اصولی برای پزشکی: تعریف پزشکی

تقریبا نیمه‌شب بود که به بخش آمد. دخترکی ۱۷ ساله، همراه با مادرش. از شهرستانی در جنوب.

سفیدی چشمان دخترک را رنگی زرد فرا گرفته بود و آبی-سبزِ چشمان مادر را نگرانی.

خودم را معرفی کردم. با او صحبت کردم. شرح حال کاملی گرفتم. دخترک و مادرش از زردی می‌گفتند؛ من می‌خواستم به کمی عقب‌تر برگردند. گفتند چندی پیش یک گلودرد نیز داشته است.

معلوم بود که دخترک کلافه شده است. شاید با خودش فکر می‌کرد من چشمانم زرد شده و به من گفته‌اند که کبدت مشکل دارد؛‌ حالا این دانشجو هم وقت گیر آورده است که نیمه‌شب در مورد گلودرد من می‌پرسد و به آن علاقه‌ی بیشتری نشان می‌دهد.

گلویش را معاینه کردم. به صدای تپش قلبش گوش دادم. به عبور هوا از مجاری هوایی‌اش. به صدای حرکات روده.

و بعد شکمش را معاینه کردم. دستم به طحالش خورد. ناخودآگاه لبخندی زدم.

آزمایش‌هایی را که انجام داده بودند، از آن‌ها گرفتم. تعجبی نکردم که برای هپاتیت آ چک کرده بودند. کاری نسبتا درست بود؛ ولی نوع آزمایش، غلط. این آزمایش به تشخیص کمکی نمی‌کرد.

برای مادر توضیح دادم که به نظرم مشکل از کجاست. به او گفتم که یکی از آزمایش‌هایی را که می‌خواهم درخواست بکنم، بیمارستان ندارد. با شما برای بردن نمونه خون به یکی از آزمایشگاه‌های خارج بیمارستان، هماهنگ می‌کنم.

به ایستگاه پرستاری برگشتم. پرستار با چشمانی عصبانی منتظرم بود. می‌خواستم دوباره برایش توضیح بدهم که من بدون این که خودم بیمار را معاینه بکنم، هیچ‌وقت Reorder نمی‌کنم. به این کار اعتقادی ندارم. اما او حرفی نگفت، من هم حرفی نزدم.

پرونده را نگاه کردم. لیست بلندبالایی از آزمایش‌ها را از اتفاقات درخواست کرده بودند. گفتم که این‌ها به نظر من نیازی نیست. اگر استاد خودش می‌خواست، دوباره صبح برایتان می‌نویسم. فقط این چند تا آزمایش را چک بکنید.

صبح استاد آمد. پس از توضیحاتم، رو به من کرد و بسیار جدی گفت که یک موضوع را Miss کرده‌ای. بالا رفتن ضربان قلبم را حس کردم. منتظر بودم که ادامه بدهد.

گفت: نگفتی که روی صورتش جای یک جوش که برای آکنه است،‌ وجود دارد.

حق با او بود. این را نگفته بودم. گفتم معذرت می‌خواهم استاد. حق با شماست.

دیگر چیزی نگفت. کمی بر بالین او به ما درس داد.

تا آماده شدن آزمایش‌ها چند روزی طول کشید. حدسم درست بود ( Infectious Mononucleosis with Acute Hepatitis).

خوشحال بودم و راضی.

اواخر تابستان ۹۴ بود که پا به دنیای بیماران گذاشتم. زودتر از حد معمول دانشجوی پزشکی. همگان حدود سال ۴ به این دنیا می‌روند و من سال دو بودم.

در این مدت، از ادغام نوشته‌ها و مقالات و کتاب‌هایی که خوانده‌ام، مصاحبه‌هایی که دیده‌ام، گفت‌و‌گوهایی که با اساتید، با بیماران و با باقی کادر درمان داشته‌ام، به تعدادی اصل برای خودم رسیده‌ام.

با دیدن هر بیماری، به آن‌ها بیشتر فکر می‌کنم و سعی می‌کنم ساختار بهتری به آن‌ها بدهم، اصلاحشان بکنم. می‌خواهم آبدیده‌تر و پخته‌تر بشوند و بشوم.

آن‌ها را اینجا می‌نویسم. معتقدم که اینجا نوشتن‌شان به ساختارمندتر شدنش کمک می‌کند.

هم‌چنین می‌توانم به بهانه‌ی آن‌ها، پاسخ تعدادی از پرسش‌ها را که دوستانم در زیر پست‌های قبلی نوشته‌اند، بدهم.

