به خانه رفتن
اولین بار، سال ۱۳۹۳ بود که شیمبورسکا خواندم. که فکرش را میکرد اینقدر او را دوست داشته باشم که اکنون پس از ساعتهای فشرده در یک روز طولانی، به همراه دوستی (ایلقار عادلی) یکی دیگر از شعرهای او را ترجمه بکنیم و به ترجمه پناه آوریم؟ ترجمه تجربهٔ عجیبی است. برای من، ترجمه در راستای […]