دعوت به شنیدن موسیقی

موسیقی به درستی به ما معرفی نشده است. هیچ وقت کسی برای‌مان آن را توضیح نداده است. به جایی رسیده‌ایم که گوش دادن موسیقی کلاسیک و سنتی، که هر دو به غلط نام‌گذاری شده‌اند، محدود به عده‌ای خاص است. عده‌ای خاص فقط آن را با تمام وجود گوش می‌دهند. حق …

ادامه‌ی مطلب

محمد‌رضا لطفی

قبلا نوشته‌ام که انسان‌هایی در زندگی من بوده‌اند که بر مسیر زندگی من تأثیرات زیادی گذاشته‌اند. لطفی را هیچ‌وقت ندیدم. دروغ نگویم، قبل از فوتش اصلا به اندازه‌ای که الان شناخت دارم، او را نمی‌شناختم. اما تأثیرات او همیشه باقی می‌ماند. مسیر آشنایی من با موسیقی ایرانی با لطفی شروع …

ادامه‌ی مطلب

ناقوس بزرگ

نمی‌دانم شما چطور کتابی را که می‌خواهید بخوانید انتخاب می‌کنید. از کتاب‌فروش می‌پرسید؟ Goodreads را چک می‌کنید و نقد‌ها را می‌خوانید؟ از دوستانِ کتاب‌خوان خود می‌پرسید؟خود در کتاب‌فروشی، بین کتاب‌ها گشته و کتابی را پیدا می‌کنید؟ من در زندگی‌ام، دوستی وجود دارد که هیچ‌وقت از خواندن کتاب‌هایی که معرفی کرده …

ادامه‌ی مطلب

گفت‌‌و‌گو‌ – در‌باره‌ی خواب

لحظه‌نگار را از پست قبل شروع کردم. حال، می‌خواهم سلسله پست‌هایی را شروع کنم و در آن، قسمتی از گفت‌و‌گو‌هایی با دوستانم را که به نظرم جالب است، بنویسم. نمی‌خواهم این ‌گفت‌و‌گو‌ها در میان انبوه پیام‌های مسنجر‌های گوناگون، گم شوند. قبلا این گفت‌وگو‌ها را در تلگرام برای خودم می‌فرستادم. ولی حال که مشغول …

ادامه‌ی مطلب

لحظه نگار: کاشی‌

لحظه نگار را محمدرضا بعد از ترک اینستاگرام شروع کرد. اکنون ۱۱ ماهی ست که عکسی در اینستاگرام نگذاشته‌ام. اینستاگرامی نداشته‌ام که بخواهم عکسی بگذارم. از این به بعد، همانند او، لحظه نگار را شروع می‌کنم. کاشی کاشی مجذوبم می‌کند. کاشی جادویم می‌کنم. کاشی مبهوتم می‌کند. کاشی آرامم می‌کند. کاشی …

ادامه‌ی مطلب

درباره‌ی فید و فیدخوانی

یادم نمی‌آید که کی با سایت یک پزشک آشنا شدم. زمان زیادی می‌گذرد. کار او را تحسین می‌کردم. علیرضا مجیدی منظورم است. این که فقط پزشک نیست را دوست دارم. به طور جدی در چند حوزه فعالیت کردن را دوست دارم و سعی می‌کنم که سبک زندگی‌ این افراد را بشناسم. …

ادامه‌ی مطلب

سم‌زداییِ سه‌روزه

گفته بودم که قرار است هر روز نوشتن، تمرین درس نظم شخصی‌ام باشد. حدودا یک هفته‌ای است که پستی نگذاشته‌ام. درگیر عمل کردن چشم‌هایم بودم. بعد از ۱۰ سال عینک را کنار گذاشتم. فکر می‌کنم یک وسیله‌ای که ۱۰ سال است با من است، ارزش یک پست مجزا را داشته باشد! …

ادامه‌ی مطلب

پایان فیزیوپات یک

پایان فیزیوپات یک: یک قدم نزدیک‌تر به رویایی که “داشتم”. یه روزهایی در دانشکده تمام فکر و ذکرم این بود که کی می‌شود که فیزیوپات دو تمام شود، جشن روپوش سفید بگیریم و وارد بیمارستان بشوم. قدمی نزدیک‌تر به یک پزشک شوم. ترم‌ها گذشتند. دو سه ترمی به همین منوال گذشت. …

ادامه‌ی مطلب

این لذت نه چندان کوچک

پیش‌نوشت: متأسفانه دوباره از مرخصی‌های برنامه‌ی ۴۰ روزه استفاده کردم! از این به بعد در هر پست می‌نویسم که فردا در مورد چه می‌خواهم بنویسم. این‌گونه شاید تعهد بیشتری در مورد نوشتن داشته باشم. خوش‌بختانه، این چند روز، برنامه‌ی ۴۰ روزه‌ی زبان انجام شد. لوازم‌التحریر را دوست دارم. برای مثال …

ادامه‌ی مطلب

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱)

پیش‌نوشت: خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌ها را بنویسم. از ترم ۲. خیلی بیشتر می‌توانم این لیست را ادامه دهم. فعلا تا همین‌جا کافی‌ست. ۱. اوه اوه! ترم سه ادراری داریم! شنیدی که خیلی سخته؟ این‌قدر سخته که میگه کتاب‌باز هست امتحان. شنیدی مجبوریم ”کتاب“ بخونیم براش؟ (بدبخت کتاب. چه …

ادامه‌ی مطلب