امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق 150 150 امیرمحمد قربانی

۲۵ سال پیش بود که آلن دوباتن جستارهایی در باب عشق را نوشت (۱۹۹۳). کتابی را که دوباتنِ ۲۴ ساله نوشته بود، منِ ۲۲ ساله، این چند روز می‌خواندم و از حرف‌های آن مغزِ ۲۴ ساله لذت می‌بردم. البته می‌دانیم که سن و سال و شعور، ربط چندانی به هم ندارند. نام کتاب گویاست. کتابی است در مورد عشق و روابط عاشقانه. با ساختاری عجیب. شبیه یک مقاله‌ی طولانی است که خط سیری داستانی دارد. مقاله‌ای دویست و خرده صفحه‌ای در مورد عشق در بین دو انسان که در پروازی از پاریس به لندن همدیگر را می‌بینند. دوباتن از شروع رابطه می‌گوید. قرارهای اول و شوق و ذوق آن. فراز و نشیب‌های رابطه را می‌گوید. دعوا بر سر چیزهای کوچک و بزرگ. قهر و آشتی‌ها. نگرانی‌ها. و در آخر از تمام شدن رابطه می‌گوید. اندوه تمام شدن. و کنار آمدن با آن. و در فصل آخر موضوعی را مطرح می‌کند: چه بکنیم؟…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان 150 150 امیرمحمد قربانی

مطمئن نیستم که اولین بار چه کسی این قطعه را به من معرفی کرد. یا اولین بار کجا بود که شنیدمش. اما یک چیزی را مطمئنم. بی‌شک یکی از زیباترین آداجیو‌های ممکن است. البته باید بگویم که آداجیو نام قطعه نیست. وقتی واژه‌ی آداجیو بر اول قطعه‌ای گذاشته می‌شود تنها یک چیز را نشان می‌دهد؛ این که آن قطعه را باید با سرعت آرامی نواخت. این آداجیو که نام کامل آن Adagio of Spartacus and Phrygia است، اثری از آهنگساز ارمنی، آقای آرام خاچاطوریان است. ایشان در سال ۱۹۵۴ باله‌ای به نام اسپارتاکوس نوشت. تعداد کارهایی که از خاچاطوریان شنیدم، از انگشتان دو دست فراتر نمی‌رود ولی به جرئت می‌توانم بگویم که این قطعه، از نظر من، زیباترین آن‌هاست. این باله، قسمتی به نام Adagio of Spartacus and Phrygia دارد. Phrygia همسر اسپارتاکوس است. این آداجیو، شادیِ آزادی است. شادیِ آزادی زنان برده. اسپارتاکوس و همسرش، به خاطر آزادی زنان برده، خوشحال هستند…

ادامه مطلب

در مورد تکست خواندن در پزشکی

در مورد تکست خواندن در پزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

تقریبا تمام اطرافیانم می‌دانند که از مخالفان سرسخت نواریون به عنوان منبع اصلی هستم. نواریون نامی است که عده‌ای که ورودی‌های دهه‌ی هفتادِ پزشکی (شاید هم اواخر شصت) در شیراز بودند، رواج دادند. آن‌ها، با آن ضبط صوت‌های قدیمی که نوار می‌خورد، صدای استاد را ضبط می‌کردند و هر دفعه، گروهی مسئولیت پیاده کردن صدای استاد را روی کاغذ، به عهده می‌گرفت. جزوه‌ی نوشته شده را به تعداد تکثیر می‌کردند و بین همه پخش می‌کردند. این سنت، هم‌چنان پابرجاست. فقط نحوه‌ی ضبط کردن صدای استاد تغییر کرده است.   خاطره‌ای مربوط: اولین جلسه‌ی کلاس ما با استاد ثاقب بود. ایشان داشت داستان اختراع دستگاه‌های ventilator را توضیح می‌داد. ادامه داد که در مواقع بحران و سختی، ما خلاق می‌شویم. و بعد لعنتی به نواریون فرستاد و گفت: نواریون وقتی به وجود آمد که ما فکر کردیم پزشکی خواندن یک بحران است! و این اتفاق از همان اواخر دهه‌ی ۶۰ یا…

