دوران علوم پایه – آن ترم‌های نخستین

پیش‌گفتار

برای من، یکی از سخت‌ترین قسمت‌های هر نوشته، چند جمله‌ی نخست است. نسبت به کل نوشته، وقت قابل توجهی را از من طلب می‌کند. فکر می‌کردم که جملات مناسب برای شروع این نوشته چیست؟

یادم آمد که یکی دو هفته پیش که در دفتر شخصی خودم می‌نوشتم، موضوعی را با جمله‌ی زیر شروع کردم. به نظرم برای این نوشته نیز، شروع خوبی می‌تواند باشد:

در زندگی همه، از آن لحظه‌های دو نیمه‌کننده وجود دارد. شاید هیچ‌وقت آن را به زبان نیاوریم؛ ولی خودمان می‌دانیم که ما را تبدیل می‌کند به منِ قبل از آن و منِ بعد از آن.

این لحظه‌ها می‌توانند خوشحال‌کننده یا اندوه‌آور باشند: منِ قبل از تصادف؛ منِ بعد از آن. منِ قبل از شروعِ آن رابطه‌ی عاطفی؛ من بعد از آن. منِ قبل از دانشگاه؛ منِ بعد از آن و …

شاید تعداد زیادی از ما – حداقل در برهه‌ای از زندگی‌مان – دانشگاه آمدن‌مان را یکی از این لحظه‌های دونیمه‌کننده در نظر گرفته‌ایم.

برای من، دانشگاه دومین ناامیدی‌ام از سیستم آموزشی بود (نخستین‌شان، مدرسه‌ی تیزهوشان گرگان بود). همان ماه‌های نخست بود که به این نتیجه رسیدم. اما شاید سوالی که باعث شد بتوانم – از نظر خودم – بهتر ادامه بدهم، این بود:

در این بستری که دانشگاه می‌تواند فراهم کند، من چه توانمندی‌هایی می‌توانم کسب کنم؟

هنوز هم با همین سوال جلو می‌روم. اگر سیستم آموزشی و بستر و ارزش‌های آموزشی من همسو باشند، آن ماه را با انگیزه‌ی بیشتری خواهم داشت. اگر نباشند، باز هم سعی می‌کنم تا جایی که در توانم است، از آن بستر بکنم.

تمرکز اصلی این نوشته، بر دوران علوم پایه است: این که در بستری که آن ترم‌های نخستین فراهم می‌کند، چه توانمندی‌هایی را می‌توانم و بهتر است و باید کسب کنم؟

مطالب نوشته شده، به این معنا نیست که من به همه‌ی آن‌ها عمل کرده‌ام. به تعداد قابل توجهی از آن‌ها، بعد این دوران رسیده‌ام. اما، به جرئت می‌توانم بگویم که اگر به آن دوران بازگردم، به این شیوه به پیش خواهم رفت و دیگر این حسرت‌های زمان فعلی را بابت کارهایی که نباید می‌کردم و کارهایی که باید می‌کردم، نمی‌داشتم – و البته حسرت‌هایی دیگری می‌داشتم و اشتباهات دیگری می‌کردم. فکر نمی‌کنم که ما بتوانیم زندگی بدون هیچ حسرتی و اشتباهی را تجربه کنیم. جنس حسرت‌ها و بزرگی آن‌ها و برخوردمان با شکست‌ها واشتباه‌ها عوض می‌شوند.

نمی‌دانم این حرف‌های من چقدر برای تو که می‌خوانی، می‌تواند مفید باشد.

فقط به یاد داشته باش که نظرات به شدت شخصی هستند. خیلی خیلی زیاد. نوشته نیز طولانی شده است. طولانی‌ترین نوشته‌ام است. اما امیدوارم چیزی در این نوشته‌ی طولانی، آن دوران و بقیه‌ی پزشکی‌ات را برای تو غنی‌تر کند.

عینک مناسب برای نگاه کردن به دوران علوم پایه

۱. آن حرف‌های مسموم‌کننده

  • آخ. خدا صبرت بدهد. باید چند ترم تحمل بکنی. به فیزیوپات و بخش برسی، راحت می‌شوی.
  • یک مشت درس بیخود. بیوشیمی و ایمونولوژی و آن همه آناتومی. خودشان هم نمی‌دانند به چه دردی می‌خورد.
  • حتی یک ذره نگاه بالینی ندارند. مطالبی که می‌گویند اصلا به کارت در آینده نمی‌آید.
  • همه‌شان عقده‌ای هستند. می‌خواهند فقط تا جایی که می‌توانند اذیتت کنند.
  • ببین فقط تحمل بکن که تمام شود. بعدش همه‌چی بهتر می‌شود.
  • یک سری نمونه‌سوال بخوان که امتحان‌ها را پاس بکنی. یک وقت نروی سراغ کتاب‌ها. به هیچ کارت نمی‌آیند.

تعداد کثیری این سعادت را دارند که قبل از ورود به دانشگاه، این پندهای گهربار را بشوند. برخی نیز، همان روزهای نخستین با این نصیحت‌های دوستان ترم‌های بالاتر آشنا می‌شوند.

به این پدیده، Hidden Curriculum می‌گویند. حرف‌هایی که از دیگر دانشجویان و شاید اعضای هیئت مثلا علمی به تو و من منتقل می‌شود و آن‌ها را به کار می‌گیریم.

همیشه، در هنگام برخورد با این گونه حرف‌ها، به یکی از دیرآموخته‌های محمدرضا شعبانعلی فکر می‌کنم:

شعبانعلی
دیرآموخته‌ها

و به خودم یادآوری می‌کنم که اگر قرار باشد حرف همگان را جدی بگیریم، به همان‌جایی می‌رسیم که همگان رسیده‌اند: هیچ‌جا.

پس بیا برای یک لحظه تصور بکنیم که این کوریکولوم پنهان، غلط است. این تنها راه ممکن نیست. بیا ببینیم دیگر با چه عینکی می‌توانیم به دوران علوم پایه نگاه کنیم.

می‌خواهم این‌جا یک عینک را معرفی بکنم. یک مدل ذهنی. شاید برای تو مفید باشد؛ شاید هم این‌گونه نباشد. بستگی دارد که آلودگی‌های ذهنی من و تو چقدر به هم نزدیک و شبیه باشد. نام آن را می‌گذارم:

دوران علوم پایه – دوران توانمند شدن و رشد کردن

به نظرم، به علوم پایه – و اگر ورودی بهمن هستی، چند ماه قبل شروع دانشگاه – به عنوان فرصتی نگاه بکن که می‌توانی خودت را مجهز کنی، اسکلتی قدرتمند برای ساختمان پزشکی‌ات بریزی، بر روی بهبود سبک زندگی خود کار کنی و خودت را بشناسی و بفهمی.

دست خالی به دوران فیزیوپاتولوژی نرو. این ذهنیت را که دو سال قرار است در زندان باشی، فراموش بکن. زندانی در کار نیست. زندان واقعی، ذهن من و توست.

می‌توانی جوری پیش بروی که با رضایت و شادمانی فیزیوپات را شروع کنی و در انتهایش حسرت اصلی تو این باشد که کاش مدت زمان این دوره بیشتر بود و فرصت این را داشتم که باز هم روی توانمندی‌های خودم کار می‌کردم.

یا این که جزو آن دسته‌ای باشی که در اسفند یا شهریور، پس از امتحان جامع علوم پایه باعث افزایش ترافیک اینستاگرام شده و جوری می‌نویسند و عکس می‌گذارند که انگار بعد از دو سال در انفرادی بودن، اکنون حکم آزادی‌شان داده شده است.

هر سنی که در آن هستی – ۱۸ یا کمتر یا بیشتر – بدان که این سن دیگر تکرار نمی‌شود. زندگی را باید قدر دانست.

نمی‌دانم که چقدر به پیشنهاد‌های من گوش خواهی داد یا عمل خواهی کرد، اما از تو خواهش می‌کنم که زندگی را در این دوران، برای خود زهر نکن؛ و البته در این فرایند زهر نکردن زندگی‌ات، نگاهی نیز به آینده داشته باش.

۲. داستان تابلوی مطب‌ها

چند روز پیش، در هنگام پیاده‌روی، به خیابانی رسیدم که قبلا در آن زندگی می‌کردم. لحظه‌ای صبر کردم.

به خاطرات اجازه دادم که هر چقدر می‌خواهند، هجوم آورند. در خود بودم و یادها و افراد و روزها و شب‌های آن خانه را یکی یکی مرور می‌کردم که ناگهان چشمم به تابلوی مطبی افتاد:

دکتر فلانی

متخصص قلب و عروق

«از دانشگاه علوم پزشکی شیراز»

دست خودم نبود. ناخودآگاه زیر خنده زدم. در همان زمان، دلسوزی عمیقی برای این پزشک داشتم.

همیشه وقتی از کنار تابلوی مطب یا داروخانه‌ای رد می‌شدم که رویش نوشته است فارغ‌التحصیل – و چقدر این کلمه در ذهن من بی‌معناست – از آمریکا، از کانادا، از فرانسه، از انگلستان و … خنده‌ام می‌گرفت. این یکی دیگر شاهکار بود. فارغ‌التحصیل از دانشگاه علوم پزشکی شیراز.

۳. ضخیم‌ترین زنجیر بر پای دانشجوی پزشکی

به نظرم، بزرگترین نفرین دانشجوی پزشکی امروز، این است که کنکور به او حس تمایز می‌دهد. این بی‌شک نفرین است. آن‌هایی که در دانشگاه‌های مثلا بهتر درس می‌خوانند، بیشتر گرفتار این نفرین می‌شوند.

بزرگترین نفرین دانشجوی پزشکی، کشیک‌هایش نیست. شب‌بیداری‌هایش نیست. حجم مطالبی که باید بخواند نیست. محدود کردن برخی دیگر از علاقه‌هایش و تفریح‌هایش نیست. بزرگترین نفرین او، حس تمایز کاذبی است که قبولی پزشکی به او می‌دهد.

نمی‌گویم بابت این نباید خوشحال بود. چرا. خیلی خوشحال‌کننده است که اکنون تو و من بر صندلی‌های دانشجوهای پزشکی می‌نشینیم. فوق‌العاده است.

می‌دانم که حداقل عده‌ای هستند که واقعا برای این جایگاه زحمت کشیده‌اند – هر چند که دیوارها آن‌قدری کوتاه شده که تعدادی به کمک دست‌هایی پیدا و نهان، می‌توانند روی این صندلی‌ها بنشینند و البته اندکی با پاراگلایدر فرود می‌آیند و چپانده می‌شوند.

از این بابت باید خوشحال بود؛ اما اگر در رخوت و سستی ناشی از این موفقیت غرق شویم، بدبختی‌مان آغاز می‌گردد.

این نفرین ماست، شوربختی ماست. وقتی دانشجوی پزشکی باشی و مخصوصا اگر در یک دانشگاه نسبتا خوب درس خوانده باشی، هنگامی که دانشجو هستی و هنگامی که از دانشگاه بیرون می‌روی، احساس خلأ نمی‌کنی یا حداقل کمتر احساس خلأ می‌کنی. احساس نمی‌کنی که دست خالی هستی.

حس این را داری که من پزشک‌ام. از غرور لبریز می‌شوی که در فلان دانشگاه درس خوانده‌ام.

۴. آینده‌ی حرفه‌ها و آینده‌ی حرفه‌ای‌ها

خب، باش. پزشک باش. این «پزشک بودن» است که اهمیت دارد؟

دوست عزیزم، شاهین کلانتری، چند روز پیش در وبلاگش جمله‌ی بسیار قابل تأملی را گذاشته بود. او در این اپیسود از پادکست رادیو نویسندگی، حرفی از جرج کِرِین را به ما یادآوری کرد که در این‌جا می‌آورمش:

در هیچ شغلی آینده‌ای نیست. آینده در فردی است که آن شغل را دارد.

جرج کرین شغل

اگر بخواهیم صادق باشیم و اگر کمی دقیق‌تر نگاه بکنیم، می‌بینیم که تعداد زیادی از دانشکده دست خالی بیرون می‌روند.

تقریبا همان کسی می‌مانند که موقع ورود به دانشکده بوده‌اند. فقط اندکی مسن‌تر، با تعدادی چین و چروک دور چشم‌ها، کمی دانش پزشکی و کَمتَرَکی تجربه‌ی پزشکی.

استادی دارم که همیشه به من می‌گوید: امیر یادت باشد که می‌شود در این دانشکده، گوساله وارد شد و گاو بیرون آمد؛ این دست خودت است که چه کار بکنی.

۵. ذهن ما زندان است

خلاصه‌ی صحبت‌هایم تا به این‌جا، این سه نکته است:

۱. به حرف‌هایی که در مورد مفید بودن یا نبودن دوران علوم پایه (و باقی دوران پزشکی) می‌شنوی، توجه چندانی نکن. Hidden Curriculum لزوما تو را موفق‌تر، راضی‌تر، شادمان‌تر و متمایزتر نمی‌کند. بیشتر تو را هم‌رنگ جماعت می‌کند.

۲. صرفِ قبول شدن در پزشکی و «پزشک بودن» قرار نیست آینده‌ی شغلی تو را تأمین کند. پزشک بودن نیست که آینده‌ی تو را تعریف می‌کند، تو هستی که آینده‌ی «پزشک بودن»‌ات را تعریف می‌کنی.

۳. برند دانشگاه برند تو نیست. در Johns Hopkins خوانده باشی یا تهران یا شیراز یا مشهد یا اصفهان یا اهواز یا تبریز یا هر شهر دیگری در ایران و در این جهان، یادت بماند که برند دانشگاه برند تو نیست.

کلا رشته‌ی پزشکی و مخصوصا دانشگاه‌های بهتر آن، یک خطای شناختی را به همراه خود دارند. من و تو فکر می‌کنیم که قرار است به خاطر آن، حتما جزو آن دسته افرادِ متمایزِ موفقِ شادمانِ سازنده‌ی جامعه باشیم. که گفته است؟

فکر می‌کنیم که بقیه‌ی جامعه هستند که آن افراد معمولی را می‌سازند. که گفته است؟

نه. این‌گونه نیست.

در این جامعه‌ی پزشکی هم، عده‌ی اندکی پیشرو بوده و عده‌ی زیادی دنباله‌رو. این‌جا هم قرار نیست همه موفق و راضی باشند. قرار نیست همه‌ی ما زندگی‌های فوق‌العاده‌ای پس از بیرون آمدن از این دانشکده‌ها داشته باشیم.

البته یادت باشد که هم دنباله‌رو می‌تواند از زندگی‌اش راضی باشد و هم پیشرو. این به اولویت‌ها و ارزش‌های تو بستگی دارد که کدام می‌خواهی باشی.

ولی اگر تو و من دلمان می‌خواهد در این جامعه، دنباله‌رو نباشیم و جزو آن اندک پزشکان پیشرو باشیم، اکنون وقتش است که تصمیمات مهمی بگیریم.

خود-مجهزسازی

چه کار باید کرد؟ اگر این حرف‌ها را بپذیریم، قدم بعدی چه می‌تواند باشد؟

۱. یادگیری

مهم نیست در چه مقطعی در پزشکی هستی. اگر هنوز به دانشگاه نیامده‌ای (ورودی بهمن هستی)، علوم پایه، فیزیوپات، بالینی، رزیدنت، فلو، اتندینگ هستی، نخستین مهارتی که باید آموخت، مهارت یادگیری است.

ما یاد گرفتن را یاد نگرفته‌ایم و اگر این کار را نکنیم، همواره چوب آن را خواهیم خورد.

می‌بایست با حجم زیاد مطالب کنار آییم و بتوانیم این حجم از اطلاعات را در ذهنمان ساختارمند کنیم. بهتر است از همان ابتدا جوری پیش برویم که خوانش آن‌ها راحت‌تر و یادگیری‌مان موثرتر بشود.

من یادگیری را از متمم و محمدرضا شعبانعلی یادگرفته‌ام. سپس برای خودم آن را تا جایی که می‌توانستم Medicalize کرده و برایش در پزشکی، مصداق پیدا کردم.

پس از خواندنشان بود که این خلاصه را برای خودم درست کردم. خلاصه‌ای که نگاه کردن به هر خطش برای من، یادآور درسی است که در این مورد خوانده‌ام و آن را همراه با دو نوشته‌ی دیگر در مورد یادگیری، به دیوار کنار میز کارم چسبانده‌ام:

یادگیری امیرمحمد قربانی

همین‌طور کتاب را گرفتن و خواندن، قرار نیست یادگیری موثری به همراه داشته باشد. هم من و هم تو می‌دانیم که برخی مباحث پزشکی وحشتناک دشوار هستند. برخی نیز پر هستند از نام‌هایی که آن‌قدر زیاد است، نمی‌دانیم با این سیل نام‌های ناآشنا چه کنیم.

اینجاست که یاد داشتنِ یادگیری به کار می‌آید. حداقل بهتر می‌توانیم این حجم زیاد از مطالب را مدیریت کنیم.

