با سایه – شعرخوانی ۹ شهریور ۹۹ | می‌بینم…

چند ساعتی است از سفر فشرده‌ی یک روزه برگشته‌ام. خسته‌ام؛ اما، نمی‌دانم چرا خوابم نمی‌برد.

به یاد شعرخوانیِ ۹ شهریور ۹۹ هوشنگ ابتهاج (سایه) افتادم. به سراغش رفتم.

به این لحظه‌ی آخر رسید.

بارها و بارها نگاهش کردم.

چشمان سایه را.

این تصویرِ آینده را.

می‌بینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلندِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگِ روزِ آزادی را.

کیوان
خندان به سایه می‌گوید:
دیدی؟
به تو می‌گفتم!

آری.
تو همیشه راست می‌گفتی.

می‌بینم.
می‌بینم.



ه. ا. سایه – شعرخوانی ۹ شهریور ۹۹

توضیح:‌ نحوه‌ی نوشتنِ شعر توسط من، احتمالا ایراد‌هایی دارد. بعدا که نسخه‌ی چاپ‌شده‌ی شعر آماده شد، اصلاحش می‌کنم.

۱۷ نظر

  1. سلام منظور از کیوان در این شعر مرتضی کیوان از روشنفکران چپ ایران است که در سال ۱۳۳۳ تیرباران شد

  2. سلام
    خسته نباشی امیر جان
    من دانشجو پزشکی ترم ۳ ام
    میشه لطفا چنتا کتاب روانشناسی معرفی کنی
    جدیدا خیلی از این شاخه خوشم اومده:)

  3. ببخشید منظورم شعراء بود فک کنم جمع اشاعر اشتباست.حواسم نبود کیبوردم همزه داره..

  4. شاملو هم از مرتضی نوشته….چقدر اون شعر رو با صدای آرامش بخش خودش دوست دارم….
    دیروز برای بار سوم شازده کوچولو رو با صدای شاملو گوش دادم
    چه حس قشنگی داشت..
    شما هم تجربه کنید…
    امروز هم با کمک سایه شاعری رو زنده کردم (چند سالی بود که ظاهرش مرده به نظر میرسید البته جسمش سالهاست مرده )

    چه ارزشمند است و دلشنین صدای اشاعر….

  5. من معنی و تفسی ان قطعه از شعر را میخواهم که
    میگه کیوان به سایه گفت
    منظور از کیوان کیست ؟

    • مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. مرتضی کیوان در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، در حالی که سه تن از نظامیان فراری سازمان نظامی حزب توده را در خانه خود پنهان کرده‌بود، دستگیر و به جرم «خیانت»، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳، در زندان قصر تیرباران شد.

  6. سلام
    امیرمحمد باورت نمیشه چقدر دنبال دو کتاب استاد هوشنگ ابتهاج بودم, “تاسیان” و “سیاه مشق”
    متاسفانه به هر دلیلی نه در فروشگاه های اینترنتی نه در کتابفروشی های سطح شهر پیدا نمیکنم بگیرم, چیزی که شنیدم میگن انتشاراتی ها با اینکه کتب پرطرفداری هستن فعلا منتشر نمیکنن

    جایی رو میشناسی که بتونم تهیه کنم؟
    (اگر کتابفروشی های شیرازی رو میشناسی که احتمالا داشته باشن حتما بم بگو)
    مرسی

  7. سلام امیر محمد
    امیدوارم حالت خوب باشه
    حقیقتا من تا الان یک خواننده خاموش بودم ! همواره با اشتیاق نوشته هایت را می خواندم و بی نهایت لذت می بردم

    ایندفعه  اومدم  تشکر بکنم به خاطر تک تک لحظه هایی که نوشتی و نوشته هایت رو با ما به اشتراک گذاشتی
    تمام اوقاتی که خسته کار و  کشیک  بودی ولی باز هم قلم به دست گرفتی و از دغدغه هایت نوشتی.
    قدر دان تماااام آن لحظات هستم
    امیر محمد جان نمیدونی گاهی توی هیاهو زندگی ، میان این همه بدو بدو ها ، خوندن یکی از نوشته هایت میتواند  چقددددرر آرام مان کند ! حداقل  برای من که این جوری هست
    میدونی وقتی فهمیدم برگشتی اینستا حقیقتا خوشحال شدم! لبخند زدم به قول خودت یک لبخند واقعی!!
    چیزی که این روز ها پشت ماسک ها کمتر دیده میشود .

    انگار که یک گوشه دنج و آرام توی اینستا هم پیدا کردم
    ممنونم  به خاطر انرژی ای که پای تک تک پست ها و حتی استوری هایت میگذاری

    تک تک نوشته ها و حتی استوری هایت را مثل هدیه ای می بینم که لطف می کنی و به من مخاطب می دهی! هدیه هایی از جنس دغدغه‌های انسانی، دیدگاهی نو و حتی ایده هایی جالب برای گذراندن اوقات تنهایی.

    راستش را بخواهی نوشته هایت آدم را سر شوق می آورد ! صدای آرامش بخش سایه ،حال و هوای نخلستان ، رابطه پزشک و بیمار ، نوشتن از تجربه نمایش نامه خوانی یا برندگان نوبل پزشکی ، موسیقی ، متمم و…
    وااااقعا برایم جالب است !

    خلاصه که  به خاطر  ثانیه ثانیه هایی که بهمون اجازه دادی به واسطه نوشته هایت همراه ات باشیم و با دیدگاه ناب ات آشنا بشیم وااقعا سپاس گزارم
    خوشا به حال ما که می توانیم از نوشته هایت استفاده کنیم 😌

    عذر خواهی میکنم که طولانی شد! نمی خواستم کلیشه ای و الکی تشکر کنم ! قصدم این بود واقعا دلی بنویسم! امیدوارم توانسته باشم حس خوبم را درقالب کلمات بهت  منتقل کنم

    و در انتها
    از صمیم قلب آرزو می کنم  حال دلت خوب باشد 😌
    برایت “رب اشرح لی صدری” را دعا می کنم ! وجودت هر چه بیشتر جایگاه اندیشه های والا و ژرف انسانی شود
    و  امیدوارم بیشتر و بیشتر زندگی در لحظه را حس کنی🌸

  8. سلام
    فیلم کامل این مصاحبه رو از کجا میتونم دانلود کنم؟

  9. امیر محمد جان تا حالا مستند راه قریب رو دیدی؟اگه دیدی نظرت چیه چون با بعضی دیدگاه های تو سازگاری نداره؟اصلا یا حرفاش موافقی یانه؟

  10. آیا این شعر در رابطه با کودتای ۲۸ مرداد هست ؟ و یا استعاره ای از مرگ و لحظه ی تحقق آزادی؟

  11. هوشنگ ابتهاج درباره اتفاقات پس از اعدام مرتضی می‌گوید: «… مدام سنگ قبر کیوان را می‎شکستند و ما برای خود علامتی داشتیم تا نشانی از گور او داشته باشیم و بتوانیم بر سر گورش برویم. بعد آنجا را خراب کردند و جایش بوستان درست کردند و بعد هم بوستان را ویران کردند و جایش ساختمان ساختند. وقتی آن بوستان را ساختند، من این شعر را روی بشقابی نوشتم و به پوری هدیه کردم: ساحتِ گورِ تو سروستان شد/ ای عزیزِ دلِ من/ تو کدامین سروی؟»
    از ویکی پدیای پوری سلطانی همسر مرتضی کیوان و مادر کتابداری مدرن ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *