نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

۴٫۸ (۹۶٫۱۸%) ۱۷۳ vote[s]

مقدمه‌ ۱، حرفی از استاد و استادِ استاد:

سر راند کلورکتال (جراحی دستگاه گوارش) بودیم. پسری ۱۴ ساله را راند می‌کردیم. استاد، بیمار را به علت سابقه‌ی قبلی‌اش می‌شناخت. او را اسپایدر من کوچک صدا می‌زد. یکی دو سال پیش، هنگام جنگولک بازی روی درخت، از درخت افتاده و با باسن روی زمین فرود آمده بود. شانس آورده بود که به رکتوم و مقعدش آسیبی جدی وارد نشده بود و با عملی جزئی حالش خوب شده بود. جای اسکار جراحی قبلی، روی باسن‌اش موجود بود.

این دفعه، بیمار نوجوان‌مان جوگیر شده بود و نمی‌دانم کدام فیلم اکشن را دیده بود و می‌خواست مانند آن‌ها رفتار کند. دورخیز کرده بود و پس از چند متر دویدن، از یکی دو متری روی موتور پریده بود. دلش می‌خواست روی موتور، به نرمی فرود آید و موتور را روشن کند و شروع به حرکت کند.

اما نتیجه‌اش چه شده بود؟ نتوانسته بود درست فرود آید. با زاویه‌ی بدی، به بدنه و دسته‌ی موتور برخورد کرده بود،‌ به علت فشار دسته‌ی موتور، هم اسفنکتر خارجی و هم اسفنکتر داخلی مقعد پاره شده بود. کمی از رکتوم‌اش نیز پاره شده بود.

تقریبا ۴۰ دقیقه‌ای بالای سر او بودیم. استاد در مورد آسیب‌های این ناحیه توضیح می‌داد. این که برای این بیماران چه کاری انجام دهیم. بیمار‌های مشابه را تعریف می‌کرد و اقدامات اورژانسی را می‌گفت.

راند او تمام شد و در انتها، استاد کمی در مورد اهمیت نوشتن order درست در پرونده‌ها توضیح داد. جمله‌ای گفت که بحثِ همیشگیِ بدون انتها را در بین دانشجویان پزشکی دوباره باز کرد:

— می‌دونم سرتون شلوغه و کلی کار دارین ولی کلمه‌ها رو در پرونده‌های درست بنویسین. می‌خواین بنویسین مترونیدازول، یه مت ننویسید و بقیه‌اش را خط بکشید. کسی که اردر را می‌خواند یه موقع با متی‌مازول اشتباه می‌گیرد و داروی اشتباه به مریض می‌دهد و …

گفتن این همانا و شروع شدن درد و دل‌های بچه‌ها همانا.

استاد ما نمی‌رسیم بخوابیم. ما اصلا وقت نداریم. ما حتی نمی‌رسیم درس بخونیم. استاد ما وقت تفریح نداریم. استاد یا باید سر راند باشیم یا مریض بخش ببینم یا درمانگاه برویم یا پرونده بنویسم. استاد وقت نمی‌کنیم بیرون برویم و خوش باشیم. بچه‌های مهندسی با هم مسابقه‌ی خواب می‌گذارند که چه کسی بیشتر از بقیه می‌تواند بخوابد و …

بیست دقیقه‌ای گفتند و استاد گوش کرد. آخر ماجرا استاد حرفی از استاد خودش نقل کرد:

ما هم همین حرف‌ها را به استاد‌مان می‌زدیم. یک روز که یک نفر غر‌های مشابهی را به استاد می‌زد، ایشان گفت:

دعوت‌نامه برای‌ات فرستاده بودند که آمدی پزشکی؟

این موضوع را باید درک کنید. هر چیزی را که می‌خواهی باید برای‌اش هزینه‌ای بدهی. شما خودتان انتخاب کردید که این‌جا باشید. به هر دلیلی که آمده‌اید، قبول کنید که باید هزینه‌هایی را خرج کنید، فداکاری‌هایی انجام دهید، از بعضی تفریح‌ها و لذت‌ها بگذرید. سعی کنید کاری کنید که تک تک این لحظات برای‌تان لذت بخش باشد. اگر این کار را نکنید، در این شغل می‌میرید. ما با همین خوشی‌های کوچک و بزرگی که در سر کار برای خودمان می‌سازیم،‌ خودمان را زنده نگه می‌داریم.

مقدمه ۲، کامنت الهام:

سلام ممنون از نوشته هاتون من پشت کنکوریم و عاشق پزشکی ولی یه سوال اساسی دارم لطفا جوابمو بدین.کتابهای پزشکی رو واو به واو باید حفظ کرد؟یعنی مثلا بافت شناسیه جان کوییرا بیوشیمی ژنتیک اناتومی و….همه کتابهای تخصصی رو باید همرو حفظ کرد و امتحان داد ؟!!!!اخه چطور میشه این همه کتاب رو در یه ترم خوند حفظ کرد تموم کرد وامتحان داد؟؟من دانش اموز متوسطیم از هر لحاظ حفظیاتم هم متوسطه .چطور میتونم حتی اگه پزشکی قبول شدم این همه کتابو تو یه ترم حفظ کنم؟😲😭😟😓حالا چی کار کنم؟پس فقط نوابغ میتونن بیان پزشکی حتی اگه روزی ۱۵ ساعت هم درس خوند میشه این کتابارو حفظ و تموم کرد؟

 

نوشته‌ی اصلی

سه هفته پیش بود که یک draft در قسمت پست‌ها درست کردم. عنوانش این بود: توهم کمبود وقت در میان دانشجویان پزشکی. در موردش فکر می‌کردم که چه بنویسم. این کامنت الهام، باعث شد بخواهم از یک قدم عقب‌تر این نوشته را شروع کنم. این کامنت الهام و سوال‌های او، به نحوی به حرف‌هایی که می‌خواهم بزنم ربط دارند. به حرف‌هایی که تقریبا هر روز به خودم یادآوری می‌کنم. حرف‌هایی که، صحبت‌های الهام تنها گوشه‌ای از آن‌هاست. ولی خب انسان دنبال بهانه است؛ وگرنه اینقدر روز اول سال را دوست نداشت. روزی که بهانه‌ای است برای شروع خیلی از کارهای ناکرده.

حرف‌های الهام هم بهانه‌ای شد برای من تا کمی حرف بزنم.

الهام جان، شاید جواب سوال‌هایت را در بین حرف‌های من نگیری. مرا ببخش که از حرف‌های تو، به عنوان بهانه‌ای برای گفتن حرف‌های خودم استفاده کردم.

 

حرف‌هایی که می‌خواهم آن‌ها را در قالب یک نامه بگویم. نامه‌ای با این عنوان:

برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

دوست عزیزم

امروز که این حرف‌ها را برای‌ات می‌نویسم، بیش از ۱۵۰۰ روز است که مشغول تحصیل پزشکی هستم. این روزها، تقریبا همه‌ی صبح‌ها و بیشتر عصر‌ها را با پزشکی می‌گذرانم. چهار روز در هفته، بعد از ظهرهایی که کشیک نیستم، داوطلبانه و خواهشمندانه به کلینیک اساتیدم می‌روم و با آن‌ها مریض می‌بینم (همین حالا که مشغول نوشتن این حرف‌ها هستم، تقریبا هفتاد مریض منتظر هستند که از کمتر از یک ساعت دیگر، با استاد، ویزیت کردن آن‌ها را شروع کنیم. امیدوارم نوشتن این نامه تا آن موقع تمام شود).

توضیحِ بعد‌التحریری: نرسیدم نامه را کامل کنم. به کلینیک رفتم. از ۴ تا ۸:۴۵ مریض دیدیم و پس از برگشتن به خانه، مشغول تکمیل کردن نامه هستم.

زمان باقی مانده‌ام را کار می‌کنم، درس می‌خوانم، یاد می‌گیرم و یاد می‌دهم، کتاب می‌خوانم، ساز می‌زنم و موسیقی گوش می‌دهم، بیرون می‌روم و دوستانم را می‌بینم، کمی ورزش می‌کنم، پزشکی و غیر پزشکی درس می‌دهم و گاه‌گاهی در این‌جا می‌نویسم.

تابستان ۹۴ بود. بچه‌ها همه به شهرها و خانه‌های‌شان رفته بودند. پس از یک هفته در خانه ماندن برگشتم و در یک فرصت کوتاه هشت روزه، با تمام توان با یک نفر دیگر، کار کردیم و مدرسه تابستانه گذاشتیم. مدرسه‌ای که دانشگاه، چند سال بود که آن را برگزار می‌کرد و امسال تمام کارهایش روی زمین مانده بود. در آن یک هفته، سالن‌ها را هماهنگ کردیم، اسکان را جور کردیم، به باقی دانشگاه‌ها دعوت‌نامه فرستادیم، ثبت‌نام‌ها را انجام دادیم، با اساتید هماهنگ کردیم، پذیرایی را جور کردیم، حمل و نقل را سر و سامان دادیم و همه‌ی این کارها را انجام دادیم. البته فکر نکن که مسئولین خیلی همکاری می‌کردند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که برای تایید چیزهای کوچک، مرا این‌قدر به این و آن پاس می‌دادند که در انتها، سر از اتاق ریاست دانشگاه در می‌آوردم.

مدرسه برگزار شد و حاصل برگزاری مدرسه، یک دوستی بسیار قوی با دو تا از اساتیدم بود و از همان موقع بود که با این دو استاد عزیزم، شروع کردم به کلینیک رفتن. می‌دانم که همیشه مدیون آن دو خواهم بود.

حرف‌هایی که می‌خواهم برای‌ات بگویم، حاصل مریض دیدن در این کلینیک‌ها است. حاصل صحبت‌های کوتاه با اساتید در بین دیدن مریض‌هاست. به جرئت می‌توانم بگویم کسی را نمی‌شناسم که سال پنج باشد و این‌قدر مریض دیده باشد. مریض‌های بی‌شماری را در کلینیک و بیمارستان دیدم. از این مریض دیدن‌ها و صحبت‌های بی‌شمار با اساتید خوب و بد، نکاتی را آموختم. آن‌ها، اصول من هستند. با آن‌ها پیش می‌روم. با آن‌ها پزشکی را زندگی می‌کنم و با آن‌ها از پزشکی لذت می‌برم.

شاید آن‌ها برای تو مفید نباشد،‌ هر چه باشد به شدت آلوده به مدل ذهنی من و اساتید من هستند.

 

نخست: یک گفت‌و‌گو

— می‌دانی مردم چرا به پزشک مراجعه می‌کنند؟

کمی فکر کردم. کمی صبر کردم. آن صفحه‌ی هریسون، در جلد نخست‌اش، به جلوی چشمم آمد. یادم می‌آید که گفته بود درد بیشترین علامتی است که مردم با آن به پزشک مراجعه می‌کنند؛ اما به نظرم این جواب کامل نبود. یک جای کار می‌لنگید.

جواب کاملی که به دلم بنشیند را پیدا نکردم. استاد داشت نگاهم می‌کرد. باید چیزی می‌گفتم. آخر سر با صدایی سرشار از شک و تردید گفتم: درد؟

— تو هر وقت درد داشتی به پزشک مراجعه کردی؟

— نه استاد.

— پس مردم چرا به پزشک مراجعه می‌کنند؟

می‌دانستم این دومی سوال نیست. خودش الان ادامه می‌دهد. سکوت کردم و منتظر حرف‌هایش شدم.

— دلیل اصلی مراجعه این است که حال‌شان خوش نیست. درد می‌تواند حال‌شان را ناخوش کند. اما درد تمام آن نیست. اگر درد مریض‌ات را از بین ببری ولی نتوانی حالش را خوش کنی، تو طبابت‌ات را کامل نکرده‌ای. این essence of medicine است.

 

دوم: دانشجوهای غرغرو

یادت باشد که دانشجوهای غرغرو  راکه شب و روز در حال نق زدن هستند، به عنوان کل ماجرا نبینی. به آن‌ها با دید affiliative behavior نگاه کن. حرف‌های آذرخش مکری را گوش کن. یک روانپزشک است. اگر حوصله نداری تمام این ۱۸ دقیقه را گوش بدی، از ۱۱:۵۰ گوش بده تا ۱۶:۰۰. باز هم اگر حوصله نداشتی، قسمتی از حرف‌هایش را برای‌ات نوشته‌ام:

پستانداران عالی، مانند شامپانز‌ه‌ها و گوریل‌ها، وقتی همدیگر را می‌بینند، در ابتدا یک غریبی در بین آن‌ها وجود دارد. با هم راحت نیستند و به هم نزدیک نمی‌شوند. بعد شروع می‌کنند به شپش‌های همدیگر را درآوردن. این باب دوستی و آشنایی افراد می‌شود. با این کار، دل‌های آن‌ها به هم نزدیک می‌شود. اکسی‌توسین ترشح می‌شود و خوشحالی افزایش پیدا می‌کند. این مفهوم affiliative behavior است.

وقتی شما وارد یک جمع بزرگ می‌شوید و در دانشگاه کسی را نمی‌شناسید،‌ شما هم باید affiliative behavior داشته باشید

مردم عادی با بد و بیراه گفتن به تیم‌های فوتبال و صحبت کردن در مورد سریال‌های جم تی‌وی، این رفتار را انجام می‌دهند.

اما شما یک کار دیگه هم می‌کنید. معمولا باب affiliation شما صحبت در مورد مد و تلویزیون و لباس و … نیست. این کار‌ها برای‌تان سخیف است.

پس affiliative behavior لایه‌های تحصیل‌کرده و دانشگاهی چیست؟

نق زدن و Complaining.

