دعوت به شنیدن (۷): مرثیه‌ای برای قربانیان زلزله و سونامی ۱۱ مارس ۲۰۱۱، نوبویوکی سوجی

چند ماه پیش بود که در یوتیوب به دنبال یک اجرای خاص می‌گشتم. یک قطعه از اولیویه مسیان می‌خواستم.

قطعه‌ای نیست که زیاد اجرا شده باشد و خیلی هم محبوب نیست. از آن قطعه‌های اذیت کننده است. از آن‌هایی که تو را در منگنه می‌گذارد و آن‌قدر فشارت می‌دهد که دیگر نفس‌ات بالا نیاید.

برای همین گشتن‌ام یه مقدار بیش از حد معمول طول کشید. در این میان، یک تیتری دیدم که به نظرم بسی بیخود و مزخرف بود.

عنوان این بود:

Pianist in tears!!!. Most moving piano performance

از حماقت‌اش عصبانی شده بودم. اصلا چنین چیزی نمی‌تواند وجود داشته باشد. در دنیای موسیقی most moving نداریم. بهترین قطعه نداریم. پر احساس‌ترین قطعه نداریم. قشنگ‌ترین قطعه نداریم.

ممکن است که قطعه‌ای، بنا بر حال تو در زمانی که به آن گوش می‌سپاری، برای‌ حالت در آن لحظه،‌ بهترین باشد. همین.

به همین‌چیز‌ها فکر می‌کردم. اما روی لینک کلیک کردم و توضیحات را خواندم. دیدم که اجرا در Carnegie Hall هست. سالنی که به خاطر برنستاین عزیزم عاشق آن‌جا هستم.

خلاصه روی پلی کلیک کردم و قطعه را گوش دادم.

قطعه را یک نوازنده‌ی نابینای ژاپنی، به نام نوبویوکی سوجی (Nobuyuki Tsujii) نوشته است و خودش آن را می‌نوازد. قطعه‌ای که سوجی آن را به یاد قربانیان سونامی و زلزله‌ی ۲۰۱۱ ژاپن ساخته است.

راستش خودم خیلی آن زلزله و سونامی را به خاطر نمی‌آوردم. به همین خاطر، دوباره کمی سرچ کردم.

همان سونامی و زلزله‌ای بود که در آن، هزاران هزار نفر مفقود شده یا فوت کردند. همان زلزله‌ای که حدود ۹ ریشتر بوده است.

همان زلزله‌ای که در قرن اخیر، قوی‌ترین زلزله‌ی ژاپن بوده است.

راستش بعد خواندن توضیحات بود که عنوان most moving به نظرم ایهام قشنگی داشت. زلزله آن قدر قدرتمند بود که جزیره‌ی اصلی ژاپن را چند متری به شرق و غرب جابه‌جا کرد. البته نمی‌دانم که آن کسی که ویدیو را آپلود کرد به همین می‌اندیشید یا نه.

دهشتناک بودن آن را وقتی بیشتر درک کردم که این ویدیو از نشنال جئوگرافیک را در یوتیوب دیدم:

 

و بعد دیدن این ویدیو در مورد زلزله و سونامی، قطعه را دوباره گوش دادم:

 

 

مرثیه‌ای برای قربانیان زلزله و سونامی ۱۱ مارس ۲۰۱۱ در ژاپن – نوبویوکی سوجی – نوازنده و آهنگساز نابینای ژاپنی

Nobuyuki Tsujii – Elegy for the Victims of the Earthquake and Tsunami of March 11, 2011

پی‌نوشت: پیانیست واقعا گریه می‌کرد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 کامنت در نوشته «دعوت به شنیدن (۷): مرثیه‌ای برای قربانیان زلزله و سونامی ۱۱ مارس ۲۰۱۱، نوبویوکی سوجی»