تعریفِ پزشکی

این اولین اصلی بود که برای خودم نوشتم، اقتباسی از صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی در مورد استعدادیابی کودکان.

پزشکی، هنر حل مسئله‌ای است که صورت مسئله‌ی آن مشخص نیست.

بگذار از آخر به اول برگردیم:‌ بیمار بسیاری از اوقات، نمی‌تواند مشکلش را به درستی شرح دهد.

شاید یک موضوع را مهم نداند که بگوید. شاید بداند که مهم است، اما شرم جلویش را بگیرد. شاید واژه‌هایش با من و تو متفاوت باشد. شاید از عمد نخواهد که بگوید. شاید از قضاوت من و تو می‌ترسد.

پس، به نظر می‌رسد که اولین گام، برقراری یک ارتباط اثربخش با بیمار است. ارتباطی که برای روشن ساختن صورت مسئله، به آن نیاز داریم. این‌جاست که مهارت‌های ارتباطی را باید بلد بود.

باید بدانی که چه چیز را، چه زمانی و چه هنگامی بپرسی. چه هنگام صحبت کرد و چه هنگام سکوت.

به یاد دارم که چند ماه پیش که از استادم خواهش کردم در کلاسی تخصصی که برای مقطع من نبود، شرکت کنم؛ نکته‌ای را گفت که هیچ‌گاه یادم نمی‌رود.

در آن کلاس رو به من کرد و پرسید: اگر در حال صحبت با بیمارت باشی و می‌خواهی شرح حال بگیری و او به گریه افتد، چه می‌کنی؟ به صحبت ادامه می‌دهی یا صبر می‌کنی؟

این قسمت که مشخص است. صبر کردن.

از چهره استاد مشخص بود که این سوال اصلی‌اش نیست. فقط می‌خواست توجه مرا و دیگران را به این پرسش جلب بکند. لحظه‌ای بعد، سوال اصلی را پرسید:

او دارد گریه می‌کند. چه زمانی حرفی از روی همدلی و دلداری به او می‌زنی که پس از آن بتوانی صحبت‌های‌تان را از سر بگیری؟

شگفتا.

چه پرسش خوبی. هیچ وقت به آن فکر نکرده بودم. لبخندی بر صورتم آمده بود. از آن لبخند‌هایی که هر گاه به تکه اطلاعات ارزشمندی برمی‌خورم، بر صورتم می‌آید.

با اشتیاق منتظر بودم که ادامه بدهد. دوباره سوال را پرسید. با شرمندگی جواب دادم که استاد نمی‌دانم.

گفت من همیشه در بخش‌ها به اکسترن‌ها و اینترن‌ها این موضوع را می‌گویم.

گفتم استاد من متاسفانه با شما در یک بخش نبودم.

به بقیه نگاه کرد. به رزیدنت‌هایش (رزیدنت‌های روان‌پزشکی). به روان‌شناس‌ها.

همه ساکت بودند. کسی نمی‌دانست.

پاسخ داد که تا وقتی که فرد بینی‌اش را بالا نکشد (Sniffle)، حق نداری سخنی بگویی. سکوت بکن. بگذار به گریه کردنش ادامه بدهد. به او دستمال کاغذی تعارف بکن. وقتی که دماغش را بالا کشید، صحبتت را ادامه بده.

اگر زود صحبت کنی، حس می‌کند که او را درک نمی‌کنی. او به این اشک‌ها احتیاج دارد. مهارت اصلی یک [پزشک و] روانپزشک خوب در گوشش است و نه در زبانش.

و در ادامه شغلی را گفت که مهارتش فقط در زبانش است. ترجیح می‌دهم آن را اینجا نگویم.

پس از برقراری ارتباط، نوبت مشخص کردن صورت مسئله است. اما هنوز نمی‌دانیم که این معادله چند مجهولی است که آن را بتوانیم بنویسم.

یک کانال ارتباطی درست کرده‌ایم که بتوانیم این مجهول‌ها را از طریق آن بفهمیم. این‌جاست که به مهارت‌های شرح حال گرفتن و معاینه کردن ما بستگی دارد. دو جزئی که این روزها بسیار مغفول واقع شده‌اند.

از عمد، واژه‌ی مهارت را به کار می‌برم. این واژه در دل خود پیامی مهم دارد: هر بار بهتر شدن. با هر بار معاینه – اگر با روش درست باشد – توانمندتر خواهی شد و در این مهارت بهتر. این اتفاق برای شرح حال گرفتن نیز می‌افتد.

قبلا در نوشته‌ی برای دانشجویان فیزیوپات و استاژر کمی از آن گفته‌ام. بیشتر هم در موردش خواهم نوشت.