هر موقع دیدید دانشجوها غر می‌زدند، به عنوان یک حقیقت آن را نبینید. این نق‌زدن‌ها سطحی هست. عمقی نیستند.

 

دیدگاه آذرخش مکری را دوست داشتم. زیبا به موضوع نگاه کرده بود. اما معتقدم که با تکرار روزانه و هر لحظه‌ی این حرف‌ها، این سخن‌ها از سطح affiliative behavior فراتر رفته است.

بترس از روزی که این حرف‌ها، شالوده‌ی مدل ذهنی تو در مورد پزشکی را بسازد.

همرنگ این جماعت نشو. همرنگ آن‌ها شدن یعنی مرگ. یعنی لذت نبردن از پزشکی، یعنی زندگی نکردن و مردن در پزشکی.

رفتار‌ها را در این سطح حفظ کردن و دائما در این مورد صحبت کردن، یعنی درجا زدن، یعنی توقف، یعنی نابودی شوق‌ات برای پزشکی.

می‌دانی موضوع چیست؟

موضوع این است که صحبت در باب این غرغرهای همیشه آماده، خیلی راحت‌تر از این است که دو دانشجوی پزشکی بخواهند اعتراف کنند که در چند روز، ماه یا گاهی سال‌های گذشته، به کاری جز پزشکی مشغول نبوده‌اند که بخواهند از آن صحبت کنند (کاش حداقل پزشکی را هم درست انجام می‌دادند. اگر درست انجام می‌دادند، قطعا کلی حرف، غیر از غر زدن داشتند). کتاب خوبی نخوانده‌اند. فیلم خوبی ندیده‌اند. به دیدن جای قشنگی نرفته‌اند و …

یادت باشد که هر گاه چنین دانشجوی پزشکی‌ای یافتی،دانشجویی که دائما در گوش تو نق نزند، دانشجویی که رفتارش این نباشد، دو دستی او را بچسب و ولش نکن. در این مسیر، به چنین فردی نیاز داری. نه کسی که دائما در گوش تو غر بزند و بنالد و نق‌نق‌کنان از سختی‌های پزشکی بگوید.

من افتخار می‌کنم که چنین دوستانی دارم که وقتی در کنار آن‌ها هستم، مجبور به تحمل چنین غرغرهایی نیستم. افتخار می‌کنم استادی دارم که وقتی او را می‌بینم با هم در مورد کتابی که هر دو خوانده‌ایم، صحبت می‌کنیم. افتخار می‌کنم با دوستی آشنا شدم که امشب، پس از تقریبا پنج ساعت درمانگاه بودن، مرا به قهوه دعوت کرد و پس از آن با هم یک پیاده‌روی داشتیم در مورد پزشکیِ آینده صحبت کردیم؛ به جای این که در گوش هم غرغر کنیم که به مثابه در آوردن شپش‌هاست.

خواهش می‌کنم خودت را در سطح این جماعت حفظ نکن. نگذار affiliative behavior تو غر زدن باشد.

کاری کن این رفتار تو، صحبت در مورد کتابی پرمحتوا، یک فیلم زیبا، یک موسیقی فوق‌العاده و یک خاطره‌ی به‌یادماندنی باشد.

 

سوم: توهم یک زندگی بیخود و دشوار

سایه می‌گوید:

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان‌شکسته زورقِ به‌گل‌نشسته‌ای‌ست زندگی؟
در این خرابِ ریخته
که رنگِ عافیت ازو گریخته
به‌بُن‌رسیده راهِ بسته‌ای‌ست زندگی؟

اگر به جای زندگی، «پزشکی» بگذاری، حرف دل خیلی از دانشجوها را زده‌ای.

حرفم را اشتباه برداشت نکن. نمی‌خواهم بگویم که پزشکی آسان است. نمی‌خواهم بگویم که اگر به سراغ پزشکی آمدی، هر کاری که دلت خواست، در کنار پزشکی می‌توانی انجام دهی.

نه. نمی‌توانی. یادت باشد که برای‌ات دعوت‌نامه نفرستاده بودند. یادت باشد که خودت انتخاب کردی که به این مسیر بیایی. یادت باشد که هر انتخابی، به این معنی است که قرار است چیزهایی دیگر را انتخاب نکنی. یادت باشد که راه رفتن در هر مسیری، یعنی تصمیم گرفتی که وارد مسیر‌های دیگری نشوی.

تو نمی‌توانی انتظار داشته باشی که هر شب مهمانی باشی، با دوستانت بیرون بروی، مسافرت کنی، بیکار باشی و  از پزشکی هم لذت ببری.

چرا. تو می‌توانی هر شب مهمانی باشی و خوش بگذرانی. اما آن وقت، آن لذت اصلی و غایی پزشکی را، هیچ وقت نخواهی چشید. هیچ وقت نمی‌فهمی که پزشکی یعنی چه. چرا که تو مسیرت را کامل نرفته‌ای.

تو آن جاده‌ی زیبا را ول کرده‌ای و داری از خیابانی موازی می‌روی که یکی دو درخت در کنار خیابان بیشتر نیست. افراد این جاده، هر چند قدم،‌ به خاطر این که عدم زیبایی آن را جبران کنند،‌ سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند که تلخی مسیر را فراموش کنند. بعضی اینستاگرام خود را با مسافرت‌های خارج از کشور پر می‌کنند. برخی دیگر مهمانی‌های آن‌چنانی برگزار می‌کنند. و تعدادی دیگر این خلأ معنی را، با ماشین و خانه و اسباب و وسایل دیگر، پر می‌کنند.

ولی این مسیر درست و اصلی نیست.

تو قرار است که بدن انسان را درک کنی. طرز کار این ماشین فوق‌العاده‌ی هوشمند را. روابط بین سلول‌ها را. ارتباطات آن‌ها را. گفت‌وگوهایی که با هم دارند. هدفی که دارند و تلاشی که برای این هدف می‌کنند.

قرار است درک کنی که اگر عاملی می‌خواست زیبایی و نظم این سیستم را بر هم زند،‌ سیستم چگونه به مقابله برمی‌خیزد. تو قرار است یاد بگیری که چجوری می‌توانی به این سیستم کمک کنی که نظم و زیبایی و شکوه و عظمت را به خودش برگرداند. این وظیفه‌ی توست.

این وظیفه با خط به خط حفظ کردن کتاب‌های آناتومی و بافت و جنین و فیزیولوژی، قرار نیست به دست آید. برای دسترسی به این اطلاعات که کافی است از جیبت، آن وسیله‌ی همه‌چیز‌دان را در بیاوری و دو سه کلمه‌ای در باکس جست‌و‌جو بنویسی.

تو به یک دید بزرگ‌تر نیاز داری. دیدی که بتواند کمکت کند به درک بالا برسی. آن وقت است که این جاده‌ی پزشکی تو آن‌‌قدر زیبا می شود که آن را با چیزی دیگر عوض نخواهی کرد.

تو قرار نیست که به این دید، با خط به خط آن کتاب‌هایی را که در بالا گفتی حفظ کنی. اصلا این کار معنایی ندارد. طوطی‌وار گفتن آناتومی گری، جنین‌شناسی لانگمن، بافت‌شناسی جانکوییرا، فیزیولوژی گایتون، پاتولوژی رابینز، میکروبیولوژی جاوتز، طب داخلی هریسون و سیسیل و اصول جراحی شوارتز، تو را به این دید نمی‌رساند.

چیزهای دیگری احتیاج دارد.

باید عاشق معماها شوی. عاشق حل مسئله.

وقتی عاشق معما و پازل‌ها شوی، دیگر برای‌ات این حفظ کردن بی‌معنی می‌شود. کم کم خودت می‌فهمی که چگونه باید به این کتاب‌هایی که نام بردم نگاه کنی.

دیگر خودت می‌فهمی، حفظ کردن خط به خط درمان‌ها، در این روزها که درمان‌ها هر لحظه تغییر می‌کنند، معنایی ندارد. دیگر خودت می‌فهمی که حفظ کردن خط به خط جزئیات علوم پایه و فیزیوپاتولوژی، در این روزها که به این جزئیات، هر ثانیه‌ی خدا مطلبی اضافه می‌شود، بی‌معنی است.

می‌فهمی که باید ساختار را بشناسی. می‌فهمی که باید سیستم را بشناسی. می‌فهمی که باید از یک قدم بالاتر به این بدن نگاه کنی. می‌فهمی که باید پیچیدگی را بشناسی. می‌فهمی که حفظ کردن جزئیات، بدون آن‌ که دلیلش را بفهمی، در بهترین حالت، به تو دیدی تونل‌وار می‌دهد و نمی‌توانی دیگر bigger picture را ببینی. می‌فهمی که حل این معماها، مساوی است با درخت کاشتن در این مسیر و زیباتر کردن آن.

پس تمام تلاش‌ات را بکن که این کار را انجام دهی.

علاوه بر این، باید عاشق داستان‌ها شوی و عاشق آدم‌ها.

بیماری‌ها تکراری می‌شوند ولی آدم‌ها و داستان‌های‌شان نه.

دوستِ استادی دارم که هر فرصتی باشد به دیدنش می‌روم. یک بار که رفتم، شنیدم که در پایان کلاس، یکی از دانشجویان پرسید:

خسته نمی‌شوید که هر ترم همین مباحث تکراری را درس می‌دهید؟

جوابی داد که من با آن پزشکی‌ام را می‌گذرانم.

— مطالب یکسان هستند، نه آدم‌ها.

یادت باشد هر انسانی داستانی دارد. این داستان‌ها می‌توانند مسیر تو را زیبا کنند.

مسیرت را بساز. در آن درخت و گل بکار تا هوای آن تمیز و قابل نفس کشیدن باشد.

مسیرت را دل‌نشین بساز.

 

باز هم برای‌ات حرف دارم. اما بهتر است بروم غذایی بخورم و بخوابم که پنج شش ساعت دیگر، راند شروع می‌شود. باز هم از تو عذر می‌خواهم که با سوءاستفاده از حرف‌های‌ تو این همه حرف زدم و شاید حتی جواب‌ات را درست و کامل نداده باشم. حرف‌های تو در مورد چگونگی درس خواندن در دوران پزشکی است. به تو قول می‌دهم که تا وقتی که تو وارد این رشته شوی، جواب بسیار کاملی برای‌ات خواهم نوشت. فعلا بدان که این‌جوری که فکر می‌کنی نیست.

۱۳۱ نظر

  1. سلام دکتر من یه زن متاهلم و میخوام برا پزشکی بخونم بخاطر علاقم به جراحی ولی با اینکه هنوز قبول نشدم ولی بابت زندگی مشترکم کمی نگرانم با اینکه شوهرم خیلی تشویقم میکنه شما نظری و حرفی به متاهلایی که میخوان پزشکی بخونن یا دانشجوی پزشکی هستن ندارید ؟اگه جواب به ایمیلم بفرستید ممنون میشم

    • یکی از همکلاسی های من امسال بچه دار شد و از همون روز اول هم متاهل بود وقتی اومد دانشگاه
      ولی در کل فشار درسی تو پزشکی انقد زیاده که چه متاهل باشی چه مجرد سخت میگذره
      دوران علوم پایه روز بود تا ۶ عصر دانشگاه بودیم فردا صبحشم امتحان داشتیم
      بیشتر وقتا همینطوری بود
      هر روز امتحان
      چون امتحانا کوچیک کوچیک ان تو علوم پایه
      فیزیوپاتم که از اون بدتر هر ۳ هفته باید بیماری های یه قسمت بدن رو کامل امتحان بدی
      اصلا میبره آدم انگار هر روز شب امتحانه
      بعدشم بخش و بخش و بخش
      میشه خوند ما متاهل زیاد داریم ولی مطمئنا خیلی کار راحتی نیست
      ولی اگه علاقه اته واقعا میتونی امتحانش کنی

  2. سلام
    سوالی داشتم
    من رشتم ریاضیه میتونم کنکور تجربی شرکت کنم؟ ؟

  3. سلام ممنون از مطالب فوق العاده شما
    سوالی داشتم به طور کلی در یک سال یک دانشجوی پزشکی عمومی به اندازه یک ماه میتونه تفریحی داشته باشه؟
    بالاخره بعد از درس خوندن زیاد احتیاج به استراحت یک روزه هست
    کل روزایی که استراحت کنه بره بیرون مهمونی و اینا
    جمع کلش یک ماه میشه؟
    مثلا طرف دانشجوی خوبی باشه

    • نه تنها می‌تونه، بلکه لازم هست داشته باشه.
      این که تعداد روزهای تفریحش چقدر باشه، به خودش مربوط هست کاملا و برنامه‌هایی که داره. ولی به صورت کلی، وقت برای تفریح هم هست.