مدتی پیش، یک سایت جدید درست کردم: مدرسه‌ی پزشکی. هدفم این است که در مدرسه‌ی پزشکی (School of Medicine)، کم کم با استفاده از موضوعاتی که در یادگیری یاد گرفته‌ام، درس‌‌های پزشکی را درس بدهم. فعلا ۵ درس‌نوشته بیشتر در آن نیست. اگر موضوع خاصی است که دوست داری اولویت مدرسه‌ی پزشکی باشد، لطفا برایم در کامنت‌ها بنویس.

خلاصه بگویم پیشنهاد جدی‌ام این است که همان هفته‌های نخستین، برای یادگیری وقت بگذارید. یادگیری نه تنها به یادگیری دروس فعلی پزشکی کمک می‌کند، بلکه در یادگیری سایر موضوعاتی نیز که می‌گویم به کمک من و شما می‌آید.

هم‌چنین، به جرئت می‌توانم بگویم که از مهم‌ترین مهارت‌ها برای آینده است.

John Naisbitt
یادگیری

در جهانی که پیوسته در حال دگرگونی‌ست،

یک درس یا مجموعه‌ای از دروس وجود ندارد که به تو در همین آینده‌ی نزدیکی نیز که قابل‌پیش‌بینی‌ست، کمک کند.

چه برسد به تمامی زندگی تو.

مهم‌ترین مهارتی که اکنون می‌توانیم کسب کنیم، این است که «چگونه یاد‌گرفتن» را یاد بگیریم.

John Naisbitt

۲. توجه

تقریبا همه می‌دانیم که زمان‌مان را به بهترین شکل ممکن مدیریت نمی‌کنیم. برخی کارها را بدون دلیل عقب می‌اندازیم. گاهی اهمال‌کاری می‌کنیم. لذت‌های کوتاه‌مدت گاهی بر ما غلبه می‌‌کنند. وقت کم می‌آوریم و مجبور می‌شویم در پایان امروزمان، بیشتر بیدار بمانیم که این عقب‌افتادگی‌ها را جبران کنیم.

اما به نظرم یک موضوعی را جا انداخته‌ایم و آن را نمی‌بینیم. موضوعی که از نظر من، از مدیریت زمان‌مان هم مهم‌تر است:‌ مدیریت توجه.

از ابتدای متن تا به این‌جا، چند بار حواست پرت شد؟ چند بار ذهنت به مکان‌ها و زمان‌ها و فضاهای دیگر سفر کرد؟ چند بار به سراغ پیام‌هایی که در واتس‌اپ و تلگرام داشتی، رفتی؟ چند بار بررسی کردی که کامنتی را که در اینستاگرام برایت گذاشتند؟ چند بار چک کردی که چقدر از متن باقی مانده است؟

این موضوع در هنگام درس خواندن نیز وجود دارد.

در آن بلاک‌های مدیریت زمان، در آن بازه‌هایی که فرضا برای خواندن آناتومی گذاشته‌ایم، چقدر از توجه ما معطوف آناتومی است؟ چقدر از توجه‌مان را با آناتومی سهیم می‌شویم؟

آیا سهمی که به آن می‌دهیم قابل قبول است؟

یا توجه‌مان را در کنار آناتومی، با قراری که امشب با دوستم دارم، پیامی که باید در واتس‌اپ یا تلگرام جواب بدهم، پاسخ‌هایی که به استوری‌ام آمده است، تماسی که باید کمی دیرتر بگیرم، خرید‌هایی که امشب باید از سوپرمارکت بکنم، صحبت‌هایی که امروز صبح با استادم داشتم، فیلمی که قبل از شروع درس خواندن دیدم نیز سهیم می‌شویم؟

بی‌جهت نیست که صاحب‌نظران، به عصر فعلی، عصر پریشان‌فکری یا Age of Distraction می‌گویند.

مدیریت توجه،

مهارتی آن‌قدر کمیاب است

که اگر من و شما به آن مسلط باشیم،

می‌توانیم به آدمی بسیار موفق‌تر از دیگران تبدیل بشویم.

این روزها، توجه منبعی است که از طلا، نقره و نفت، کمیاب‌تر است

و ارزش هر منبع به اندازه‌ی کمیابی آن است.

محمدرضا شعبانعلی – فایل صوتی مدیریت توجه

منبع عکس زمینه

لحظه‌ای تصور بکن که هنگام خواندن همان آناتومی، توجه‌ات را به میزان بسیار زیادی، فقط به آناتومی معطوف کرده‌ای. خودت می‌توانی خوبی‌هایش را حدس بزنی. من چیزی نمی‌گویم که این نوشته، دیگر بیشتر از این طولانی نشود.

یا نگاهت را کمی به جلوتر ببر. اگر هنگام مریض دیدن حواسمان پرت بشود، چه؟

چه اشتباهات مهلکی که ممکن است از ما سر بزند. اشتباهاتی که متاسفانه در آن زمان متوجه‌شان نمی‌شویم.

پس در این که این منبع ما نیاز به پرورش و فرآوری دارد، شکی نیست.

برای پرورش و قوی‌تر کردن ماهیچه‌های توجه، پیشنهادم این است:

محمدرضا شعبانعلی ۲۵۰ دقیقه فایل صوتی در مورد مدیریت توجه دارد که می‌توانی در سایت متمم آن را بیابی. یکی از منابع او، کتاب تمرکز (Focus) از دنیل گلمن است.

اگر فکر می‌کنی که ابتدا نیاز داری با این موضوع بیشتر آشنا بشوی، می‌توانی این کتاب را بخوانی و اگر خواستی، بعدش صحبت‌های محمدرضا را هم گوش بده. من که از گوش دادن به آن‌ها بسیار آموخته‌ام.

اگر از من می‌پرسی و به من اعتماد داری، به همان فایل‌های محمدرضا گوش بده. بعد اگر خواستی، به سراغ کتاب گلمن برو.

تمرکز دانیل گلمن حمیدرضا بلوچ

یادت باشد که تقویت ماهیچه‌های توجه، فرایندی زمان‌بر است و حوصله می‌خواهد. چه بهتر که از همین امروز شروع کنیم.

۳. زمان

به این تصویر نگاه کن. تقویمی برای کل زندگی است. هر مربع، یک هفته از زندگی من و توست و آن قسمتی که رنگی کرده‌ام، بازه‌ای است که در دانشکده‌ی پزشکی در دوران عمومی می‌گذرانیم (البته ممکن است دیرتر یا زودتر آییم).

تقویم زندگی

منبع: سایت Wait but Why

نگاه کردن به این تقویم خوشایند نیست. به یاد پایان عمر می‌افتیم. به یاد مرگ. و اکثر اوقات، ما از اندیشه‌ی مرگ فراری هستیم. جایش نیست که اکنون از مرگ صحبت کنیم و از فلسفه‌ی آن و کنار آمدن با آن صحبت کنیم (سواد من هم به این موضوعات قد نمی‌دهد).

اما یک نکته را می‌خواستم تاکید کنم. یک چیزی در مورد نگاه کردن به این تقویم، وجود دارد. این که حداقل گاهی اوقات باعث می‌شود روی مسیر زندگی بیشتر تمرکز کنیم و بتوانیم زندگی‌مان را اصیل‌تر کرده و به دغدغه‌های اصلی‌تری بپردازیم و این توهم را کنار بگذاریم که باز هم فرصت است.

راستش این تقویم مرا به یاد همان جمجمه‌ای می‌اندازد که فیلسوفان قدیم برای مرگ‌آگاهی، روی میز کار خود می‌گذاشتند. من، جمجمه‌ای نداشتم؛ به همین خاطر این تقویم را پرینت گرفتم و به کنار میز کارم چسبانده‌ام.

روزانه به آن نگاه می‌کنم. البته که نگاه کردن به آن، حسرت‌های گذشته را هم به همراه دارد.

من نیز از همان ابتدای ورود به دانشکده‌ی پزشکی، از زمانم خیلی خوب استفاده نکردم. هنوز هم نقص‌هایی در این زمینه دارم. هم در مدیریت زمان، هم در مدیریت توجه. همانند تمام دوستانم که برایم نوشته‌اند ما تا کنون خوب از این فرصت‌ها استفاده نکرده‌ایم.

هم نگاه به گذشته و هم نگاه به آینده، برای کسی که دغدغه‌اش رشد است، نگرانی‌هایی را به یاد می‌آورد.

به گذشته می‌نگریم و فرصت‌ها و زمان‌های از‌دست‌رفته را می‌بینیم. این بی‌شک اذیت‌کننده است.

در این مواقع، گاهی این کار را انجام می‌دهم که برای من موثر است: به تقویم زندگی نگاه می‌کنم. خودم را کوچک و کوچک و کوچک‌تر می‌کنم. بر روی صفحه‌ی کاغذ فرود می‌آیم. به مربعی که برای سن الانم است، می‌روم. قدمی به جلو برمی‌دارم و به مربع بعدی وارد می‌شوم.

سپس این سوال را خود می‌پرسم: همین لحظه و همین الان، چه کاری می‌توانم انجام بدهم که در هنگام رفتن به خانه‌ی بعدی، حسرت‌هایم کمتر باشد؟

شاید چند صفحه کتاب بخوانم. یک قطعه‌ی موسیقی گوش بدهم یا بزنم. با یک دوست صحبت کنم. یک فیلم ببینم. مبحثی از دروس پزشکی را بخوانم. کمی NEJM را بالا و پایین بکنم و سوال‌هایش را حل کنم. متمم بخوانم و یک تمرین در آن بنویسم. در وبلاگ چیزی بنویسم. زبان بخوانم.

کاری را انجام می‌دهم که در حداکثر یکی دو ساعت به پایان برسد. پس از پایانش است که حسرت‌هایم کمتر و امیدم بیشتر خواهد شد.

می‌فهمم که من و تو، از همه‌ی فرصت‌هایمان در این دوران به خوبی استفاده نکرده‌ایم. فکر کردن به آن و حسرتش را خوردن، چندان فایده‌ای ندارد. بیا دغدغه‌ی خود را به این تغییر دهیم که چگونه می‌شود از حسرت‌های آتی جلوگیری کرد.

پس از این مقدمه در مورد زمان، به بحث مدیریت زمان می‌رسیم. در مهم بودنش شکی نیست و من هم هنوز مقداری زیادی حرف در ذهنم است که باید در این نوشته آورده شود. به دنبال بهانه‌ای نیستم که از مهم بودنش بگویم و نوشته را طولانی‌تر کنم. هم من و هم تو می‌دانیم که زمان از مهم‌ترین منابع‌مان است.

مدیریت زمان را نیز از متمم و محمدرضا شعبانعلی یاد گرفته‌ام. برایش، فایلی مشابه یادگیری درست کرده‌ام و آن را هم به دیوار کناری میز کارم، چسبانده‌ام:

مدیریت زمان

دلم می‌خواهد چند نکته را که به ذهنم می‌رسد، برای توجه بیشتر به آن‌ها تکرار و سپس بحث زمان را نیز تمام کنم:

۱. مدیریت زمان قرار است آرامش‌مان را بیشتر بکند؛ برای این نیست که بیگاری بیشتری از خود بکشیم.

۲. تلاش نکن که دقیقه به دقیقه‌ی زندگی‌ات را مدیریت بکنی. حماقت است. هر از گاهی، به لحظاتی نیاز داریم که بدون مدیریت زمان آن را به جلو ببریم. وگرنه استهلاک قدرت کنترل را تجربه خواهیم کرد.

۳. یادمان باشد که کسی حق دارد به یک ساعت خواب کمتر فکر بکند که مدعی باشد تمام ساعات روزانه‌ی در دسترسش را درست استفاده می‌کند و از این منبع نمی‌شود بیشتر از این استفاده کرد (از حرف‌های محمدرضا در فایل صوتی مدیریت منابع).

۴. با توجه به این که زمان نسبتا زیادی را دانشکده و بیمارستان می‌گذرانی، بلاک‌های چنددقیقه‌ای زیادی در طول روز خواهی داشت که در آن‌ها وقت آزاد داری. مشکل این است که پشت سر هم نیستند و نمی‌شود یک کار چند ساعته را در آن‌ها انجام داد. اگر از اکنون به آن‌ها فکر نکنی، زمان قابل توجهی را از دست خواهی داد. کم‌کم لیستی از فعالیت‌ها، برای این بازه‌های زمانی برای خودت پیدا بکن.

کارهایی که در ادامه می‌نویسم، از جمله کارهایی بود که من انجام داده‌ام. شاید این لیست به تو نیز کمک کند:

  • داستان کوتاه
  • شعر
  • فلش‌کارد پزشکی
  • زبان دوم و سوم
  • مرتب کردن عکس‌های گالری موبایلم
  • خواندن یک مقاله‌ی کوتاه
  • فکر نکردن به مدیریت زمان (نکته‌ی دوم)

البته باید بگویم که بازه‌های زیادی نیز در مدیریت این بلاک‌های زمانی پراکنده موفق نبودم و تماما به صحبت‌های بیخود و بی‌فایده گذشت.

۴. جمع‌بندی این قسمت

من همواره در تلاشم که در نقطه‌‌ای در اشتراک این سه دایره باشم. خودم می‌دانم که هنوز در مدیریت توجه، به اندازه‌ی کافی قوی نیستم (مدتی‌ست در انجام دادن تمرین‌هایش تنبلی کرده‌ام).

می‌توانم به جرئت بگویم که اشتراک این سه مورد، لازم‌ترین پیش‌شرط برای خواندن دروسی است که گاهی از حجم آن‌ها واقعا وحشت می‌کنیم.

سواد دیجیتال (Digital Literacy)

این موضوع برایم آن‌قدر مهم است که آن را در قسمتی جداگانه نوشته‌ام. به نظرم می‌رسد که ما به خاطر ضعف‌مان در این حوزه، ضربه‌ای جدی خواهیم خورد؛ مگر این که برای آن از همین روزها اقدامی کنیم.

بدبختی‌مان این است که اکنون این ضربه را حس نمی‌کنیم. زیرا در محیطی هستیم که تقریبا اکثر افرادی که با آن‌ها سر و کار داریم، سواد دیجیتال چندانی ندارند و این به ما توهم باسواد بودن در این حوزه را می‌دهد.

نیمه‌ی دوم اسفند ماه ۱۳۹۷، در بخش نورولوژی بودم. با استادی که از او بسیار آموختم (دکتر پیمان پترام‌فر). نزدیک به روزهای آخر بود که گفت می‌خواهد امتحان بگیرد. در همین حد. توضیحی نداد که از چه و چگونه.

چند روز بعد، پس از راند در اتاق کنفرانس نشسته بودیم که گفت برای امتحان آماده شوید. به چیزی نیاز ندارید به جز موبایل‌های‌تان.

صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه داد: من به شما ۵ سوال می‌دهم که برایتان آشنا نیست و شما باید در زیر یک دقیقه جوابش را به من از یک منبع معتبر و Evidence-Based نشان بدهید. می‌خواهم ببینم که چقدر سرچ کردن را بلدید.

وقتی می‌دیدم که اکثر افرادی که آن‌جا بودند، یک سوال را ۵ تا ۱۰ دقیقه طول می‌دادند، به یاد حرف‌هایی که در Born Digital خوانده بودم، می‌افتادم:

Born Digital 
John Palfrey
Urs Gasser

این‌که نگرانی اصلی، دیگر Digital Divide نیست؛ نگرانی این نیست که افراد می‌توانند به اینترنت دسترسی داشته باشند یا نه. البته که این مشکل هم‌چنان ادامه دارد، اما تمام ماجرا این نیست.

دسترسی به تکنولوژی، فقط قسمتی از مسئله است.

نگرانی اصلی Participation Gap است: این که از این بستر فراهم‌شده توسط دنیای دیجیتال، تو و من می‌توانیم استفاده بکنیم؟ اصلا بلد هستیم؟ یا این فرصت‌های رشد و یادگیری از دستمان می‌رود؟

نمونه‌ی کوچکش همان سرچ کردن ساده‌ای بود که کمی بالاتر توضیح دادم.

هنوز باورم نمی‌شود که همین هفته‌ی پیش سر کلاسی بودم که دانشجوی سال شش پزشکی هنوز بلد نبود که پس از نوشتن دستوری برای گوگل، برای اجرای آن، باید Enter را بزند. واقعا نمی‌دانم این‌ها با آن آیفون‌های دستشان چه‌کار می‌کنند. البته که این فرد را به عنوان داده‌ی پرت باید کنار گذاشت و صرفا برای تاکید بیشتر اهمیت ماجراست.

ولی به جرئت می‌توانم بگویم که سواد دیجیتال‌مان ضعیف است. خیلی هم ضعیف است. در این حوزه بسیار فقیر هستیم و هنوز دو دستی چسبیده‌ایم به حفظ کردن‌ها و فکر می‌کنیم که این حفظ کردن‌ها ما را متمایز می‌کند.

آن‌قدر در حفظ کردن جزئیات غرق می‌شویم که تصویر کلی را از دست می‌دهیم. این درد است. این مشکلمان است.

