرضا استدلال یک ویژگی جالب دارد. همیشه آن‌‌قدر حرف‌های جدید برای گفتن، موضوعات جدید برای بحث کردن، پرسش‌های جدید برای پرسیدن و دغدغه‌های جدید برای مطرح کردن داریم که لازم نیست برای خوشایند کردن لحظاتی که پیش هم سپری می‌کنیم، به گذشته متوسل شویم و خاطرات را مرور کنیم. یک بحثی که علیرضا آن را مطرح کرد، در مورد وقفه‌ای…

ادامه مطلب

تو مشغول مردن‌ات بودی

تو مشغول مردن‌ات بودی 150 150 امیرمحمد قربانی

فرشید آذرنگ / خانواده، ۱۳۸۴   تصویر انتخاب شده که در کتاب، همراه با شعر مردن‌ات از مارک استرند بود. در کتاب، تصویر در انتهای شعر آمده است. اما تصمیم گرفتم که نخست تصویر را بگذارم و بعد شعر را. کمک می‌کند که فضای ذهنی را برای این شعر، آماده کنیم. مردن‌ات مارک استرند   هیچ‌چیز جلودارت نبود نه لحظه‌های خوش. نه آرامش. نه دریای مواج. تو مشغول مردن‌ات بودی. نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه درختانی که سایه‌سارت بودند. نه پزشکی که بیم‌ات می‌داد، نه پزشک جوان سپیدمویی که یک‌بار جان‌ات را نجات داد. تو مشغول مردن‌ات بودی. هیچ‌چیز جلودارت نبود. نه پسرت. نه دخترت که غذایت می‌داد و از تو باز، بچه‌ای ساخته بود. نه پسرت که خیال می‌کرد تا ابد زنده خواهی ماند. نه بادی که گریبان‌ات را می‌جنباند. نه سکونی که زمین‌گیرت کرده بود. نه کفش‌هایت که سنگین‌تر می‌شدند. نه چشم‌هایت که به جلو…

ادامه مطلب

برای کنکوری‌ها (۱): مراحل تحصیل پزشکی

برای کنکوری‌ها (۱): مراحل تحصیل پزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

چند روزی هست که از کنکور ۹۷ می‌گذرد. تا چندی دیگر رتبه‌ها اعلام می‌شود و موقع انتخاب است. در پایان این ماجرا، تعدادی از این ششصد و چهل و دو هزار و دویست و بیست و هشت نفر وارد دانشگاه‌های علوم پزشکی شده و برخی از این افراد، رشته‌ی پزشکی را انتخاب کرده‌اند. آن سالی را که خودم مشغول انتخاب رشته بودم، خوب به یاد دارم. من می‌دانستم که چه می‌خواهم. دندان‌پزشکی و داروسازی حتی انتخاب نشدند. پزشکیِ حدود ۲۰ شهر را انتخاب کردم و انتخاب رشته‌ام به پایان رسید. اما می‌دانم که هر سال، عده‌ی قابل توجهی بر سر این تصمیم گیر می‌کنند که چه رشته‌ای بخوانند. به یک پزشک یا دانشجوی پزشکی می‌رسند که به آن‌ها می‌گوید: احمق نشی بیای پزشکی. حتما برو دندان. نمی‌بینی که ما زندگی نداریم. دائما مشغول به کار هستیم. (قطعا روشن است که منظورم ایراد گرفتن به دندان‌پزشکی نیست و منظورم این نیست…

ادامه مطلب

اتفاقات اطفال

اتفاقات اطفال 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: حرف خاصی ندارم. صرفا برای این است که کم می‌نویسم و می‌خواهم خودم را به نوشتن متعهد کنم.   شاید این حرف از پل اکمن باشد. یادم نیست. مطمئن نیستم. این حرف که می‌گوید: هر داستان سه وجه دارد: آن‌طور که تو می‌گویی. آن‌طور که او می‌گوید. آن‌طور که واقعا روی داده است. بدیهی است که چرا در پزشکی به دنبال قسمت سوم ماجرا هستیم. آن‌چه که واقعا روی داده است. تو می‌دانی که این فاصله‌ی بین آن‌طور که او می‌گوید و آن‌طور که واقعا روی داده است، ممکن است به قیمت از دست دادن جان، به قیمت از دست دادن یک عضو و یک عمر زندگی سخت‌تر، تمام شود. و باز هم بیمار دروغ می‌گوید. و باز هم دانشجو دروغ می‌گوید. گاهی دانشجو شرح حال کامل نگرفته است و گاهی بیمار شرح حال کامل نگفته. گاهی دانشجو از خود شرح حال سازی (History Making) می‌کند و گاهی بیمار. گاهی…

ادامه مطلب