امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام 150 150 امیرمحمد قربانی

صدها چیزی که از انجام‌شان در زندگی نفرت داریم می‌دانیم، اما همه‌ی خواسته‌های‌مان مبهم‌اند. هیچ تصویر روشنی از از این که آرزوهای‌مان را دقیقا در چه مسیری باید هدایت کنیم نداریم. می‌خواهیم چیز‌ها را عوض کنیم. می‌خواهیم یک کار جالب و ارزشمند انجام دهیم. اما نمی‌توانیم علایق خود را در یک نقطه‌ی واقع‌گرایانه متمرکز کنیم. این‌جاست که وحشت می‌کنیم.   اولین باری که این حالت را تجربه کردم، سال اول دبیرستان بود. شدید نبود. وحشت زده نبودم. اما سرگردانی را حس می‌کردم. باید انتخاب می‌کردم که به سراغ کدام رشته می‌خواهم بروم. آن موقع و در آن سن، فکر می‌کردم…

ادامه مطلب

یک هفته در فرودگاه

یک هفته در فرودگاه 150 150 امیرمحمد قربانی

ساعت ۲:۲۰ دقیقه بود که از خواب ۳۵ دقیقه‌ایِ کوتاهی بیدار شدم. ناگهان یادم آمد که ساعت ۴ جایی قرار دارم. حدود ۳:۲۰ باید از خانه بیرون می‌آمدم تا به آن مترو برسم که مرا سر وقت می‌رساند. حدود یک ساعتی وقت داشتم. ناهار نخورده بودم ولی گشنه هم نبودم. چشمم به کتابی افتاد که آن را کنار بالشت گذاشته بودم. یک هفته در فرودگاه آلن دوباتن مهرناز مصباح   چند ماه پیش آن را خریده بودم ولی هنوز نخوانده بودم‌اش. کتاب را باز کردم. چند صفحه‌ی اول را خواندم. دفعه‌ی بعد که شماره‌ی صفحه را نگاه کردم، دیدم که…

ادامه مطلب

سی سال مراجعه نکردن به پزشک

سی سال مراجعه نکردن به پزشک 150 150 امیرمحمد قربانی

این‌روزها مطالعات گسترده‌ای در مورد غده‌ی تیروئید دارم. هر چیزی را که راجع به آن بیابم، می‌خوانم. کیس‌های مختلف از سراسر جهان را نگاه می‌کنم. مطالعات و تحقیقات جدید را می‌بینیم. رفرنس‌های مختلف را نگاه می‌کنم. سایت‌های مختلف. از آپ‌تو‌دیت تا Forgotten diseases. خلاصه، هر چیزی که راجع به تیروئید باشد. اما دیروز به مقاله‌ای کوتاه در New England Journal of Medicine برخوردم که باعث شد حسابی درگیرش شوم. مقاله، کیسی را گزارش می‌کرد در مورد خانمی ۵۶ ساله که با حالت گیجی به اورژانس آورده شده بود. معاینه شروع شد: دمای بدنش ۳۴ درجه بود. قلبش کند می‌زد و…

ادامه مطلب

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق 150 150 امیرمحمد قربانی

۲۵ سال پیش بود که آلن دوباتن جستارهایی در باب عشق را نوشت (۱۹۹۳). کتابی را که دوباتنِ ۲۴ ساله نوشته بود، منِ ۲۲ ساله، این چند روز می‌خواندم و از حرف‌های آن مغزِ ۲۴ ساله لذت می‌بردم. البته می‌دانیم که سن و سال و شعور، ربط چندانی به هم ندارند. نام کتاب گویاست. کتابی است در مورد عشق و روابط عاشقانه. با ساختاری عجیب. شبیه یک مقاله‌ی طولانی است که خط سیری داستانی دارد. مقاله‌ای دویست و خرده صفحه‌ای در مورد عشق در بین دو انسان که در پروازی از پاریس به لندن همدیگر را می‌بینند. دوباتن از شروع رابطه می‌گوید.…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان 150 150 امیرمحمد قربانی

مطمئن نیستم که اولین بار چه کسی این قطعه را به من معرفی کرد. یا اولین بار کجا بود که شنیدمش. اما یک چیزی را مطمئنم. بی‌شک یکی از زیباترین آداجیو‌های ممکن است. البته باید بگویم که آداجیو نام قطعه نیست. وقتی واژه‌ی آداجیو بر اول قطعه‌ای گذاشته می‌شود تنها یک چیز را نشان می‌دهد؛ این که آن قطعه را باید با سرعت آرامی نواخت. این آداجیو که نام کامل آن Adagio of Spartacus and Phrygia است، اثری از آهنگساز ارمنی، آقای آرام خاچاطوریان است. ایشان در سال ۱۹۵۴ باله‌ای به نام اسپارتاکوس نوشت. تعداد کارهایی که از خاچاطوریان شنیدم، از انگشتان…