ادامه مطلب

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش نوشت: این خاطره مال من نیست، برای یکی از اساتیدم است. از بخت‌یاری من بود که هشت روز با یکی از بهترین پزشک‌ها و اساتید نفرولوژی ایران راند کردم. قسمتی از نیمه‌ی دوم دی ماه را با استاد محمدمهدی ثاقب بودم. به جرئت می‌توان گفت از برترین پزشکان این دانشگاه و ایران است. در این بین خاطرات و داستان‌های زیادی برای ما تعریف کرد. در زیر، یکی از آن‌ها را می‌نویسم. خاطره را از زبان استاد می‌نویسم: بیماری داشتم که در بیمارستان پیوند بستری بود. آن روز به بیمارستان پیوند رفته بودم و مشغول سر زدن به بیماران بودم. به اتاق او رسیدم. همین که از در وارد شدم، بیمار سلام گرمی کرد و منتظرِ جوابِ من نمانده ادامه داد: دکتر جان، جات خالی، همین الان دو کیلو آلو سیاه خوردم. این حرف را تازه تمام کرده بود که بیهوش شد. من که درجا فهمیده بودم قضیه از چه…

ادامه مطلب

لذت یک تشخیص درست – CPC

لذت یک تشخیص درست – CPC 150 150 امیرمحمد قربانی

بعد از بیش از دو سال، بالاخره دوباره یک جلسه‌ی CPC برگزار شد. جلسه‌ای که ۹۰ روز برای برگزاری‌اش تلاش کردم. به قول استاد امینیان عزیز – که در این جلسه‌ی CPC خیلی به من لطف داشتند – از بهترین جلسات CPC آن است که یک Uncommon presentation of a common disease موضوع کیس باشد. درست مانند کیس این جلسه. کیس میثم. میثم، همسن خودم بود و دومین بیمار من در بیمارستان. در شهریور ۹۶، بخش غدد بیمارستان نمازی. به علت Acute Kidney Injury در بیمارستان بستری شده بود؛ یعنی این که کلیه‌اش به صورت ناگهانی، دچار آسیب شده و این آسیب منجر به این شده که کلیه نتواند عملکردش را درست انجام دهد. معلوم شد که کلسیم او در حد کشنده‌ای بالاست (حدود ۱۸). و بعد به این علائم، تب و برخی دیگر از اختلالات که در آزمایشات بود، اضافه شد. سپس، معلوم شد که لخته‌ای به ریه‌اش رفته…

ادامه مطلب

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت شده است که به تعدادی از دوستانم قول دادم که منابع پزشکی خواندن را که خودم دوست دارم و استفاده می‌کنم، معرفی کنم. و این نوشته، شروعی است برای پست‌های منابعی برای پزشکی.   اینجا، اعصاب را ترم چهار درس می‌دهند. همه از آن می‌ترسند. مخصوصا از آناتومی آن. آناتومی اعصاب، از سخت‌ترینِ آناتومی‌ها است. البته من کلا علاقه‌ی زیادی به آناتومی ندارم. دو تا دلیل دارم: ۱. فکر نمی‌کنم که استعداد تجسم اجسام فضایی، نقطه‌ی قوت من باشد. ۲. آناتومی، به اندازه‌ی فیزیولوژی، به من فرصت فکر کردن نمی‌دهد. خلاصه، درگیر ascending and descending tract‌ ها و cross کردن مسیر‌ها و سر و کله زدن با آن‌ها و تلاش برای حفظ آن‌ها بودم. از حفظ کردن بیهوده‌ی آن‌ها خسته و درمانده بودم و به جست‌و‌جو در گوگل و یوتیوب مشغول شدم. امید داشتم که چیزی پیدا کنم که به من فکر کردن در آناتومی را بیاموزد،…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: لوپوس