تعدادی از پرسش‌های دوستان در این مورد است که در دوران علوم پایه و در فاصله‌ی بین نتایج کنکور و شروع دانشگاه (ورودی‌های بهمن) چه کنیم.

پیشنهاد من کار کردن روی مهارت‌ها هست. اگر زمان و منابعی را که داری ۱۰۰ واحد در نظر بگیریم، به نظرم منطقی است که حداقل نصف آن را برای توسعه‌ی مهارت‌ها بگذاری.

سبد مهارتی خود را خالی به دانشگاه نیاور. دانشگاه قرار نیست آن را پر بکند. دوران علوم پایه و دوران قبل از شروع دانشگاه، فرصتی طلایی است برای کار کردن روی مهارت‌ها.

پیشنهاد خودم و منبع اصلی خودم برای توسعه‌ی مهارت‌ها متمم است.

من، هم‌مسیر و هم‌درس شما در این کارها هستم. به حرف‌هایم صرفا به عنوان تعدادی پیشنهاد نگاه بکنید. اگر هم‌مسیری‌مان ادامه پیدا کرد، امیدوارم شما هم از مسیری که می‌روید، رضایت داشته باشید.

۵۴ نظر

  1. سلام آقای قربانی کاش نام اساتیدتون که از اونا خاطره دارید و
    و انصافا هم درس زندگی میدن مثل این استاد عزیزتون رو ذکر میکردید.معرفی این بزرگوارن حداقل باعث میشه زودتر بشناسیمشون و با سرچ نامشون مقاله ها و نوشته هاشون را بخونیم و استفاده ببریم.

  2. سلام اقای قربانی.من امسال پزشکی نیم سال دوم شهرکرد قبول شدم و الان خیلی وقت ازاد دارم بنظرتون چیکار کنم که از ازین وقت بهتر استفاده کنم.ممنون

  3. سلام آقای دکتر.وقتتون بخیر.ممنون از مطالب خوبتون.تا جایی که فهمیدم،این همایش ها تو شیراز برگزار میشه.حیف که ما نمیتونیم بیایم.کاش میشد از این همایشا تو صفحه اینستاگرامتون لایو بذارید.
    سوال اصلیم در مورد علوم پایه است.من الان ترم ۳ هستم.هنوز سر درگمم و خودمو پیدا نکردم.میخوام قبل از اینکه دیر بشه و وارد فیزیوپات بشم،خودمو جمع و جور کنم.اگه یه مطلب خیلی جامع در مورد علوم پایه بذارید،ممنون میشم.و اینه منم از اول این ترم وارد بیمارستان شدم.البته به همراه یکی از دوستان استاجرم.البته خیلی به خاطر این کار از سمت خانواده گله شنیدم،اما با خوندن مطلب شما امیدوار شدم.
    ممنون و در پناه حق…

  4. سلام و وقت بخیر
    امروز متوجه شدم ک همایش تفکر سیستم پزشکی برگزار کرده بودید و خیلی ناراحت شدم ک دیر متوجه شدم و نتونستم شرکت کنم
    خوشحالم ک این امکان هست ک از توصیه های سال بالایی ها میتونم استفاده کنم و خوشحالم میشیم باز هم از همایش ها برگزار کنید
    البته یک پیشنهاد در این مورد داشتم اینکه میشه درباره تنظیم وقت در زندگی شخصی یک دانشجو بحث کرد
    ممنون از مطالب جالبتون 🙂

  5. سلام ببخشید منظورتون از انیکه شما سال ۲ ( به جای سال ۴) پاتون رو به دنیای بیمار ها گذاشتید چیه؟! یعنی دوسال زودتر وارد بیمارستان شدید؟! چجوری؟!

    • سلام محمدرضا. آره. میرفتم کلینیک اساتید.

      • چه قدر عالی! ولی تا جایی که من دیدم (حداقل تو دانشکده خودمون) اساتید تو سال دوم (علوم پایه) اکثرا(شاید بشه گفت تقریبا همشون) پزشک نیستند… خیلی خوبه که برای شما این فرصت پیش اومده…
        بیصبرانه منتظر توضیحاتت در مورد دوره فیزیوپات و استاجری هستم… و اگر ممکنه بیشتر در مورد نحوه ی خوندن درسا تو علوم پایه برامون بگو که تو بالین به دردمون بخوره… تشکر ازت

