با سایه – شعرخوانی ۹ شهریور ۹۹ | می‌بینم…

چند ساعتی است از سفر فشرده‌ی یک روزه برگشته‌ام. خسته‌ام؛ اما، نمی‌دانم چرا خوابم نمی‌برد.

به یاد شعرخوانیِ ۹ شهریور ۹۹ هوشنگ ابتهاج (سایه) افتادم. به سراغش رفتم.

به این لحظه‌ی آخر رسید.

بارها و بارها نگاهش کردم.

چشمان سایه را.

این تصویرِ آینده را.

باز دوباره پخشش کردم و به مرتضی کیوان فکر می‌کردم. مرتضی کیوان که امروز، ۲۷ مهر ماه، ستاره شد.

می‌بینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلندِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگِ روزِ آزادی را.

کیوان
خندان به سایه می‌گوید:
دیدی؟
به تو می‌گفتم!

آری.
تو همیشه راست می‌گفتی.

می‌بینم.
می‌بینم.



ه. ا. سایه – شعرخوانی ۹ شهریور ۹۹

توضیح:‌ نحوه‌ی نوشتنِ شعر توسط من، احتمالا ایراد‌هایی دارد. بعدا که نسخه‌ی چاپ‌شده‌ی شعر آماده شد، اصلاحش می‌کنم.

۷ نظر

  1. سلام
    فیلم کامل این مصاحبه رو از کجا میتونم دانلود کنم؟

  2. امیر محمد جان تا حالا مستند راه قریب رو دیدی؟اگه دیدی نظرت چیه چون با بعضی دیدگاه های تو سازگاری نداره؟اصلا یا حرفاش موافقی یانه؟

  3. آیا این شعر در رابطه با کودتای ۲۸ مرداد هست ؟ و یا استعاره ای از مرگ و لحظه ی تحقق آزادی؟

  4. هوشنگ ابتهاج درباره اتفاقات پس از اعدام مرتضی می‌گوید: «… مدام سنگ قبر کیوان را می‎شکستند و ما برای خود علامتی داشتیم تا نشانی از گور او داشته باشیم و بتوانیم بر سر گورش برویم. بعد آنجا را خراب کردند و جایش بوستان درست کردند و بعد هم بوستان را ویران کردند و جایش ساختمان ساختند. وقتی آن بوستان را ساختند، من این شعر را روی بشقابی نوشتم و به پوری هدیه کردم: ساحتِ گورِ تو سروستان شد/ ای عزیزِ دلِ من/ تو کدامین سروی؟»
    از ویکی پدیای پوری سلطانی همسر مرتضی کیوان و مادر کتابداری مدرن ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *