امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

در مورد تکست خواندن در پزشکی

در مورد تکست خواندن در پزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

تقریبا تمام اطرافیانم می‌دانند که از مخالفان سرسخت نواریون به عنوان منبع اصلی هستم. نواریون نامی است که عده‌ای که ورودی‌های دهه‌ی هفتادِ پزشکی (شاید هم اواخر شصت) در شیراز بودند، رواج دادند. آن‌ها، با آن ضبط صوت‌های قدیمی که نوار می‌خورد، صدای استاد را ضبط می‌کردند و هر دفعه، گروهی مسئولیت پیاده کردن صدای استاد را روی کاغذ، به عهده می‌گرفت. جزوه‌ی نوشته شده را به تعداد تکثیر می‌کردند و بین همه پخش می‌کردند. این سنت، هم‌چنان پابرجاست. فقط نحوه‌ی ضبط کردن صدای استاد تغییر کرده است.   خاطره‌ای مربوط: اولین جلسه‌ی کلاس ما با استاد ثاقب بود. ایشان داشت داستان اختراع دستگاه‌های ventilator را توضیح می‌داد. ادامه داد که در مواقع بحران و سختی، ما خلاق می‌شویم. و…

ادامه مطلب

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش نوشت: این خاطره مال من نیست، برای یکی از اساتیدم است. از بخت‌یاری من بود که هشت روز با یکی از بهترین پزشک‌ها و اساتید نفرولوژی ایران راند کردم. قسمتی از نیمه‌ی دوم دی ماه را با استاد محمدمهدی ثاقب بودم. به جرئت می‌توان گفت از برترین پزشکان این دانشگاه و ایران است. در این بین خاطرات و داستان‌های زیادی برای ما تعریف کرد. در زیر، یکی از آن‌ها را می‌نویسم. خاطره را از زبان استاد می‌نویسم: بیماری داشتم که در بیمارستان پیوند بستری بود. آن روز به بیمارستان پیوند رفته بودم و مشغول سر زدن به بیماران بودم. به اتاق او رسیدم. همین که از در وارد شدم، بیمار سلام گرمی کرد و منتظرِ جوابِ من نمانده ادامه…

ادامه مطلب

لذت یک تشخیص درست – CPC

لذت یک تشخیص درست – CPC 150 150 امیرمحمد قربانی

بعد از بیش از دو سال، بالاخره دوباره یک جلسه‌ی CPC برگزار شد. جلسه‌ای که ۹۰ روز برای برگزاری‌اش تلاش کردم. به قول استاد امینیان عزیز – که در این جلسه‌ی CPC خیلی به من لطف داشتند – از بهترین جلسات CPC آن است که یک Uncommon presentation of a common disease موضوع کیس باشد. درست مانند کیس این جلسه. کیس میثم. میثم، همسن خودم بود و دومین بیمار من در بیمارستان. در شهریور ۹۶، بخش غدد بیمارستان نمازی. به علت Acute Kidney Injury در بیمارستان بستری شده بود؛ یعنی این که کلیه‌اش به صورت ناگهانی، دچار آسیب شده و این آسیب منجر به این شده که کلیه نتواند عملکردش را درست انجام دهد. معلوم شد که کلسیم او در…

ادامه مطلب

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت شده است که به تعدادی از دوستانم قول دادم که منابع پزشکی خواندن را که خودم دوست دارم و استفاده می‌کنم، معرفی کنم. و این نوشته، شروعی است برای پست‌های منابعی برای پزشکی.   اینجا، اعصاب را ترم چهار درس می‌دهند. همه از آن می‌ترسند. مخصوصا از آناتومی آن. آناتومی اعصاب، از سخت‌ترینِ آناتومی‌ها است. البته من کلا علاقه‌ی زیادی به آناتومی ندارم. دو تا دلیل دارم: ۱. فکر نمی‌کنم که استعداد تجسم اجسام فضایی، نقطه‌ی قوت من باشد. ۲. آناتومی، به اندازه‌ی فیزیولوژی، به من فرصت فکر کردن نمی‌دهد. خلاصه، درگیر ascending and descending tract‌ ها و cross کردن مسیر‌ها و سر و کله زدن با آن‌ها و تلاش برای حفظ آن‌ها بودم. از حفظ کردن…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: لوپوس

خاطرات بخش: لوپوس 150 150 امیرمحمد قربانی

نرگس ۲۶ سال داشت. عاشق بچه بود. تا‌به‌حال، دوبار حامله شده بود که در نهایت منجر به سقط شده بودند. می‌خواست دوباره بچه‌دار شود که متوجه شد یک سری برجستگی زیر پوستی دارد. چند عدد زخم هم در درهانش شکل گرفته بود که خونریزی داشت. تعدادی هم لکه‌های پوستی به وجود آمده بود. پیش متخصص پوست رفت. آن پزشک، تعدادی آزمایش برایش نوشت. بعضی از آن‌ها، به نفع یک بیماری روماتیسمی بود و متخصص پوست او را به یک روماتولوژیست ارجاع داد. درنهایت معلوم شد که نرگس لوپس (لوپوس – تلفظ انگلیسی لوپِس است اما این‌جا لوپوس تلفظ می‌شود) دارد. لوپوس یعنی گرگ. گرگ وقتی که حمله می‌کند، رحم ندارد. تمام نقاط بدن را مورد حمله قرار می‌دهد. لوپوس هم…

ادامه مطلب

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا 150 150 امیرمحمد قربانی

دونالد ناشنوا، شعری کوتاه از سیلوراستاین است.   ترجمه‌ی آن را از کتاب چراغی زیر شیروانی، نوشته‌ی شل سیلوراستاین، ترجمه‌ی رضی هیرمندی، انتشارات شولا در این‌جا می‌گذارم. اگرچه معتقدم، اصلا به زیبایی متن اصلی آن نیست.