خاطرات بخش: لوپوس 150 150 امیرمحمد قربانی

نرگس ۲۶ سال داشت. عاشق بچه بود. تا‌به‌حال، دوبار حامله شده بود که در نهایت منجر به سقط شده بودند. می‌خواست دوباره بچه‌دار شود که متوجه شد یک سری برجستگی زیر پوستی دارد. چند عدد زخم هم در درهانش شکل گرفته بود که خونریزی داشت. تعدادی هم لکه‌های پوستی به وجود آمده بود. پیش متخصص پوست رفت. آن پزشک، تعدادی آزمایش برایش نوشت. بعضی از آن‌ها، به نفع یک بیماری روماتیسمی بود و متخصص پوست او را به یک روماتولوژیست ارجاع داد. درنهایت معلوم شد که نرگس لوپس (لوپوس – تلفظ انگلیسی لوپِس است اما این‌جا لوپوس تلفظ می‌شود) دارد. لوپوس یعنی گرگ. گرگ وقتی که حمله می‌کند، رحم ندارد. تمام نقاط بدن را مورد حمله قرار می‌دهد. لوپوس هم به این شکل است. مانند گرگ، به همه‌ی قسمت‌های بدن، حمله می‌کند.   The word lupus (from the Latin word for wolf) is attributed to the thirteenth century physician Rogerius, who used…

ادامه مطلب

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا 150 150 امیرمحمد قربانی

دونالد ناشنوا، شعری کوتاه از سیلوراستاین است.   ترجمه‌ی آن را از کتاب چراغی زیر شیروانی، نوشته‌ی شل سیلوراستاین، ترجمه‌ی رضی هیرمندی، انتشارات شولا در این‌جا می‌گذارم. اگرچه معتقدم، اصلا به زیبایی متن اصلی آن نیست.

ادامه مطلب

اول کتاب چه می‌نویسید؟

اول کتاب چه می‌نویسید؟ 150 150 امیرمحمد قربانی

اشتباه نکنید. منظورم کتاب‌هایی نیست که می‌خواهیم کادو بدهیم. منظورم کتاب‌های خودمان است. نمی‌دانم عادت‌های موقعِ کتاب خواندن شما چگونه است. در آن خط می‌کشید یا نمی‌کشید. از ماژیک‌های هایلایت استفاده می‌کنید یا نه. از یک رنگ استفاده می‌کنید یا از چند رنگ. حاشیه‌نویسی انجام میدید یا فیش‌نویسی می‌کنید و کاغذ در آن می‌گذارید. جلد و صفحه‌های کتاب را تا می‌زنید یا معتقدید کتاب باید جوری خوانده شود که بعد از اتمام خواندن، هنوز هم مانند لحظه‌ی خرید باشد. برای این که تا چه صفحه‌ای خواند‌ه‌اید یک نشانه می‌گذارید یا این که گوشه‌ی صفحه را لا می‌زنید؟ و این که: با صفحه‌ی اول چه کار می‌کنید؟ همین‌طور سفید آن را رها می‌کنید؟ اسم‌تان را در آن می‌نویسید؟ در آن جملاتی از کتاب را می‌نویسید؟   خود من، یک بسته مداد رنگی ۳۶ تایی دارم برای کتاب خواندن. به جای استفاده از هایلات یا خودکار یا مداد، برخی از جملات را…

ادامه مطلب

هنوخ شوئن لاین پورپورا

هنوخ شوئن لاین پورپورا 150 150 امیرمحمد قربانی

قبل از ورود به دانشکده‌ی پزشکی بود که با بیماری هنوخ شوئن لاین پورپورا (Henoch–Schönlein Purpura) آشنا شدم. در یکی از اپیزودهای House MD. از همان موقع اسم آن برایم جذاب بود. (البته من تنها کسی نیستم که اسم این بیماری را جذاب می‌داند. احتمالا به خاطر تلفظ بامزه‌ی آن است). هنوخ شوئن لاین پورپورا جزو بیماری‌هایی هست که در آن، رگ‌ها دچار مشکل می‌شوند. التهابی درون آن‌ها شکل می‌گیرد و متعاقب آن، کلیه‌ی علامت‌های بیماری به وجود می‌آید.   روز اول بخش جنرال بود که متوجه شدم یک بیماری داریم که هنوخ شوئن لاین پورپورا دارد. انکار نمی‌کنم که اشتیاق داشتم. دلم می‌خواست که استیودنتش خودم بشوم. موقع تقسیم بیمار‌ها رسید. بچه‌ها قبول کردند که من با شرط این که خودم مریض‌هایم را انتخاب کنم، آن فردی باشم که کل ماه، یک مریض اضافه داشته باشد. من هم بدون تردید، همین مریض را انتخاب کردم.   هنوخ بیشتر در بچه‌ها…

ادامه مطلب