      • بسیار عالی 🌹🌹
        پس چرا انقدر دانشجو ها غر میزنن وای نه نمیشه و فلان و از این حرفا؟
        حتما توقع دارن هر روز بیرون باشن 😂😂😂

  4. سلام اقای دکتر وقتتون بخیر…راستش همیشه دنبال این بودم ک کسی رو پیدا کنم ک توی این راه باش و باهاش درد و دل کنم و ازش راهنمایی بخوام من یه پشت کنکوری ام البته درسم توی مدرسه عالی بود و همیشه نفر اول کلاس بودم ولی سال چهارم بنا ب جو مدرسه و متلکایی ک از بچه ها میشنیدم سر درس خوندنم از درس دور شدم سال قبل کنکور حتی مجاز نشدم توی روحیم خیلی تاثیر گذاشت و شاید افسرده شدم مث این بود ک توی مدرسه مردود شدم و این ی شکست عجیبی بود برام(البته هیچکی باورش نمیشد ک مجاز نشدم و اونایی هم ک باورشون میشد بجز تیکه و کنایه چیز دیگه ای بلد نبودن) گفتم میمونم پشت کنکور و میخونم از همون موقع هدفمو پیدا کردم و عاشق پزشکی شدم ولی شرایط خانواده م خیلی خیلی بده برای منی ک باید با ارامش درس بخونم تنها چیزی ک توی خونه مون نیست ارامشه ی وقتایی کاهلی کردم و ی وقتایی واقعا شرایطم کمر شکن بود تا حالا ک حدود۱ ماه ب دومین کنکورم وقت دارم خواهرم میگه چون شرایطم اینطوریه هرچی قبول شدم برم ولی من هر رشته ای بخونم بازم در حسرت پزشکی میمونم مگه ادما چقدر عمر میکنن ک بخوای توی حسرت بگذرونیش میخوام یک سال دیگه پشت کنکور بمونم ولی این بار بخونم اقای دکتر راهنماییم کنید ک واقعا دیوونه شدم ببخشید که متنم طولانی شد ممنونم ازتون

    • سلام فاطمه
      با اجازه دکتر
      میدونم به سایت سر میزنی که جوابت بگیری
      چون شرایطتت واقعا یکم برات سخت شده و دنبال راحلی
      اول اینو بهت بگم. هر کاری که می خواهی بکنی.برای کنکورت که بمونی یانه دقیقا یه مدتت مثلا دوساعت روش فکر کن و از همه ی جوانب به سنجع ببین در توان هست یانه ولی واقعا. کلمه واقعا کلمه مهمی اگه علاقع داری به پزشکی مهم نیست این هدف تو دلت باشه این هدف باید تو عملت خودنمایی کنه یعنی خیلی ها میگن پزشکی یا نمیکشن یا ناامید میشن تو هم اول باید تکلیفت مشخص کنی و مقام بشی وتلاشت کنی و به خودت قولش بده که قرار نیست حسرتی پشتش باشه ولی به خاطر شکست قبلانت به نظرم بهتر تو این مدتت تا قبل کنکور یه چیزی به خودت اثبات کنی اونوم توانایت و. خوب بخون. و. حدتت توی کنکوربیاد دستت بدون بعد. ازکنکور اگر بازم رو این تصمیمت پا برجا بودی بدون اهمیت دادن به صحبت دیگران. روهدفت تمرکز کن سخته اما با تمرین میشه. فقط حواستو بدی به هدفت و پبش بریربرابرشرایط محیطی هم مقاومت کنی

      اینها همه اش مرحله به مرحله اتفاق میاافتان تا تورو به نتیجه برسون.
      انشالله موفق بشی

    • عزیزم ، من دانشجوی پزشکی هستم تا همین چندسال پیش مثل تو بودم یه سال پشت کنکور موندم وبه نتیجه رسیدم وقتی چیزی رو میخوای حتما تلاش کن و حتما بهش میرسی منکه اینطوری بودم و هنوزم زندگی میکنم تمام تلاشتو در این ماه باقی بکن و بگو کار نشد نداره تویه ماه میشه معجزه کرد و حتما به نتیجه رسید ولی یادت باشه کسی که به جای خوبی می رسه حتما از یه چیز خیلی خوبی میگذره پس توام همه ی سختی هارو تحمل کن وبدون که میشه

  5. عاشق پزشکی بودم،درسم خوب بود ۹ نفر از همکلاسیام قبول شدن که فقط یکیشون مستعدتر از من بود،هفت ساله حسرت شده برام هنوزم ارزومه،به خاطر نتونستنم واقعا میتونم بگم چند ساله افسردم،باور دارم میتونم قبول شم ولی فک میکنم بقیه رو خسته کردم و روز به روز حالم بدتر میشه،حس میکنم از ۱۸ سالگی به بعدم تباه شده

  6. سلام دکتر چقدر عالی نوشتید درست وقتی که دنبال امید می گشتم این متن شما رو پیدا کردم من هوشبری خوندم راستش تو یه دو راهی ام که برای ارشدش که تازه اومده اقدام کنم یا نه راستش از کنکور دوباره دلشوره دارم بین هم رشته ای های من هم کلی affiliative behavior 😉هست خب هرکسی بسته به شرایطش میتونه یه عالمه غر بزنه ولی من یکی نمیخوام بینشون بمونم پس به قول شما برای حرکت تو اون جاده ی پردرخت باید یه سری چیزا رو به جون خرید.و نکته ی مهم زندگی شما که میخوام منم ازش پیروی کنم همنشینی با استاد خوب هست.
    به عنوان یه دکتر با انگیزه و پرانرژی قول بده تا آخر همین طوری بمونی و به مریض هاتم همین طوری روحیه بده.
    موفق باشی

  7. سلام من هنوز کلاس نهمم و دوستارم دانشگاه خوبی قبول شم ولی حال ندارم درس بخونم معلمامم میگن تو باهوشی ولی خودم حس میکنم ندارم
    یجایی تست دادم هوشم ۹۰تا۱۲۵ شد یعنی متوسط به نظر شما با این هوش اگر درس بخونم قبولم
    ولی سواله اصلیم اینه که چجوری اون غیرت درس خوندنمو بیدار کنم
    ممنون

    • سلام
      با عرض معذرت با اجازه دکتر من جوابت بدم
      هوش. مهمه ولی نه زیاد مهم. پشتکاره
      اگه حوصله و انگیزه می خواهی اول خودتت پیدا کن
      بعد علایقت و بعد هدف گذاری کن دقیقا گام به گام بنویس. اما رو گام اول تمر کز کن تا حل نشد سراغ گام بعد نرو مثلا حوصله ات کمه. چند روز وقت بذار رو. حوصله و تحملت کار کن و بعد مثلا اراده نداری تلقین کن و کتاب رونشانسی بخون علتش جویا شو. ببین چی سرراهته اون. بردار به خودت و خدا اعتماد کن. اما برای درس خوندن. اگه اینها رو رعایت کنی. علاوه که شروع می کنی می خونی مطالعه ات در دراز مدتت می تونی حفظ کنی و ادامه بدی با ساعت مطالعه کم شروع کن ولی با دوام بعد. عادت می کنی بعد کم کم. ساعت مطالعه ات ببر بالا
      انشاالله موفق میشی بهتر از الانت شروع کنی نه سال کنکورت.

  8. سلام آقای دکتر خسته نباشید
    وخدا قوت.
    ای کاش شما استاد من بودید تا خیلی چیزا ازتون یاد می گرفتم از از تجربه هاتون و هم از بینش صحیح که یک طبیب باید در مسیر. پزشکی و طبابت. داشته. و. چطور باید درحقیقت یک دانشجو برای این رشته ی با مسئولیت بود. من الحمدالله. تکلیف باخودم مشخصه و.
    رشته پزشکی رو دوست دارم و. خوش حالم.
    ولی یه سئوال ازتون دارم ممنون میشم بهم بگید تو این برنامه درس خوندن تا هدفهم کنکور (۹۹) من یه وقت های تفریح دارم برای یک دانشجو پزشکی خوب و موفقی باشم تا زمان. قبل از. وردم. میشه بگید تو این بازه زمانی. فراغت. مطلب. یا برنامه و یا. کتاب بدرد بخوری معرفی کنید. ممنون میشم. امیدوارم یه روز از نزدیک ببنمتون. و همه تجاربتون بتونم مثل شما کسب کنم خوش حالم. یک.الگو مناسب پیدا کردم خیلی وقت بود. دنبال شما بودم

    • سلام ریحانه.

      یه چند تا کتاب در همین وبلاگ معرفی کردم؛ اما نمیدونم برای تو هم مفید هستند یا نه. ولی کلا پیشنهادم این هست که حتما یه برنامه‌ای از جنس چیزهایی که خودت گفتی تا کنکورت در نظر بگیر.

      • سلام
        خیلی خوش حالم پاسخ دادید از صبح چندبار سایت نگاه کردم. و تا ببنم شما به وبلاگتون سرزدید و. جواب منو دادید. اقای. دکتر راستش خیلی فکر کردم ولی شما طبق. تجربتون. به نظرتون من تو اوقات. فراغت تا پزشکی. چه کتابی بخونم که مربوط به ترم های اول پزشکی باشه وتا . فشار درسی هم بهم نیاد. و هم یه زمینه. خوبی داشته باشم از بین کتاب های که خودتون میشناسید کارهم به سختی کلامش و فهمش نداشته باشید. چون من میفهمش ممنون میشم بگید من هر جور شده تهیه می کنم تا الان کتاب پزشکی زیاد خوندم در رابطه با بیمار ها کلااا خیلی علاقه دارم برام مثل ماشین شده بدن مدام بهشون. فکر می کنم و.راستش می خواهم چندتا کتاب خودتون. برای ترم یک و دو پزشکی بهم معرفی کنید. هیچ وقت این لطفتون فراموش نمی کنم

        • نیازی نیست کتاب‌های پزشکی را در آن بازه بخوانی. به نظرم برای تقویت چیزهای دیگر کار کن که در پست‌های این وبلاگ بهشون اشاره کردم.
          بذار اینجور بگم ریحانه

          توی اون چند ماه، نخوندن دروس پزشکی، قرار نیست تو رو عقب بندازه. خیالت راحت. کارهای دیگه انجام بده.

  9. سلام الان که براتون مینویسم روزهای زیادی از وبلاگ نویسی و شور و شوقش گذشته
    دیگه همه تو اینستا گرام زیر یک عکس مینویسن و اکثر آدم ها فقط عکس رو لایک میکنند
    اما امیدوارم شما هنوزم به وبلاگتون سر بزنید برعکس من !
    الان سال سوم پزشکی هستم وسط همین راه سختی که همه میگن و راه شیرینی که من دوستش داشتم
    میدونم باور کردنی نیس ولی من اول عاشق داستان ها بودمو عاشق ادم ها بعد اومدم پزشکی و همیشه فکر میکردم نکنه اشتباهه که بخاطر اینکه حال ادم ها رو خوب کنمو حرفشونو بشنوم و جلوی دردشون رو بگیرم اومدم پزشکی همیشه فکر میکردم نکنه راه رو اشتباه اومدم شاید باید مددکار اجتماعی میشدم
    همیشه فکر میکردم چقدر پزشک بدی خواهم شد که اطلس نتر رو حفظ نیستمو جان کوئیرا رو فقط ورق زدمو متابولیسم ها و ساختار های بیو و فیزیو رو مثل یک‌معما و به قول کتاب های دبستانمون بازی ریاضی تو ذهنم ثبت کردم
    همیشه بخاطر این هایی که شما گفتین باید باشین و من بودمو مثل بقیه نبودم نگران بودمو خودمو سرزنش میکردم
    خیلی ممنون که باعث شدین دست از سرزنش خودم بردارمو شور و شوق روز های اولی که پزشکی قبول شده بودمو همه ی فکر ها و آینده ایی که قبلا میدیدمش و الان گمش کرده بودم رو پیداش کردم

  10. سلام امیر محمد عزیز…از دقیقه ای که با وبلاگ فوق العاده ی تو آشنا شدم سیناپس های مغزیم تکان های جدی خوردند میدانم روز صد بار از طرف مخاطبان وبلاگت مورد ستایش و تقدیر قرار میگیری و این زیباست میخواهم به تو بگویم در یک دقیقه به یاد حرفی که مدیر مدرسه ی راهنمایی ام همیشه میزد افتادم که میگفت وقتی بزرگ تر شدید میفهمید خدا روزی شما را هر روز توی دامنتان میگذارد و شما نمیبینید فقط چون روزی را پول میبینید هر گاه توانستید همه چیز را ببیند همه چیز را هم جدب خواهید کرد.و من امرز چیزی را دیم که مدت ها مرا در گیر خود کرده بود و آن تاثیر حرف دیگران بود…و در این میان فقط رویاهایم معصوم واقع می شدند…از تلاش میگریختم و سعی میردم پا در راه هایی بگدارم که به واسطه ی این موهبت الهی که آن هم دریایی از استعداد است کمی از بار سنگین تلاشم بکاهم و کمتر نگران دوندگان سرعتی شوم و زندگی ام را به چالش بکشم حدود ۳ سل پیش بود که به یکی از دانشجوهای پزشکی که اتفاقا اون هم یک دوست مجازی بود قول دادم رمان نخوانم و دیگر کار پوچ و بیهوده ی عشق پردازی را که یکی از موانع راهم بود به راحتی برداشتم و اینک به تو قول میدهم که تا اتهای این مصیر را خواهم پیمود گرچه میدانم سختی کار گاهی مرا خواهر رنجاند ولی باز میدانم سایه سیاه رویاهایم تا این روز گرم آفتابی را به پایان نبرم دست از سرم برنمیدارد… همه را گفتم که بگویم تو واقعا پزشک هستی آنقدر که درد دل آدما برایت پر رنگ است و آنقدر که هیچ چیز تو را در خود غرق نمیکند حتی غرور .از اینکه خدخواهی ات را کنار گذاشتی و اینقدر صبر و حوصله به خرج میدهی تا حرف یک دانش آموز۱۷ ساله را نیز میشنوی از تو سپاس گزارم و به تو میگوییم حتی اگر دنیا بر تو سخت ترین سختی هارا نیز بگیرد تو باز با لبخند و دست های توانمندت به یاری ما می شتابی چون هم صبر داری و هم شیشه عینکت دنیا را زیباتر میبیند