  6. به انترن شاداب

    سلام انترن شاداب ببخشید میشه یکم بیشتر در مورد جو دانشگاه تهران صحبت کنی؟ اون جا خیلی سختگیری میکنن؟ میگی اون جا سفت و سخته و بعضی ها سه بار علوم پایه رو رد میشن واقعا امتحان علوم پایه این قدر سخته؟ به نظرتون دانشگاه های شهرستان ها هم این قدر سختگیرن یا فقط تهران این طوری هست؟ الام من معدل دیپلمم ۱۶ هست و دو ساله پشت کنکورم و هدفم دانشگاه تهران هست اما اون طوری که شما تعریف کردین انگار اون جا خیلی سختگیری میکنن به نظرتون برای من عاقلانه تر این نیست که یه دانشگاه تیپ دو رو هدفم قرار بدم؟ تو رو خدا جواب بدید ممنون از شما

  7. سلام، من دانشجوی ترم یک پزشکی هستم.خواستم بپرسم شما چطوری بعد دو سال وارد بیمارستان شدید ، برخلاف اینکه بقیه بعد ۴ سال وارد میشوند؟مقاله ها و مصاحبه هایی که توی متن ذکر کردید خوندید رو از کجا تهیه کردید؟
    میشه یکم از ابهاماتی که برای دانشجوهای جدیدالورود ایجاد میشه حرف بزنید.متشکرم.

  8. انترن شاداب

    سلام دکتر:) بنده اینترن هستم و همکار. انفاقی با بلاگتون اشنا شدم. خیلی جالب و جذاب بود برام ولی حیف که نمیشه همه رو کامل نشست خوند؛)کشیک چی بشه پس؟!؛) امیدوارم اینجا ادامه دار بمونه و به هر حال دید روشنتری به اونایی که اول راهن بده منم هابی های خودمو دارم که برا بقیه نکته مثبتی داشته باشه ولی این یکی برای شما خیلی خوب بود. همینجا بگم به بقیه که این اقای دکتر پرذوقو و امثالش تو دانشکده هستن یه تعدادم هستن ترمای اول انصراف میدن یه سری هم جا بقیه رو تنگ میکنن با سهمیه میان ۳بار ازمونای علوم پایه و انترنی رو رد میشن . بشینین درست تصمیم بگیرین که اومدین و بدی دیدین و سرتون داد زدن و کارای سخت و شب بیداری کشیدین انتظار ترحم و ناز کشیدن نداشته باشین دانشکده های پزشکی تهران ارتشن سفت و سخت . اگه دل نازکین و اینا بذاریدش کنار . اگه درسو دارین به زور میخونین که فقط قبول شین وترد شدین بشین معدل۱۲بذارین کنار. اگه لنگ ظهر با غرغر بیدار میشین نیاین پزشکی. چون عادتا رو نمیشه ساده تغییر داد. من اون اولش میدونستم بعضی شبا نمیتونم بخوابم. کسی باهاتون شوخی نداره ۷سال وضع همینه. شنیدنم کی بود مانند دیدن. تعطیلات تابستونی ندارین عیدا کشیکین بقیه مسافرتن و عیددیدنی میخورن و میخندن شما دارین مریض و اه و ناله میبینین. خیلی زیادن جاش نمیشه تو کامنت وقتمم تمومه :)) کلا از اون۲۰۰نفر ورودی۳۰نفر درست دربیان بقیه عمومی میمونن تو دهاتا یا میرن بیزنس راه میندازن. سن۱۸کمه برا شناخت خود ادم. ولی بشینین فک کنین ببینین کی هستین و چی هستین. موفق باشین

    • به انترن شاداب

      سلام انترن شاداب ببخشید میشه یکم بیشتر در مورد جو دانشگاه تهران صحبت کنی؟ اون جا خیلی سختگیری میکنن؟ میگی اون جا سفت و سخته و بعضی ها سه بار علوم پایه رو رد میشن واقعا امتحان علوم پایه این قدر سخته؟ به نظرتون دانشگاه های شهرستان ها هم این قدر سختگیرن یا فقط تهران این طوری هست؟ الام من معدل دیپلمم ۱۶ هست و دو ساله پشت کنکورم و هدفم دانشگاه تهران هست اما اون طوری که شما تعریف کردین انگار اون جا خیلی سختگیری میکنن به نظرتون برای من عاقلانه تر این نیست که یه دانشگاه تیپ دو رو هدفم قرار بدم؟ تو رو خدا جواب بدید ممنون

  9. سلام آقای قربانی واقعا ممنونم که جواب دادین ببخشید اینی که میگید هزینه خوابگاه رو بعدا هم میشه داد و از همون اول نمیگیرن این بعدا منظورتون کی هستش؟ مثلا امکانش هست که تا سال پنجم که حقوق اینترنی میگیری هزینه خوابگاه رو نداد و اون موقع که اینترن شدم و حقوق ماهیانه گرفتم هزینه خوابگاه رو بدم؟ ممنون میشم جواب بدید