نیمه‌ی نخست مهرماه ۹۸، در بخش گوارش بودم. مریضی با انسفالوپاتی کبدی (Hepatic Encephalopathy) داشتیم. استاد توضیح می‌داد که الان در بازار ما هم Rifaximin پیدا می‌شود. برای او تجویز کرد و خواهش کرد که دوز ریفاکسیمین را چک بکنیم. مشغول سرچ در UpToDate بودم که استاد شروع به صحبت کرد:

همین چند سال پیش، هنگامی که ما دانشجو بودیم، همیشه یکی از ما مسئول آوردن کتاب داروها به سر راند بود. دیگر آن‌قدر ضخیم شده بود که در جیب جا نمی‌شد. به کندی باید داروهایی را که نمی‌دانستیم در آن بگردیم و پیدا کنیم و چک بکنیم.

شما اکنون این مشکل را ندارید.

یاد بگیرید که از این ابزارهایی که دارید خوب استفاده بکنید.

نکته‌ای دیگر نیز در مورد اهمیت یاد گرفتن سواد دیجیتال بگویم و این بحث را نیز تمام کنم.

صحبت در مورد آینده‌ی پزشکی بسیار است و خود نوشته‌ای جداگانه می‌خواهد. من فقط می‌خواهم توجه شما را به یک موضوع جلب کنم.

در میان این گروه‌های مختلف که یکی می‌گوید پزشکان کاملا حذف می‌شوند و یکی مخالف اوست و یکی نظری بینابین دارد، به نظرم اولین قدم برای ما این است که ببینیم آیا موضوعی است که همه‌ی این گروه‌ها روی آن توافق داشته باشند؟

در یک موضوع توافقی همه‌جانبه وجود دارد. آن هم سواد دیجیتال (Digital Literacy) برای پزشکان و در سطح کار آن‌هاست.

من هم موافق نیستم که تمام رادیولوژیست‌ها حذف می‌شوند؛ ولی کاملا موافقم که رادیولوژیستی که با هوش مصنوعی آشنا نباشد، حذف می‌شود. این در مورد تعداد کثیری از رشته‌های دیگر نیز صدق دارد.

با توجه به ماهیت پزشکی، واضح است که سواد دیجیتال کافی برای ما سطحی بالاتر می‌طلبد. باید عمیق‌تر آن را یاد بگیریم.

این انتخاب توست که در این روزهای دوران علوم پایه که به نظرم وقت‌ات نسبتا آزاد است، بر روی سواد دیجیتال وقت بگذاری یا خیر.

نحوه‌ی درس خواندن در علوم پایه

به نظر من، مهم‌ترین هدف آموزشی علوم پایه این است که بتوانیم به یک تصویر کلی از بدن و هم‌چنین دنیای پاتوژن‌ها برسیم.

در فیزیوپات، به Interaction بین این دو خواهیم رسید و هم‌چنان به بررسی علل دیگر بیماری‌های بدن می‌پردازیم.

مشکلی که وجود دارد، این است که این تصویر را فراموش می‌کنیم. این‌قدر درگیر با قطعه‌های کوچک این پازل می‌شویم که فراموش می کنیم هدف این قطعه‌ها، درست کردن یک پازل است، نه بررسی زوایای کوچک یک قطعه.

هدف دیدن تصویری است که از کنار هم قرار گرفتن قطعات این پازل حاصل می‌شود، نه دیدن تصویر روی هر قطعه‌ی پازل.

چه بسیار زمان‌هایی که این موضوع یادمان می‌رود و آن‌چنان سرگرم یک قطعه می‌شویم یا آن‌چنان ما را مجبور به بازی با یک قطعه می‌کنند که فراموش می‌کنیم این فقط یک قطعه است. چند پیشنهاد برای فراموش نکردن این موضوع دارم:

۱. بیانیه‌ی یادگیری و مطرح‌سازی پرسش‌ها

به نظرم، مهم‌ترین نکته در مورد خواندن درس‌ها، پاسخ به این سوال است که «من» برای چه این مبحث را می‌خوانم؟

چرا الان دارم نوروآناتومی را می‌خوانم؟ اهداف یادگیری من و بیانیه‌ی یادگیری من چه است؟

خود من، معمولا آناتومی را به این سه علت می‌خوانم:

  • بتوانم به بهترین شکل ممکن معاینه بکنم
  • بتوانم گرافی‌های رادیولوژی را بخوانم
  • برای انجام دادن یک سری Procedure

پس من نوروآناتومی را برای این می‌خوانم که بتوانم معاینه‌ی کامل سیستم عصبی را انجام دهم، بتوانم ‌سی‌تی اسکن و تا حد کمتری MRI مغز را متوجه بشوم، MRI و عکس ساده از ستون فقرات و نخاع را متوجه بشوم، شکستگی‌های مهره‌ها را ببینم و هم‌چنین بتوانم LP انجام بدهم.

چرا این کار مهم است؟

وقتی این سه هدف را معلوم می‌کنم، از این پس ذهن من هنگام خواندن آناتومی می‌داند به کدام مطالب باید توجه بیشتری بکند، کجا بیشتر تأمل بکند و از کجا سریعتر عبور بکند.

اگر قبل از خواندن مبحث نمی‌دانیم باید چه باشند، این کار را پس از خواندنش انجام بدهیم. موضوع انجام دادنش است. موضوع این است که یاد بگیریم برای یک سری سوال بخوانیم.

وقتی می‌بینم ناتوانی بیمار را در هنگام درخواست برای بالا بردن ابروهایش می‌بینم، به یاد این پرسش‌ها می‌افتم.

به یاد این می‌افتم که بیانیه‌ی یادگیری من برای آناتومی، معاینه کردن به بهترین نحو بود. به همین خاطر، قبل از خواندن قسمت اعصاب مغزی در نوروآنتومی (یا بعد از آن) این سوال را پرسیده بودم که در آسیب کدام عصب است که حرکت ابرو دچار مشکل می‌شود.

آن زمان است که وقتی چنین بیماری را می‌بینیم و در ذهن‌مان به دنبال پاسخش می‌گردیم، این سوال همانند برچسبی فلوروسنت که به آن تکه اطلاعت چسبیده، در ذهن ما خود را نمایان می‌سازد و پاسخ را می‌یابیم.

پس دو دسته سوال را باید بپرسیم:

یکی سوال‌های کلی‌ای است که در مورد بیانیه‌ی یادگیری مطرح می‌کنیم و در حد چند خط، یک بیانیه‌ی یادگیری می‌نویسیم. دوم سوال‌های جزئی‌تری است قبل از هر مبحث می‌پرسیم. پرسش‌هایی که به طبقه‌بندی مطالب خوانده‌شده در ذهن‌مان کمک خواهد کرد.

من چند نمونه بیانیه‌ی هدف یادگیری در ادامه می‌نویسم. می‌توانیم به هم کمک کنیم که این لیست را کامل‌تر بکنیم. اگر دوست داشتید، در کامنت‌ها برایم بنویسید و من هم کم‌کم آن‌ها را به این نوشته اضافه می‌کنم.

مثلا در مورد فیزیولوژی:

در ابتدا بگویم که من در این خصوص کاملا Bias دارم. پس بهتر است چیز زیادی از اهمیتش ننویسم.

پروفسور آرتور گایتون جمله‌ای در مورد فیزیولوژی دارد که آن را بسیار دوست دارم و قبولش دارم – که البته قبول داشتن من مهم نیست؛ چون من زیادی از حد سوگیری دارم:

پروفسور گایتون به همراه همسرشان

What other person, whether he be a theologian, a jurist, a doctor of medicine, a physicist, or whatever, knows more than you, a physiologist, about life?

For physiology is indeed an explanation of life.

What other subject matter is more fascinating, more exciting, more beautiful than the subject of life?

متخصصان الهیات، قاضی‌ها، پزشکان، فیزیک‌دان‌ها یا هر متخصص دیگری چقدر بیش از یک فیزیولوژیست درباره‌ی زندگی می‌داند؟

حقیقتا فیزیولوژی توضیح زندگی است.

کدام دانشی شگفت‌انگیزتر و شوق‌انگیزتر و زیباتر از دانش زندگی است؟

معتقدم که کمتر درسی به اندازه‌ی فیزیولوژی به این کمک می‌کند که بتوانیم به یک تصویر کلی از بدن برسیم. هدف من از خواندن فیزیولوژی درک علائم بیماری‌ها در آینده و به دست آوردن یک تصویر کلی از نحوه‌ی کار کردن بدن است.

البته بهتر است که آن را جزئی‌تر بنویسیم. مثلا فرض کنید که فیزیولوژی قلب را می‌خوانیم. فصل الکتروفیزیولوژی قلب. مهم‌ترین هدف چیست؟ قطعا این که بتوانی بعدا نوار قلب را تفسیر بکنی. دلیل دوم این است که درک خوبی از داروهای Anti-arrhythmic داشته باشی. هدف‌های دیگری هم هست.

باز هم تکرار می‌کنم که مهم است که این اهداف را بدانیم که تصویر کلی را فراموش نکنیم.

یا مثلا فیزیولوژی کلیه را می‌خوانیم. به نظرت با وجود شیوعِ وحشتناکِ فشارخون بالا و اینکه این همه انسان با آن درگیر هستند، لازم نیست که وظیفه‌ی کلیه را که ارگان اصلی تنظیم‌کننده‌ی فشار است، بشناسیم؟

در لایه‌ی سطحی، اکنون همه در مورد فشار خون بلد هستند و می‌دانند که چه کارهایی می‌شود کرد و اقدامات اولیه چیست. برای این که میان این همه سر و صدا شنیده شوی، کمی عمیق‌تر بشو. آن‌وقت می‌بینی که در آن لایه‌های عمقی، چه دنیایی در جریان است.

در مورد بیوشیمی نیز، نکته‌ای بگویم و بحث بیانیه‌ی یادگیری را نیز تمام کنم. من همواره به بیوشیمی به عنوان سیمانی نگاه می‌کنم که فضای خالی بین قطعه‌های فیزیولوژی را پر می‌کند. خواندن آن را بدون در نظر گرفتن فیزیولوژی، بی‌معنا می‌دانم. ولی اگر بتوانیم فیزیولوژی را همراه با آن بکنیم، قطعا به ادراک عمیقی خواهیم رسید.

۲. چند کتاب پیشنهادی برای دوران علوم پایه

کتاب‌ها بهتر از جزوه‌ها و نواریون‌ها، پیوستگی و Integrity مطالب را نشان می‌دهند. کمتر در آن‌ها، تصویر را گم می‌کنیم.

من اگر بخواهم برای دوران علوم پایه سه کتاب پیشنهاد بدهم، بی‌شک این سه کتاب است:

کتاب علوم پایه
گایتون
رابینز
آناتومی

Robbins Basic Pathology

Guyton and Hall Textbook of Medical Physiology

Moore Essential Clinical Anatomy

  • پاتولوژی بیسیک رابینز
  • فیزیولوژی گایتون
  • آناتومی کلینیکال مور – ورژن اسنشیال

متن فوق‌العاده روان آن‌ها، شوخی‌های بامزه‌ای که گهگاه در رابینز است و توضیحات باحوصله‌اش، نگاه شگفت‌انگیزی که گایتون به زندگی و فیزیولوژی دارد، دیدگاهی که مور به آناتومی دارد و می‌فهمد که کاربرد آن برای دانشجوی پزشکی چیست، همه دلایلی است که معتقدم این سه کتاب، خواندن‌شان بسیار کمک‌کننده است.

نمی‌گویم مهم‌ترین دروس هستند. ما مهم‌ترین نداریم. اما این کتاب‌ها به ساخت و نگاه کردن به آن تصویر کلی، شاید بیشتر از بقیه کمک کنند.

۳. آموختن تفکر سیستمی و به کارگیری آن

از بزرگترین ظلم‌های نظام آموزشی به دانش‌آموزان و دانشجویان، تجزیه کردن دروس است. با این کارشان ما را به سمت غیرسیستمی نگاه کردن هدایت می‌کنند.

به دانشگاه نیز که می‌رسیم، آناتومی و فیزیولوژی و بیوشیمی و بافت‌شناسی و جنین‌شناسی و پاتولوژی و … را می‌بینیم.

مگر بدن این‌گونه است؟ مگر وقتی یک بیماری اتفاق می‌افتد، فقط یکی از این دروس درگیر می‌شوند؟ فلان بیماری می‌آید و می‌گوید ای آناتومی، من فقط با تو کار دارم؟

همین‌جا تاکید کنم که گاهی این ارتباط‌ها روشن و واضح است و گاهی نیست. اما دلیل نمی‌شود که ارتباطی نباشد.

از بحث دور نشویم. برای حل این مشکل، آمدند و سیستم ادغام را راه انداختند (Integration). اما به جد معتقدم که سیستم ادغامی که درست کردند، ادغام واقعی نیست و هنوز هم نمی‌تواند نگاه سیستمی و ترکیب را ترویج کند.

تنها اتفاقی که افتاد، پشت سر هم قرار گرفتن موضوعات مربوط بود. مشکل را صرفا از لحاظ زمانی و Chronologically حل کردند. همین.

دروس را شکستند. اول آناتومی دستگاه گوارش، بعد جنین‌شناسی آن، سپس بافت‌شناسی و نهایتا فیزیولوژی آن را درس دادند. این درس را دستگاه گوارش نامیدند. اما واقعا این کارشان نگاه سیستمی را توسعه می‌دهد؟

قطعا از قبلی بهتر است؛ اما به هیچ وجه کافی نیست. این کار ادغام نیست؛ ادغام کاذب (Pseudo-integration) است.

وقتی تنها اوقاتی که دو استاد فیزیولوژی و آناتومی دستگاه تنفس با هم برخورد دارند در آسانسور است، دانشجو قرار نیست بتواند ارتباط این دو درس را بفهمد. وقتی هیچ‌کدامشان آناتومی را با نگاه فیزیولوژی و فیزیولوژی را با نگاه آناتومی نمی‌گویند یا کمتر می‌گویند، این ادغام نیست.

ادغام واقعی، آن هنگام صورت می‌گیرد که ارتباط بین این‌ها باشد و آن‌ها را بگوییم. یا کار بهتر این که یاد بدهیم که دانشجو چگونه این ارتباط‌ها را ببیند. ادغام واقعی آن‌هنگام صورت می‌گیرد که با نگرش سیستمی و دیدن سیستم‌ها (Seeing Systems) این دروس را بگوییم.

این مسئله، محدود به علوم پایه نیست. به بخش‌ها می‌روی و همین را می‌بینی. جراح می‌گوید من با هریسون کار ندارم و با شوارتز پیش می‌روم. متخصص داخلی می‌گوید من با شوارتز کار ندارم و فقط هریسون را می‌فهمم. جراح می‌گوید نگاه من سرجیکال است و متخصص داخلی می‌گوید نگاه من مدیکال.

مگر این‌شکلی است؟ مگر بدن در هنگام بیماری به شوارتز و هریسون تقسیم می‌شود؟ مگر به سرجیکال و مدیکال تقسیم می‌شود؟ مگر سیستم‌ها تقسیم را می‌فهمند؟

اگر یک گاو را با اره به دو قسمت تقسیم کنیم، دو گاو نخواهیم داشت. بدن را نیز نمی‌شود سرجیکال و مدیکال کرد.

اما ما این کار را با پزشکی می‌کنیم.

این می‌شود که بعدها، دیدمان محدود می‌شود. این می‌شود که Tunnel Vision می‌گیریم. این می‌شود که به بیمارهایمان نیز با همین دید نگاه می‌کنیم و نمی‌توانیم در هنگام بیماری، تصویر کلی را ببینیم. این می‌شود که می‌گوییم Effects و Side-Effects.

جمله‌ی جان استرمن را باید با طلا نوشت و هر روز آن را خواند که فراموش نکنیم نگاه سیستمی را:

جان استرمن تفکر سیستمی

درد ما این است. قبل از این‌که کل سیستم را دقیق ببینیم و عمیقا متوجه بشویم که با یک سیستم رو‌به‌رو هستیم، به سمت تخصص‌ها می‌رویم و فقط بر قسمتی از این سیستم بدن انسان، تمرکز می‌کنیم. هفت سال فرصت است که نگاه سیستمی پیدا کنیم. هفت سال فرصت است که تفکر سیستمی (Systems Thinking) را بیاموزیم. هفت سال. اما، دردا و دریغا…

۴. چه مطالبی را از رفرنس بخوانم؟ چگونه سیستمی به دروس نگاه بکنم؟

لازم می‌بینم که بر موضوعی تاکید کنم. من اصلا این دیدگاه را ندارم که تو حتما باید تمامی مطالب را از رفرنس و تکست‌بوک بخوانی و به هیچ وجه سراغ جزوه‌ها نروی.

نتیجه‌ی این نوع هدف‌گذاری احتمال زیاد شکست است و متعاقبا خرج کردن از کیسه‌ی عزت نفس‌ات.

قبلا در نوشته‌ای دیگر، این موضوع را کاملا شرح داده‌ام و نظرم را گفته‌ام. به بهانه‌ی این نوشته نیز دوباره آن را خواندم و تغییرات کوچکی در آن دادم: چه مطالبی را از رفرنس بخوانم؟

هم‌چنین، اگر می‌خواهی نگاه سیستمی را که در بالا گفتم ببینی، چند ویدیوی دکتر نجیب را مشاهده کن. متوجه منظورم می‌شوی. در پست جداگانه‌ای او را کاملا معرفی کرده‌ام: دکتر نجیب.

