دوران بالینی (۳): جای چهار انگشت من بر جلد مقوایی کتاب

این کوه، عزیزِ من هست. دوستش دارم. به این‌جا می‌آیم و – با خنده ادامه داد – با سنگ‌ها صحبت می‌کنم. یاد آن شعر شاملو افتادم که با کوه و سنگ و اسب و چاه، در راه، صحبت کرده بود و رازش را گفته بود: با من رازی بودکه به …

ادامه‌ی مطلب

سوال‌های نخ‌گیر

نزدیک به یک بامداد بود. مکالمه‌مان هنوز ادامه داشت. برای دومین شب در این سه روز گذشته. چند ماهی می‌شد که با او صحبت نکرده بودم. چقدر دلم برایش تنگ شده بود. چقدر زیاد. یک لحظه، یاد قولم افتادم. به او قول داده بودم که ماهی یک بار حالش را …

ادامه‌ی مطلب

برای تو که بی‌دریغ مهربان هستی

من مرگ را دیده‌ام. مرگ نوزاد را. مرگ پیر را. مرگ جوان را. مرگ کسی که انتظار مردنش را داشته‌ای. مرگ کسی که انتظار مردنش را نداشته‌ای. مرگ کسی که آرزوی مردنش را داشته‌ای که از این دردش راحت بشود. مرگ بدون درد را دیده‌ام. مرگ دردناک را دیده‌ام. مرگ …

ادامه‌ی مطلب

پس از هزارمین پومودورو – تجربه‌های خواندن دروس پزشکی

زمستان ۹۹، تمرکز اصلی در برنامه‌ام، دروس پزشکی بود. شیوه‌ی مطالعه‌ی جدیدی را نیز پیش گرفته بودم. با پومودورو پیش رفتم. پومودورهای ۳۵ دقیقه‌ای. در حدود ده هفته در این زمستان، هزار پومودوروی ۳۵ دقیقه‌ای برای پزشکی وقت گذاشتم و این نوشته، از تجربه‌های این هزار پومودورو می‌گوید. تجربه‌هایی که …

ادامه‌ی مطلب

تحمل خواندن یک شعر بلند – اسماعیل

نزدیک نوروز است و اواخر دوران پزشکی عمومی‌ام. اگر چند ماهی مرخصی نگرفته بودم، الان تمام شده بود. احتمالا آخرین سالی هست که نوروز را در شیراز خواهم بود و این باعث می‌شود یک حس ویژه برای نوروز امسال داشته باشم. چند روز گذشته، با هر تلنگری و هر بهانه‌ای، …

ادامه‌ی مطلب

گفتگویی با امین در مورد پزشکی – رادیو کارنکن

امین آرامش از دوست‌هایی است که به واسطه‌ی متمم، بخت خوش آشنایی با او را داشتم. امین از مدتی پیش، رادیو «کار نکن» را راه انداخت. هنگامی که اولین بار ایده‌ی او را خواندم، به یاد حرف محمدرضا افتادم که می‌گفت: امین، در پادکستش، با افرادی به صحبت می‌پردازد که …

ادامه‌ی مطلب

دوران بالینی (۲): اگر شما شاگردشید، استادتون دیگه کیه؟

من دو هفته در بخش او بودم. بخشی که خودش تأسیس کرده بود. او اما، تنها چند روز توانست بیاید. یکی از استیودنت‌ها آنفلوانزا داشت و چندان رعایت نمی‌کرد. سن او نیز بالا بود. آنفلوانزا یک هفته‌ای خانه‌نشینش کرد. اما کتابش را تهیه کردم و هر از گاهی به سراغش …

ادامه‌ی مطلب

دوران بالینی (۱): تمرین تصمیم‌گیری

نفر یک بورد فوق تخصصی بود. بر کتاب هم تسلط کامل داشت. حواسش نیز جمع بود و به کوچک‌ترین چیزها توجه می‌کرد. اما در یک ماه، فقط سه نفر را مرخص کرد – در بخشی که به طور معمول، روزی سه نفر باید ترخیص شوند. از آن سه نفر مرخص‌شده …

ادامه‌ی مطلب

هفت گناه کبیره در پزشکی

چهارشنبه – بیست و شش / دوازده / هزار و سیصد و بیست و شش خورشیدی آن روز صبح، ریچارد آشرِ ۳۶ ساله، متخصص در دو رشته‌ی خون و غدد، قدم‌زنان، با هاله‌ی هنوزکوچکی از اندوه که همراهش بود، وارد حیاط بیمارستان شد. بیمارستانی که قامت عمرش، به بیش از …

ادامه‌ی مطلب

هریسون و فاوچی و طراحی جلد و آن نور مرموز

در آستانه‌ی ورود به فیزیوپات بودم که اصول طب داخلی هریسون (Harrison’s Principles of Internal Medicine) را خریدم. آن زمان، ویرایش نوزدهم کتاب، آخرین نسخه‌اش بود. کتابی که اولین ویرایشش، سال ۱۹۵۰ نوشته شد. طراحی جلد را نگاه کردم. در همان صفحات نخست نوشته بود که این طراحی کامپیوتری، HIV …

ادامه‌ی مطلب