تلاش بیست و سه ساله برای فراموشاندن او: فردریش وگنر

سال ۱۹۸۹ بود که جایزه‌ی Master Clinician از طرف American College of Chest Physician به فردریش وگنر تعلق گرفت؛ جالب است که او یک پاتولوژیست بود و نه یک Clinician. او را با بیماری وگنر می‌شناسیم. این بیماریِ بسیار خاص که تقریباً به عضوی از بدن رحم نمی‌کند و اگر …

ادامه‌ی مطلب

درس دادن در دبیرستان

چند ماهی است که از نوشتن این نوشته، فرار می‌کنم. از همان روزهای اولی که در اولین دبیرستان درس دادم – یعنی اوایل تابستان ۱۴۰۱. من فیزیولوژی درس می‌دهم به بچه‌های المپیاد زیست. این کار را بسیار دوست دارم. از روشن‌ترین قسمت‌های زندگی‌ام آن‌ها هستند. شاگردانم. لحظه‌شماری می‌کنم برای رفتن …

ادامه‌ی مطلب

چند پیشنهاد برای دستیارهای سال یک – مخصوصاً داخلی

چند روزی است که سال جدید دستیاری آغاز شده و ورودی‌های ۱۴۰۱ نیز آمده‌اند. یاد روزهای شروع خودم می‌افتم. محیط کاملاً برایم بیگانه بود. اصلاً درکی از کشیک در بخشی که خودت صبح‌ها آن‌جا نیستی نداشتم. تهران شبیه به شیراز نبود. همه‌چیز، ناگهانی، تغییر کرده بود. از زبان بگیر تا …

ادامه‌ی مطلب

به بهانه‌ی مهاجرت شانزده هزار پزشک دیگر

خبری این روزها با عنوان مهاجرت شانزده هزار پزشک دیگر در حال گردش است. اگر می‌نوشت مهاجرت احتمالی دقیق‌تر بود؛ اما خبرهای احتمالی در این زمینه به اندازه‌ی خبرهای قطعی طرفدار ندارند و آتش به پا نمی‌کنند. حرفش را از تعداد تقاضاهای Goodstanding می‌گوید. می‌دانیم که هر کسی که گواهی …

ادامه‌ی مطلب

این ماه آخر (آپدیت یک)

این ماه، شاید آخرین ماه سال یک دستیاری‌مان باشد. این ماه، امیدوارم که آخرین ماه سال یک دستیاری‌مان باشد. تقریباً یک سال گذشت. به جرئت می‌شود گفت که فشرده‌ترین یک سالی بود که تاکنون سپری کرده‌ام. گاهی این‌قدر حجم کارهایم – تدریس و دستیاری و مطالعه – در کنار هم …

ادامه‌ی مطلب

برای استاجرهای گروه داخلی – حس استیصال روزهای نخست

پیش استادم بودم. به او گفتم: «از هفته‌ی بعد استاجرهای جدیدمان می‌آیند. راند با استاجرها را ترجیح می‌دهم و دوست دارم که باشند.» خندید و گفت: «بله. می‌دانم. تو استاجردوست هستی و دکتر فلانی، اینترن‌دوست. برای همین دلت می‌خواهد زودتر بیایند.» خندیدم. درست می‌گفت. نه این‌که با اینترن مشکلی داشته …

ادامه‌ی مطلب

چون شفق بال به‌بامِ شب یلدا زد و رفت – کوتاه در مورد رفتن امیرهوشنگ ابتهاج

کمی مانده بود به پنج صبح که با زنگ موبایلم بیدار شدم. از بیمارستان بود. آنکال بودم. دو مریض جدید از اورژانس آمده بودند. می‌خواستم به سمت بخش بروم که پیام دوستم را دیدم. نوشته بود:‌ تمام صورتم شده اشک… نوشتم که چه شده؟ پیام‌های دیگر را که دیدم فهمیدم. …

ادامه‌ی مطلب

پیگیری‌های متعدد به عنوان شاخص معیوبی سیستم بیمارستان

کسانی که تاکنون کشیک بیمارستان نداده‌اند، معمولاً تصور متفاوتی از آن‌چه در ساعت‌های کشیک روی می‌دهد، دارند. شاید فکر کنند که صرفاً مریض جدید می‌آید و تو نشسته‌ای و آزمایش و عکس درخواست می‌دهی و سپس مریض بعدی را می‌بینی. یا این‌که در اتاقی در پاویون مشغول استراحت هستی و …

ادامه‌ی مطلب

صد و هشتاد و شش هزار نفر

بین نظام پزشکی او و من، صد و هشتاد و شش هزار نفر قرار دارند. او که بیشتر از سه برابر سن من، زندگی کرده است. زندگی‌ای که شاید ظرف چند ساعت آینده، به پایان برسد. احتمالش کم نیست. مرگ در هشتاد و شش سالگی عجیب نیست. مرگ با این …

ادامه‌ی مطلب

در مورد اعتصاب اینترن‌ها

تصورش هم سخت است که به بیمارستان بیایی و کسی باشی که صرفاً کاغذبازی‌های اداری و مقداری کار عملی نه چندان خوشایند انجام داده و کمتر از دو میلیون تومان حقوق بگیری – یعنی ساعتی کمتر از ده هزار تومان. حتی اگر حقوق بیشتر بود، چرا باید انگیزاننده‌ای برای چنین …

ادامه‌ی مطلب