لحظه نگار: کاشی‌

Rate this post

لحظه نگار را محمدرضا بعد از ترک اینستاگرام شروع کرد. اکنون ۱۱ ماهی ست که عکسی در اینستاگرام نگذاشته‌ام. اینستاگرامی نداشته‌ام که بخواهم عکسی بگذارم. از این به بعد، همانند او، لحظه نگار را شروع می‌کنم.

کاشی!

کاشی مجذوبم می‌کند. کاشی جادویم می‌کنم. کاشی مبهوتم می‌کند. کاشی آرامم می‌کند. کاشی صحبت می‌کند.

این عکس را در سعدیه گرفتم. هنوز که هنوز است، کاشی‌ای ندیده‌ام که از کاشی‌کاری‌های سعدیه آن را بیشتر دوست داشته باشم. وقتی وارد آرامگاه سعدی می‌شوم ، همیشه اول به سراغ کاشی‌های محبوبم می‌روم. چند لحظه کنار آن‌ها می‌مانم. انگار همدیگر را می‌شناسیم!


بعد به سراغ غزل زیر که نوشته شده در ضلع جنوب غربی (ویکی‌پدیا) آرامگاه است می‌روم.

 

ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی

تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی

ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد

گر حافظ قرآنی، یا عابد اصنامی

زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟

کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی

بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالح

درماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی

جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی

سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی

جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی؟

دور فلک آن سنگست، ای خواجه تو آن جامی

این ملک خلل گیرد، گر خود ملک رومی

وین روز به شام آید، گر پادشه شامی

کام همه دنیا را، بر هیچ منه سعدی

چون با دگری باید، پرداخت به ناکامی

گر عاقل و هشیاری، وز دل خبری داری

تا آدمیت خوانند، ورنه کم از انعامی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu