گزارش تقریباً دقیق صبحگاهی – دوران دستیاری – سه / یک
از جمع دوستان خداحافظی کردم و به سراغ آماده کردن کیس مورنینگ رفتم. جمعمان مرا یاد یلداهای سالها گذشته میانداخت و اگر بیشتر میماندم، ممکن بود حالم لو برود. یاد دوستی میافتادم که دیگر نیست. وقتش بود که به سراغ پزشکی بروم. یک حواسپرتکن همیشگی. طبق معمول، به پناهگاه همیشگی علمیام رو آوردم. آپتودیت. چه […]