مهارت‌های ارتباطی

نخست، دلم می‌خواهد توجهت را با من سهیم بشوی. می‌خواهم این نامه را که از یک پزشک در پاریس برای مارشال روزنبرگ است، بخوانی.

نامه در کتاب معروف مارشال روزنبرگ آمده است: ارتباط بدون خشونت یا Nonviolent Communication که مخفف آن NVC می‌شود. کتاب را کامران رحیمیان ترجمه کرده است و نامه‌ی زیر ترجمه‌ی ایشان است:

ارتباط بدون خشونت مارشال روزنبرگ

استفاده‌ی من از NVC در حرفه‌ام روز به روز بیشتر می‌شود.

اغلب بیمارها می‌پرسند آیا روان‌شناس هستم؟ چون معمولا پزشک‌ها کاری به روش زندگی بیمار و یا این که او چگونه با بیماری‌اش کنار می‌آید، ندارند.

ان. وی. سی. به من کمک کرد نیاز بیمارانم را بهتر بفهمم و از آن مهم‌تر بفهمم در لحظاتی خاص دوست دارند چه بشوند.

این نیاز در بیمارانی که ایدز و هموفیلی دارند بیشتر است.

اغلب به سبب خشم و درد، رابطه‌ی آن‌ها با مسئولانِ مراقبت‌های پزشکی سخت می‌شود.

اخیرا خانمی که ایدز دارد و پنج سال بیمار من بوده می‌گفت: تلاش‌هایی که من کرده‌ام تا راه‌های مختلفی برای لذت بردن از زندگی روزانه‌اش پیدا کند، بیش از هر کمک دیگری برای او مفید بوده است.

در حالی که قبلا وقتی متوجه می‌شدم کسی بیماری مهلکی دارد، چنان از آن‌چه اتفاق خواهد افتاد نگران می‌شدم که نمی توانستم به او برای گذراندن لحظه‌ها و فرصت‌هایی که داشت کمک کنم.

با NVC هم یک زبان جدید برای ارتباط پیدا کرده‌ام و هم آگاهی‌ام وسعت یافته است؛ و از این که در حرفه پزشکی‌ام به این خوبی جا افتاده است، متعجبم.

هر چه بیشتر از آن استفاده می‌کنم، انرژی بیشتری برای کار به دست می‌آورم و لذت بیشتری از حرفه‌ام می‌برم.

قبلا در نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی، گفته‌ام که دلیل مراجعه‌ی انسان‌ها به پزشک، فقط این نیست که درد دارند. آن‌ها نیاز دارند و می‌خواهند که ناخوشی‌شان نیز برطرف شود.

ما چقدر این کار را انجام می‌دهیم؟

به یاد آخرین حرف‌های کتاب انسان خردمند می‌افتم. آن‌جایی که می‌گفت:

ما محیط اطراف‌مان را تحت کنترل درآوردیم، محصولات غذایی‌مان را افزایش داده‌ایم، شهرها ساختیم، امپراتوری‌ها برپا کردیم و شبکه‌های تجاری گسترده ایجاد کردیم. اما آیا توانستیم از میزان رنج در جهان بکاهیم؟

پزشکی، از بهترین فرصت‌ها برای کاستن از این رنج است. آن را از دست ندهیم.

نمی‌گویم NVC تنها روش خوب برای این کار است. مارشال روزنبرگ نیز به ظریفی در عنوان دوم کتاب خود می‌گوید: A Language of Life. او نمی‌نویسد که The Language of Life. متاسفانه ظرافت این نکته در ترجمه‌ی عنوان رعایت نشده است. با این وجود، یادمان باشد که NVC یک مدل است که می‌تواند برای کاهش رنج و افزایش همدلی، مفید باشد.

ما باید مدل‌های مختلف ارتباطی را بیاموزیم. بدانیم که کدامیک از آن‌ها، برای کدام بیمار، در چه شرایط زمانی و مکانی مناسب خواهد بود.

این‌جا صرفا خواستم یکی از این مدل‌ها را که NVC است، معرفی کنم. در فصل‌های نخستین کتاب Bate’s Guide to Physical Examination and History Taking که در پست‌های فیزیوپات مفصل از آن خواهم نوشت، روش‌های مختلفی برای ارتباط برقرار کردن با بیمار‌های متفاوت، توضیح می‌دهد.

این‌ها را نوشتم که بگویم تغییر مدل ارتباطی، آسان نیست. مهارت‌های آن به مرور در ما رسوب می‌کند و آن‌ها را درونی می‌کنیم و می‌توانیم استفاده کنیم.

در این دوران علوم پایه تو فرصتی داری که به کار کردن روی مهارت‌های ارتباطی‌ات بپردازی. این فرصت را از دست نده.

تمایز و تخصص

۱. انتخاب راه

رابرت فراست (Robert Frost) شعری دارد به نام The Road Not Taken.

رابرت فراست

عکس از پینترست

مجتبی گلستانی آن را به فارسی برگردانده است:

دو جاده در جنگلی زرد از هم دور می‌شدند،
و دریغا که من نمی‌توانستم هر دو را سفر کنم
و من تنها مسافری بودم، دیرزمانی ایستادم
و به یکی‌شان تا می‌توانستم، نگریستم
تا آن‌جا که جاده در لابه‌لای درخت‌ها و شاخه‌ها خم شده بود؛

پس راه دیگر را برگزیدم، جاده‌ای به زیبایی عادلانه‌ی همان جاده،
شاید چیزی بهتر را طلب می‌کردم
زیرا که پوشیده از علف بود، اما نیازمند تن‌پوش،
هرچند با گذشتن از آن‌جا
آن عبور را به‌راستی به تن کرده بود،

و هر دو جاده در آن صبحدم دراز کشیده بودند
در لابه‌لای برگ‌ها و هیچ جای پایی سیاه‌شان نکرده بود
آه، من جاده‌ی نخستین را برای روزی دگر نگاه داشتم!
همچنان می‌دانستم که راه به راهی می‌انجامد
که من تردید داشتم که آیا هرگز باید از آن برگردم.

باید این حرف‌ها را با آهی حسرت‌بار بگویم
جایی در میانه‌ی سال‌ها و سال‌ها:
دو جاده در جنگلی از هم دور می‌شدند، و من،
من آن جاده را طی کردم که کمتر از آن سفر می‌کردند
و تمام تفاوت کار در همین بود.

شگفت‌انگیز است و زیبا. بند آخر آن را دوباره بخوان:

دو جاده در جنگلی از هم دور می‌شدند، و من،
من آن جاده را طی کردم که کمتر از آن سفر می‌کردند
و تمام تفاوت کار در همین بود.

لحظه‌ای به من اجازه بده. کمی جلوتر متوجه می‌شوی که چرا این قسمت را با شعر رابرت فراست شروع کردم.

۲. از صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی

در ادامه می‌خواهم نکاتی را بنویسم که از چند جای مختلف آن‌ها را یادداشت کرده‌ام. از صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی در فایل صوتی استعدادیابی، از صحبت‌های او در کلاس مذاکره‌ی دانشگاه شریف، از صحبت‌های او در فایل صوتی مدیریت منابع و از صحبت‌های او در فایل صوتی ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده.

سپس، سعی می‌کنم آن‌ها را Medicalize کرده و مصداق‌هایش را در پزشکی بیابم.

در مورد مفهوم تمایز

چیزی که به موفقیت ما کمک می‌کند، تمایز است. تمایز یعنی این که وقتی من را با هم‌نوعانم در یک لیست قرار دهند، به طرز محسوسی بالاتر از بقیه باشم.

رویایی‌تر این که وقتی من را در بالای فهرست نوشتند، آن‌قدر متمایز باشم که دیگر نتوانند آن فهرست را ادامه دهند. این آخرین نوعِ تمایز است: در هیچ فهرستی قرار نگرفتن.

به نظر می‌آید که عده‌ای از ما تصمیم می‌گیرند، در مدتی که درس می‌خوانند – که شاید بهترین فرصت هم باشد – حداقل یک زمینه را حرفه‌ای یاد بگیرند.

زمینه‌ای که بتوانند ادعا کنند که در دانشکده، یک یا دو نفر این‌گونه بلدند. حتی می‌توانند زمینه‌ای را یاد بگیرند که هیچ کدام از استادها بلد نیستند. چون ما زمان کافی برای وقت گذاشتن روی این موضوع داریم.

دکتر مشایخی می‌گوید که بالاخره هر کسی روی هر موضوعی ۱۵-۱۰ سال کار بکند، قطعا دیگر کسی نمی‌تواند روی آن حرفی بزند.

ما همه مدرک می‌گیریم ولی اگر الان این‌ها انتخاب نشود، دیر است.

و اگر انتخاب بشود هم، انتخاب هزینه دارد. انتخاب کردن یک چیز، یعنی من چیزهای دیگری را برنداشتم.

در مورد نمره و معدل

واقعیتش، کسی که نمره برایش مهم باشد، کاملا قابل درک هست. کسی را که یک درس برایش مهم است، می‌فهمم.

اما کسی که معدل بالا می‌خواهد، به نظرم خیلی آدم گیجی هست. چون معدل بالا یعنی من نمی‌دانم چه می‌خواهم.

در عروسی‌ها، این‌هایی که در بشقاب‌شان ده مدل غذا هست، گدا گرسنه هستند. چون کسی که قبلا خورده است، یکی از این‌ها را بیشتر دوست دارد و آن را برمی‌دارد. تو اگر می‌دانی جوجه‌کباب خوشحالت می‌کند، چرا بشقابت را با کارامل پر می‌کنی؟

آدمی که می‌خواهد معدلش بالا باشد نه نمره‌ی بعضی از دروس خاصش، همان آدمی هست که در عروسی همه چیز را در بشقابش ریخته است.

به معدل بالا حس بد دارم اما به نمره‌ی بالا اصلا. خیلی می‌فهمم که یک نفر بیست یک درس را بخواهد؛ اما معدل بالا یعنی من نمی‌دانم چه می‌خواهم و علی‌الحساب چیزی را به دست بیاورم.

آن معدل ۱۸ که به ۱۹ تبدیل شده است، با چه چیزی پر شده است؟ می‌دانیم که Diminish شدن Utility است. ۱۷ به ۱۸ اگر ۲۰۰ ساعت وقت بخواهد، ۱۸ به ۱۹ شاید ۲۰۰۰ ساعت بخواهد.

من دارم چیزی را Loss می‌کنم. معدل ۱۹ لزوما بهتر از معدل ۱۸ نیست. فقط برای کسی بهتر است که بتواند بگوید این Cost را کجا می‌توانست خرج بکند و نداده و به جای آن، اینجا خرج می‌کند.

من بعد از رشته‌ای را خواندن اگر بخواهم بگویم در یک زمینه متخصص هستم، باید بگویم که کجا از کدام درس‌ها زده‌ام و متخصص نیستم.

آن نشان می‌دهد که من متخصص‌ام؛ نه این که معدل ۱۹ بگوید من متخصص‌ام. تو متخصص معدل ۱۹ هستی، چون معدل ۱۹ گرفتن خود تخصص می‌خواهد، چون نیاز به Sacrifice کردن فراوان دارد.

شاید بگوییم این نگاه خیلی رادیکال است. اما آن طرف ماجرا، نگاه محافظه‌کارانه هست. نگاهی که می‌گوید بالاخره معدل بالا خوب است. دکترا بهتر از ارشد است.

نهایتا این که همه آن را تایید می‌کنند، نتیجه هم همان می‌شود.

ما اگر انتخاب‌هایمان مورد تایید اکثر آدم‌ها باشد، طبیعتا سطح زندگی‌مان نیز در همان لایه‌ای است که اکثریت آدم‌ها دارند.

من نمی‌توانم ‌Common Standard داشته باشم و بعد Uncommon Life داشته باشم. من نمی‌توانم همه‌ی رفتارهایم از نظر عموم مردم عاقلانه باشد ولی زندگی‌ام در حد عموم مردم نباشد و فراتر باشد.

در مورد اهمیت مربوط بودن و Relevance

می‌خواهم همه‌ی درس‌ها را یاد بگیرم. معدل بسیار بالا. بهترین نمره‌ی همه‌ی درس‌ها.

خوب است که همه‌ی درس‌ها را بدانی، اما Relevance مهم است. مربوط بودن مهم است. این که من ببینم در کدام آن‌ها می‌خواهم قوی باشم. تاپ باشم. برتر باشم.

آدم‌هایی که همه‌ی دروس دانشگاهی را به یک اندازه بلدند، حتی خیلی خوب، الزاما موفق‌ترین آدم‌ها در مسیر شغلی نیستند.

آدم‌هایی موفق‌ترین‌اند که یک حوزه‌ی خاص را به صورت نادر بلدند، یعنی کمتر کسی آن را بلد است. به طوری که بتوانند بگویند در این حوزه، آدم‌های کمی مثل او هستند. اگر من هستم، نفر دوم را به راحتی نمی‌توانیم پیدا بکنیم.

ای کاش به جای این که معدل ۱۹ دانشگاه را با ۱۹ آوردن در همه‌ی درس‌ها به دست آوریم، معدل ۱۹ را با ۱۷ آوردن در همه‌ی درس‌ها و نمره‌ی ۳۰ یا ۴۰ آوردن در یک تک‌درس خاص به دست می‌آوردیم. در یک درس، نابغه‌ی دانشگاه‌مان می‌شدیم.

نبوغ فقط این نیست که مغز من خیلی عجیب کار بکند. نبوغ یعنی من کمیاب باشم و مثل من به ندرت به دست بیاید.

همه‌ی نوابغی که در تاریخ می‌شناسیم، این‌گونه نبودند که بیشترین بهره‌ی هوشی یا … را داشته باشند. این‌ها نادر بودند. مثل آن‌ها کم بوده است. زیرا که در یک حوزه‌ی خاص، انرژی زیادی گذاشته بودند.

یادمان باشد که مربوط بودن مهم است.

در مورد دانش تخصص

یکی از اولین مولفه‌های فرهیختگی، این است که در یک حوزه، دانش تخصصی داشته باشیم. کسی نمی‌تواند بدون این ویژگی، ادعای فرهیختگی کند.

فرهیخته بودن و تحصیل کرده بودن، در اصلِ معنای خود به دانش‌آموختگی اشاره دارد. در اینجا به معنای عام دانش اشاره داریم و نه Science. یک موسیقی‌دان و یک نقاش نیز دانش‌آموخته حساب می‌شوند.

صفت تخصصی مهم است. دانش تخصصی یک ویژگی مهم دارد و آن یکپارچگی و مرتبط بودن دانسته‌هایمان است. گردش‌های ما در شبکه‌های اجتماعی و خواندن چند مطلب، ممکن است به اشتباه به ما حس فرهیختگی بدهد.

دانش پراکنده برای مسابقات اطلاعات عمومی مناسب است و نه فرهیختگی.

یادمان باشد وقتی می‌گویم در یک حوزه متخصص هستم، منظور این نیست که نسبت به حوزه‌هایی که هیچی نمی‌دانم آن را بیشتر بلدم؛‌ بلکه منظور این است که در برابر متخصص‌های مطرح این حوزه دانشی دارم که قابل مقایسه است. وقتی می‌گوییم قابل مقایسه، منظور این است که شاید دانشم اندازه‌ی آن‌ها نیست ولی اگر کنار آن‌ها قرار بگیرم،‌ تهی‌دست نیستم. ما از دانش تخصصی صحبت می‌کنیم، نه آرزوی یک تخصص.

دانش تخصصی دو مولفه دارد: عمق و تجربه. عمق با مطالعه، با تحقیق، با تفکر، با تأمل و با تجزیه و تحلیل بیشتر می‌شود. تجربه نیز با اقدام کردن و درگیر شدن افزایش پیدا می‌کند. هر کدام را جدی نگیریم، یک پای کارمان می‌لنگد.

تفاوت تمایز و مدرک تحصیلی

گاهی اوقات، تمایز را با تخصص و مدرک‌مان اشتباه می‌گیریم. تعداد لیسانسی‌ها زیاد است. در این فهرست نمی‌توانم بالا باشم. می‌روم فوق لیسانس می‌گیرم، زیرا که فهرست فوق لیسانس کوتاه‌تر است.

در فهرت فوق لیسانس هم نمی‌توانم بالا باشم، به سراغ دکترا و فوق دکترا می‌روم.

این سخت‌ترین و کم‌حاصل‌ترین روش است. چون عمر خود را معامله می‌کنیم.

در مورد استعدادیابی و تمایز

در دنیای جدید با فضای رقابتی‌تر، با عرضه‌ی خیلی زیاد نیروی انسانی که اگر عجیب‌ترین تخصص را هم داشته باشی، باز هم مانند تو وجود دارد، در دنیایی که شغل‌ها در حال تغییر هستند و ما شغل فرزندان خود را نخواهیم فهمید و این موضوع را باید بپذیریم، من روی چه چیزی سرمایه‌گذاری کنم؟

استعدادیابی و تشخیص استعداد، تمایز را ارزان‌قیمت به ما می‌دهد.