  11. سلام
    نمیدونم دنیای پزشکیه اطرافتون از دید شما چه طوریه!
    اما با کمی گشتن در فضاهای مجازی یا اصلا حتی صحبت با اینترن ها یا دانشجوهای پزشکی و یا بعضا 《متخصص》ها ،در دید من دنیای پزشکی تبدیل شده بود به دنیای سرد! هر چقدر که بیشتر جست و جو میکردم بیشتر به بن بست میرسیدم.انگار دیگه دنیایی نبود که برای فهمیدن مکانیسم حتی قسمتی از بدن تمام وجود آدم پر شه از هیجان ،دیگه دنیایی نبود که هر چقدر بخوای براش وقت بذاری و تحقیق انجام بدی،بازم چیزهای جدید زیادی برای یادگرفتن( که برای من یعنی زندگی کردن)داشته باشه.انگار بازم فقط حفظ کردن و نمره گرفتن مهم بود تو این رشته، مثل کاری که بارها تا الان انجامش دادیم.تمام تلاشم رو کردم که غر ها رو نشنیده بگیرم و با لبخند از کنارشون عبور کنم و گم نکنم هدفی رو که بخشی از زندگیم بود و هست.
    آشنایی با شما ،در حقیقت وبسایت شما،به من نشون داد بخشی از دنیایی رو که از پزشکی میخواستم و به این امید این مسیر رو برای آیندم انتخاب کردم.
    ممنون که نشون دادید و میدید دنیای واقعی پزشکی میتونه خیلی گسترده تر از چیزی باشه که هر کسی فکرش رو میکنه امیدوارم من هم بتونم روزی سهمی هر چند کوچیک تو پیشرفتش داشته باشم❤

  12. زهرا سادات هاشمی

    سلام بر پزشک مهربان این پیام رو در قسمت تماس با من هم فرستادم
    خداقوت میگم به شما بابت تمام تلاشهایی که میکنید
    راستش من نه پزشک هستم ، نه دانشجوی پزشکی هستم ولی دغدغه دارم مثل شما که به نظر انسان دغدغه مندی هستید و تلاش میکنید که پزشکی رو اون طور که باید یادبگیرید و ترویج بدید
    شاید اگر برگردم به ده سال پیش حتماً رشته ی تجربی رو انتخاب میکنم رشته ی پزشکی رو هدفم قرار میدم اما اون موقع میخواستم بازیگر بشم که بتونم همه شغل هارو تجربه کنم از دکتر و مهندس گرفته تا خانه دار و دست فروش و دزد و غیره و غیره اما به دلیل مخالفت های خانوادگی نشد اون چه که باید میشد اما …
    اما من در راهی قرار گرفتم که میتونم به هدفم برسم اونم تو سن ۲۴ سالگی میتونم همه شغل هارو تجربه کنم میتونم با اینکه متأهل هستم و خانه دار در عین حال پزشک باشم دست فروش باشم مهندس معدن باشم حتی میتونم بازیگر هم باشم شاید براتون جالب باشه که چطور آخه من رسالتم رو پیدا کردم و الان نویسنده هستم
    شاید با خودتون بگید خب به من چه؟ چرا اینارو برام تایپ کردی و داری به من میگی؟
    همه اینا رو گفتم که به اینجا برسم و اینو بگم
    من درحال نوشتن یک مجموعه رمان هستم که به دلیل دغدغه ی اجتماعی که داشتم و دارم به فکرش افتادم و هدفم اینه که در اون به تمام سوالات جوونا و تمام شبهاتی که ذهنشون رو مشغول کرده جواب قانع کننده بدم
    جلد اول اون درباره فضای مجازی و آسیبهایی که به خانواده ها میزنه و حتی مزایایی که مینویسم به اسم زندگی روی وب
    شخصیت اول داستان دختری هست که دانشجوی پزشکیه و به این دلیل انتخاب کردم که پزشک باشه چون خیلی زیاد درباره تب رسیدن به رشته ی پزشکی رو دیده بودم که این سالهای اخیر بیشتر هم شده میخوام از تمام زیرو بم و مشکلات و سختی هاش بگم و همینطور از خوبی هایی که داره و خوشی هاش آخه هرجایی که دیدم یا از سختی ها میگن و میگن که نرید و این حرفا یا از خوبی هاش میگن و میگن برید خیلی خوبه
    میخواستم ازتون خواهش کنم که اگه اشکال نداره هرموقع که وقت خالی داشتی هرچه زودتر باشه چه بهتر بهم جواب بدید و باهم همکاری کنیم و به من از دغدغه هایی که یه دانشجو پزشکی و یک پزشک عمومی داره بگید
    باتشکر از طرف نویسنده

  13. سلام
    ممنون از وقتی که برای این نوشته های انگیزه بخش میزارین منم دانشجوی سال پنج پزشکی هستم
    خیلی عادت به کامنت گزاشتن ندارم ولی این حرفاتون واقعا برام ارزش داشت من از دبستان با برنامه ی زندگی مامانم زنگی کردم یک دبستان خوب به همراه کلاس زیان و خوشنویسی و کلاس شطرنج برای تقویت ذهن قبولی در تیزهوشان و شروع راهنمایی کلاس های اضافه ی فیزیک و ریاضی حرفایی از قبیل با این استعدادت حتما باید پزشک بشی تا همه بهت احترام بزارن و دوباره همون مدرسه و شروع دبیرستان و همون حرفای همیشگیه استعدادتو حروم نکن از مادرو دوستو اشنا ونهایتا من که علاقه ای به پزشکی نداشتم و فقط برای اینکع رتبه ام بد نشه و ابروم نره خونده بودم با وعده ی پزشکی علاقه مندت میکنه اومدم این رشته وهرچی که از این سالها بیشتر میگذره و من به فارغ التحصیلی نزدیکتر میشم بیشتر میترسم و بیشتر میفهمم من هیچ علاقه ای به کار طبابت ندارم یعنی کمک به مردمو دووست دارم و حتی تنها انگیزه ی من برای انتخاب این رشته بود ولی نمیتونم فکر نکنم که من اگه کامپیوتر و فیزیک که علاقه هام بودنو ادامه میدادم و شاد بودم کمک بهتری برای این جامعه بودم تا یه پزشک افسرده همین الانم من یه صبح تا بعدظهر با عشق ۵۰۰ صفحه کتاب جهانهای موازی میخونم اما با خوندن فقط ۴۵ دقیقه مثلا پانکراتیت خسته تر و بی انگیزه تر از همیشه کتابو کنار میزارم
    اینارم که گفتم فکر نمیکنم بتونین کمکم کنین یا حتی جواب کامنتم بدین بیشتر ی درددل با خودم بود و میخوام به بچه های کنکوری که میخوان انتخاب بکنن چه رشته ای برن بگم بزرگترین لطفی که در حق خودتون میتونین بکنین اینه که بدون توجه به رتبتون مسیر شادی بخش زندگیتونو انتخاب کنین نکران شغل و ایندشم نباشین شما اگه از اون رشته لذت ببرین پای همه سختیاشم وایمیسین و با همونم به اوج موفقیت میرسین:)

  14. اقای دکتر عزیز شما فوق العاده ای
    وقتی داشتم متنو میخوندم بغض کردم(شاید یکم زیادی احساساتی باشم)
    امیدوارم منم امسال بتونم چنین تجربه دلنشینیرو داشته باشم؛ میتونم حسش کنم
    کاش جامعه پر بود از افکارها و ادمهایی مثل شما
    ممنون که انقد خوبین…

  15. سلام
    خسته نباشید دکتر عزیز
    ممنون ممنون ممنون از شما
    عالی بود
    منم امسال کنکور دارم

  16. الان ک دارم این متن مینویسم اشک و لبخندم باهم قاطی شده طعم شور و شیرین متفاوتی داره…
    تو این دنیای فرکانسی هیچ چیز اتفاقی نیست…هیچ چیز…
    همین دیشب بود ک تا صبح نخوابیدم و به خدا شکایت کردم ک اخه چرا هنوز رسالت منو بهم نگفتی…
    و مثل امیشه امشب بهم جواب داد اما کمی شفاف تر
    ( قرار است که بدن انسان را درک کنی. طرز کار این ماشین فوق‌العاده‌ی هوشمند را. روابط بین سلول‌ها را. ارتباطات آن‌ها را. گفت‌وگوهایی که با هم دارند. هدفی که دارند و تلاشی که برای این هدف می‌کنند.)
    مررررررسی براتون اغوش پر ارامش خدا رو ارزو میکنم اقای قربانی انشالله امیشه شاد و سلامت باشین….
    مرسی خیلییییی مرررررسی….
    خدایا شکککرررررررتتتتت

  17. آقای دکتر من توی دورانی از زندگیم بودم که بیشتر به باتلاق شبیه بود نمیتونستم هیچ کاری بکنمو فقط با گوشیم زندگی میکردم تا چند دقیقه پیش که مطالب شمارو خوندم و این که چطور به بقیه انگیزه میدین از این موضوع انگیزه گرفتم و قصد دارم از الان تا ۱۵ ماه اینده که کنکور دارم با جدیت تمام وقت بزارم ممنون بابت صحبتای ارزشمندتون که انقدر باعث شد من عمیقا به هدفم فکر کنم امیدوارم یه روزی همینجا از موفقیتم براتون بگم
    شب خوش
    اوقاتتون به کام

  18. ما گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدم.
    این یک بیت شعر تقدیم تمام رشته های علوم پزشکی و علوم زیستی که نه تنها زمان بلکه سلامتی شان را برای درک راز سر به مهر حیات وقف کرده اند. من نه به خدا و نه به کلام خدا که به قلبم قسم میخورم که رویم همچو لباس تنم سفید باشد و هرگز من مدیون این واژه نفس گیر درمان نباشم بلکه این بار درمان مدیون راه من باشد. هر جا قلمم بوی عشق و تعهد می دهد بی شک تقدیم به عزیزی می شود که نامش دانشمند فقید زنده یاد دکتر سعید کاظمی آشتیانی است.

  19. به نام خالق زیبایی ها…
    نمیدانم از کجا شروع کنم…اما خوب میدانم که حتی اگر از جزییات زندگیش مطلع نباشید حداقل آوازه اش به گوشتان رسیده…مردی که الهام بخش من بود…یک همشهری قدیمی…که مدتها پیش از ورود من چشم برجهان گشود…و حس همزاد پنداریم با اویی که حتی هم جنسم هم نیست…
    نمیدانم ازکجا شروع شد…این حس عمیق و ناگهانی…اما فقط میدانم میخواهم حفظش کنم…درست مثل یک پیچک تازه جوانه زده از دیوارهای قلبم بالامی رود و خیال توقف ندارد…آنروز که درقلبم کاشتمش هرگز فکر نمیکردم حفظ کردنش تا این حد دشوار باشد…اما …شروعش کردم…شاید حرفهایم کمی دور از موضوع باشد اما…این شروعش بود…برای من که مدتی است گمش کردم…دکتر شیخ…همان مرد عجیب و متفاوتی که دیدگاهم را تغییر داد…و قولی که ب او دادم…حقا که دکتر شیخ همیشه الهام بخش من بود..رویای من با مطالعه داستان شیرین زندگی ایشان تبدیل به یک هدف شد…حالا تمام امیدم کمک و دعای خیر ایشان است به امید انکه سعادت یابم ودست معدودی از قشر ضعیف جامعه را در دست فشارم و امید زندگی را دردلشان زنده کنم…برایم دعا کنید تا دراین مسیر موفق شوم…چراکه اکنون تمام هم و غمم دستگیری ازمردم نیازمند است…شبی درراه برگشت به خانه مردی را دیدم با موهای جو گندمی که چشمان خیس از اشکش در سیاهی شب می درخشیدند…و درحالی دستانش را شرمگینانه به سمتم دراز کرده بود قطرات اشکش برزمین میچکید…کنجکاوانه ازاو دلیل ناراحتیش را جویا شدم…گقت:دختر کوچکم کار میکند…درمحل کار دستش دچار سانحه شده و نیاز به جراحی دارد…بیمارستان و پزشک برای جراحی پول بسیاری میخواستند…دخترم خواست که موقتا فقط دستش را بخیه بزنند…اما من هزینه آنراهم نداشتم…پس دخترم فقط دستش را پانسمان کرد و بمن گفت نگران نباشم و به خانه برگشت…حال دستش خونریزی دارد و دارد عفونت میکند …ولی…منه بی مصرف حتی پول بخیه انرا هم ندارم…اخر۲۰۰هزارتومان ازکجا بیاورم؟؟)!!برایم سخت بود پذیرش اینکه تنها بخاطر این مبلغ نسبتا ناچیز پدری را شرمنده فرزندش کردند…و آن اشکها…تمام دلم پرازغم شد تنها پولی را که همراه داشتم با میل تمام دردستانش گذاشتم و گفتم دنیا همیشه ب این رنگ نخواهد ماند…وقتی قصد رفتن کردم هنوز صدای گریه اش و زمزمه های سرزنش بارش را میشنیدم…و تصویر آن شانه های لرزان و جوشش اشک درچشمانش را فراموش نخواهم کرد…
    اما این تنها گوشه ای از همه آن چیزی ایست که دردنیای بیرون ودر هرخانه ای میگذرد…چه بسیارند آنها که چشم امیدشان درانتظار نگاه دیگریست مشابه او…تا دستگیرشان شود..برایم دعا کنید…به خودم و خدایم قول دادم پزشکی شوم دلسوز…تا مرحمی شوم بر دستان زبر و زحمتکش پدری رعوف و ناتوان…آقای قربانی…دوست دارم بیشتر باشما گپ بزنم…این روزها حس میکنم دارم از رویایم فاصله میگیرم…کمکم کنید…تا برسرقولم بمانم و این سستی ها و کاستی ها مانعم نشوند…درپناه مهربانترین باشید
    یاحق

