نام نویسنده: امیرمحمد قربانی

از دستیاری

گلبول‌های سفید، سفید نیستند و چرخه یادگیری دیوید کلب

قربانی. بیا این سلول را نگاه کن و بگو چیست؟ لام کسی را نگاه می‌کردیم که با سردرد و بی‌حالی او را از زندان آورده بودند. در آزمایش اولیه‌اش، تعداد گلبول‌های سفیدش، تقریباً پانزده برابر حداکثر مقدار مجاز بود. به آن‌ها گلبول سفید می‌گویند. اما سفید نیستند. حتی پس از رنگ‌آمیزی نیز سفید نیستند. پس […]

از دستیاری

درماندگی، ناامیدی و خشم در سیستم درمان – حرفی از جو لکس

نام محل کار و تحصیل من، به درستی انتخاب شده است. نام آن را بیمارستان نگذاشته‌اند. مجتمع بیمارستانی است. یک فضای بسیار بزرگ که چندین بیمارستان در آن قرار دارد. بزرگ‌ترین‌شان معروف به ساختمان زیر ستون است. به خاطر ستون‌های بلند و بزرگی که دارد. حالا چرا ستون نه؟ چرا زیر ستون به آن می‌گویند؟

از دستیاری

مانا – لحظاتی از پنج ماه نخست دستیاری

آخرین روزهای ماه پنجم دستیاری است. پنج ماه فشرده با بی‌شمار رویداد سپری شد. فشردگی در برخی از هفته‌ها آن‌قدر زیاد شد که نتوانستم هم‌زمان با رویدادها از آن‌ها بنویسم و به‌نوعی گزارش‌نویسی وبلاگی‌ام را ادامه بدهم. اما اگر هم‌اکنون و همین لحظه چشمانم را ببندم، لحظاتی است که به وضوح آن‌ها را می‌بینم. لحظاتی

از مسیر پزشکی

امتحان دستیاری و پیش‌کارورزی – روش پیشنهادی مطالعه

هفته‌ی دوم دی ماه ۱۳۹۹ بود که تصمیم گرفتم رزیدنت بشوم. حدود ۷۰ روز تا امتحان دستیاری فرصت داشتم. از همان زمان می‌دانستم رشته‌هایی که می‌خواهم رتبه‌های چندان خوبی نیاز ندارند. به همین خاطر با وجود فرصت کم نیز، تصمیم گرفتم در امتحان دستیاری شرکت کنم. فقط دو ماه می‌توانستم مرخصی بگیرم. همان دو ماه

از دستیاری

نبودنت: یک ماه بخش هماتولوژی آنکولوژی

برایم از یأس بگو، از یأست، من هم از یأسم با تو خواهم گفت.در این میانه، زندگی همچنان می‌گذرد.در این میانه، آفتاب و گوهرانِ زلالِ بارانغلتاننددر چشم‌اندازها،بر هامون‌ها، بر درختان دوردستبر کوه‌ها و رودها. مری آلیور – غازهای سفید – ترجمه‌ی محمدرضا فرزاد – از کتاب نبودنت نیمه شب بود. واتس‌اپ را باز کردم. به

از دستیاری

اورژانس – ماه چهارم دستیاری: Living Dyingly (آپدیت ۲)

امروز در اورژانس یک نفر را از مرگ حتمی نجات دادم. اما خوشحالم نکرد. با این‌که حتی تشخیصش هم از روی مانیتور چندان راحت نبود. یک ریتم ظریف قلبی (Fine VF) که عمدتاً با خط صاف اشتباه گرفته شده و به عنوان آرتیفکت در نظر گرفته می‌شوند. سه نفر مخالفم بودند. توجهی نکردم. به کارم

از دانشجوی طب

المپیاد استدلال بالینی و اهمیت شرکت در آن

چندی پیش، ایمیلی دریافت کردم. یکی از دانشجویان علوم پایه‌ی همین دانشگاه بود که نسبت به ادامه‌ی مسیر پزشکی‌اش تردید داشت. برایم نوشته بود که پیشرفت هوش مصنوعی و مهندسی و تأثیر شگرف آن‌ها بر پزشکی، از اهمیت پزشکی در ذهنم کاسته است. همان روز کشیک بودم و او به اورژانس آمد. بینابین دیدن مریض‌ها،

از دستیاری

گاوِ هماتولوژی و این‌که چقدر در دوران بالینی مطالعه داشته باشیم؟ (درس‌هایی از گرند راند هماتولوژی) – دوران دستیاری – سه/یک

دوشنبه‌های بخش هماتولوژی به دوشنبه‌های سیاه (Black Monday) معروف است. مربوط به بیمارها نیست. اتفاق خاصی برای بیمارها در روز دوشنبه نمی‌افتد. بیمارها همه روزه می‌میرند. سیاه بودنش برای ماست. ما دوشنبه‌ها گرفتار می‌شویم. هر دوشنبه، گرند راند (Grand Rounds) بخش هماتوست. چندین اتندینگ می‌آیند. از جوان تا پیرشان – آن‌قدر که در اتاق بیمار،

از دستیاری

قدرت تحمل ندانستن – دوران دستیاری داخلی – سه / یک

دستم را با کاغذی که می‌خواستم بنویسم به چه علتی مریضم فوت کرده است، عمیقاً بریدم. دقیقاً روی مفصل دو بند انگشت شست. سه ساعت مانده بود به پایان بیست و ششمین کشیک سال یک دستیاری. نفس عمیقی کشیدم تا درد بریدن با کاغذ بگذرد. آن‌قدر حجم احیاکردن‌های بی‌بازگشت در این روزهایم زیاد شده است

از دستیاری

گزارش تقریباً دقیق صبحگاهی – دوران دستیاری – سه / یک

از جمع دوستان خداحافظی کردم و به سراغ آماده کردن کیس مورنینگ رفتم. جمع‌مان مرا یاد یلداهای سال‌ها گذشته می‌انداخت و اگر بیشتر می‌ماندم، ممکن بود حالم لو برود. یاد دوستی می‌افتادم که دیگر نیست. وقتش بود که به سراغ پزشکی بروم. یک حواس‌پرت‌کن همیشگی. طبق معمول، به پناهگاه همیشگی علمی‌ام رو آوردم. آپتودیت. چه

اسکرول به بالا