اگر من استعداد‌های واقعی خودم را شناسایی کنم و در آن تلاش کنم، مسیری که من در یک سال می‌روم، دیگران طی ده سال خواهند رفت. آن‌قدر جلو می‌افتم که کسی به من نمی‌رسد.

استعداد، تشخیص آن، پرورش آن و استفاده از آن، پیدا کردن یک میانبر خوب – نه به معنای منفی آن یعنی فرار کردن از کار و تلاش – بلکه به معنای مثبت آن، یعنی پیدا کردن اثربخش‌ترین شیوه برای کار و تلاش است.

۳. با عینک پزشکی

فرض کن که تو در استعداد تجسم فضایی قوی هستی و من در آن معمولی یا ضعیف و هر دوی ما، تخصص جراحی عمومی را شروع می‌کنیم.

خوب می‌دانیم که در دنیا، منابع ما محدود و اکثرا تجدید‌ناپذیر هستند؛ زمان و انرژی و توجه ما بی‌پایان نیستند.

حال، هر دو تخصصی را شروع کردیم که قوی بودن در استعداد تجسم فضایی، باعث می‌شود که بتوانی مسیرش را سریع‌تر طی بکنی و جلوتر و راضی‌تر و موفق‌تر و شادمان‌تر باشی.

این عالی نیست؟ این میانبر خوبی که در این‌جا یافته‌ای؟

اکنون به یک سوال مهم می‌رسیم:

آیا جرئت این را داری که استعدادهایت را بشناسی و بر اساس آن‌ها انتخاب کنی؟

اگر فهمیدی که استعداد تجسم فضایی و استعداد کار با انگشتان از نقاط قوت تو نیستند، حاضر هستی که از رشته‌های جراحی چشم‌پوشی کنی و به سراغ تخصصی بروی که با استعداد‌های تو همسو باشد؟

می‌دانم که اکنون زمان انتخاب کردن مسیر آینده‌ات نیست. قرار نیست بدانی که چه تخصصی می‌خواهی بروی. قرار نیست بدانی که چه کار می‌خواهی بکنی.

اما برایم پذیرفته نیست که مانند اکثریت، دست روی دست بگذاری و رفتارهای محافظه‌کارانه و Conservative نشان بدهی.

می‌توانی مانند خیلی‌ها، به دنبال معدل باشی و سعی کنی مقاله بنویسی و کتابی ترجمه کنی تا رزومه‌ای پرتر داشته باشی. اما فکر می‌کنی که این موضوع تو را موفق و متمایز می‌کند؟ روش‌هایی که مثلا قرار است همه را موفق بکند؟ اگر قرار بود همه را موفق بکند، پس اکنون باید اطراف ما از این افراد موفق پر می‌بود. چیزی می‌بینی؟

می‌توانی به جای این کارها، در ابتدا روی شناختن خودت وقت بگذاری. متوجه بشوی که در چه زمینه‌هایی استعداد داری. بیشتر فکر کنی و بفهمی که کدام‌یک از این استعداد‌ها را می‌خواهی از حالت بالقوه به بالفعل درآوری و یک توانمندی ایجاد کنی.

می‌توانی به جای این کارها، موضوعی را انتخاب بکنی و در آن به‌قدری عمیق شوی که کمتر کسی آن را به اندازه‌ی تو بشناسد.

می‌توانی متمایز بشوی.

اما یادت باشد که از آن طرف بوم به پایین پرت نشوی. دره است.

یادت نرود که کمی بالاتر نوشته‌ام که نباید تصویر کلان را فراموش کرد. نباید نگاه سیستمی به کل بدن انسان را فراموش کرد.

تو در قدم اول باید یک Generalist خوب باشی و سپس باید در یک حوزه در آینده در هنگام رزیدنسی یا حتی پزشک عمومی بودن، یک Specialist خوب بشوی. نباید آن قسمت Generalist خوب بودن را کنار گذاشت؛ وگرنه نتیجه‌اش همان ندیدن سیستم و عدم توجه به تفکر سیستمی است.

و می‌دانی که Generalist خوب بودن به معنای نمره‌ی ۲۰ در همه‌ی درس‌ها نیست. اصلا به‌نظرم، لزوما نمره‌ی ۲۰ به معنای سواد بالا نیست؛ زیرا که این امتحان‌ها، استاندارد نیستند.

اما این‌گونه هم نباشد که تمام نمره‌های به‌شدت پایین خود را به استاندارد نبودن امتحان‌ها نسبت بدهی.

یادت باشد ماهیت رشته‌ی ما به‌گونه‌ای است که بهتر است حداقل اورژانس‌های هر رشته‌ی تخصصی را بشناسیم. نمی‌گویم لزوما بتوانیم درمانش کنیم. اما بشناسیم که بفهمیم این یک وضعیت اورژانسی است. این رفع مسئولیت است که بگویی من فلان درس را نمی‌خواهم بدانم؛ زیرا که من دارم در یک موضوع دیگری تخصص پیدا می‌کنم و متمایز می‌شوم و می‌خواهم منابعم را به شکل مربوط به جلو ببرم. این حماقت است.

یادت باشد که این روزها Noise بسیار است. همه از هرچیزی مقداری می‌دانند. باید عمیق بشوی تا صدای تو به گوش بقیه برسد.

یادت باشد که انتخاب کردن درد دارد. زیرا که تو در هنگام انتخاب، معمولا مجبور هستی از بین گزینه‌هایی که دوست داری، یکی را انتخاب بکنی. همین است که دردناکش می‌کند. این که مجبور هستی باقی گزینه‌هایی را که دوست داری، کنار بگذاری.

نمی‌گویم اکنون انتخاب کن که در چه موضوعی می‌خواهی ۱۰ تا ۱۵ سال کار بکنی و عمیق بشوی. اما فوق‌العاده می‌شود که اگر به خودت فرصتی بدهی که پراکنده‌کاری کنی و حوزه‌های مختلف را بررسی کنی تا در نهایت یکی را انتخاب کنی که در آن عمیق بشوی.

علوم پایه، فرصت این پراکنده‌کاری کردن است. این فرصت را از دست نده.

در کنارش، به نظرم بر روی مهارتی کار بکن که در آن، به‌قدری پیش‌رو و ممتاز باشی که نام تو سرآمد باشد. همان حرفی که محمدرضا گفت.

الان، فرصت کار کردن بر روی مهارت‌هاست.

انتخاب شخصی توست که در چه مهارتی، عمیق بشوی؛ اما در یک چیز عمیق بشو.

درست است. این عمیق شدن هزینه خواهد داشت. از برخی چیزهای دیگر باید بزنی. اینجاست که بحث انتخاب کردن به وسط می‌آید.

انتخاب بکن که از کدام جاده‌ی جنگل می‌خواهی بروی. اکنون دوباره بند آخر شعر رابرت فراست را بخوان:

دو جاده در جنگلی از هم دور می‌شدند، و من،
من آن جاده را طی کردم که کمتر از آن سفر می‌کردند
و تمام تفاوت کار در همین بود.

حاضری از جاده‌ای بروی که کمتر از آن سفر می‌کردند؟

می‌دانم که ترسناک است. می‌دانم که مسیر معلوم نیست. می‌دانم که تنهایی دارد.

من این‌جور مواقع، شعر عطار را با خود زمزمه می‌کنم:

عطار راه

تو پای به ره بنه، دگر هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

به عنوان حرف پایانی این قسمت، اگر بخواهم اعترافی به تو بکنم، آن‌چه که گفتم بزرگ‌ترین حسرت من از دوران علوم پایه است. این که بر روی موضوعی این‌گونه وقت نگذاشتم و خودم را در آن عمیق نکردم. من مقدار زیادی پراکنده‌کاری کردم.

فکر می‌کنم که اکنون متوجه می‌شوید چرا پس از دریافت هدیه‌ی او، آن‌قدر شادمان و راضی بودم. او بزرگ‌ترین معلم من است. من هنوز نتوانسته‌ام به تمامی پیشنهاد‌هایش عمل بکنم. خودم هم در میانه‌ی راهِ عمل‌کردن به حرف‌های بالا هستم. فقط دلم می‌خواست که آن‌ها را به شما نیز بگویم که بتوانیم هم‌مسیر باشیم.

فراموش نکردن قسمت‌های دیگر زندگی

افلاطون مدرسه‌ای تاسیس کرد که نام آن آکادمی بود.

آکادمی

در آن‌جا قرار بود که در کنار درس‌ها، خوب زندگی کردن و خوب مردن را یاد گرفت.

حالا فرض کن به استاد بیوشیمی خود بگویی: من می‌خواهم خوب مردن و خوب زندگی کردن را یاد بگیرم.

در دانشگاه این موضوع‌ها بحث نمی‌شود. کسی دغدغه‌اش خوب زندگی کردن و خوب مردن نیست. کسی دغدغه‌اش نیست که سبک زندگی تو را بهبود دهد.

سعی کن برای تو، این موضوع‌ها دغدغه باشد.

به کارهای دیگری که به پزشکی مربوط نیست، مشغول بشو. هر چه که دوست داری.

زیاده‌روی نکن؛ اما فراموش‌شان نیز نکن.

شاید بخواهی کتابی بخوانی.

شاید بخواهی موسیقی نواختن را بیاموزی.

شاید بخواهی یک رشته‌ی ورزشی را یاد بگیری.

شاید بخواهی شیرینی‌پز ماهری بشوی.

شاید بخواهی بنویسی.

و شاید‌های دیگر…

باید تلاش کنیم که خوب زندگی کردن را یاد بگیریم. تلاش کنیم که خوب زندگی کنیم تا خوب مردن را نیز یاد بگیریم.

سخن پایانی

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می‌کنم

که چراغ‌ها و نشانه‌ها را

در ظلمات‌مان

ببیند



گوشی

که صداها و شناسه‌ها را

در بیهوشی‌مان بشنود



برای تو و خویش، روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.





مارگوت بیکل – احمد شاملو – دفتر سکوت سرشار از ناگفته‌هاست

خالی از لطف نیست که آن را با صدای شاملو و موسیقی بابک بیات بشنویم:

۱۰۸ نظر

  1. سلام آقای قربانی واقعا ممنونم از اینکه جواب دادید ببخشید فقط یه سوال دیگه دارم اونم اینه که متخصصین طب فیزیک و توانبخشی اون دسته از کسایی که دچار شکستگی دست یا پا یا هر شکستگی که بدون عمل جراحی میشه اون رو جا انداخت میشن رو متخصص طب فیزیک میتونن درمان کنن یا درمان شکستگی ها حتی اگه به جراحی هم نیاز نداشته باشه و به صورت دستی پزشک بتونه اون رو درمان کنه حتما باید متخصص ارتوپد اون رو انجام بده و اجازه این کار رو به طب فیزیک و توانبخشی نمیدن؟ خواهش میکنم این سوالم رو هم جواب بدید ممنون

  2. سلام آقای قربانی ببخشید من دانشجوی ترم ۴ پزشکی هستم و علاقه خیلی خیلی زیادی به کار تو اورژانس و هیجانات اون قسمت دارم اما متاسفانه شهری که من میخونم متخصص طب اورژانس نداره شما تو بیمارستان متخصص طب اورژانس دارید؟ من فقط دو سوال دارم یکی اینکه این متخصصین حتما باید شب ها کار کنند(منظورم بعد از فارغ التحصیلی و تمام شدن درسشون هست نه دوران رزیدنتی) مثلا اگه یه خانم این رشته رو بخونه فقط باید شب ها کشیک باشه یا میتونه روزها رو برداره و شب ها به خونه اش بره؟(این قضیه روز و شب برای من خیلی مهمه میخوام بدونم بعد از فارغ التحصیلی میتونم شب ها تو خونه ی خودم و کنار خانواده ام باشم؟ این رو هم برای این میپرسم چون من متاهل هستم و همسرم اجازه تحصیل تو این رشته اگه فقط کارش به صورت شبانه باشه رو بهم نمیده اما اگه کشیک ها از صبح تا حداقل ۷ یا ۸ شب باشه با من مخالفتی نداره)
    سوال دومم اینه که این متخصصین میتونن مطب بزنن یا اینکه تا آخر عمرشون فقط باید تو قسمت اورژانس بیمارستان کار کنن؟ تو ایران فوق تخصص این رشته هست؟ اگه فوق تخصص بگیرن چی اون موقع میتونن مطب بزنن یا کلا اجازه این کار رو بهشون نمیدن؟.
    همون طور که گفتم تو شهر ما متخصص طب اورژانس نیست(من اردبیل هستم)برای همین ازتون میخوام اگه اطلاعاتی دارید لطف کنید و جوابم رو بدید ممنون خواهش میکنم اگه پیامم به دستتون رسیده من رو راهنمایی کنید

    • سلام رویا.

      کشیک‌ها تقسیم میشه. منطقا تعدادی کشیک روز و تعدادی کشیک شب در طول هر ماه به شما میخوره (اگه اشتباه نکنم کشیک‌های اتندینگ‌ها ۸ ساعته هست).

      دیدم که مطب میزنن و چند نفری از اون‌ها مطب دارن. در اصل یک سری کلینیک هم میتونن بزنن که یک سری کارها رو اونجا انجام میدن (ندیدم نمونه‌اش رو هنوز).

      تعداد زیادی فلوشیپ داره؛ اما اطلاعی ندارم کدوم‌هاشون در ایران موجود هست.

  3. من بیش از هفتاد نفر میشناسم که الان دانشجوی پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی هستند که با تقلب تمام وارد دانشگاهها شدند و کرسی های دانشگاهها رو اشغال کردند این درحالیه که سازمان سنجش از این امر خبر داره و کوچکترین اقدامی که هیچ بلکه به این متقلبین به صورتی خاص کمک کردند و حتی با وجود آگاهی تمام از تقلب این افراد به سبک خودشون به اونها کمک کرده و جا پایشون رو حتی محکمتر هم کردند. من از همه جریان خبر دارم. اسامی این متقلبین رو هم میدونم ولی فعلا به نا به دلایلی این اسامی رو نگه داشتم و به موقع خودش پخش خواهم کرد. نظرتون رو لطفا بگید.

  4. سلام وقتتون بخیر. برداشت من از صحبت هاتون :یک تلنگر لازم ولی نه کافی .صحبت های شما واقعا کمک کننده است اما برای کسی که دید باز تری نسبت به زندگی داشته باشد اکثریت ما زندگی نمی‌کنیم فقط لباس حیات بر تن داریم وقتی با خود خلوت میکنیم یک حس خلا وجودمان را در بر میگیرد آیا آنگونه که باید ،زندگی کردیم برای رشد و تغییر خود چه کاری انجام دادیم آیا واقعا از خود حقیقیمان بدون نقاب و چیزی که دیگران از ما برداشت میکنند راضی هستیم .آقای قربانی از آن دانشجویی که احتمالا از روند امتحان دچار استرس شده و enterرا لمس نکرده صحبت کردید اما از سواد دیجیتالی خود چیزی نگفتید توانستید به آن پنج سوال پاسخ دهید ؟در چه زمان؟ به سبک خودتان میگویم ممنونم که آلوده ی ذهنی تان را در اختیار دیگران قرار میدهید

  5. سلام
    آقای دکتر چرا همش غرررررررر میزنیم؟
    میخواییم از شنبه بخونیم؟و این شنبه نمیاد؟؟؟چرا هی دنبال نقطه عطفیم؟؟چرا واسه هدفامون حتی قدمای کوچیک هم برنمیداریم؟؟
    من واقعا جواب این سوالا رو نمیتونم برا خودم توضیح بدم/سردرگم شدم
    راهنمایی/حرفی/نصیحتی که میتونم حرف دارین واسه این سوالا
    موندم/اصلا همینجوری بی هدف
    واقعیتش دارم خودمو گم میکنم/چند سالیه که خودم نیستم
    حرفی دارین واسه من که چطور هدف بدم به این زندگی؟

  6. سلام آقای دکتر. دانشجوی پزشکی ای هستم در اواخر فیزیوپات که دوران علوم پایه و فیزیوپات رو با کم کاری ها و حسرت های به جا مونده ی خیلی زیادی گذروندم… با وجود علاقه ی زیاد به پزشکی، قبول شدنم تو پردیس بین الملل دانشگاه تهران، از همون اول برام سرخوردگی و مقایسه و سرزنش زیادی به همراه داشت… بعد هم مشکلات عدیده تو درس خوندن، تمرکز کم و وسواس فکری زیاد و اضطراب و در ادامه افتادن و مشروطی و چهار ترم وقفه و حتی تا مرز اخراج رفتن و بالطبع سرزنش و سرخوردگی بیشتر… تنها چیزی که نگهم داشت علاقه به پزشک شدن بود… علاقه ی واقعی و نه توهم پولدار شدن! از روانشناس و روانپزشک کمک گرفتم و خیلی بهتر شدم… حالا چیزی که هست سالهای از دست رفته است و زمانی که به هیچ وجه برنمیگرده… وقتی متنتون رو خوندم واقعا دلم خواست برمیگشتم به ترم اول و با این آگاهی الانم شروع میکردم و همه چیزو بهتر میخوندم و میفهمیدم و لذت میبردم… ولی خب منطقی تر اینه که فکر کنم چطوری جبران کنم… خیلی چیزا باید جبران بشه از سطح نمرات و معدل گرفته تا سواد و علم و تجربه… پیشنهاد شما چیه؟

    • سلام الهام. عذر میخوام که الان نمیتونم طولانی بنویسم؛ ولی اگه بخوام کوتاه جوابت رو بدم، به نظرم بحث Micro-action رو بخون از متمم. بر همون اساس یه سری اقدام کوچیک تعریف بکن که کم کم انگیزه‌ات برای ادامه‌ی مسیر برگرده.