ادامه مطلب

اول کتاب چه می‌نویسید؟

اول کتاب چه می‌نویسید؟ 150 150 امیرمحمد قربانی

اشتباه نکنید. منظورم کتاب‌هایی نیست که می‌خواهیم کادو بدهیم. منظورم کتاب‌های خودمان است. نمی‌دانم عادت‌های موقعِ کتاب خواندن شما چگونه است. در آن خط می‌کشید یا نمی‌کشید. از ماژیک‌های هایلایت استفاده می‌کنید یا نه. از یک رنگ استفاده می‌کنید یا از چند رنگ. حاشیه‌نویسی انجام میدید یا فیش‌نویسی می‌کنید و کاغذ در آن می‌گذارید. جلد و صفحه‌های کتاب را تا می‌زنید یا معتقدید کتاب باید جوری خوانده شود که بعد از اتمام خواندن، هنوز هم مانند لحظه‌ی خرید باشد. برای این که تا چه صفحه‌ای خواند‌ه‌اید یک نشانه می‌گذارید یا این که گوشه‌ی صفحه را لا می‌زنید؟ و این که: با صفحه‌ی اول چه کار می‌کنید؟ همین‌طور سفید آن را رها می‌کنید؟ اسم‌تان را در آن می‌نویسید؟ در آن جملاتی…

ادامه مطلب

هنوخ شوئن لاین پورپورا

هنوخ شوئن لاین پورپورا 150 150 امیرمحمد قربانی

قبل از ورود به دانشکده‌ی پزشکی بود که با بیماری هنوخ شوئن لاین پورپورا (Henoch–Schönlein Purpura) آشنا شدم. در یکی از اپیزودهای House MD. از همان موقع اسم آن برایم جذاب بود. (البته من تنها کسی نیستم که اسم این بیماری را جذاب می‌داند. احتمالا به خاطر تلفظ بامزه‌ی آن است). هنوخ شوئن لاین پورپورا جزو بیماری‌هایی هست که در آن، رگ‌ها دچار مشکل می‌شوند. التهابی درون آن‌ها شکل می‌گیرد و متعاقب آن، کلیه‌ی علامت‌های بیماری به وجود می‌آید.   روز اول بخش جنرال بود که متوجه شدم یک بیماری داریم که هنوخ شوئن لاین پورپورا دارد. انکار نمی‌کنم که اشتیاق داشتم. دلم می‌خواست که استیودنتش خودم بشوم. موقع تقسیم بیمار‌ها رسید. بچه‌ها قبول کردند که من با شرط این که…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۳): مهتاب از دبوسی

دعوت به شنیدن (۳): مهتاب از دبوسی 150 150 امیرمحمد قربانی

آخرین چیزی که گوش دادم، آهنگی بود به اسم کلیر دو لون. اثر دبوسی بود. این نز‌دیک‌ترین بازنمایی فضا بود که تا آن موقع شنیده بودم و آن‌جا ایستاده بودم، وسط اتاق، خشک شده از این شوک که یک انسان توانسته چنین صدای زیبایی خلق کند. زیبایی‌اش مرا به وحشت انداخت. از کتاب انسان‌ها – نوشته‌ی مت هیگ   در مورد کتاب انسان‌ها در پست قبل نوشتم. در قسمتی از کتاب، این موجود بی‌نام دوست‌داشتنی، به موسیقی گوش می‌دهد. یکی از این قطعات، قطعه‌ی مهتاب از دبوسی بود. توصیف بالا، توصیف او از قطعه‌ی مهتاب است.   وقتی آن را گوش دادم، همان ۱۰ میزان اول کافی بود که با کشش فوق‌العاده‌ای جذب قطعه شوم. نت آن را دانلود کرده…

ادامه مطلب

انسان‌ها

انسان‌ها 150 150 امیرمحمد قربانی

من نشستم و نفس کشیدم، با ریه‌هایی که یک روز از کار می‌افتادند؛ اما هنوز هوای گرم و تمیز زیادی باید به درون راه می‌دادند. بعد به طرفِ کامپیوترِ ابتداییِ زمینیِ گالیور برگشتم و شروع کردم به تایپ، هر توصیه‌ای که برای کمک به یک انسان به فکرم می‌رسید، را نوشتم:   — کنجکاو باش. همه‌چیز را زیر سوال ببر. واقعیت امروز فقط پندارِ فرداست. — موفقیت را هدف قرار نده. تکامل و حیات، تنها به‌خاطر اشتباهات اتفاق می‌افتد. — تا هزار سال دیگر، اگر انسان‌ها آن‌قدر دوام بیاورند، تمام چیز‌های که می‌دانی، رد می‌شوند و توهماتی حتی بزرگ‌تر جای آن‌ها را می‌گیرد. — تو قدرت نگه داشتن زمان را داری. این کار را با بوسیدن انجام می‌دهی. یا با…

ادامه مطلب