ادامه مطلب

در مورد تکست خواندن در پزشکی

در مورد تکست خواندن در پزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

تقریبا تمام اطرافیانم می‌دانند که از مخالفان سرسخت نواریون به عنوان منبع اصلی هستم. نواریون نامی است که عده‌ای که ورودی‌های دهه‌ی هفتادِ پزشکی (شاید هم اواخر شصت) در شیراز بودند، رواج دادند. آن‌ها، با آن ضبط صوت‌های قدیمی که نوار می‌خورد، صدای استاد را ضبط می‌کردند و هر دفعه، گروهی مسئولیت پیاده کردن صدای استاد را روی کاغذ، به عهده می‌گرفت. جزوه‌ی نوشته شده را به تعداد تکثیر می‌کردند و بین همه پخش می‌کردند. این سنت، هم‌چنان پابرجاست. فقط نحوه‌ی ضبط کردن صدای استاد تغییر کرده است.   خاطره‌ای مربوط: اولین جلسه‌ی کلاس ما با استاد ثاقب بود. ایشان…

ادامه مطلب

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه

از خاطرات بخش: مردن به خاطر دو کیلو آلو سیاه 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش نوشت: این خاطره مال من نیست، برای یکی از اساتیدم است. از بخت‌یاری من بود که هشت روز با یکی از بهترین پزشک‌ها و اساتید نفرولوژی ایران راند کردم. قسمتی از نیمه‌ی دوم دی ماه را با استاد محمدمهدی ثاقب بودم. به جرئت می‌توان گفت از برترین پزشکان این دانشگاه و ایران است. در این بین خاطرات و داستان‌های زیادی برای ما تعریف کرد. در زیر، یکی از آن‌ها را می‌نویسم. خاطره را از زبان استاد می‌نویسم: بیماری داشتم که در بیمارستان پیوند بستری بود. آن روز به بیمارستان پیوند رفته بودم و مشغول سر زدن به بیماران بودم.…

ادامه مطلب

لذت یک تشخیص درست – CPC

لذت یک تشخیص درست – CPC 150 150 امیرمحمد قربانی

بعد از بیش از دو سال، بالاخره دوباره یک جلسه‌ی CPC برگزار شد. جلسه‌ای که ۹۰ روز برای برگزاری‌اش تلاش کردم. به قول استاد امینیان عزیز – که در این جلسه‌ی CPC خیلی به من لطف داشتند – از بهترین جلسات CPC آن است که یک Uncommon presentation of a common disease موضوع کیس باشد. درست مانند کیس این جلسه. کیس میثم. میثم، همسن خودم بود و دومین بیمار من در بیمارستان. در شهریور ۹۶، بخش غدد بیمارستان نمازی. به علت Acute Kidney Injury در بیمارستان بستری شده بود؛ یعنی این که کلیه‌اش به صورت ناگهانی، دچار آسیب شده و…

ادامه مطلب

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده

منابع پزشکی خواندن (۱): دکتر نجیب – آپدیت شده 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت شده است که به تعدادی از دوستانم قول دادم که منابع پزشکی خواندن را که خودم دوست دارم و استفاده می‌کنم، معرفی کنم. و این نوشته، شروعی است برای پست‌های منابعی برای پزشکی.   اینجا، اعصاب را ترم چهار درس می‌دهند. همه از آن می‌ترسند. مخصوصا از آناتومی آن. آناتومی اعصاب، از سخت‌ترینِ آناتومی‌ها است. البته من کلا علاقه‌ی زیادی به آناتومی ندارم. دو تا دلیل دارم: ۱. فکر نمی‌کنم که استعداد تجسم اجسام فضایی، نقطه‌ی قوت من باشد. ۲. آناتومی، به اندازه‌ی فیزیولوژی، به من فرصت فکر کردن نمی‌دهد. خلاصه، درگیر ascending and descending tract‌ ها…

ادامه مطلب

خاطرات بخش: لوپوس

خاطرات بخش: لوپوس 150 150 امیرمحمد قربانی

نرگس ۲۶ سال داشت. عاشق بچه بود. تا‌به‌حال، دوبار حامله شده بود که در نهایت منجر به سقط شده بودند. می‌خواست دوباره بچه‌دار شود که متوجه شد یک سری برجستگی زیر پوستی دارد. چند عدد زخم هم در درهانش شکل گرفته بود که خونریزی داشت. تعدادی هم لکه‌های پوستی به وجود آمده بود. پیش متخصص پوست رفت. آن پزشک، تعدادی آزمایش برایش نوشت. بعضی از آن‌ها، به نفع یک بیماری روماتیسمی بود و متخصص پوست او را به یک روماتولوژیست ارجاع داد. درنهایت معلوم شد که نرگس لوپس (لوپوس – تلفظ انگلیسی لوپِس است اما این‌جا لوپوس تلفظ می‌شود) دارد.…

ادامه مطلب