  10. سلام اقای قربانی،من اولین بار حدود فروردین بود که با وبلاگ شما به طور اتفاقی اشنا شدم و این رو یه جورایی لطف خدا میدونم.تیر ماه کنکور دادم و خدا رو شکر از خیلی پیرا پزشکی های شهر خودم یا ازاد و یا سراسری قبول میشدم.ولی انگار ته دلم رلضی نبود.بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم و خونوادم تصمیم گرفتم کنکور مجدد شرکت کنم و یه سال صبر کنم.شما گفته بودین که با دیدن یه سریال عاشق پزشکی شدین،ولی من با خوندن وبلاگ های شما عاشق پزسکی شدم.شاید عجیب باشه که یه نفر با خوندن یه وبلاگ به پزشکی علاقه مند باشه.اینجا به دو دلیل پیام دادم اول اینکه میخوام برای خودم انگیزه ای باشه تا رتبه خوب بیارم که ایشالا پزشکی قبول شم،و بعد از اعلام نتایج بیام و این خبر خوب رو هم به شما بگم.دوم ،یه سوال داشتم از بابت اینکه ،از کجا بدونم که تو این مسیر کم نمیارم و میتونم روحیه یه پزشک خوب رو داشته باشم؟؟ از کجا بدونم که برای این مسیر اماده ام؟ و اینکه ایا باید سنگدل باشم تا بتونم دردیک بیمار و از همه بد تر شاید مرگ یک بیمار رو تحمل کنم؟ چون تنها چیزی که منو از پزشکی میترسونه همینه… خیلی ممنون میشم اگه جواب منو بدین چون من ۷ماهه که تقریبا هر روزاینجا سر میزنم و به امید دیدن یه متن تازه شما انرژی میگیرم .ممنون از اینکه مینویسین .ممنن از وقتی که میزارین.

    • سلام پریا. دو تا نوشته تحت عنوان برای کنکوری‌ها نوشتم. دومیش، جواب سوال‌هات رو داره.

      امیدوارم در راهی که داری میری،‌ موفق و راضی باشی و برای منم این رو بنویسی به زودی.

  11. سلام آقای قربانی ببخشید من تازه سربازی رو تموم کردم و الان تصمیم دارم شروع کنم و برای پزشکی بخونم اما فقط یه مشکلی که دارم اینه که من از یه خانواده خیلی فقیری هستم که پدرم اصلا نمیتونن به من برای تحصیل کمک بکنن میخواستم ازتون بپرسم به نظرتون یه دانشجوی پزشکی در طول یک ماه حدودا چه مقدار پول احتیاج داره؟ من الان خودم یه کار نیمه وقت دارم که اگه ایشالا همین شهر خودم قبول بشم ادامه اش هم میدم و ماهی حدودا ۳۰۰ تومن درآمد دارم میخواستم بدونم راسته که کتابا و وسایل دانشجویان پزشکی خیلی هزینه بر هستش؟ به نظرتون من با این درآمد میتونم از پس تهیه کتاب ها یا هر چیز دیگه ای که دانشجوی پزشکی نیاز داره بربیام؟ به نظرتون حدودا ماهیانه یه دانشجوی پزشکی چه قدر پول احتیاج داره؟ واقعا ممنون میشم اگه جوابم رو بدید مرسی آقای قربانی

    • سلام محمد جان. این که چقدر هزینه نیاز هست، یک موضوعی هست که کاملا به خودت مربوطه. یه دسته رو میتونیم هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر بذاریم (مثلا هزینه‌ی غذای سلف)، یه دسته هم هزینه‌هایی هستند مثل جزوات و کتاب‌ها و پرینت گرفتن جزوات و …
      کتاب‌ها رو که همه‌اش رو کتابخونه‌ی دانشکده‌ها دارند معمولا. جزواتی رو هم که مینویسین میتونی پرینت نگیری. الان دیگه فایل‌هاشون موجود هست. یا این که اصلا خودت برای خودت بنویسی. هزینه‌ی خوابگاه رو هم بعدا میشه پرداخت کرد. همون اول ازت نمیگیرن.

  12. ناهید یگانه

    سلام آقای دکتر.وقتتون بخیر.
    من رفتم شرایط MPH مجازی رو دیدم.یکیش این بود :داشتن مهارت کار با رایانه.منظورش چه مهارت هایی هست؟
    راستی من برای تقویت زبانم هاوس ام دی رو میبینم.تا الان دو فصل دیدم.کانون زبان هم تا high2 رفتم.به نظر شما چه منبع دیگه ای برای تقویت زبانم وجود داره؟مخصوصا برای این که مهارت خوندن رفرنس رو پیدا کنم.