  20. مائده نبی زاده

    سلام اقای دکتر … وقتتون بخیر و خسته نباشید .
    یه دختر ۱۵ سالمو پابه دهم تجربی مدرسه نمونه درس میخونم … خیلی خیلی ممنونم بابت حرف هایی که زدید
    دوره دبیرستانمو خوب شروع نکردم وانگیزه ای برای درس خوندن نداشتم چون نتونسته بودم که توازمون سمپاد رسته تجربی قبولی رو کسب کنم
    امیدمو واسه قبولی پزشکی ازدست دادم چون میدیدم و الان هم میبینم که اکثر رتبه های عالی و دانشگاهی که خودم دوست دارمش مدرسه سمپاد درس خوندن .خیلی سعی کردم که به خودم روحیه بدم و این چیزارو فراموش کنم و برگردم به حالت و روحیه اولم ولی نتونستم و افت تراز و وضعیت درسی پیدا کردم …ته دلم درد میگیره وقتی درموردش حرف میزنم ولی فکر کردم که هیچ وقت نمیتونم جای کسایی باشم که تو دانشگاه های تاپ درس خوندن و هیچ وقت نمیتونم مشکلی رو از بقیه رفع کنم ..الان هم وقتی کسایی رو میبینم که به کمک نیاز دارن و نمیتونم کمکی بهشون بکنم دلم میخواد بشینم زار زار گریه کنم از اینکه واقعا چقدر بی خاصیتم … ولی الان تصمیم گرفتم که فقط به هدفم فکر کنم ..به اینکه وقتی یه مریضی خیلی با دلهره و ترس میاد پیشمو ممکنه فکر کنه که مریضی حادی گرفته با لبخندو ارامشی که دارم بهش بگم که تو سالم سالمی و هیچ مشکلی نداری و و خیالشو اسوده کنم … به اینکه میتونم پشتوانه ای باشم واسه کسایی که پشتشون خالیه و کسیو ندارن که حمایتشون کنن
    حتی اگه لازم باشه تمام زندگیمو صرف ایندمو و شغلم بکنم میخوام که این عشقو تجربه کنم و به این زندگی پررنج اصیل پزشکی تن بدم…

  21. سلام وقتتون به خیر
    راستش من به دلایلی تا الان به طور جدی شروع به مطالعه نکردم برای کنکور میخواستم بپرسم به نظر شما از الان هم میشه پزشکی قبول شد؟آخه تا کنکور زمانی نمونده و یه سوال دیگه اینکه به نظرتون ورود به دانشگاه از ۲۱ سالگی خیلی دیر نیست؟همش احساس میکنم از زندگی عقب موندم خواهشا جواب بدین

    • سلام نمیدونم دخترید یا پسر اما منم مقل مشام اما یه دختر ۲۵ سالم و منم تا الان هیچی هیچی هیچی نخوندم و شروع میکنم برای پزشکی خواستم اگه تونستم یه کم هم از اظطرابتون کم کنم واسه همین براتون نوشتم امیدوارم موفق باشید

    • سلام ، یکی از همکلاسی های من ۲۵ سالشه و داره پزشکی میخونه ، هیچ چیز غیر ممکن نیست

  22. سلام جالب بود

  23. سلام وقت بخیر

    چه حرفای جالبی بود انگار جوابی بودن برای سوال های من

    من از بچگی آرزو داشتم و دارم که پزشک بشم پزشکی کنم یا به عبارت بهتر طبیب بشم همیشه دوست داشتم این صفت خدارو داشته باشم و خیلی وقتا توی گوگل سرچ کرده بودم چیزهایی مثل سختی های پزشکی رسم پزشک بودن بهترین پزشک بودن کتاب های رشته پزشکی دوره هاش و همیشه بعد از خوندن مطالب احساس سرخوشی می کردم یه مدت پیش حالم بد شده بود رفتم بیمارستان اما بیش تر از اینکه درد رو احساس کنم از اینکه دارم میرم بیمارستان خوشحال بودم خیلی زیاد بوی بیمارستان منو شاد میکرد اما درد مردم اونجا منو ناراحت دوست داشتم منم کاری براشون انجام میدادم اما خوب من هنوز پزشکی قبول نشدم امسال کنکور دارم می دونم که قبول میشم خدا مهربون و بزرگه منم دست از آرزوهام نمیکشم اونقدر می دوم که بهش برسم اما مدت ها ست انگار میترسم نگرانم و حتی خسته شدم من ۱۰ ساله ارزومه پزشک بشم از وقتی دبستان بودم تصمیمو گرفتم یادمه دبستان بودم روزی ۷ ساعت درس میخوندم و بقیه از این کار من تعجب میکردن اما این دوسال انگار انگیزه هام رفته خستم می ترسم میگفتم چرا اینجوری شدم حرفای شما و وویس آقای دکتر انگار جوابی برای من بود استمراااارر

    می خوام ادامه بدم…

  24. تک تک حرف هایی که تو ذهن خودم چرخ میخوره رو تو این نوشته دیدم موفق باشید پزشک خاص

  25. آقای قربانی عزیز
    پاسخم رو در بین کامنت ها گرفتم و معذرت میخوام که همین جوری براتون کامنت گذاشتم بدون اینکه فکر کنم شاید بقیه هم سوال های منو داشته باشند و اول باید نگاهی به کامنت ها بندازم
    به هر حال همین بس که بگم چقدر حرف های شما حال ادم رو خوب میکنه

  26. سلام اقای قربانی عزیز
    امیدوارم حال دلتون بهاری باشه
    من برای جنبه های مختلف زندگیم الگو هایی دارم که حتی بعضی هاشون افراد خیلی معمولی هستند
    این افراد تو زندگی من نقش تاثیر گذاری داشتند و دارند و حالا خوشحالم که اعلام کنم شما رو هم به لیست الگو های خودم اضافه کردم
    هدفم از نوشتن این نظر از ابتدا چیز دیگه ای بود اما حس کردم شاید نیازی به گفتن اون حرف ها به شما نباشه و شاید شما هم نتونید کمک زیادی به من بکنید در نتیجه تصمیم گرفتم فقط به گفتن این حرف ها اکتفا کنم و
    خوشحالم که هنوز ادمهایی مثل شما وجود دارن که به آدم حس خوب و مثبت منتقل میکنن
    من دانشجوی ورودی بهمن پزشکی ۹۷ ام یعنی هنوز رسما دانشجو نشدم من توی این چند ماه تعطیلاتی که گذشت سعی کردم روی خودم کار کنم و ادم بهتری بشم نسبت به اینی که هستم اما همیشه در یک مورد با خودم کلنجار میرفتم و هنوز هم میرم و اون هم اینه که ایا خوندن زیست و شیمی دبیرستان در این تعطیلات کمک میکنه که تو دانشگاه راحت تر باشم یا نه? یا حتی کتاب های دانشگاهی?اخه تقریبا بعد گذشت ۶ ماه چیز زیادی از زیست و شیمی دبیرستان یادم نمونده.به نظر شما بهتره فعلا روی توسعه ی مهارت های فردی و اجتماعی ام کار کنم و اونا رو بزارم برای زمانی که وارد دانشگاه شدم یا نه?
    من وبلاگ شما را مدتیه که دنبال میکنم و وقتی امروز دوباره این سوال ها رو از خودم پرسیدم حس کردم جوابم رو میتونم اینجا پیدا کنم
    با بهترین آرزو ها
    آیدا.ح

  27. سلام من یه دو روزی هست با وبلاگتون آشنا شدم خیلی از نوشته هاتون رو خوندم واقعا عالی بود و برای من تاثیر داشت . من پشت کنکوریم با اینکه پشت کنکوریم اما چندروزه همش تو ذهنم باخودم میگم هدفم از زندگی چیه باید واقعا چیکاره شم ؟؟ میخوام واسه رسیدن به رشته پزشکی همه تلاشمو بکنم ولی همش مردد بودم که باید پزشکی میتونه منو به اوج خواسته هام برسونه و وقتی که تونستم تو این رشته موفق شم ایا میتونم از لحاظ روحی ارضاشم و به خودم افرین بگم
    نوشته هاتون رو افکارم تاثیر گذاشت . خودم دارم کم کم حس میکنم که واسه پزشکی افریده شدم و هدفم همینه اما بازم دارم مطالعه میکنم رو این بحث . تویکی از مطالبتون درباره سریال دکتر هاوس گفتین تصمیم گرفتم که ببینمشش تا علاقم رو با اون فیلم به پزشکی بسنجم .
    به امیدروزی که واقعا بتونم به هدفم تو زندگی برسم به امید روزی که بتونم پزشک بشم اما نه از نوع معمولیش یه پزشک عالی و خاص

  28. من هیچ رشتم ربطی به پزشکی و چیزی که شما راجبش مینویسید نداره پشت کنکوریم ولی تجربی نیستم .
    ولی از مطالبتون و تجربیاتتونو لذت بردم زیبا بودن و توشون امید هست .
    اینکه اینطور با وجود مشغله میاید خاطراتتون رو به اشتراک میگدارید خیلی خوبه .
    من هرکاری میکنم حوصلم نمیکشه بیام و بنویسم .

  29. سلام آقای قربانی خیلی خوشحالم ازاینکه با سایت شما آشنا شدم .
    من پشت کنکوری هستم و عاشق پزشکی..اما بعضی روزا میخونم وبعضی روزا نه..اصلا نظمی ندارم
    واقعا خستم از تنبلی وبی انگیزگی و همش فکر به گذشته وحسرت ..بعضی وقتا فکرمیکنم به افسردگی دچارم 🙁
    کمکم کنید لطفا به حرفای آرامش بخشتون نیازمندم
    سپاس

  30. سلام آقای قربانی،ممنون از مطالب خوبتون موقع خوندنشون حال خوبی دارم،من امسال پزشکی قبول شدم وان شاءالله ازبهمن ماه به دانشگاه میرم،اما راستش یکم میترسم ازاینکه یه روزی دردآدمها برام عادی بشه وآدمی بشم که صرفا به پول درآوردن اهمیت بدم،از طرفی واقعا میخوام پزشک خوبی بشم اما نمیدونم واسه رسیدن بهش باید چیکارکنم؟مبدونم رشته ای نیست که صرفا باحفظ کردن مطالب بشه به جایی رسید،همینطور نگرانم که با خوندن کتاب های رفرنس به زبان اانگلیسی (چون زبان مادریم فارسیه)بخشی ازاونرو به اشتباه متوجه شم وخب کتاب های ترجمه شده هم که ممکنه حق مطلب رو اونطورکه باید ادا نکرده باشه،واقعا نمیدونم باید چیکار کنم وشدید به کمکتون احتیاج دارم..

  31. سلام من امسال پزشکی بندر عباس قبول شدم و خودم ساکن تهرانم
    من اگه برم بندر از پدر و مادرم جدا میشم و بعد ناراحتم اصلا میترسم دیکه نرسم تو زندگیم تفریح کنم ولی اون مهم نیس خیلی من دوست دارم کنار مامان بابام باشم الان موندم چکار کنم

    • سلام
      منم اصفهانم و پزشکی زنجان قبول شدم
      شاید برای یه دختر ، دوری از خانواده خیلی سخت تر باشه ، اما لذت و انگیزه ای داره که شما اگه تو شهر خودتون قبول میشدید، هیچ وقت این لذتو نمی چشیدید .
      نترسید ، رو به جلو حرکت کنید ، دوری از خانواده تجربه های بی نظیری داره

  32. خب خیلیم زبانم خوب نیس ولی سعیمو میکنم شاید چیزی فهمیدم ازش .
    واقعا ممنونم از کمکتون. فکر کنم تو این مسیر بازم به کمکتون احتیاج پیدا کنم 😅.
    خیلی خیلی متشکرررم 😊👌

  33. سلامی دوباره . ممنون آقای قربانی بابت راهنمایتون و اینکه تو اوج خستگیتون بازم جوابم رو دادین 🙂 . درمورد پیشنهاد اولتون باید بگم که دو سه ماه پیش از طریق وبلاگ شما متمم رو پیدا کردم واقعا فوق العاده ست. و درمورد برنامه نویسی اینکه من تا حالا حتی درموردش فکر هم نکرده بودم چه برسه چیزی درموردش بدونم جوابتون به نظر آقای حدیدی رو خوندم و تا حدی قانع شدم که باید یادش بگیرم اما میشه بهم بگید از کجا میتونم شروعش کنم؟

  34. سلام
    امیر جان گفتین تا شروع نیمسال دومی ها بهتره برنامه نویسی یاد بگیریم میشه فواید این کار توضیح بدید😙⁦❤️⁩⁦❤️⁩

  35. سلام دکتر قربانی
    چند روزی میشه از اعلام نتایج کنکور می گذره و من بحمد الله پزشکی ایران قبول شدم
    امشب بعد از برگشتن از روضه احساس کردم به آشنایی بیشتری با پزشکی نیاز دارم وبعد از پیدا کردن وبلاگتون دو ساعته تمام است که می خوانم و فکر می کنم و می خوانم و فکر می کنم و…
    من عاشق پزشکی و اون لذت لبخندی که بعد از یک عمل سخت بر لبان بیمار می نشیند هستم و این دو ساعت را خرج کردم تا در ازا ی آن عشق بیشتری به رشته ام به دست بیاورم و حقیقتا مطالب شما چنین تاثیری داشت لذا بسیار سپاس گذارم
    خواهش مندم نکاتی چند در خصوص علوم پایه و تجربیاتتان را و همینطور کار هایی که دوست داشتید انجام دهید و هر نکته ای که فکر می کنید به دردم می خورد را در اختیارم بگذارید
    تمام سعی خود را می کنم تا از همه ی آن ها استفاده کنم
    با سپاس فراوان