  1. سلام آقای قربانی
    وقتتون بخیر
    من چند سالی هست از زمان المپیادم اینجا رو میخونم
    حدودا باید ۴ سال بشه
    خیلی وقت بود که بعد کلاس دهم زمان برای من ایستاده بود
    چند روز پیش کتاب اکو ۱ رو خوندم
    این کتاب به طور خلاصه درمورد پسری هست که تو زمانی زندگی میکنه که قدرت به دست هیتلره
    و اون و خانوادش پیوند عمیقی با موسیقی دارن
    پدرش قبل از به دنیا اومدن بچه هاش ویولن سل میزده و همچنین اون پسر (فردریش) انواع ساز ها رو میزنه
    و دلش میخواد تو مدرسه موسیقی قبول بشه و برای قبولی باید بتونه یه قطعه رو به عنوان امتحان ورودی بزنه
    این پسر یه ماه گرفتگی رو صورتش داره برای همین تا سن الانش که ۱۲ سالگی هست، خیلی از مردم مسخرش میکردن.
    این یه جورایی شبیه داستان زندگی خودم بود من بخاطر دونه قرمز و بزرگی که از ۷ سالگی تا ۱۰ سالگی زیر چشمم بود، کسی تو مدرسه نزدیکم نمیشد و بعد ها که تهش تو پاس کاری متخصص های پوست شیراز مشخص نشد که لوپوس بود یا نه، به تجویز اخرین دکتر داروی دیگری مصرف کردم که باعث رفتن اون دونه بزرگ شد و از اون موقع تا الان من با خوردن غالب غذا ها کهیر میزنم.
    اکو رو که میخوندم دیدم بعد ۴ سال بالاخره غرق یه چیزی شدم
    موزیک لالایی برامس رو گذاشتم و ادامه کتاب رو خوندم
    من کتاب هایی که توشون قطعات مختلفی از موسیقی باشه رو جور دیگه ای دوست دارم و با نشانگر های آبی چسب دارِ فلشی قطعه های کتاب رو مشخص میکنم و تو موبایل یه پلی لیست از موزیک های اون کتاب میسازم
    اینجوری یاد و اتفاقات اون کتاب و حس الان من و حس اون لحظه ی من همیشه یادمه.
    شگفت انگیز نیست کمی؟
    با موسیقی میشه سفر کرد به حال و احوال خودت تو گذشته یا حتی به اتفاقات اون لحظه ای که فردریش تو آلمان زندگی میکرده و به دلیل یه ماه گرفتگی عوامل مجبورش خواهند کرد که عمل کنه تا هیچ وقت بچه دار نشه و نسل برتر رو خراب نکنه.
    این کتاب رده سنیش +۱۰ سال هست، اما تاثیری که ازش گرفتم خیلی بیشتر از کتاب های بزرگسالی که قبلا خونده بودم و دوستشون داشتم بود.
    من موسیقی رو بلد نیستم و از اصطلاحاتش هم سر در نمیارم اما حسی که همین حالا با گوش کردن لالایی برامس دارم عمیق ترین حسیه که از موسیقی گرفتم
    چون ناخود اگاه اشکم در اومده و لالایی مثل یه پتوی گرم و نرم دورم پیچیده.
    حسرت نمیخورم که چطور ۴ سال از زندگیم رو از دست دادم حسرتم اینه که چرا اینقدر از خودم دور شدم و تلاش کردم شبیه بقیه زندگی کنم، چرا اینقدر تو سختی مسیر غرق شدم که وایسادم و یادم رفت چرا از اول حرکت کردم 🙂
    خیلی پراکنده حرف زدم و طولانی ببخشید.
    اگر این کامنت رو میخونید امیدوارم با لالایی برامس باشه
    با عرض اردات نوبهار

    لینک خرید اکو ۱
    https://torob.com/p/0254c0f2-ae53-4ddd-84eb-a5a96b262a6e/%D8%A7%DA%A9%D9%88-1/

  2. دوست دارم باهاتون در زمینه ی پزشکی گسترده تر صحبت کنم:) اما فعلا فرصت مناسبی نیست. انشالله تابستون مفصل باهاتون صحبت میکنم

  3. احسان کارگزارفرد

    سلام. مرسی که دسترسی تو فیدلی رو دادی.
    متفاوت بودنت باعث میشه همیشه وبلاگتو پیگیری کنم. تفاوتت پایدار.

اسکرول به بالا