    • سلام ناهید
      من دانشجوی MPH سیاست گذاری سلامت شیراز هستم.الان ترم ۶ پزشکی ام و به همراه دوستم که اون هم ترم ۶ هست جز اقلیت تقریبن ۱۵-۲۰ درصدی از ورودی خومون “ورودی بهمن ۹۷ که میشه دوره ششم” هستیم. دلیلش هم اینه که اکثر کسایی که وارد این رشته میشن بعد از اتمام پزشکی برای نشستن روی صندلی های مدیریت سلامت یا اپلای کردن وارد این وادی میشن.
      بیس اصلی این دوره همونطور که از اسمش پیداست “مدیریت” هست و درش تلفیقی از مدیریت و اپیدمیولوژی رو میبینیم. پیشنهادم بهت اینه که اول علوم پزشکی رو ببینی و اونجا تکلیفت رو مشخص کنی و بفهمی که چی میخوای! که این خودش یک سال و شاید هم بیشتر زمان میبره. همون طور که امیرمحمد هم میگه حتمن سعی کن تو این فرصت خوبی که داره تا بهمن روی مهارت های خودت کار کنی. جایی که خیلی میتونی ازش کمک بگیری هم برای مهارت های خودت و هم برای فهمیدن اینکه به مدیریت علاقه داری یا نه “متمم” هست. برای MPH مجازی هم باید ببینی به مدیریت دغدغت هست در حدی که بخوای اینقدر براش هزینه کنی یا نه! از زمانی که باید بزاری برای اومدن و رفتن توی دوره امتحان ها گرفته تا زمان به مثابه “فرصت” و حتی بحث مالی ماجرا؛ چون که این دوره خصوصی هست.
      امیدوارم توضیحاتم برات مفید واقع بشه.
      شاد و فکور باشی

      • ناهید یگانه

        خیلی ممنون از لطف تون.به قسمت زیادی از سوال هام پاسخ دادید.و ذهنم تقریبا شفاف شد.خیلی از دکتر قربانی هم ممنونم بخاطر آشنا کردن ما با متمم.مدتیه که منم متممی شدم و توی قسمت استعداد یابی متوجه شدم خیلی در یادگیری زبان های دیگه استعداد دارم.و ترکی استانبولی رو از روی کتاب های دانشگاه آنکارا به تنهایی یاد گرفتم.شاید خودم تا قبل از اینکه با متمم آشنا بشم بهش توجه نکرده بودم.منم تمام تلاشم رو میکنم که حرف دکتر قربانی رو خوب گوش بدم و سبد مهارتی ام رو تا بهمن پر کنم.من بیشتر از این ناراحت بودم با اینکه میتونستم مازاد شیراز بیارم ،چرا زنجانو که شهر خودم هست قبلش زدم.اما با توجه به مطالب خوبی که تو این وبلاگ خوندم ،متوجه شدم که هر دانشگاهی که هستیم باید همیشه خودمون به دنبال یادگیری باشیم و آموزش پزشکی تو همه ی دانشگاه ها یک سری ایرادات داره.

  13. چقدر به همه چیز حتی معاینه کردن بیماراتون هنری و ادبی نگاه می کنید 🙂

  14. مثل بقیه متناتون این متن هم پر از احساس بود.
    ممنون که بخشی از خاطراتتون رو با ادمایی به اشتراک میگذارین که نمیشناسیدشون.
    ممنون از راهنماییتون برای ورودی های بهمن خیلی لطف کردین .
    با اشتیاق منتظر نوشته های بعدیتون هم خواهم بود.
    سربلند و سلامت باشید دکتر.

  15. سلام
    نوشته هاتون عالی هستن.امیوارم با قدرت ادامه بدین.و اینکه من ورودی امسال پزشکی بابل هستم و خوشحال میشم اگه تجربیات علوم پایتون رو هم در میون بذارید.

  16. ناهید یگانه

    سلام آقای دکتر.خدا قوت
    دوره ام پی اچ چه مزایایی داره؟آیا فقط توی شیراز و شهید بهشتی و تهران وجود داره؟من که دانشگاه زنجانم ،در صورت داشتن شرایط به هیچ وجه نمیتونم شرکت کنم؟
    ای کاش موقع انتخاب رشته بجای زنجان ،مازاد شیراز میزدم.(تو کارنامه سبز آوردم)صد افسوس.

