مطالعه برای آزمون پیش‌کارورزی و دستیاری (آپدیت ۴)

هفته‌ی دوم دی ماه ۱۳۹۹ بود که تصمیم گرفتم رزیدنت بشوم. حدود ۷۰ روز تا امتحان فرصت داشتم. از همان زمان می‌دانستم رشته‌هایی که می‌خواهم رتبه‌های چندان خوبی نیاز ندارند. به همین خاطر با وجود فرصت کم نیز، تصمیم گرفتم در امتحان شرکت کنم. تنها دو ماه می‌توانستم مرخصی بگیرم. …

ادامه‌ی مطلب

پزشکی یا دندان‌پزشکی یا داروسازی – یک تصمیم، یک نامه

از سال ۱۳۹۵ که این وبلاگ را راه انداخته‌ام، از جواب دادن مستقیم و نوشتن در مورد این موضوع، طفره رفته‌ام. دیشب که به پارک بسیار کوچک کنار خانه‌ام رفته بودم، به کامنت زهرا زیر پست چند نکته برای انتخاب رشته‌ی دستیاری فکر می‌کردم. به این‌که اگر بخواهم بنویسم، از …

ادامه‌ی مطلب

چند نکته برای انتخاب رشته‌ی دستیاری

نتایج چهل و هشتمین آزمون دوره‌ی دستیاری هم آمد و رسیدیم به روزهای انتخاب رشته. دیدم که چند نفری هم شده‌اند مشاور انتخاب رشته‌ی رزیدنتی. نمی‌دانم؛ حتماً چیزی می‌گویند که «زندگی مشاوره‌گیرنده را عوض می‌کند». انتخاب رشته، موضوعی بود که مدت‌ها درگیرش بودم. اکنون دیگر تقریباً به نتیجه‌ی قطعی رسیده‌ام. …

ادامه‌ی مطلب

ادامه‌ی مسیر پزشکی بعد از تحصیلات دوران عمومی

معنا

همان‌طور که سوال مسخره‌ی “دوست داری بزرگ شدی چه کاره بشوی؟” پایه‌ی ثابت گفتگوهای غریبه‌ترها با بچه‌هاست، سؤالی مشابه برای دانشجویان پزشکی وجود دارد: می‌خواهی چه تخصصی بخوانی؟ این همه سؤال دیگر وجود دارد. از او بپرس که کدام یکی از استاد‌انش را بیشتر دوست دارد؟ از او بپرس که …

ادامه‌ی مطلب

مدرسه‌ی پزشکی

در بخش رادیولوژی، یکی از آن اتندینگ‌های متفاوت را ملاقات کردم. میان‌سال بود. لاغر. قدش بلند. موهایش کم‌پشت. روز اول که آمد، به جای این‌که مثل همه به سراغ لپ‌تاپ و پروژکتور برود، چند تا لایت باکس آورد. یک سری کلیشه رادیوگرافی را از لابه‌لای کارتن‌هایش بیرون کشید. می‌گذاشت روی …

ادامه‌ی مطلب

«این مریض رو هیچ‌کس دوست نداشته» – اهمیت معاینه

یک نگاه کنید. شما نگاه کنین. هیچ کس این مریض رو از وقتی اومده معاینه نکرده. بعضیا که یاد گرفتن جلوی همه‌ی قسمت‌های معاینه یک Nl [Normal] میذارن و فکر می‌کنن معاینه حساب میشه. ولی این مریض رو هیچ کس معاینه نکرده. این مریض رو هیچ کس دوست نداشته. آخه …

ادامه‌ی مطلب

اتوسایکوگرافی (خودروان‌نگاری) – کوتاه‌نوشته‌های بخش داخلی (به‌روز‌رسانی ۳)

«بر او که در نمی‌زند، در بگشای!» نام نوشته را، از شعرِ فرناندو پِسوآ انتخاب کرده‌ام. Autopsychography. تلاشم این است به جای این‌که فقط از آن‌چه در بیرون روی می‌دهد بنویسم، از آن‌چه در من روی می‌دهد نیز بگویم. می‌خواهم همان‌طور که او در شعری دیگر می‌گوید: بر او که …

ادامه‌ی مطلب

دوران بالینی (۳): جای چهار انگشت من بر جلد مقوایی کتاب

این کوه، عزیزِ من هست. دوستش دارم. به این‌جا می‌آیم و – با خنده ادامه داد – با سنگ‌ها صحبت می‌کنم. یاد آن شعر شاملو افتادم که با کوه و سنگ و اسب و چاه، در راه، صحبت کرده بود و رازش را گفته بود: با من رازی بودکه به …

ادامه‌ی مطلب

سوال‌های نخ‌گیر

نزدیک به یک بامداد بود. مکالمه‌مان هنوز ادامه داشت. برای دومین شب در این سه روز گذشته. چند ماهی می‌شد که با او صحبت نکرده بودم. چقدر دلم برایش تنگ شده بود. چقدر زیاد. یک لحظه، یاد قولم افتادم. به او قول داده بودم که ماهی یک بار حالش را …

ادامه‌ی مطلب

برای تو که بی‌دریغ مهربان هستی

من مرگ را دیده‌ام. مرگ نوزاد را. مرگ پیر را. مرگ جوان را. مرگ کسی که انتظار مردنش را داشته‌ای. مرگ کسی که انتظار مردنش را نداشته‌ای. مرگ کسی که آرزوی مردنش را داشته‌ای که از این دردش راحت بشود. مرگ بدون درد را دیده‌ام. مرگ دردناک را دیده‌ام. مرگ …

ادامه‌ی مطلب