      • ممنون حتما
        راستش تازگی با منبع فوق العاده ی یوتیوب آشنا شدم و دکتر نجیب که شما معرفی کردید و قصد دارم برنامه ریزی کنم یه سری مباحث پایه ای مهم رو بخونم باهاش… به هر حال قابل اجرا تر و جذاب تر از خوندن کتابهاست… تا عید فرصت خوبی دارم و بعد عید استاجر میشم…

    • خیلی عذر میخوام که من هم جواب میدم.من هم امسال پردیس بین الملل اراک قبول شدم.پارسال به دلیل یک سری مشکلات رتبم ۵۰۰۰ شد و امسال ۲۸۰۰ شدم.باید روزانه قبول میشدم چون تو قلمچی ترازم خیلی خوب بود اما تو کنکور سردرد گرفتم و نتونستم خوب عمل کنم.اما باز هم به خودم افتخار میکنم که همین رو هم قبول شدم.اصلا خودم هم فراموش میکنم که پردیس هستم.ما هم با روزانه ها هیچ فرقی نداریم .چون متاسفانه قبول شدن توی این رشته خیلی سخت شده و سر همین پردیس هم رقابت سختی وجود داره.پس هیچ وقت به خاطر پردیس بودن خودت رو سرزنش نکن.

      • سلام نیلوفر
        تبریک میگم قبولیتو:)
        چه خوب که از همین اول دیدت اینه با همین فرمون برو جلو چون من خیلی از این حس سرخوردگی در مقابل روزانه ها ضربه خوردم و هنوزم گاهی میاد سراغم:(
        البته جو دانشگاه تهران هم یکم متفاوته با خیلی از جاهای دیگه چون رتبه های عالی اینجان و تو دانشگاه هم همچنان عالین… این کارو سخت تر میکنه…
        ولی در کل همه ی ماهایی که اومدیم پزشکی چه روزانه چه پردیس چه آزاد جزو افراد درسخون و موفق جامعه و مدرسه هامون بودیم و درس خوندن و تلاش برامون ارزش بوده… هیچکس از آینده خبر نداره پزشک خوب بودن به خیلی فاکتور ها بستگی داره که هممون میتونیم تو خودمون تقویت کنیم..

  7. سلام آقای قربانی جواب همه رو میدید پس چرا جواب من رو ندادید؟😔😦😦

  8. سلام امیرمحمد جان
    باز هم سنگ تمام گذاشتی؛ خیلی لذت بردم.
    میخواستم نظرت را در مورد مهاجرت از ایران بعد از اتمام پزشکی عمومی بدانم (چه در جواب این کامنت و چه در قالب یک متن مخصوص این موضوع). ممنونم

    • سلام محمد. من تصمیمی ندارم که برم. بهتر بخوام بگم، تصمیم دارم که بمونم اینجا. برای همین دیگه از خیلی مدت پیش، راجع به این که از چه روش‌هایی میشه رفت و باید چه کار کرد، نخوندم. میدونم موسسه کامران احمدی مشاوره میده راجع به این موضوع. نمیدونم کارشون چطوره البته.

  9. سلام آقای قربانی عزیز من امسال ترم یک پزشکیم میخواستم خواهش کنم درمورد آناتومی خوندن راهنماییم کنین راستش کتتباشو دارم می خوام قبل دانشگاه یه نگاهی بندازم ولی اصلا نمیدونم چه طور وچی رو باید یاد بگیرم

    • سلام سمیرا. من اون زمان یه کتابی که خیلی در مورد آناتومی دوست داشتم این کتاب بود:

      Draw it to know it

      • ناهید یگانه

        سلام آقای قربانی.وقتتون بخیر.من این کتاب رو با هزار زحمت پیدا کردم.اما نوشته نورو آناتومی draw it to know it ادیشن دوم
        میخواستم بپرسم آیا همین کتابه یا اون کتابی که شما گفتید در مورد همه ی قسمت های بدنه؟

  10. سلام آقای قربانی خوشحالم که تجربیات خودتون رو با ما شریک می شید.سوالی داشتم در دبیرستان وهمینطور سالهای نزدیک به کنکور رقابت بسیار شدید وناسالمی بین دانش اموزا وجود داره .به راحتی دروغ می گن وارزش های انسانی رو نادیده می گیرن .آیا این روند در پزشکی وادامه راه هم وجود داره؟

    • سلام مهرسا. دلم میخواست بهت بگم اینجوری نیست. ولی تا مقطع fellowship هم نمونه‌هاش رو دیدم. امیدوارم افراد بیشتری بتونن از این حالت خارج بشن و اصطلاحا grow out of it بکنن.

  11. سلام آقای قربانی ببخشید کسایی که دچار مشکلات نخاعی مثل قطع نخاع میشن یا اونایی که به دلایلی نمیتونن زمانی راه بزن رو کدوم دسته از متخصصین درمان میکنند؟ متخصصین طب فیزیک و توانبخشی میتونند این بیماران رو درمان کنه؟ یا به کار اونا و تخصص اونا مربوط نیست؟ اگه کار اونا نیست کار کدوم متخصصین هست؟ ممنون میشم جواب بدید

  12. سلام وقتتون بخیر.
    مهارتی که خیلی ضروری میدونم ایجاد ش کنم، تصمیم گیریه. اغلب خیلی کند تصمیم میگیرم و نهایتا باز هم مردد هستم. راهنمایی ای میتونید بکنید؟

  13. سلام و خداقوت
    خیلی خوشحالم ک با وبسایت شما آشنا شدم
    بنده انشاالله دانشجو پزشکی نیمسال دوم هستم،سوالم این بود که باتوجه ب هزینه های زیاد این روزها،حتی کتابهای دانشگاه،چ کارهایی را پیشنهاد میکنید،که مرتبط با رشته پزشکی هم باشد،مثلا میتوانیم در تزریقات درمانگاه ها برویم؟من حتی ب ماساژ درمانی هم فکر کردم.
    ممنووووووون

  14. سلام آقای قربانی ببخشید من دانشجوی پزشکی هستم و ۱۸ سالمه با رتبه دو رقمی منطقه سه الان به علت مشکلات مالی مجبورم کار کنم و تصمیم گرفتم مشاور کنکور بشم به نظرتون رتبه دو رقمی (۹۰)منطقه سه میتونه مشاور کنکور بشه؟ شما خودتون هیچ وقت مشاور کنکور شدید یا درسی مثل زیست یا شیمی یا هر درس دیگه ای رو به کنکوری ها تدریس کردین؟ برای مشاور کنکور شدن یا تدریس درس باید کجاها برم؟ همین موسسات کنکوری که هست برم؟ به نظرتون خیلی به درسم لطمه وارد میشه؟و یه سوال دیگه اینکه می تونید بگید حدودا درآمدش چه قدره؟ من واقعا نمیدونستم این سوال رو از کی بپرسم واسه همین از شما سوال کردم و ممنون میشم جواب بدید

    • سلام نیما. راستش من زیاد در جریان ماجراهای تدریس کنکور نیستم. ولی میتونم بهت بگم که آره میتونی وارد بشی. ظاهرا درآمدش هم میتونه خوب باشه. این که چقدر به درست لطمه بزنه، بستگی به این داره که چقدر براش وقت بذاری. ولی به نظرم میتونی در حدی براش وقت بذاری که به درست هم لطمه‌ای وارد نشه.

    • سلام. نیما.اگه مایل به همکاری هستی بگو تا یه آی دی تلگرام بهت بدم.فقط تراز کانونت(اگه شرکت میکردی) رو هم بگی ممنون میشم

  15. ناهید یگانه

    سلام آقای دکتر،وقت بخیر.میشه یکم توضیح بدید در مورد این که چطور
    از clinician programmer میشه استفاده کرد؟اصلا کاربردش چیه؟من رفتم چیزی در مورد برنامه نویسی دستگیرم نشد.به هر دو زبان استانبولی و انگلیسی مسلطم و به هر دو زبان یه نگاهی به سایت انداختم اما متوجه نشدم که چجوری بفهمم پایتون رو چرا باید یاد بگیرم.

  16. بسیار خوب گفتی.واقعا هم همین طوره.تو بالین بعدها تفاوت بین پزشک ها تو همین مواد مشخص میشه.اینکه اگه مثلا در انافیلاکسی فلان قدر اپی نفرین میدیم رو یکی حفظ کرده و یکی واقعا فیزیولوژی و پاتوفیزیولوژی و فارماکولوژی و همه چیزش رو میدونه.یه پزشک خوب کسیه که علوم پایه و مسائل بیسیک رو درک میکنه.حتی این خودش کمک میکنه که یادگیری موارد پیچیده تر بعدها راحتتر بشه.

  17. سلام ممنون از نوشته های فوق العاده تون و تشکر بخاطر تایمی ک میزارید و تجربه هاتون رو ب اشتراک میزارید،میخواستم ازتون بخوام اگه براتون امکانش هست یه کم در مورد سردرگمی هایی ک توی زمان کنکور هست و من الان بخاطر تمام همون کلافگی ها و سردرگمی ها مسیر زندگیم داره به سمتی میره ک فکرشم نمیکردم،این ک چه جور میشه یه کم از اون اشفتگیه بیرون اومد ،ممنونتون میشم اگه نظرتون رو بهم بگید!

  18. سلام آقای قربانی، وقتتون بخیر. ضمن تشکر بابت به اشتراک گذاشتن تجربیاتتون امیدوارم فرصت کنید و به پرسش من هم پاسخ دهید. در قسمتی از پست اشاره کردید که گاهی مارو مجبور به بازی با یک قطعه ی پازل می کنند… میخوام بدونم شما اینگونه مواقع چه دیدگاهی رو در پیش می گیرد؟ (مثلا در دانشگاه ما استاد فیزیک پزشکی بسیاااار سخت گیر تر از اساتید درس های خیلی مهم هستن و صرفا برای پاس کردن این درس تقریبابخش زیادی از زمان یه ترم رو درگیر همین یه درس میشیم که قاعدتا فشار روانی زیادی رو هم به همراه داره…) مشتاقم بدونم وقتی مجبور به بازی با یه قطعه میشیم چطوری ذهنمون رو مدیریت کنیم؟

  19. سلام. من متاسفانه خیلی اهل درس خوندن نیستم. گاهی خیلی می خونم و اکثر اوقات خیلی کم و اوقات هدر رفته ی زیادی دارم. به طوری که در یک هفته، مجموع ساعات درس خوندنم شد چهل و پنج دقیقه و این برای من که دو سال دیگه کنکوری هستم و هدفم پزشکیه فاجعه ست. ممنون میشم در این زمینه راهنماییم کنید.

  20. سلام. من متاسفانه اونقدر پایبند به درس خوندن نیستم. مثلا یه هفته مجموع ساعات درس خوندنم میشه چهل و پنج دقیقه و یه هفته میشه چهارده ساعت و دوباره شروع کم کاری ها. و این برای من که دو سال دیگه می خوام کنکور بدم و هدفم پزشکیه، فاجعه ست. امیدوارم بتونید در این زمینه راهنماییم کنید.

  21. سلام
    خسته نباشید
    ممکن هست لینک دانلود PDF متن هایی رو که قرار می دهید بگذارید؟ من شخصا واقعا باهاشون ارتباط برقرار می کنم و میخواستم بتونم توی لپ تاپم توی پوشه ی مخصوص خودشون قرارشون بدم.
    ممنونم از سایت خوبتون و زمانی که می گذارید. 🙂

  22. سلام
    فقط امدم بگم از ته دل خیلی دوست دارم.شاید یه روزی تونستم ببینمت.خوندن مطالبت بهم بابت هزینه هایی که در راه هدفممیپردازم انگیزه میده!
    تو خیلی خوبی

  23. سلام آقای دکتر. من پایه ی دهم هستم و برای المپیاد زیست، بین کتاب کمپل و گایتون دو دل موندم. سوالم از شما اینکه کدوم برای کنکورم می تونه مفیدتر باشه و اینکه زبان اصلی یا ترجمه؟
    پیشاپیش ممنون از پاسختون.

    • سلام. اطلاعی ندارم و چیزی هم که میخوام بگم، در حد حدس خودم هست. حرفم اینه که بعید می‌دونم هیچ کدوم به کنکورت در درس زیست کمکی بکنه. مسیرشون متفاوته. خودت بهتر از من می‌دونی که کنکور چه داستانی داره.

      به توانمندی‌های خودت بستگی داره ولی من که نظرم روی زبان اصلی هست. از ترجمه‌‌های کتاب‌های مرجع پزشکی دل خوشی ندارم. و به نظرم اگه زبانت خوبه، وقت گذاشتن روی ترجمه کار بیهوده‌ای‌ست. اگر هم خوب نیست، به تقویت زبان فکر بکن و «فعلا» کنارش ترجمه بخون.

  24. امیرعلی رستگار کازرونی

    ..::هوالرفیق::..
    سلام امیرمحمد، اول یه سوال بپرسم: چطور بعضی از دیدگاه ها کنارش تصویر نویسنده دیدگاه را داریم؟ (مثل خودت یا علیرضا یا علی قربان‌پور)
    موقعی که پستت را می خواندم لبخند روی لبم بود و جاهایی را بلند می‌خندیدم؛ مخصوصا آنجا که از شاهکارش حرف زدی… دانشگاه علوم پزشکی شیراز.

    می‌دانی خوبی دیرآموخته‌ها چیست؟ این که آموخته شده‌اند، هر چند دیر. و البته فایده‌ی مهم دیگرش آن است که آموزش داده می‌شوند: برای آن‌ها که بخواهند.
    هر چند که اعتقاد دارم باید هر از چندی دیرآموخته‌هایمان را مرور کنیم، چرا که این تاریخ، تکرار می‌شود و تکرار…
    احساس می‌کنم این پست «مقدمه‌ای» بود برای باقی حرف‌هایی که گفته نشده است.
    تا به زودی.

    • سلام امیرعلی. Gravatar رو سرچ کن. اونجا که بری، یه عکس لینک می‌کنه با جیمیل‌ات. بعدش که کامنت بذاری با این جیمیل یا جایی باهاش ثبت‌نام کنی، عکس میاد.

      آره. حدست درسته. همین الان بعدیش در حال نوشته شدن هست و احتمالا تا آخر این هفته تموم میشه. فعلا که عنوانش اینه: دوران فیزیوپاتولوژی – روزهای آشنایی با رنج‌ها.

      • هر دو سه روز به امید اومدن نوشتتون رو سایت صفحه رو رفرش میکنم…امیدوارم تا یک ترم از فیزیوپاتم تموم نشده بیاد رو سایت😊.این متن هم فوق العاده بود…راستی من هر وقت احساس خلا و سردرگمی بهم دست میده یکی از جاهایی که حالم رو بهتر میکنه وبلاگ و صحبت های شماست…مرسی که هستین🌹

        • سلام رها. لطف داری به من.

          شروعش کردم نوشته رو. یه چند تا کار فوری و با Deadline پیش اومده. تمام وقت من رو داره میگیره این روزها. ولی تا قبل این که تموم بشه ترم اول فیزیوپاتت، مینویسمش حتما :))

  25. سلام امیر محمد عزیز،واقعا خداروشکر میکنم که این توفیق نصیبم شد که از تیر ماه ۹۶ پیگیر مطالب سایتتون هستم .آقای دکتر تو این مدت تقریبا از طریق مطالبتون به درصد خیلی ناچیزی از خط فکری تون دارم میرسم ‌.ولی درباره ی مورد رو همیشه دوست داشتم نظرتون رو بدونم .اون هم ازدواج هستش .موضع شما در موردش چیه؟ کی باشه خوبه؟برنامه شما چی هستش؟((ببخشید این سوال شخصی رو پرسیدم ،فقط و فقط هدفم این بود که باز هم از شما یاد بگیرم..‌ متشکرم))

    • سلام محمدحسن جان. این یه انتخاب شخصی هست. مثل بقیه‌ی انتخاب‌ها، یه سری چیزها رو به دست میاریم با این انتخاب و یه سری چیزا رو از دست میدیم. و هم‌چنین یه قسمت مهم اینه که یه سری مسئولیت اضافه میشه. اگر به نظرت آمادگی این مسئولیت‌ها و این از دست‌دادن‌ها و به دست‌آوردن‌ها رو داری، میتونی پیش بری.

      شاید مهمترین نکته‌ای که در ذهن من فعلی هست و اگه کسی در مورد ازدواج ازم بپرسه بهش میگم اینه:
      کسی که نتوانسته هویت پایدار خلق بکند و پاهایش روی زمین سفت نباشد، نباید کسی دیگر را وارد دنیای خودش بکند.
      اگه میخوای این رو بهتر بفهمی، حرف‌های اریک اریکسون رو بخون.