  17. سلام ،وقت بخیر.
    میشه یکم در مورد اهمیت علوم پایه و تاثیر اون در بالین برامون بگین.سال بالایی های ما هی میگن علوم پایه به درد نخوره.ایشالا میاین بیمارستان درسا جذاب میشه.اما من دوست دارم این جذابیت رو حتی در آناتومی پیدا کنم و ازش لذت ببرم.

  18. امیرعلی رستگار کازرونی

    ..::هوالرفیق::..
    سلام امیرمحمد؛
    پس پزشکی حل صورت مسئله‌ای هست که یافتن آن با توست. چقدر این جمله مرا نگران (نِگر آن [را] بخوانیدش) آینده می‌کند. از چند جهت… ترجیح می‌دهم اینجا بازش نکنم.
    دیروز یک استاد فرهیخته و دوستی آشنا را دیدم که از تو این گونه نقل قول می‌کرد: «امیرمحمد وقتی این حرف را از من شنید، به من گفت: تو چقدر بی رحمی» و بعد با هم خندیدیم؛ او به یاد کردنت و من به درست بودن حرف…!
    امیدوارم این روزها با «بهداشت» خوب بگذرد
    به امید دیدار

    • امیرعلی قسمت شگفت‌انگیزش اینه که من در این ۲۴ ساعت گذشته، با تک تک ۳ نفری که در اون گفتگو حضور داشتن صحبت کردم. با دو نفرشون مفصل و با یکی که تو باشی، در حد این کامنت.

      در یه فرصتی باید راجع به این نگرانی هم صحبت بکنیم.

  19. سلام آقای دکتر. من یه کنکوری ام و مطالبتون خیلی بهم انگیزه میده . و منو مطمئن تر میکنه از مسیری که انتخاب کردم. بیشترین عاملی که گاهی بی انگیزه ام میکنه همین شک و تردیده! ولی هروقت که با خودم خلوت کردم بازم به همین مسیر برگشتم … کاش بیشتر بنویسین .

  20. سلام
    نزدیک یک ساله که توی یکسری از کمپین ها شرکت میکنم تا بیشتر با مردم در ارتباط باشم و واقعا اینو حس کردم که چقدر ارتباط پزشک و بیمار مهمه و واقعا یک مهارته
    و انگار خیلی وقت ها خیلی ها فقط یه گوش شنوا میخوان که بدون اینکه قضاوتشون کنه براش حرف بزنن و رازهایی رو براش بگن که نزدیکترین هاشون هم خبر ندارن
    و این مهارت ارتباطمون با بیمار ، خیلی کم آموزش داده میشه در حالی که اولین و مهمترین قدمه
    و اینکه قبلا درک نمیکردم چرا نوشتین دانشجوی همیشگی طبابت
    اما الان کم کم دارم به این درک میرسم که پزشکی با تمام بالا و پایین هاش، یه رسم زندگیه که هیچوقت تموم نمیشه و وقتی باهاش زندگی میکنی فوق العاده شیرینه
    ممنون از متن هاتون

  21. سلام ودرود
    من یه ساله با محمدرضا شعبانعلی و متمم آشنا شدم و میتونم بگم بزرگترین اقبالی که تا به حال باهاش روبرو شدم همین آشنایی بوده . الان حرفتو خیلی خوب درک میکنم که گفتی نباید با سبد خالی وارد دانشگاه شد .واقعن متمم یکی از بزرگترین ابزارهاییه که اگه ازش استفاده بشه بسیار کمک کنندس.
    راستی من از طریق متمم با شما آشنا شدم و خیلی مطالبتو دوس دارم و دارم همشونو از اول میخونم . این اولین نوشتم بود و امیدوارم در ادامه بیشتر نظر بدم

    • سلام بهزاد. چند نفر در زندگی من اومدن که قطعا اگه نبودن،‌ من الان به شکلی دیگه بودم. یکیشون محمدرضا بود و من همیشه ازش قدردان هستم.
      خوشحالم که اینجا میبینمت. امیدوارم فرصتی بکنی و برام بنویسی تا همدیگه رو بیشتر بشناسیم.

  22. چقدر جالب و زیبا بود.تشخیص خوبتون منو یاد دکتر هاوس انداخت.آرزوی من اینه که مثل شما پزشک موفقی باشم و مثل بقیه معمولی نباشم.البته ترم یکم و از بهمن می رم دانشگاه.

