از روزها

از روزها

درک کردن صرفاً برای دیگران

این مدت چند بار و با چند مصداق یک مسئله را دیده‌ام. آن‌قدر تکرار شده که دلم می‌خواست این‌جا بنویسم که بیشتر به آن فکر بکنیم. شرح ماجرا طولانی نیست و نوشته‌ی کوتاهی خواهد شد. اما فکر کردن به آن مهم است. داشتم در نظر می‌گرفتم با چه کلماتی و با کدام مصداق آن را […]

از روزها

کی جراحی می‌کنی؟ | به بهانه روز جراح

از مدرسه فرزانگان بیرون آمدم. می‌خواستم پیاده برگردم که تلفنم زنگ خورد. یادم نبود قرار است بسته‌ای را بیاورند. بسته تا یک ربع دیگر می‌رسید. به سراغ اسنپ‌بایک رفتم. در این ترافیک ماشین مرا به موقع نمی‌رساند. با کمی تأخیر رسید. سلام آقا امیر. هوای ما را داشته باش. نقدی را بزن در اسنپ. سلام

از روزها

یک بازگشت

به سال ۱۳۹۲ برمی‌گردم. قبل از شروع دانشگاه. به زمانِ ۱۸ سالگی. به عکسی که برای آن زمان است نگاه می‌کنم. شاید که این یادآوری راحت‌تر شود. به انتخاب‌هایی که از آن زمان تا اکنون – پاییز ۹۹ – داشته‌ام، فکر می‌کنم. اکنون که دوران اینترنی‌ام به نیمه رسیده و با این پزشکیِ زمانِ کووید،

از روزها

محمدرضا شجریان | چندین هزار امیدِ بنی‌آدم

با دود عود بود که عاشق محمدرضا شجریان شدم. آن تصنیف را روی تکرار می‌گذاشتم و ساعت‌ها و ساعت‌ها تنها به همان گوش می‌سپردم. آرام گوش می‌دادم تا به بیت آخرِ غزلِ مولانا برسد و با شجریان زمزمه کنم: در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دلوز آتش سودای دل ای وای دل

از روزها

شب شعر سایه – اسفند ۹۸

نقطه‌‌های آغازین. لحظه‌های ورود. ورودم به سرزمین موسیقی ایران، به خاطر لطفی بود. آن‌هنگام که بارها و بارها به بیات اصفهان او گوش می‌دادم. به حالت غریبانه‌ای که در سراسر قطعه‌اش بود؛ از خود بی خود شدن‌ها و دوباره به خود برگشتن‌ها. ورودم به سرزمین پیانو، به خاطر شوپن بود. به اجرای Michelangeli از بالاد

از روزها

شعری تازه از سایه – همزاد

چند قدمی بود که از حافظیه بیرون آمده بودم. در آن هیاهوی پیاده‌رو، نگاهم به تصویر سایه بود. شعری را که به تازگی سروده بود، می‌خواند: همزاد. هم‌چنان در آن هیاهوی خیابان قدم‌زنان ادامه دادم. کمی سرعتم را کم کردم؛ زیرا که خیابان را دیگر شفاف نمی‌دیدم. ابر ماژلانی بزرگ (منبع عکس: ناسا) هزار سال

از روزها

چند نکته در مورد ریتالین و دوپینگ با آن

بسته‌ی قرص را در دست می‌گیری. قرص سفید کوچک را در میاوری. به آن نگاه می‌کنی و به امتحانت فکر می‌کنی. به این که از بقیه عقب‌تر هستی. به این که نمی‌توانی به اندازه‌ی دوستانت درس بخوانی. به این که آن‌ها قبول می‌شوند و تو درجا خواهی زد. چشمانت را می‌بندی. تصمیم‌ات را می‌گیری. به

از روزها, از لحظه‌ها

تو مشغول مردن‌ات بودی

فرشید آذرنگ / خانواده، ۱۳۸۴ در کتاب، پایان هر شعر یک تصویر وجود دارد. برای شعر «مردن‌ات» از مارک استرند، تصویر فوق انتخاب شده بود. تصمیم گرفتم که اول تصویر را بیاورم. شاید و تنها شاید کمک بکند که فضای ذهن‌مان را برای این شعر، آماده کنیم. مردن‌ات هیچ‌چیز جلودارت نبود نه لحظه‌های خوش. نه

از روزها

توران خانم

پیش‌نوشت: پراکنده است و با عجله نوشته شده است؛ چون می‌بایست امروز Publish می‌شد. بابت این موضوع عذر می‌خواهم.   ۲۶ خرداد تولد توران میرهادی بود. تا همین چند وقت پیش، حتی اسم ایشان را نشنیده بودم. توران خانم را نمی‌شناختم. نمی‌دانستم کیست و چه کرده است. اسم توران خانم را اولین بار در نوشته‌های

از روزها

دوش گرفتن: قبل از خواب یا پس از بیدار شدن؟

انتخاب‌های ما مهم‌اند. می‌توانید امروز تصمیم‌هایی بگیرید که فردا به شما انرژی بیشتری می‌بخشند. انتخاب‌های صحیح با گذر زمان به نحوی قابل توجه شانس شما را برای برخورداری از یک زندگی طولانی و سالم افزایش می‌دهند. مشکل این‌جاست که شما خطراتی که تصمیم‌های کوچک روزمره ایجاد می‌کنند، در لحظه‌ی حال نمی‌بینید. شما فوریتی احساس نمی‌کنید

اسکرول به بالا