  26. سلام و وقت بخیر
    یکی از مشکلات من و هم‌کلاسیام، کلاسای علوم پایست. تو بیشتر کلاسا برای این شرکت میکنم که فقط غیبت نخورم. شاید به خاطر اینه که من با خودآموزی راحت‌ترم و خیلی بهتر یاد می‌گیرم و واقعا نمی‌تونم تو کلاس یاد بگیرم که البته خود استاد هم بی‌تقصیر نیست. در هر صورت ما مجبوریم شرکت کنیم و این وقت زیادی رو از ما تلف میکنه.
    سوال من اینه که این ویژگی کلاسای علوم پایس و دور‌ه‌های بعدی این طور نیست یا ضعف منه که نمی‌تونم از کلاس استفاده کنم

    • سلام محمدمهدی.

      تو که مجبور هستی شرکت بکنی و بری، به نظرت راهی واقعا نیست که بتونی این ساعتی رو که سر کلاس هستی، مفیدتر از این بگذرونی که فقط جسمت اونجا حضور داشته باشه؟

      • ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کنم اشتباه شده

        • بذار اینجوری بهت بگم.

          فکر بکن که ٪۹۹ علت این که کلاس مفید نیست، تقصیر استاد و سیستم آموزشی رسمی دانشگاهی است. یه درصد باقی می‌مونه.
          به نظرت برای اون یه درصد باقی‌مونده که دست تو هست، چه کار می‌تونی بکنی؟

          • منظورتون اینه که سعی کنیم از محتوای کلاس استفاده کنیم یا سعی کنیم از وقت کلاس، استفاده کاملا متفاوتی بکنیم؟

            • از محتوای کلاس قطعا. من راستش به Multitasking اعتقادی ندارم و دلم نمیخواد ترویجش بکنم. این رو میخوام بگم حالا که مجبوری توی اون کلاس باشی، چه کاری می‌توانی بکنی که از محتواش هم استفاده بکنی؟

              حتما برات واضحه که قرار نیست از هر کلاسی یکسان استفاده بکنی. ولی این رو هم نمیتونم بپذریم ازت که هیچ کدومش مفید نباشه.

  27. سلام آقای دکتر وقت بخیر خیلی وقت بود که منتظر این پست تون هستم و تا الان چند باره که مطالعه ش کردم والبته باز هم می خونم. آقای دکتر!!!خیلی خیلی طرز تفکرتون رو دوست دارم و واقعا از تجربیاتتون دارم استفاده می کنم ولی آقای دکتر قرار بود اواخردسالر۹۸ نتیجه انتخاب رشتتون برای تخصص و اینکه چطور توانستید انتخاب کنید رو برامون پست کنید ممنون میشم اگه بهمون بگید….

    • سلام محمد جان. یادم نرفته و هنوز هم که اواخر ۹۸ نشده. امیدوارم بتونم چیزی رو که تو ذهنم هست، اونقدر منسجم بکنم که بنویسم.

      • سلام آقای دکتر عزیز ممنونم از اینکه هستید و می نویسید برامون .آآقای دکتر!!!من ترم سوم علوم پایه پزشکی هستم ولی هنوز این معما تو ذهنم هستش امیدوارم که شما تو حلش بهم کنید… . چطور می تونیم از مطالب علمی علوم پایه ب نفع بیمارامون در بالین استفاده کنیم و به جدال بین بالین وعلوم پایه فیصله بدییییم؟؟؟

        • سلام رضا. جدالی وجود نداره واقعا از نظر من. جدال در نگاه ماست. شاید بخوام کلی‌گویی کنم خیلی خوب نتونم جوابت رو بدم. برام مبحث بنویس. بگو که در کدوم قسمت گیر کردی که ارتباطش رو با بالین متوجه بشی. منم برات مینویسم. کم کم دستت میاد چحوری باید نگاه بکنی.

      • امیر محمد عزیز منم باید (متاسفانه یا خوشبختانه)چندسال دیگه این انتخاب رو انجام بدم واز اونجاییکه حیلی خیلی مدل ذهنی تون رو دوست دارم مشتاقانه منتظر یادداشتت هستم چون می خوام ذهنیت خودم رو با مدل شما تکمیل کنم ….

  28. مگه میشه یه آدم اینهمه حرف برای گفتن داشته باشه ؟! چند وقتی میشه با سایت شما آشنا شدم و این قطعا خوش شانسی من بوده و تا حالا نشده یه پستی رو بخونم و چیزی ازش یاد نگیرم 🙂

  29. سلام آقای قربانی متنتون فوق العاده بود فقط یه سوال دارم ببخشید این سه کتابی که برای علوم پایه معرفی کردین ترجمه فارسی هم دارن یا همشون به زبان انگلیسی نوشته شده؟ آخه من زبان انگلیسیم ضعیف هستش و از این بابت خیلی نگرانم ممنون میشم جواب بدید مرسی از شما

    • سلام. ترجمه‌ی گایتون و رابینز که میدونم هست. مور رو نمیدونم ترجمه‌اش موجوده یا نه.

      ولی پیشنهادم بهت اینه که به جایی که بری دنبال یه راه‌حل کوتاه‌مدت – که تهیه کتاب ترجمه هست – این دوران که وقت آزادت به نسبت بیشتره، یه قسمتی از وقتت رو بذاری روی تقویت زبان انگلیسی. مطمئن باش از پرورش این منبع، ضرر نخواهی کرد.

  30. سلام
    داستان علاقه من به پزشکی مثل شما بوده یعنی با دیدن سریال house md شیفته پزشکی شدم و بعدا هم با وبلاگ شما آشنا شدم.
    امسال پشت کنکورم و یه سوال ازتون دارم و خواهش میکنم بهش جواب بدید حتی اگه خیلی کوتاه باشه چون جوابتون احتمالا قراره مسیر زندگی منو مشخص کنه.
    آیا تو دنیای واقعی هم هاوس تو بیمارستان وجود داره ؟؟؟؟ یا بهتره بگم چیزی که تو سریال دیدیم و عاشقش شدیم یعنی لذت تشخیص رو تو دنیای واقعی هم به عنوان پزشک میشه چشید؟؟؟ یا قراره صرفن یه شغل روتین داشته باشیم و سیستم موجود و محدودیتها امکان این چالش و لذت رو از ما میگره؟؟؟

    • تو پرانتز نوشته بودم لذت تشخیص نمیدونم چرا حذف شد!!

    • سلام امیر جان.

      اول فکر کنم لازم باشه یه توضیحی بهت بدم. هاوس نبود که من رو شیفته‌ی پزشکی کرد. پزشکی بود که من رو شیفته‌ی پزشکی کرد. هاوس فقط باعث شد که من بفهمم راجع به پزشکی شاید اشتباه فکر می‌کردم. باعث شد برم سرچ بکنم و این رو متوجه بشم. ریسک کردم. تغییر رشته دادم. اومدم پزشکی و بعدش فهمیدم بهترین تصمیم رو گرفتم در اون زمان.

      دنیای واقعی پزشکی شبیه هاوس نیست. اصلا شبیه هاوس نیست. ولی نبودنش به معنای این نیست که نمیتونی چنین دنیایی و چنین لذتی را برای خودت خلق بکنی. قطعا میشه لذت یک تشخیص درست را مثل او چشید. یه پستی قبلا نوشتم: CPC – لذت یک تشخیص درست. اگه وقت داری، بخونش.

      پی‌نوشت: نمیدونم چرا نیومد چیزی که داخل پرانتز نوشتی. خودم برات ادیتش کردم الان و اضافه کردمش.

      • سلام دکتر،میشه بگید از چه لحاظ دنیای واقعی پزشکی با هاوس فرق داره؟مثلا شیفت هاش،بیمارستان هاش
        و یا اختیاراتشون در حیطه های تخصصی(مثلا فورمن نورولوژیسته اما تو همه چی نظر میده) ؟
        ولی خوش به حالشون از امکانات هیچی کم ندارن.😍

      • خیلی ممنون بابت پاسختون.
        متن لذت یک تشخیص درست رو مطالعه کردم که خیلی بهش نیاز داشتم و همینطور یه مطلب که تو متمم نوشته بودین و لینکش ته متن گذاشتین.
        فقط نمیدونم چطوری به نوشته دیگه شما یا کلن همه نویسنده ها تو متمم دسترسی پیدا کنم!!!
        در ضمن مطالب مدرسه پزشکی رو خوندم که خیلی عالییی بود حداقل من کنکوری رو از این حال هوای مطالب تکراری و خسته کننده کنکور دراورد.

        • خوشحالم که نوشته‌های مدرسه‌ی پزشکی کمکت کرد امیر.
          برای خوندن بقیه‌ی نوشته‌ی دوستان متممی، میتونی از وبلاگ محمدرضا استفاده کنی. در سایدبار وبلاگش یه فید داره با عنوان «نوشته‌های دوستان متممی من» (اگه با موبایل میری، انتخاب بکن که desktop mode برات صفحه رو باز بکنه).

    • چیز جالبی که من درمورد پزشکی و حتی شاخه های خیلی دور اون فهمیدم و باعث شد که بیشتر و با بازده بالاتر براش کار کنم این بود که راه مطلقی نداره و همیشه می تونی سیستم ها رو بهبود بدی یا نقض کنی از بی نهایت انتخاب یکی از بهترین گزینه هارو انتخاب کنی و منتظر باشی و ببینی که پیشروی بعدی کیه؟
      در مورد علاقه مهم ترین عاملی باعث شد این رشته از بقیه رشته ها سبقت بگیره و با اقتدار برای من حذفشون بکنه زندگی نامه هایی بود که خوندم (البته وقت نشد که تعداد این کتاب ها از ۵ بیشتر شه)و بهم ثابت کرد که یه شخص شانس خوبی داره که به عنوان یه پزشک برند 《 انسان خوب 》رو کسب کنه و این رشته هرچند با مصرف بالای زمان مانع اون نخواهد شد؛ولی، اون رو بیشتر به چالش خواهد کشید.
      و اینکه ادمایی که با چالش های سخت تری در زندگی داشت رو به رو شده اند رضایت بیشتری هم از زندگی داشته اند!!!
      ***
      یکی از بهترین زندگی نامه ها (Becoming myself:a psychiatrist memoir )
      یا (من چگونه اروین یالون شدم) بود.

      • سلام محمد. منم زندگی‌نامه خوندن رو دوست دارم. کتاب رو هم که معرفی کردی خوندم و دوست داشتم.
        این روزها، خودم دارم افسانه‌ی هستی رو میخونم. یه موقع اگه گیرت اومد بخون. زندگی‌نامه‌ی دکتر مسلم بهادری.

        • چقدر ایرانی ها گمنام هستن
          من اون موقع چقدر سرچ کردم که زندگی نامه های پزشکان موفق و پیشروی ایرانی رو هم پیدا کنم
          همه ی کتاب هایی که خوندم بجز یک مورد انگلیسی بود و اون یک مورد هم ترجمه بود (ترجمش خوب نبود برای همین
          ۶ فصل پایانی نا خوانده ماند)
          چقدر این زبان English مهم و حتی حیاتی شده
          جای سواله که بجایه اینکه به بچه ها با روش بهتر و موثر تر این زبان علم دنیا رو یاد بدن سعی در حذفش دارن (حالا برای نا اگاه تر شدن مردم یا هرچه…)
          ممنون اگه زندگی نامه از پزشکان ایرانی می دونی ممنون میشم که معرفی کنی

  31. سلام
    وقت به خیر
    ممنون برای پست های خوبی که میگذارید. کلی کتاب و appخوب پیشنهاد می‌کنید. واقعا ممنونم.
    سوالی دارم؛ دوست دارم ببینم نظر شما و دوستان چیست.
    هم‌کلاسی های خوبی ندارم.از یک ذره کاستی های من سریعا خرده میگیرند و به استاد اطلاع می‌دهند.هرچند که واقعا اون کاستی های من علت دارد. مثلا من خوابگاهی نیستم و نمیتوانم مثل آن‌ها تمام وقت خود را در دانشکده بگذارم. هرچند که در زمانی که در دانشکده هستم تمام تلاش خود را جهت انجام وظایفم می‌کنم.
    در ضمن در دروس تئوری با اینکه همکاری ندارند، من خودم تمارین را برای استاد می‌فرستم و چیزی راجع به اینکه این اشخاص در کارگروهی شرکت نداشتند، به استاد درس دیگر نمی‌گویم.
    در واقع سعی می‌کنم خیلی آرام و مسالمت آمیز پیش بروم.
    نوشتن جزوه، در چند تا از کلاس‌های ما دشوار است. من voiceمی‌گیرم و بعد از کلاس و با کلی وقت گذاشتن آن مطالب را می‌نویسم.
    اما فکر نمی‌کنم کسی از این کار من باخبر باشد.
    امروز یکی از هم‌کلاسی‌هایم، گفت که می‌خواهد از جزوه ی من کپی کند. من گفتم که جزوه ام کامل نیست. چون به نظرم بالاخره هر جزوه کمی و کاستی‌هایی دارد.
    دوستم گفت پس بیا و با هم جزوه‌ها را کامل کنیم. بعد از مقایسه‌ی جزوات، مال هر کسی که مرتب و کامل‌تر بود را کپی می‌کنیم.
    من نظری ندادم و باز هم گفتم جزوات من نامرتب است .
    اما خب مسلما این افراد باز هم سراغ من خواهند آمد. با توجه به این‌که شخصیت من را جلوی استاد درس دیگری ( آن درس عملی که ابتدا گفتم)، خیلی راحت زیر سوال بردند، و حل تمارین درس‌ها را نمی‌فرستند( چون که درس نمیخوانند و اصلا تمایلی به حل آن‌ها نشان نمی‌دهند) و همکاری ندارند، من هم اصلا تمایلی به دادن جزوه هایی که این قدر برای نوشتنشان تحت فشار بوده ام، ندارم. اما حس مهربانی و لطف کردن، در اعماق وجود من حرف دیگری می‌زند، اما می‌دانم که اگر کمک کنم، بعد‌ها خیلی حسرت خواهم خورد.
    چرا که شب امتحانی هستند و با حفظ کردن مطالب، ممکن است نمره ی بیشتری هم بگیرند. متاسفانه سیستم آموزشی ما، به نحوی است که معدل خیلی مهم است و با حفظ کردن و آوردن جملات و راه حل ها، می‌توان نمره ی مطلوبی گرفت.

    می‌خواهم از شما خواهش کنم که بگویید به نظر شما آیا در اختیار قراردادن جزوه با این شرایط، درست است؟
    سپاسگزارم.

  32. سلام
    یه سوالی که برام در مرود مدیریت زمان و برنامه ریزی پیش اومده و نتونستم با مطالعه هرچند زیاد به نتیجه برسم و اینکه نمی خوام از راه ازمایش و خطا امتحانشون کنم اینه که:
    موقع برنامه ریزی(درسی) قسمتی رو برای مطالعه انتخاب می کنم و به چهار بخش نیم ساعته تقسیمش می کنم برای مطالعه این چهار تا نیم ساعت
    بنظر شما مشخص کردن زمان مثلا ۹:۳۰ _ ۱۰:۰۰ بهتره
    یا تعیین dead line مثلا این کارو امروز تا ساعت ۲:۰۰ باید تموم کنم یا مثلا این کار باید امروز تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟
    خودم روش اول تقریبا و دست و پا شکسته استفاده کردم ولی زیاد راضی نبودم
    ممنون اگه توضیح بدین و اگه در ذهنتون هست منبعی چیزی هم معرفی کنین

    • سلام محمد. به عنوان منبع از متمم میتونی استفاده بکنی.

      بخوام بهت پیشنهاد بکنم اینه که به سطح انرژی‌ات هم توجه بکن و برنامه‌ی غیرقابل انعطاف نذار. دومی پس از نظر من بهتره. همونجوری که خودت میگی، برنامه روزانه رو باید به بازه‌های کوچکتری تقسیم بکنی. خیلی هم عالیه که از Pomodoro استفاده می‌کنی. اما به نظر من اگه بخوای واسه هر پومودورو، ساعت دقیق تعیین بکنی، به زودی دچار استهلاک قدرت کنترل میشی.

      • ممنون بابت معرفی اسم علمی این روش باکس بندی من وقتی با درباره کوهنوردی و صعود می خوندم دیدم که یه برنامه ای دارن که قبل خسته شدن استراحت کنن قبل گرسنگی غذا بخورن قبل تشنگی…..
        همین بود که گفتم بجای اینکه وقتی خسته می شم استراحت بکنم بهتره قبل از اون استراحت بکنم و در باکس هایی یا تایم کمتر کار کنم
        بعد این هم که شما اسم این روش رو معرفی کردید یه app مخصوص این روش دانلود کردم و حالا شرایط ایده عالی شده

  33. شاعر در وصف تو میگه:
    نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

    خلاصه اینکه بعد از عرض سلام وتعارفات همیشگی، خدمتت عارضم که ای کاش که ای کاش…
    هرچند که مادربزرگم معتقده که “کی؟” و “کاش!” کار شیطونه نه فرزندان خلف آدم!