  23. ناهید یگانه

    سلام وقت تون بخیر.ممنون بابت این نوشته های زیبا.من رو در ادامه مسیری که در پیش دارم مصمم تر و علاقه مند تر میکنه.امیدوارم دانشگاه زنجان هم مثل شیراز استادهای خوبی داشته باشه،حداقل چند تا.
    گفته بودین که نوشته ای در مورد علوم پایه خواهید نوشت،منتظرش باشیم؟یا دیگه از نوشتنش منصرف شدین؟ آخه من نوشته های شما رو به عنوان منتور خودم در نظر میگیرم و کلی برام مفید واقع میشن.

  24. سلام آقای دکتر،وقتتون به خیر و شادی 🙂
    خیلیی لذت بردم به خصوص آن خاطره ی اول(چون من کلا خاطرات بخش رو که نوشته شما هستند رو بی اندازه دوست دارم) ،و از همه مهمتر آن اصل هنر پزشکی…
    بسیار دلنشین بود :)ممنونم.
    شاد باشید 🙂

  25. سلام خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم. ۲ سوال از شما دارم. اول اینکه چرا تا زمان sniff باید سکوت کرد؟ مگه اون چه ویژگی داره که بعدش میشه شروع به صحبت کرد؟ دوم فایل صوتی آقای دکتر مکرم که در موضوع “نامه ای برای تو …” قرار دادید رو گوش کردم و خیلی استفاده بردم میخواهم بدونم آیا باز هم صوت هایی اینچنین دارند یا نه؟ وارد سایت خودشون که شدم چیزی پیدا نکردم.
    موفق و سلامت باشید.

    • سلام زیور. چون یه زمانی گذاشته و فرد تا حدی یک تخلیه‌ی هیجانی داشته که بتونی ادامه بدی. ببین موضوع اینه که اگه بلافاصله صحبت بکنی، فرد حس می‌کنه تو درکش نمی‌کنی اصلا. این موضوع در اصل به Empathy برمیگرده.

      دکتر مکری یه چنل داره. الان دسترسی ندارم که بهت آدرسش رو بدم. چند روز پیش دیدم که یه فایل ۲ ساعته راجع به Motivation فرستاده.

      • متشکرم از پاسختون. (توروخدا ببخشید… فکر کنم باز دارم مو رو از ماست میکشم بیرون😐) ببینید متوجه شدم که منظور نیاز داشتن به زمان برای آرامش یافتنه اما آخه نمی فهمم چه ربطی به sniffle داره؟ مثلا من خودم از لحظه ای که شروع کنم به گریه کردن ۱ دقیقه بعد هم باید بینیمو بکشم بالا ولی اون لحظه آماده حرف شنیدن نیستم.
        یعنی sniffle یه علامت تشخیصیه که استادتون گفتن یا نه یه مثال فقط؟
        بازم ببخشید اگه سوالم احمقانه است 😌

    • سلام،فایل Motivation دکتر مکری رو من از این چنل دانلود کردم
      Baztabeducation@

  26. سلام
    خاطره‌‌ای که اون اول تعریف کردین خیلی قشنگ بود و درس بزرگیه بنظرم. فقط من نفهمیدم چرا استاد نگران Miss شدن جای جوش بود :))

    • نگران نبود علی‌سینا. اصلا موضوع مهمی نبود. یادت نره که یک ستون بسیار عظیم سیستم آموزشی ما – هر چند که واعظان در دانشگاه فریاد می‌زنند که ما Problem-based learning و Cased-based learning داریم، ما Community-based learning داریم، ما Evidence-based learning داریم و هزار تا چیز دیگه based learning، متاسفانه shame-based learning هست. با افزایش شرم (مودبانه در بهترین حالت و تحقیر و ناسزا گفتن در آن سر طیف که خیلی کمتر شده به این شدت) به تو یاد میدن.
      استاد هم میخواست بگه که به همه چیز توجه نکردی. حواست باشه. بیشتر دقت بکن.
      من از این حرف‌ها ناراحت نمیشم. خوشحال هم میشم اینجوری میگن. تحقیر نمیبینم این حرف‌ها رو. خنده‌ام میگیره بیشتر.

      • بیتا همون انترن شادابه:)

        خنده رو گفتین اینم من بگم. استادی داشتیم که تو اشک دراوردن دخترا استاد بود اشک درمیاورد گوله گوله:)) گریه میکردن داد و بیداد :/ دیگه خودتون تا اخرشو برین . تا حالا سر من داد و بیداد نکرده بود یه روز عصبانی بود به همه میپرید تیرش خورد به بال ما:| خواست اشک منو دربیاره دید من دارم جلو خودمو میگیرم از خنده نمیرم خودش خنده اش گرفت گفت برو :)) کاریت ندارم:)))منم رفتم تریتمنت زدم زیر خنده کسی نبینتم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.