  36. خیلی زیبا بود واقعااااا 👌👌

    • سلام آقای قربانی .
      اواخر اردیبهشت بود که حسابی از خوندن واسه کنکور خسته و نا امید شده بودم مشغول خوندن دلنوشته های دانشجوهای پزشکی بودم که بین اون همه مطلب ترسناک و ناامیدکننده این پست شما رو دیدم. با خوندن این مطلب دوباره جون گرفتم. اون روزم واستون نوشتم و گفتم که چقد با خوندنش حالم خوب شد وشما هم ارزو کردید که یه روز بیام اینجا و بگم که قبول شدم و امروز همون روزه …
      من موفق شدم با اینکه اونجایی که میخواستم نشد ولی پزشکی قبول شدم و واقعا دارم از خوشحالی میمیرم 🙂 اومدم اینجا تا ازتون تشکر کنم این نوشتتون یه جورایی انرژیه از دست دادمو زنده کرد و باعث شد تا کنکورم انرژی داشته باشم. خیلی خیلی ممنون از سایت خوبتون من همیشه پیگیر نوشته هاتون هستم و خواهم بود.
      راستی من نیمه دوم قبول شدم پیشنهاد شما برای این سه ماه باقی مونده تا دانشگاهم چیه؟ چیکار میتونم بکنم و اینکه کتابی هست که اگ الان تو تایم آزادم بخونم بهتر باشه؟
      ممنون از شما و سایت فوق العاده تون :)))

      • مائده‌ی عزیز
        نمیدونی چقدر بعد از برگشتن از یه کشیک و مدتی طولانی بیدار موندن، دیدن نوشته‌ی تو، چقدر لذت‌بخش بود. ممنونم که خوشحالم کردی.
        پیشنهادم اینه که به سراغ درس‌های پزشکی نری. بذار درس‌های پزشکی رو به موقع خودش بخون.
        دو تا پیشنهاد دارم برات:
        ۱. متمم رو چک کن و بخونش (www.motamem.org)
        ۲. برنامه‌نویسی یاد بگیر.

        الان واقعا خسته‌تر از اینم که بتونم جواب طولانی‌تری برات بنویسم. ولی خب کامنتت اینقدر خوشحالم کرد که خواستم این جوابِ چر چند کوتاه رو برات بنویسم.

        • امیر جان پاسخت رو به کامنت مائده خوندم
          یک سوال داشتم
          درسته الان بعد های جدیدی از پزشکی رو می شه و تکنولوژی هر روز با اون بیشتر ادغام میشه و روش اثر می زاره
          اما میخواستم ببینم خودت چقدر احساس نیاز به برنامه نویسی پیدا کردی و تا به حال براش کاری کردی؟

          • امیرمسعود نمیدونم تو پست‌های محمدرضا رو که در مورد نقشه‌ی راه موفقیت هست، خوندی یا نه. وقتی بخونیشون، قطعا صحبتی که این پایین برات مینویسم، ملموس‌تر میشه.

            ببین برنامه‌نویسی رو یه ظرف در نظر بگیر. تو تلاش می‌کنی و سخت کار می‌کنی و یه ظرف می‌سازی به اسم مثلا توانایی اولیه برای برنامه‌نویسی به زبان پایتون. تو این ظرف رو همراه خودت داری. وقتی بارون بیاد میتونی با این ظرفت آب بارون رو جمع کنی. ولی ممکن هست بارون هم نیاد.
            تو دنیای امروز پزشکی که دیگه صرفا پزشک متمایز شدن صرفا با درس خوندن حاصل نمیشه، به نظرم یکی از چیزهایی که میتونه تو رو متمایز بکنه، همین برنامه‌نویسی بلد بودن هست. من دارم با یه سری استادهام یه سری مصاحبه می‌کنم در مورد آینده‌ی پزشکی که در اونجا در مورد اهمیت آشنایی با علومی مثل یادگیری ماشینی و برنامه‌نویسی و هوش مصنوعی و Big Data بیشتر خواهم گفت.

            و این که من چه کار کردم؟ راستش خیلی ضعیف عمل کردم. عملا تمام اون چیزی هم که دبیرستان خیلی خوب بلد بودم، از یادم داره میره. الان دوباره از اصول اولیه شروع کردم. اولین کورسی رو هم که دیدم Fundamental of Programming بود که لیندا گذاشته بود. زبانی هم که انتخاب کردم که روش کار کنم، پایتون هست. انتخاب پایتون به خاطر راهنمایی دوستانم بود. دلیلی براش ندارم خودم. بهشون اعتماد کردم.

  37. سلام
    خیلی مطلب مفیدی بود واز اونایی بود دلت نمیخواد تموم شه 🙂 واقعا ممنون
    آقای قربانی من ب تازگی کنکور دادم و میدونم که حداقل زیر هفتصد میشم و میتونم پزشکی یا دندون بخونم . راستش همیشه ب ما گفتن ک برو پزشکی خیلی خوبه ! پول داره ! پرستیژ داره و از همه مهمتر نقش مهمی در جامعه داره و میتونه زندگی خیلی هارو نجات بده . هیچ موقع نگفتن ک چی باعث میشه ی پزشک پزشک بشه و ب قول استادتون حال بیمار رو خوش کنه .
    تا قبل کنکور چیزی در مورد پزشکی و دندون نمیدونستم و حالا دارم در موردشون تحقیق میکنم تا ببینم تمایلاتم کدوم سمتیه . شاید دغدغه خیلی ها باشه . در مورد دندونپزشکی و کارش ک میخوندم خیلی علاقه مند میشدم . همچنین در مورد پزشکی وقتی ب این فکرمیکنم که ی بیمار رو کمک کنم تا بیماریش ب مرگ منجر نشه یا دردش رو تسکین بدم و همچنین «حالش» روخوب کنم من رو ب وجد میاره .
    الان واقعا توی دوراهی موندم . ی سری میگن دندون داره اشباع میشه . ی سری میگن پزشکی خیلی سخته و بعد هفت سال که عمومی رو میگیری تازه میگن عمومی هستی و ب درد نمیخوره و بعدش باید کلی زمان صرف تخصص کنی و عمرت پاش میره . ی سری دگ میگن بیا دندون راحت تره پولش هم بهتره . ی سری دگ میگن آینده پزشکی خیلی بهتره و جای پیشرفت بین المللی هم خیلی داره و دندون ن !

    بین این حرف ها گیرکردم واقعا !

    مهمترینشون اینکه وقت نمیکنی به کارای دگ بپردازی … یا خیلی های دگ میگن بیای پزشکی فکرتشکیل خانواده رو تا چندیین سال باید بذاری کنار .

    در ضمن اینم بگم آدمی نیستم که مقابل سختی ها زود سر خم کنم . همیشه و در هر شرایطی جنگیدم و فکر میکنم توی هر کدومشون برم موفق بشم اما از طرفی فکرمیکنم فقط برای یکیشون ساخته شدم و اگه درست انتخاب نکنم بعدا حسرت میخورم .

    لطفا راهنمایی کنید خیلی خیلی ممنونم از وقتی که میذارید

    • سلام امید.
      ببخشید که با تاخیر جواب میدم.
      تا فردا برات یه مطلبی می‌نویسم که فکر می‌کنم کمکت می‌کنه.
      اگر باز هم سوالی بود بپرس که تا اونجایی که میتونم جواب بدم.

      • سلام مجدد
        خواهش می کنم همینکه وقت میذارید ی دنیا ارزش داره
        فقط ببخشید من تازه با وب شما آشنا شدم ، این مطلبی که گفتین می نویسین رو از کجا میتونم پیدا کنم؟

  38. سلام
    ممنون از مطالبتون
    من کنکور۹۷ای بودم ، کنکورمو خوب دادم و مطمئنم که ان شاءالله پزشکی رو قبول میشم و احتمال دندون قبول شدنمم زیاده ولی به هرحال ، از الان دنبال انتخاب رشته ام ، من سال اولم بود که کنکور میدادم و به شدت سال سختی بود واسم چون مشکلات زیادی جلو راهم بود و حجم درسا هم زیاد …ولی الان خیلی خوشحالم که تلاشمو کرردم و همش به خودم میگم واقعا ارزششو داشت
    یکی از دلایلی که دندون رو به پزشکی ترجیح میدم همینه که همه میگن پزشکی خیلی سخته و ازش می نالن
    شما میگید این غر غر ها سطحی اند ولی من میدیدم مشاورم تو طول امتحانات پزشکی شب و روز نداشتند و همش بیدار بودن و میخوندن
    من ادمی هستم که سختی هارو دوست دارم چون به ادم ارزش میدن ولیییی میگم سختی هم باید حدی داشته باشه
    میدونم حتی اگه پزشکی هم برم اهل جا زدن و انصراف دادنو اینجور بازیا نیستم ولی میخوام از زندگیم لذت ببرم چه زندگی سختی باشه چه اسون
    تو طول سال برای دندون میخوندم ولی همیشه یه عشقی هست به پزشکی که ادم نمیتونه نسبت به هیچ رشته دیگه داشته باشه
    میترسم به هوای این علاقه برم جلو و بعد علاقم به خاطر سختی های راه از بین بره ،البته من تو سال کنکورم کم سختی نکشیدم و هروقت که دوز سختی بالا میرفت تشنه تر و عاشق تر میشدم نسبت به هدفم ولی میگم شاید سختی دوران دانشجویی فرق بکنه..نمیدونم…لطفا راهنماییم کنید ،ببخشید که طولانی شد :)))

  39. سلام
    حس بینظیری پیدا کردم
    من واقعا پزشکی رو دوست داشتم شما به علاقه من به پزشکی افزودید(:
    امیدوارم یک پزشک واقعی بشین((:

  40. سلام اقای قربانی خداقوت. من از اونجایی که بین همه ادمای اطرافم شمارو مطلع و خیرخواه دیدم واجب دیدم ازتون مشورت بگیرم در مورد یک انتخاب.میشه یه راه ارتباطی بدید که چند دقیقه وقتتونو بگیرم.تشکر

  41. خیلى هم عالى🌹 مرسى از شما
    بى صبرانه منتظرم :))

  42. سلام آقای دکتر
    خوشحالم با سایتتون آشنا شدم
    مطالبتون بسیار عمیق و پُر مغزه
    به شدت جای افرادی چون شما با این نوع طرز فکر در بین هم دانشکده ای های بنده خالیه…
    ما که بین بچه هامون کسی چون شما رو ندیدیم :))
    یه خواهش؛
    من مهرماه به امید خدا استاژر میشم
    ممنون میشم راجبه استفاده ی صحیح از دوران شیرین استاژری یه تجربه یا یه توصیه یا نصیحت یا پند! از شما داشته باشم…
    ممنونم
    امیدوارم همیشه همینجوری خوش فکر بمونید دکتر جان.

    • سلام محیای عزیز

      حتما به زودی سه تا پست در این مورد می‌نویسم. یکی در برای بچه‌های علوم پایه، یکی برای فیزیوپات و یکی برای بچه‌های استیودنت. تو این پست‌ها چیزهایی که خودم انجام میدم و چیزهایی رو که میدونم خوبه و سعی می‌کنم در برنامه‌ی خودم وارد کنم، میگم.

  43. “شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.” خیییلی واقعیه به نظرم✔️
    یه موضوعی که هست تفاوت هدف وچیزهایی که ازش لذت میبریمه یعنی لذت ازمطالعه خوبه ولی شایداگرهدف این مطالعه آموختن یادگرفتن وکمک کردن نباشه شاید خیلی هم باارزش نباشه درطولانی مدت برای اون پزشک یادانشجوی پزشکی، این نظرم ممکنه به خاطر حرف یکی ازپزشکایی که توکارودرمانش یکی ازبهترین های کشورمونه :” این که بیمارام خوب میشن هیچ ارزشی برای من نداره بااین که دردوران دانشجویی گاهی۳۶ساعت مداوم درس میخوندم اماپزشکی توروازخانواده ت دور میکنه اشک ها ولبخند هاشون رونمیتونی ببینی نمیتونی بامردم زیاد ارتباط برقرارکنی بعضیاباشغل فلان وفلان الان پورشه دارن!برواززندگی لذت ببر مثل من اشتباه نکن” این پزشک زیاد درس خوند واز لذت هایی که الان براش ارزشند گذشت البته به خاطرارزش هایی که شایدفکرمیکرد پزشکی راه رسیدنشه اماآیااین ارزش داره درمقابل این که به بیمار میگه داروهای من همه خارجین حتی ساده ترینشون… غیرمستقیم این وبهش میگه که اگه پول نداری باید بمیری یا روابط بای سری آزمایشگاه های خاص و….
    شاید لذت پزشکی خواندن آنقدرهاهم مهم نباشد وقتی ارزش های ما”لذت” طبابت کردن درآینده نباشد

  44. با سلام
    متن بسیار جذاب و پراحساس بود و بنده رو به فکر فرو برد
    بله هرچیزی بهایی دارد و بهای این رشته بسیار بالاتر

  45. سلام. عالی بود واقعا لذت بخش و احساسی نوشته بودید.
    منم امسال کنکور دارم و دارم با تمام توانم برای گرفتم پرنده خوشبختیم تلاش میکنم.
    اره درسته که هر رسیدنی بهایی داره . و پزشکی شاید بهای مافوق …
    کمر بستم برای پرداختش و ازش لذت میبرم.
    مطمن باشید نکات طلایی لذت بردن و درک کالبد مخلوق خداوندی رو با گوش جان شنیدم
    ممنون بابت حرفای خوبتون

  46. امیر جان، مثل همیشه سلام و خدا قوت!
    خیلی خوب بود، کمک کرد اونچیزی رو که میدونم و دارم سعی می کنم با تمام وجود بهش پایبند بمونم رو بهتر و بیشتر از پیش به وضوح ببینم و درکش کنم!
    ازین بابت ممنون !