    بگذریم امیرجان
    جونم برات بگه که دو ماه آزگار از فیزیوپات می‌گذره و من بیشتر از پیش از قدم گذاشتن به این رشته نا امید میشم!
    در کمال ناباوری، اخیرا حتی حسرت پسردایی ۱۵ سالمو می‌خورم که با چشم‌های بازش داره رشته‌ی فنی رو واسه ادامه تحصیل توی مدرسه انتخاب می‌کنه و می‌دونه که برق قدرت (که البته شاید یه جورایی تاثیر پدرش باشه که اونم برق قدرت خونده و کارش حرف نداره) می‌تونه جواب بخش بزرگی از سوالاش از زندگیش باشه!
    اعتراف تلخی بود واسه من و شاید بس خطرناک!
    القصه، اینجا، زندگی به طرز معجزه آسایی روی دریای پرتلاطم زندگی در حرکته و همش یکی از اون دور دورا داره جار میزنه:
    ری‌راجان، حال همه‌ی ما خوب است؛ اما تو باور مکن!

    مثل همیشه، امیدوارم کنار خانواده‌ات، شاد و خوشحال باشی!

    • ناهید یگانه

      سلام آقا علیرضا،وقت بخیر.میتونم بپرسم چه عواملی باعث ناامیدی شما از پزشکی شده؟من از بهمن ترم یک می رم و میخوام جلوی ناامیدی رو بگیرم و با لذت این رشته رو بخونم.

      • سلام
        مهم ترین چیزی که باید برای همیشه یادت باشه اینه که آدمی که روز اول پا به دانشکده میذاره، همون آدمی نخواهد بود که توی آینه و چند سال بعد باهاش مواجه میشی!
        دغدغه هاش فرق کردن، عوض شدن و تا حد خیلی زیادی حتی ممکنه مهم ترین علائق زندگیش هم دست خوش تغییر شده باشن!
        به عبارتی تغییر کردن یه امر غیر قابل اجتناب در مسیر زندگی هست و این کاملا به جنس تجربیات تو در طول زمان بستگی داره!
        هرچقدر تجربیاتت شیرین تر یا تلخ تر باشن، هرچقدر بنیادی تر باشن و قدرتمندتر برای دوباره ساختن یا نابود کردن تو، میزان تغییر تو بیشتر خواهد بود!
        احتیاط کن چه چیز هایی رو تجربه میکنی، و تبدیل به چه آدمی میشی!
        شاید روزی تبدیل به آدمی بشی که دیگه چیزهای هجده سالگیش واسش دغدغه نباشه!
        شاد باشی…

    • سلام علیرضای عزیز.

      مشکلت این هست که نسبت به کل رشته‌ی پزشکی علاقه‌ات داره کمتر میشه یا نسبت به رشته‌ی پزشکی در ایران؟

  34. سلام امیرمحمد سپاس از متن مفیدت . یک سوال نسخه چاپی کتاب Born Digital و کتاب هایی از این دست (به زبان انگلیسی) رو از کجا می گیری ؟ لطفا برام کامل بگو

    • سلام سینا. Born Digital رو از آمازون گرفته بودم. قبل از کاهش ارزش ارز داخلی. اون زمان می‌ارزید اگه یه کتابی رو بخوای و نباشه، از آمازون سفارش بدی. کتاب‌های تکست‌بوک که معمولا پیدا میشن. به شکل آفست هستند معمولا. گهگاهی ام ورژن اصلی رو پیدا می‌کنی و قیمتش به انصاف فروشنده ربط داره کاملا. مثلا اون رابینز رو که تو عکس می‌بینی، هم‌قیمت گایتون گرفتمش. رابینز Original هست و گایتون آفست.
      کتاب‌های Fiction و Non-fiction رو هم جدیدا کتاب‌فروشی‌هایی هستند که به انگلیسی میارن.

  35. سلام و درود
    بی شک بعد از خوندن هر پستی که میذارین چندین ساعت به جملاتتون و طرز نگاهتون فکر میکنم
    واقعا خوشحالم که پیجتونو پیدا کردم ، که راهمو پیدا کردم …
    به معنی واقعی کلمه مرسی که هستین و ممنون بابت اطلاعات پرباری که بی منت در اختیارمون قرار میدین
    همیشه در اوج و پاینده باشین🌹

  36. اون وقت اگه یکی اخرای سال ۷ باشه و احساس کنه کل مسیر رو سردرگم بوده و الان واقعا درموندس و فکر میکنه عمرش رو هدر داده چه کنه؟

  37. علی قربان‌پور

    پس از چند ساعت مطالعه دقیق این پست، البته نه یک جا، باز هم از بالا به پایین اسکرول کردم ( همون که طول میکشه…!) و خواستم واگن های پر شمار این قطار ارزشمند رو از دیده بگذرانم و تلاش کنم که به یاد بیاورم درون هر یک چه گذشت؛ من چه آموختم و چه بنامه ای برای آن می خواهم پیاده سازم.
    باور دارم جمع بندی همیشه به آرامش ذهنی کمک می کند.البته جمع بندی این “ابَر پست” خود کاریست دشوار و پستی جداگانه می تواند باشد. شاید من این کار را کردم. این ایده همین حالا به ذهنم رسید.
    اکنون که این دیدگاه را می گذارم فردا آزمون میان ترم تفسیر دارم! شدت پایبندی من به مطالعه آن خود نشانگر درک آموزه های توست؟! :))
    نمی دونم چرا کلا ادبی نوشتم. سنگین شد یه کم. اما شد دیگه!

  38. سلام
    ممنون آقای قربانی به خاطر اینکه مهربون هستین و تجربیاتتون رو با ما به اشتراک گذاشتین. من دانشجوی ترم یک هستم و خیلی خوشحالم که مطالب تون رو در همین اولای راه خوندم. امیدوارم بتونم از تک تک گفته ها تون به خوبی استفاده کنم

  39. در مشاغل دیگر برای دیگر فارغ التحصیلان اول باید کاری باشد و مورد حمایت قرار بگیرند تا بتوانند از آموخته های دانشگاهیشان استفاده کنند چه بهترین دانشگاه چه باقی. درحین کار نیاز به مطالب دانشگاهی میشود و فرد میتواند مراجعه کند و مطلب را به کار ببندد. در غیر اینصورت همه مطالب بدرد نخور هستن

    • سلام. وقت بخیر.

      فکر می‌کنم که به شکل درستی متوجه منظور شما از مشاغل دیگر نشدم. خب عملا نصف سال‌های تحصیل پزشکی به این موضوع اختصاص داده شده. بچه‌ها میرن بخش که همین رو دریابند.
      روند هم به نظر می‌رسه به شکلی هست که بیمارستان رفتن رو زودتر بکنن.

  40. سلام امیر محمد
    با وجودی که دانشجوی پزشکی و یا در آستانه‌ی ورود به دانشگاه نیستم، ولی نتونستم بعد از شروع، دست از خوندن نوشته‌ات بکشم. من
    هم مثلِ خیلی از دانشجوها، مدتی درگیر تفکر (همراه با ناراحتی) در مورد ضعف و بدکارکرد بودن سیستم آموزشی بودم، اما دیگه این ناراحتی رو ندارم یا بهتر ناراحتیم خیلی کمتر از قبلِ، الان معتقدم که نقش ما در انتخاب راه یادگیری و مهارت آموزی اینقدر موثر هست که بهتره ناراحت بودن رو کنار بذاریم و خودمون قدم‌های شجاعانه و خردمندانه‌تری برداریم.
    ممنون از وقتی گذاشتی برای نوشتن این مجموعه نکات قابل تامل.
    درضمن من اهل شیرازم و هر نوشته‌ای اینجا میخونم، به دنبال نام و نشانی از شیراز می‌گردم.

    • سلام فاطمه. امیدوارم با این توضیحاتی که دادی، تونسته باشم مطلبی گفته باشم که بهت کمک بکنه.

      پس احتمالا متوجه شدی که اون عکسی که شعر عطار رو روی اون نوشتم، کوچه‌باغ‌هایی هست که همت رو وصل می‌کنه به معالی‌آباد. عکس برای اردیبهشت ۹۶ است.

  41. سلام آقای قربانی،بسیار لذت بردم از نوشته ی پربارتون،هر جمله چند لحظه برای تامل کردن نیازمنده و بسیار غنی هست،ب عبارتی بیهوده نویسی و کلیشه نویسی ندارید،فقط یک سوال دارم از خدمتتون،برای مهاجرت ب خارج از کشور برای تخصص،رزومه و مقاله نویسی و معدل تا حدودی مورد توجه هستند،آیا برای چنین هدف طولانی مدتی،سرمایه گذاری روی معدل در دوران پزشکی اشتباه هست؟(اعم از علوم پایه و فیزیوپات و …)

  42. شما و صحبت های شما قابلیت این رو دارند که الگویی برای من و برنامه ام در سال های پیش رو باشند …. با خواندن متن های شما اراده و اعتماد به نفس مهم ترین مؤلفه هایی است که شاهد افزایش سطح آنها در خودم هستم . از شما ممنون و به شما تبریک می گویم .

  43. سلام آقای قربانی
    بسیار منتظر این پست بودم و از خواندنش خیلی لذت بردم. منم خیلی نگران اهمال کاری های گذشتم بودم و هستم ولی تلاشمو میکنم ترم آخر علوم پایه و ادامه مسیر رو با تلاش بیشتری ادامه دهم. باید اون نقطه ای که باید عمیق روش کار کنم رو پیدا کنم راستش تا حالا اصلا به این قضیه فکر نکرده بودم شاید دچار نوعی روزمرگی شده بودم نوشته هاتون برا انتخاب یه عینک مناسب و رسیدن به یه دید درست خییلی کمکم کرد هرچند هنوز خیلی با خودم کار دارم ☺️ خیلی ممنون

  44. سلام آقای دکتر. وقت بخیر و خیلی خیلی ممنون که با وجود دغدغه های شخصی زیاد بدون توقع با نوشتن تجربیاتتون به بقیه کمک می کنین…
    می خواستم بپرسم به نظرتون المپیاد های پزشکی هم می تونه جزو فعالیت های جانبی کمک کننده تو دوره ی علوم پایه باشه؟ خوبه که از همین ترم ۱ پی گیرش باشم؟

    • سلام زهرا. آره. چرا که نه. تجربه‌ی جالبیه.
      ولی یه پیشنهاد کلی دارم. اینجور مواقع همیشه به این فکر بکن که وقتی رو که من دارم روی المپیاد میذارم، روی چه چیز‌هایی نمیذارم؟
      بعد یه لیست بنویس.
      احتمالا الان میتونی بهتر تصمیم بگیری و ببینی از بین این گزینه‌ها، کدوم هم‌راستا هست با اهداف و ارزش‌ها و اولویت‌های تو.

  45. از اولای این ترم خیلی ذهنم درگیر بود. همه ی کم کاریا، عقب موندن، حس بد…اما الان با خوندن این متن آروم شدم
    چه درسای مهمی که میتونست خیلی شیرین باشه و من باید اونا رو حتی شده یکم بچشم، باید با درست شدن الانم جبران کنم…
    ازتون ممنونم و اگه تونستین برام آرزوی موفق شدن کنین🙂🙏

  46. کمند کسانی که بی دریغ تجربه های با ارزش خودشون رو با دیگران شریک می شوند و دغدغشون آموزش مطالبی هست که خودشون به سختی یاد گرفتن.
    خیلی خیلی ممنون.

  47. سلام و درود. از این همه تجربیات زیبا لذت بردم. دوران علوم پایه من تقریبا همینطور گذشت…پراکنده کاری کردن، زندگی کردن، استفاده از وقت های چند دقیقه ای ، نمرات متوسط و … اما تمام مدت در متن به دنبال چیزی بیشتر بودم که من را متقاعد کند که دوران علوم پایه ام را به خوبی گذرانده ام. تمایز را درک میکنم، اما این تمایز گاهی به قیمت از دست دادن اعتماد به نفس و سرخوردگی و گوشه گیری از جمع همکلاسی ها می باشد.همکلاسی هایی که تمام زندگی را در معدل الف میدانند قطعا با تویی که با معدل کمتر به دنبال زندگی کردن هستی ارتباط خوب و عمیقی نخواهند داشت. این سرخوردگی ها نیاز به یک نیروی محرکه زیاد دارد تا به انسان برای ادامه مسیرش کمک کند اما نیروی محرکه ای نمیبینم…

    • من چقد مشکلم با عزیزی که با اسم “کاکتوس” کامنت گذاشتن نزدیکه! اقای دکتر کاش نظرتونو تو این مورد هم بگین و اینکه چطور با این مسئله کنار اومدین

    • سلام. می‌فهمم و درکت می‌کنم. شکی نیست که این اتفاق می‌افته و این قسمت دردناک ماجراست و اذیت‌کننده است. چیزی که الان میتونم بهت بگم اینه که شاید در اینجور مواقع، این موضوع بهت کمک بکنه که به اون چشم‌اندازت فکر بکنی. بالاخره یه دلیلی داشتی که خواستی مسیر معمولت رو عوض بکنی. این دلیل چی بود؟ بهش فکر کن لطفا.
      و وقتی انتخاب کردی که به آن چیزی که به قول سایه «شکوفه‌زار انفجار نور» برای توست برسی، قطعا می‌دونی که توی این مسیر، یک سری ناخوشی هم وجود خواهد داشت.
      سایه یه شعری داره به اسم زندگی. شعرش رو اینجا نوشتم کامل. بخونش. امیدوارم که به تو کمک بکنه.

  48. خیلی اهل حسرت خوردن نیستم ولی الان فکر میکنم یه خرده پشیمون ام 🙂 ولی خب مهم اینه که گذشته نمیتونه برگرده، و من همچنان یه ترم از علوم پایه رو دارم! امیدوارم بتونم از این یه ترم آخر درست استفاده کنم. خوش حالم که همچین متنی رو نوشتین و حقیقتن ممنونم بابت این که تجربه هاتون رو به اشتراک می‌گذارین.

  49. الان که اخرای علوم پایه ام….به خیلی از تجربیاتی ک شما رسیدید رسیدم..
    حرفای غلط سال بالایی ها …سواد دیجیتال …یادگرفتن یادگیری…
    حتی گاهی ب سرم میزنه دیر تر علوم پایه بدم و بشینم و عقب افتادگیامو جبران کنم …
    حسرت زیادی دارم …خیلی زیاد…خوش بحال کسی ک اول علوم پایه س و این مطلب رو میبینه…
    امیدوارم که بهتر از دوران بعدم استفاده کنم …
    تلاشم رو بیشتر میکنم…
    ممنون اقای قربانی!

    • سلام ملیکا. می‌فهمم حرفات رو.

      فکر کنم مهمترین کار اینه که از حسرت‌های قابل پیش‌بینی آینده جلوگیری بکنیم. امیدوارم برام بنویسی که تونستی این کار رو بکنی.

    • ناهید یگانه

      سلام وقت تون بخیر.مدت ها بود هر روز سایت تون رو چک میکردم و منتظر این نوشته بودم.واقعا روحم رو سیراب کرد.سوالات زیادی داشتم که به اغلب شون جواب دادید.من قبلا هم گفته بودم، ورودی بهمن پزشکی زنجان هستم و خوشبختانه از طریق شما با متمم آشنا شدم و عضوش شدم.خیلی ممنون که دیدم رو به پزشکی تغییر دادید و من دیگه مثل بقیه جزو منتظران برای اتمام علوم پایه نیستم.
      اگه به این ۳ تا سوال من جواب بدین لطف بزرگی میکنین.
      من یه هفته ای بود داشتم پایتون یاد میگرفتم اما چون از ارتباطش با پزشکی اطلاع ندارم،رهاش کردم.به نظر شما چه فایده ای داره؟ادامه بدم؟
      برای خوندن رفرنس،حتما باید از منابع زبان اصلی استفاده کنیم یا ترجمه هم اشکالی نداره؟منظورم فقط در علوم پایه است
      از طرف خانواده از همین ابتدا بر من فشار وارد میشه که باید تو امتحان علوم پایه جزو ۴۰ نفر اول بشم و استریت بشم.به نظر شما این یه مزیت محسوب میشه؟

      • سلام ناهید.

        ۱. این عبارت رو سرچ بکن: Clinician Programmer. احتمالا بهتر متوجه میشی که دلت میخواد کار در این حوزه رو ادامه بدی یا نه.
        ۲. سوالت رو نوشته‌ای که در مورد رفرنس نوشتم، جواب دادم. لینکش هست تو همون قسمت مربوطه.
        ۳. در مورد مزیت بودن، خودت باید تصمیم بگیری. ببینی که تا ۴۰ شدن چه سودی به حال تو داره؟ اگر وقتت روی یه موضوع دیگه میذاشتی و بیشتر از ۴۰ میشدی، چه چیزهایی میتونستی کسب بکن. اون هست که میتونی در مورد مزیتش تصمیم بگیری.

        • من اونی که سوال رو پرسیده نیستم. خواستم بپرسم شما میتونید بگید تمام مزایای ۴۰ نفر شدن چیه؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.