هریسون و فاوچی و طراحی جلد و آن نور مرموز

در آستانه‌ی ورود به فیزیوپات بودم که اصول طب داخلی هریسون (Harrison’s Principles of Internal Medicine) را خریدم. آن زمان، ویرایش نوزدهم کتاب، آخرین نسخه‌اش بود. کتابی که اولین ویرایشش، سال ۱۹۵۰ نوشته شد. طراحی جلد را نگاه کردم. در همان صفحات نخست نوشته بود که این طراحی کامپیوتری، HIV …

ادامه‌ی مطلب

جایزه‌های نوبل فیزیولوژی و پزشکی

هنله فقط یک لوپ در کلیه نبود؛ انسانی بود که شجاعانه به مخالفت با باورهای غالب آن زمان در مورد بیماری‌های عفونی پرداخت. کخ کسی هست که به او مدیونیم؛ نامش خلاصه‌شده در یک باسیل نیست. صدها نفر دیگر نیز این‌گونه هستند. اما برای ما تنها نامشان به بیماری‌ها و …

ادامه‌ی مطلب

یک بازگشت

به سال ۱۳۹۲ برمی‌گردم. قبل از شروع دانشگاه. به زمانِ ۱۸ سالگی. به عکسی که برای آن زمان است نگاه می‌کنم. شاید که این یادآوری راحت‌تر شود. به انتخاب‌هایی که از آن زمان تا اکنون – پاییز ۹۹ – داشته‌ام، فکر می‌کنم. اکنون که دوران اینترنی‌ام به نیمه رسیده و …

ادامه‌ی مطلب

در مسیر پزشک شدن و پزشک ماندن: یک نقشه‌ی راه

سال ۱۳۹۵، هنگامی که این وبلاگ را شروع کردم، در قسمت درباره‌ی من نوشته بودم: معتقدم روش فعلی آموزش پزشکی، از من یک پزشک می‌سازد که قرار بود ده سال پیش طبابت کند و مرا برای پزشکی آینده تربیت نمی‌کند. پنج سالی از آن زمان می‌گذرد و این موضوع هنوز …

ادامه‌ی مطلب

با سایه – شعرخوانی ۹ شهریور ۹۹ | می‌بینم…

سایه شعرخوانی ۹ شهریور

چند ساعتی است از سفر فشرده‌ی یک روزه برگشته‌ام. خسته‌ام؛ اما، نمی‌دانم چرا خوابم نمی‌برد. به یاد شعرخوانیِ ۹ شهریور ۹۹ هوشنگ ابتهاج (سایه) افتادم. به سراغش رفتم. به این لحظه‌ی آخر رسید. بارها و بارها نگاهش کردم. چشمان سایه را. این تصویرِ آینده را. می‌بینمآن شکفتنِ شادی راپروازِ بلندِ …

ادامه‌ی مطلب

محمدرضا شجریان | چندین هزار امیدِ بنی‌آدم

با دود عود بود که عاشق محمدرضا شجریان شدم. آن تصنیف را روی تکرار می‌گذاشتم و ساعت‌ها و ساعت‌ها تنها به همان گوش می‌سپردم. آرام گوش می‌دادم تا به بیت آخرِ غزلِ مولانا برسد و با شجریان زمزمه کنم: در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دلوز آتش …

ادامه‌ی مطلب

به‌خون‌نوشته‌ها

روبه‌روی کتاب‌خانه‌ام ایستاده‌ام. به آن کتاب‌های پزشکی نگاه می‌کنم. به تکست‌بوک‌ها. حرف‌های امروز او – همان که قبلا از او در نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی گفته‌ام – در ذهنم تکرار می‌شود: کتاب‌های پزشکی با خون نوشته شده است. همین کتاب‌هایی که می‌خوانید.برای هر خطش تعداد زیادی انسان …

ادامه‌ی مطلب

این‌جا هیچ چیزی زشت نیست

بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها، یکی از عریان‌ترین بخش‌های جامعه‌ی ماست. تمام آن‌چه که انکار می‌شود و گفته نمی‌شود و پنهان می‌شود، در این‌جا دیده می‌شود: عمیق‌ترین ترس‌ها. پنهانی‌ترین رازها. شهوانی‌ترین تخیلات. عجیب‌ترین تمایلات. باورها. اندیشه‌ها. کردارها. همه و همه این‌جا گفته می‌شود. تو و من، ما به عنوان کسی که با …

ادامه‌ی مطلب

از معلم‌هایم: لئونارد برنستاین – به بهانه‌ی میلادش

میز کار من، میزی خلوت نیست: دو چراغ مطالعه. یک مانیتور. یک لپتاپ. تعداد زیادی خودکار و مداد و مدادرنگی و ماژیک. یک تایمر تخم‌مرغی. یکی دو عدد دفترچه. یکی دو عدد کتاب. یک فرهنگ لغت کوچک. تعداد زیادی کاغذ. یک لیوان، گاهی پر از قهوه و گاهی ته‌مانده‌ی قهوه. …

ادامه‌ی مطلب

فوریت‌های ارتوپدی و بخش ارتوپدی اطفال – خاطرات بیمارستان [آپدیت سه و نیم]

پانزده / پنج / نود و نه – فوریت ارتوپدی چه چیزی کم بود در این نخستین کشیک ارتوپدی دوران اینترنی؟ چرا بعد از چنین روزی این‌گونه حسی در من غالب بود؟ چه اتفاقاتی افتاده بود که به نظرم امروزم تمام‌نشده مانده؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم. شاید در این نوشتن بفهمم: صبح، …

ادامه‌ی مطلب