    اما…
    چند وقت پیش از یه مشاور خبره که شاید بتونم مصداق بارز ادمی معرفی اش کنم که تونسته ارزشمند زندگی کنه،از زندگیش لذت ببره و در حد توانش به دیگران خدمت کنه، سوالی پرسیدم:

    به نظر شما، اونایی که دارن خودشون رو وقف پزشکی میکنن کار درستی میکنن یا اونایی که دارن تایم کمتری صرف می کنن و جاش فعالیت های جانبی بیشتری دارن و حداقل علی الظاهر لذت می برن؟

    جواب قابل تامل بود:

    هر دو!

    اما ربطش به تو و حرفات:

    “تو آن جاده‌ی زیبا را ول کرده‌ای و داری از خیابانی موازی می‌روی که یکی دو درخت در کنار خیابان بیشتر نیست. افراد این جاده، هر چند قدم،‌ به خاطر این که عدم زیبایی آن را جبران کنند،‌ سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند که تلخی مسیر را فراموش کنند. بعضی اینستاگرام خود را با مسافرت‌های خارج از کشور پر می‌کنند. برخی دیگر مهمانی‌های آن‌چنانی برگزار می‌کنند. و تعدادی دیگر این خلأ معنی را، با ماشین و خانه و اسباب و وسایل دیگر، پر می‌کنند.”

    این حرفت با کمال احترامی که برات قائلم همیشه، کاملا اشتباه هست.
    نمیشه گفت چون ارزش های دیگری با متفاوته، پس اهداف یا مسیری که انتخاب کرده ، غلط یا صرفا از روی ناچاری یا هر چیز دیگه است.
    نمیشه گفت واقعا همون قدر که تو از حل معما و درمان توی این رشنته داری لذت می بری، بقیه هم لذت می برن. شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.

    البته شاید این صرفا برداشت من از حرفات بوده باشه و واقعا چنین مضمونی رو نمیخواستی برسونی یا به قول خودت صرفا بر اساس مدل ذهنی شخصی ات باشه.
    اما حداقل تجربه شخصی خودم نشون داده که هیچ وقت هیچ کس هیچ حقی برای محکوم کردن راه دیگران یا ارزش گذاری اونها نداره، هرچند ذاتا انسان قضاوت میکنه، اما حداقل باید حواسش باشه وقتی افرادی هستن که پایه تفکراتشون حرف های اون ادمه، پس یکم باید با احتیاط بیشتری دیدگاهاشو بیان کنه، چون در قبال خط فکری که به دیگران القاء میکنه مسووله!

    ارادتمندیم مثل همیشه
    سلامت باشی

    • “شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.” خیییلی واقعیه به نظرم✔️
      یه موضوعی که هست تفاوت هدف وچیزهایی که ازش لذت میبریمه یعنی لذت ازمطالعه خوبه ولی شایداگرهدف این مطالعه آموختن یادگرفتن وکمک کردن نباشه شاید خیلی هم باارزش نباشه درطولانی مدت برای اون پزشک یادانشجوی پزشکی، این نظرم ممکنه به خاطر حرف یکی ازپزشکایی که توکارودرمانش یکی ازبهترین های کشورمونه :” این که بیمارام خوب میشن هیچ ارزشی برای من نداره بااین که دردوران دانشجویی گاهی۳۶ساعت مداوم درس میخوندم اماپزشکی توروازخانواده ت دور میکنه اشک ها ولبخند هاشون رونمیتونی ببینی نمیتونی بامردم زیاد ارتباط برقرارکنی بعضیاباشغل فلان وفلان الان پورشه دارن!برواززندگی لذت ببر مثل من اشتباه نکن” این پزشک زیاد درس خوند واز لذت هایی که الان براش ارزشند گذشت البته به خاطرارزش هایی که شایدفکرمیکرد پزشکی راه رسیدنشه اماآیااین ارزش داره درمقابل این که به بیمار میگه داروهای من همه خارجین حتی ساده ترینشون… غیرمستقیم این وبهش میگه که اگه پول نداری باید بمیری یا روابط بای سری آزمایشگاه های خاص و….
      شاید لذت پزشکی خواندن آنقدرهاهم مهم نباشد وقتی ارزش های ما”لذت” طبابت کردن درآینده نباشد

    • علیرضا میدونی من مشکلم با این افراد چیه؟

      اول شاید بهتر باشه این رو بگم که من یه نظری دارم که شاید فکر کنی خیلی رادیکال هست ولی خب نظر شخصی خودمه: اگه نمیخوای یاد بگیری، پزشکی به درد تو نمیخوره.

      من دردم اینه که میبینم مریض DKA مرد یک ماه پیش تو بخش به خاطر این که کشیک نامحترم بلد نبود DKA رو manage‌ بکنه. مریض دی کی ای اگه بمیره، بیش از ۹۹ درصد تقصیر پزشکه.
      متاسفانه، اینچیزی که دارم میبینم، اکثر افرادی که توی اون یکی خیابون هستن و پزشکی چنین ارزشی براشون نداره، علاقه‌ای به یاد گرفتن پزشکی هم نشون نمیدن. جنس حرفات جوری هست که بهتره اینجا در موردش با هم صحبت نکنیم و یه وقتی که حضوری دیدمت، مفصل با هم صحبت کنیم.

      • سلام مجدد!
        اینارو دارم کلی بعد تر از اون زمانی که پست رو منتشر کردی می‌نویسم و عاملش هم به عاریت گرفتن یکی از جملات همین متن بالا بود برای متنی که داشتم مینوشتمش!
        به نظرم من و تو توی یه تیم هستیم و صرفا نحوه ی بیان مطلبمون یکم متفاوته! قطعا منم بیشتر از تو رادیکال نباشم، کمتر از تو نیستم تو این زمینه چون همون طور که خودت بهتر از من میدونی ، پزشکی شوخی بازی نیست! تو با جون ادما سرو کار داری و اصلا این حق رو نداری که نخونی!
        دوستی داشتم که می‍گفت: در عجبم از بعضی از دانشجوهای پزشکی چجوری درس نمیخونن؟ شماها که باید به خاطر مسوولیتس که بر عهدتون هست، بیشتر از بقیه مطالعه کنین!!!!
        خب این حرفش واقعا جای تامل داره!
        اما منظورم ازون حرفا بیشتر راجع به کسانی بود که شاید کلا خارج از پزشکی هستن یا تازه تصمیم دارن که بررسی کنن که این رشته رو انتخاب کنن یا نه!
        این جاست که حرفهای اشخاصی مثل تو و شایان واسه اونها سرنوشت ساز میشه!
        در واقع فهم این نکته که پزشکی همه چیز نیست و تو میتونی یک شغل ساده‌تر داشته باشی ولی همچنان خدمت کنی و از کارت لذت ببری رو بیشتر مد نظر دارم!

        انشالله اگر عمری باقی بود، چشم ، مشتاقم به چنین بحث هایی هرچند اختلاف سلیقه ای توی این موضوع نمیبینم ! صرفا شاید منظورمو بد رسوندم!

        شاد باشی 🙂

        • سلام علیرضا. این حرفت کاملا درسته:
          در واقع فهم این نکته که پزشکی همه چیز نیست و تو میتونی یک شغل ساده‌تر داشته باشی ولی همچنان خدمت کنی و از کارت لذت ببری رو بیشتر مد نظر دارم!
          من هم باهاش موافقم.

          حتی تو نوشته‌ی جدیدی که برای بچه‌های کنکوری نوشتم، بارها تاکید کردم که تو میتونی بیای پزشکی و پزشک نشی.
          حرف من همینی هست که خودت میگی:

          تو آزادی که بیای پزشکی، ولی وقتی مسئولیتش رو نمیخوای بپذیری، – هر چقدر هم رادیکال به نظر برسه – نباید بیای. باید مسئولیتت رو بپذیری. حتی اگه میخوای بزنی در کار بساز و بفروش بعد از اتمام درس‌ات، تو اون سالهایی که دانشجو هستی، مسئولیت داری. باید براش تلاش بکنی.

  47. سلام واای اولین جایی بود که نظر یه دانشجوی پزشکی رو خوندم و انرژی گرفتم وقتی نظر دانشجوهای پزشکی سایت های دیگه رو خوندم کم کم داشتم میترسیدم از انتخابی کردم از هدفی که دارم فکرم حسابی بهم ریخته بود چون هیچ رشته ای جز پزشکی رو حتی نمیتونم تصور کنم ممنون دوباره حالم خوب شد این متن واقعا عالی بود
    با آرزوی موفقیت روزافزون شما ❤

  48. اونقدر خوووب بود اصلا متوجه نشدم چطور ۱۸ دقیقه سپری شد

  49. دکتر چجوری میتونیم به ادامه ی این فایل صوتی دست پیدا کنیم؟
    آخه همش میگن بازهم صحبت هایی خواهم داشت باهاتون و اینا
    یا اگه فایل های دیگه ای هم دارید میشه بزارید؟
    متشکرم

  50. سلام. خسته نباشید. این فایل صوتی که قرار دادید عالیه.. خیلی لذت بردم. و همینطور متن زیباتون
    بازهم اگه میشه فایل صوتی قرار بدید:)) من دیشب با وبلاگتون آشنا شدم.

    • سلام مریم. ممنون که برام نوشتی.

      ببین این فایل فکر نکنم ادامه داشته باشه. این فایل تصویری‌اش هست در سایت دانشگاه تهران:
      از این‌جا میتونی ببینی.

      سخنرانی‌هاش رو میتونی با یه سرچ ساده ببینی. بقیه‌ش فکر می‌کنم موضوع‌های تخصصی هستند.

      امیدوارم بازم اینجا ببینمت.

  51. هیچی ندارم بگم بس که خوب بود…میشه لطفا اگه ممکنه فایل صوتی رو برام بفرستی؟ممنونم

  52. سلام ممنون بابت متن زیباتون🌹
    راستش دانشجوهای پزشکی ازبس ناله میکنن که سخته ونیاید که مابه هدفمون و علاقمون شک میکنیم …
    و وقتی بهشون میگیم که ماواقعاًعلاقه داریم بهمون میخندند..
    جوری شده که الان واقعاً سردرگمم
    انگیزه ام روازدست دادم
    نمیدونم واقعاًبه پزشکی علاقه دارم یانه ..
    نمیدونم بعداًاگر پزشکی قبول شم ، پشیمون میشم یانه ..

    .

  53. سلام ای بابا شرمنده من هر سوالی میپرسم توضیحش یه پست جداگونه میخواد 😊😅ببخشید دیگه دکتر جان صبوری پیشه کنید .جاهلیه و عدم اگاهی ما .همسایه ها یاری کنید تا ما پزشکی بخونیم .چه شرایطی داره برا تغییر رشته از پزشکی به دندون و بلعکس؟

  54. سلام امیر محمد جان
    قبل از ورود به دانشگاه، دانشگاه رو مثل یه آرمان شهر تصور میکردم که اون دنیایی که دنبالش بودم رو توی دانشگاه میتونم پیدا کنم، ولی زمانی که جو دانشگاه رو دیدم خیلی نا امید شدم.
    فکر این که مسیری که واردش شدم رو اون طور که باید نمیشناسم و کسی هم نیست که کمکم بکنه خیلی آزار دهنده و نا امید کننده بود.
    آشنا شدن با تو یکی از اتفاق هایی بوده که خیلی خیلی کمکم کرده، جواب خیلی از سوال‌هام رو توی صحبت هات یا توی پست هایی که توی سایتت گذاشتی پیدا کردم و البته سوال های جدیدی هم برام پیش اومده.
    خلاصه خیلی خوشحالم که همین ابتدای مسیر با افراد کمیابی مثل تو آشنا شدم.
    ممنون که وقت میذاری و اینجا مینویسی.❤🙂

    • سلام مهدی عزیز

      خوشحالم که اینجا میبینمت و ممنونم که برام نوشتی.

      متوجه حرفات هستم. کاملا میفهمم چی میگی. امیدوارم بتونیم با هم کمی در این مسیر تغییرات ایجاد کنیم.

      مدت‌هاست که ندیدمت. مواظب خودت باش.

  55. سلام اقای امیر محمد ممنونم از جوابتون ازاینکه از هر بهونه ای استفاده میکنید که درونییات خودتون رو بروز بدید معلومه ادم دغدغه مندی هستید .تا اینجا فهمیدم که باید عاشق انسان کالبد او و کمک به او بود ولی چه میشه کرد در اخر ترم نمره لازمه که بره تو ریزنمره .گستردگیه رشته پزشکی همیشه منو میترسونه .همیشه از خودم میپرسم اگه برم پزشکی اونقدر لیاقت وقدرت و تواناییه اینو دارم که بیمارییه یه مریض رو خوب کنم یا نه؟دلم نمیخواد پشت سرم بگن بیسواده بابا هیچی حالیش نی .برام سواله باید خیلی باهوش باشی یا خیلی مطلب حفظ باشی که بتونی درمان کنی شنیدم خیلی از دانشگاهها تمرکزشون رو تربیت متخصص هست کمتر به پرورش پزشک عمومی بها میدن .به هرحال امیدوارم طبق قولی که دادین که کمکم میکنید در انتها بتونم به درک درستی از پزشکی برسم گاهی به خودم میگم خوب برم دندون بخونم رشته جمع و جور تریه محدود به سرو گردنه درسا حجم کمتری دارن وقت ازاد بیشتری داره ولی باز دونستن مطالب پزشکی وسوسم میکنه نمیدونم میترسم وسطایه راه بمونم اگه هوش بالایی داشتم نگران نبودم ولی چون از هر نظر متوسط هستم این منو میترسونه رک میگم راستش به خودم اعتماد ندارم که بتونم از پس این رشته بربیام اگرچه عاشق این رشته هستم بازم تشکر ازاینکه جواب سوالمرو دادین.

    • الهام مطالبی که برام نوشتی، خودش یه پست جداگونه میخواد و باید مفصل برات در موردش بنویسم. مخصوصا این قسمتش:

      خیلی از دانشگاهها تمرکزشون رو تربیت متخصص هست کمتر به پرورش پزشک عمومی بها میدن.

      شاید این حرف کمی کمکت کنه که تا قبل از اتمام علوم پایه، به نسبت راحت می‌تونی از پزشکی به سراغ دندون بری.

  56. سلام آقای قربانی خسته نباشید . مطلبتون خیلی عالی بود ممنونم
    خیلی دلم میخواد مطالبی هم درباره ی نحوه ی درست خوندن درسای مهم علوم پایه بذارید 🙏🏻 تجربه ی افرادی مثل شما خیلی به ما کمک میکنه .
    بازم بیشتر برامون بنویسید
    ممنون و خداقوت

  57. امیر ❤ دوست قدیمی. با دیدن این متنت که اولین متنی بود که ازت میخوندم واقعا به وجد اومدم. متاسفانه بحث غر زدن جزئی از فرهنگ دانشجوهای ما شده و ای کاش میشد این دعوت نامه رو رو سر در دانشگاه ها زد 😀 امیدوارم هر جا هستی بدرخشی و خبر موفقیتای پشت سر همتو بشنوم

  58. یک محتوای عالی…از اونایی که وقتی خوندی بازم برمیگردی و مرورش میکنی…ازاونایی که از وقتی که گذاشتی پشیمون نمیشی…از اونایی که کپی پیست نیست…
    هم بخاطر دید زیبا و حرفه‌ای در رشته تخصصی خودت و هم بخاطر هنر زیبای نوشتنت(ساده صمیمی و عمیق)،بهت تبریک میگم.

  59. سخنرانی دکتر آذرخش مکری خیلی خوب بود.مممنون
    در ضمن اگر فکر میکنی من شاید مشکل شناختی ادراکی یا…ممکنه داشته باشم بگو حتما.که یه بررسی و پیگیری بکنم.البته یه نکته تو پرانتز هم بگم
    من […] هم دارم .نمی دونم چقدر میتونه تو عملکرد من تاثیر بذاره واقعا

  60. من از غر زدنم معذرت میخوام واقعا.اما به ستوه امدم تا جایی که تو سال ۶ پزشکی یه جایی به سرم زده برم انصراف بدم. […]
    علاقه دارم ها خیلی هم زیاد.من همه مریض هایی که داریم رو دوست دارم و این پازل و معمای پزشکی هم برام جذابه .اما امان از دیتایی که به حافظه ام میدم و او به من خیانت میکنه!

    • ستاره بهم اجازه بده در مورد یه موضوعی برات بنویسم که از سه تا از اساتیدم یاد گرفتم. این یه کم زمان میبره. چون من از هر کدوم یه تیکه‌اش رو یاد گرفتم. قبل عید بود که از یکی از این استاد‌ها یه کتابی گرفتم. اسمش اینه. این کتاب هیچ کجایی پیدا نمیشه. بعید می‌دونم پیداش کنی، ولی اگه پیداش کردی برای خودت بخر یا دانلود کن:
      NEJM Clinical Problem Solving

      من چیزهایی که از این کتاب یاد خواهم گرفت رو برات مینویسم. در مورد این هست که چجوری از هیستوری به تشخیص برسی.

  61. سلام.با خوندن یه بخشایی از متنت اشکم جاری شد.من بدجوری گیر افتادم:(به اندازه تو ادم قوی و هدفمندی نیستم و در کنار خیلی مشکلاتی که تو حاشیه دانشکده پزشکی پیش اومده من واقعا درمانده شدم.
    […]من الان اواخر استیجری رو دارم میگذرونم و الان اطفالم.یه مثال از همین امروز اگه بخوام بزنم:سر راند مریضی که من شرح حال گرفتم و پرزنت کردم برونشولیت بود.بچه ۷ ماهه.
    من پنومونی برونشیولیت و تشخیص افتراقی هاشون رو قبلا تو بخوش عفونی خوندم.تو داخلی هم گریزی داشتم بهش.الان که اطفال هستیم هم چند روز پیش من از ویس و جزوه پارسیان بیماری های عفونی ریه رو کامل خونده بودم با نت برداری و خلاصه و مرور.
    حالا امروز بالین بیمار که بودم دریغ از اینکه یادم باشه که توی این مریض من چجور سوالاتی بپرسم که هدفمند باشه و یه افتراق حداقلی بذارم بین موارد ممکن.اصلا موارد ممکن با توجه به شرح حال کودومان؟سرفه ابریزش تنگس نفس چرا چیزی جرقه ای در ذهن من نمیزنه؟من باید به کودوم بیماری بیشتر شک کنم.دردناک تر از همه برای من اینه که من به تازگی اینا رو خوندم مرور کردم سوالات کیسی جواب دادم .شاید ذهنم اینجور میدونه که با اون مطالب باید فقط امتحان داد!!!!!اتند از من پرسید خوب با توجه به شرح حال محتمل ترین چیزی که به ذهنت میرسه چیه؟من اما هیــــــــــچی به ذهنم نمیرسید:(((
    […]
    من از طرفی مشکلی که دارم تناقض موجود در منابع با کاریه که در عمل میکنیم.من در گاسترواتنریت نلسون را خوندم که میگه AB در این صورت میدیم اگر کمتر از ۳ ماهه و Ecoli در S/c باشه و….اما در عمل این کار را نمیکنیم و استاد رسما میگه اون کتابه تو عمل کاربرد نداره.خوب این چه کاریه؟وقتی ما برای هر درمان و تشخیص جور دیگری داریم عمل میکنیم چه رفرنس خواندتی پس!(از آنجایی که حافظه خیلی قدرتمندی دارم باید بنشینم و تک تک تناقضات و تفاوت ها رو هم یاد بگیرم)
    من میخونم زیاد هم میخونم.اما با نخوندن هیچ فرقی نداره.از نق زدن های خودمم خسته شدم چون از اول پزشکی این رو در خودم میدیدم و تو سالهای بالین بدتر هم شده
    من مریض به اندازه خودم و بقیه دیدم.۳ ماه بخش اطفال و هر روز ۴ ۵ مریض را دیدن و راند کردن کم نیست و درمانکاه هم که بماند.تایم خوندنم هم که خوبه .پس واقعا مشکل کجاست؟!
    و نکته دیگه اینکه واقعا قدردان دوستان خوبت باش که البته هستی.من هرگز همچنین کسانی رو در اطرافم نداشتم

    • سلام ستاره. وقتت بخیر.

      طبق حرفی که برایم نوشتی، یه قسمتی از حرف‌هایت را حذف کردم.

      راستش اگه نظر من رو میخوای، بیشتر به نظرم مشکل از یادگیری تو هست نه این که توانایی‌اش رو نداشته باشی. ببین موضوع اینه که یادگیری یک مهارت هست. و ذات مهارت این هست که با تمرین بهتر میشه و میشه اون رو به سطح عمیق‌تری رسوند. من در این حوزه متخصص نیستم ولی به نظرم و با توجه به حرف‌هایی که میزنی،‌ مشکلت بیشتر در این زمینه هست.

      ببین بهت قول میدم در مورد نحوه‌ی خوندن، در اولین فرصت ممکن بنویسم. توی همین چند روز آینده، سعی می‌کنم که بنویسم. ولی منم ازت یه چیزی میخوام. این که روی مهارت یادگیری کار کنی. و اون رو از متمم کار کنی. از این لینک: مهارت یادگیری

      تو روی این قسمت کار کن. من چیزهایی که خودم میدونم رو برات مینویسم. عمیقا امیدوارم که بتونم بهت کمک کنم.

      در مورد تفاوت بین رفرنس‌ها هم حق داری. ببین رفرنس‌هایی که ما میخونیم، بر اساس داده‌‌ها و امکاناتی هست که در آمریکا موجوده. نباید انتظار داشته باشی،‌ برای درمان،‌ بتونیم همون پروتوکل رو پیاده کنیم دقیقا. بعضی از جاها ممکنه با توجه به امکانات‌مون عوض بشه.

      من حرفی که استادم چند روز پیش بهم گفت و خودم هم مدت‌هاست آن را اجرا می‌کنم بهت میگم:

      تو لازم نیست درمان رو بلد باشی. هنر تو در این هست که فیزیوپاتولوژی بیماری‌ها و مطالب علومِ پایه‌ی مرتبط با آن را بدانی. آن وقت است که می‌توانی بیمار را درک کنی و مشکلش را بفهمی و به تشخیص درست برسی. درمان، این روزها همه‌جا در دسترس است. کافی است واشنگتون را ورق بزنی یا در آپتودیت سرچ بکنی.

      من خودم هم با همین جمله‌ی بالا پیش می‌روم.

      در مورد جمله‌ی آخرت:

      به دنبال چنین افرادی بگرد. واقعا نایاب هستند ولی این گونه نیست که وجود نداشته باشند. مطمئن باش که آن‌ها را می‌یابی. شاید کمی دیر یا زود. ولی قطعا آن‌ها را پیدا می‌کنی.

  62. سلام اقای قربانی
    نوشتتون فوق العاده بود باید بگم که واقعا بعد از خوندنش احساسه قوته قلبه بیشتری کردم
    واقعا از وقتی با شما اشنا شدم کمتر غر میزنم و بیشتر سعی میکنم از کارایی که میکنم لذت ببرم هرچند که سخت باشن….
    همیشه شاد و موفق باشین❤️🌷✌️

    • سلام پردیس.

      صحبت‌هایی که با تو و دوستات داشتم، به من یادآوری می‌کنه که توی این مسیر، کسانی هستند که قدرت این رو دارند که به بقیه نشون بدن سیستم بهتری میشه باشه. قطعا یکی از بهترین راه‌های این که بگی یه سیستمی معیوبه، اینه که نشون بدی یه سیستم بهتری میتونه وجود داشته باشه.

      امیدوارم تو و دوستانت رو به زودی ببینم و دوباره با هم صحبتی داشته باشیم.

  63. سلام امیر جان
    چقدر خوب نوشتی، خوشحالم افرادی مثل تو هستند که در این وانفسا در مورد پزشکی می نویسند.
    جمله ای هست که خیلی دوستش دارم:
    زندگی هنوز خوشگلیاشو داره

    وجود تو هم یکی از این خوشگلیاست 🙂

  64. ایول. برای این پستت احساس نیاز می‌شد! به قول دوستان زیبا بود!
    پ.ن. بالاخره راجع به وویس دکتر مکری گذاشتی! فکر کردم بیخیالش شدی خودم تو فکرش بودم!
    پ.ن.۲ بعد از اتمام علوم پایه فهمیدم که تلفظ جانکوییرا اشتباهه و تلفظ صحیحش خونکییِرا هست!

    • خودم بیشتر از هر کسی به نوشتنش احتیاج داشتم. حرف دوباتن رو که یادته؟

      آره. بالاخره گذاشتم از وویسش. همینجوری که گفتم با تمام حرفش موافق نیستم ولی به شدت نظرش و طرز فکرش رو دوست داشتم.

  65. سلام!
    من تازه با وب سایتتون آشنا شدم امسال کنکور دارم و فکر بلند پروازانه ی تحصیل داخل رشته ی پزشکی هر لحظه بیشتر داخل وجودم شعله میکشه وقتی خاطراتتونو میخوندم حس میکردم حتی اگه امسال هم نتونم این رشته رو کسب کنم سال بعد حتما خیلی بیشتر براش میجنگم برای کسب این حس و حال خوبی که این رشته داره!الان که ساعت استراحت و وب گردیم بود و بصورت اتفاقی این پست رو دیدم و خوندم بیشتر ازتون ممنون شدم چون شما با پست های هر چند اندکتون باعث شدین من برای هدفم خیلی بیشتر از اینی که تلاش میکنم تلاش کنم!
    ممنونم ازتون هم استانی!

    • سلام محدثه. وقت بخیر.

      ممنون که برام نوشتی.

      امیدوارم به زودی برام بنویسی که به اون چیزی که میخواستی رسیدی و در اون جایگاهی که دوست داری قرار داری. خوشحالم تونستم توی این مسیری که هستی، کمکت کنم.

  66. سلام
    فقط می تونم بگم این پست با اختلاف زیاد، خیلی عالی بود 🙂
    خوندنش درست مثل خوندن اون کتاب هایی بود که وقتی تموم می شن، آدم حس می کنه انگار دیگه توی بدن خودش و توی دنیای خودش نیست…
    راستش خیلی وقته می خواستم حضوری ببینم تون و در مورد همین مسائل حرف که نه، ازتون یاد بگیرم. اما خب نمی دونم اصلا وقتش رو دارید یا نه :)) می شه؟ 🤔

  67. سلام؛ ممنونم از این متن زیباتون. حس آرامش و قوت قلبی به من داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.