شعری تازه از سایه – همزاد

چند قدمی بود که از حافظیه بیرون آمده بودم. در آن هیاهوی پیاده‌رو، نگاهم به تصویر سایه بود. شعری را که به تازگی سروده بود، می‌خواند: همزاد.

هم‌چنان در آن هیاهوی خیابان قدم‌زنان ادامه دادم. کمی سرعتم را کم کردم؛ زیرا که خیابان را دیگر شفاف نمی‌دیدم.

ابر ماژلانی بزرگ (منبع عکس: ناسا)

هزار سال پیش

شبی که ابرِ اخترانِ دوردست

می‌گذشت از فرازِ بامِ من

صدایم کرد.


چه آشناست این صدا

همان که از زمانِ گاهواره می‌شنیدمش

همان که از درونِ من

صدا می‌کند.


هزار سال، میانِ جنگلِ ستاره‌ها

پیِ تو گشته‌ام.


ستاره‌ای نگفت

کزین سرای بی‌کسی، کسی صدات می‌کند؟


هنوز دیر نیست.

هنوز صبرِ من، به قامتِ بلندِ آرزوست.


عزیزِ هم‌زبان

تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟



ه. ا. سایه

۹ نظر

  1. سلام آقای قربانی
    خسته نباشید
    ممکن هست یک پست هم در رابطه با هاروکی موراکامی بگذارید؟

  2. عزیز هم زبان تو درکدام کهکشان نشسته ای!
    خیلی زیبا بود مخصوصا باصدای دلنشین سایه🍃

  3. ،چقدر زیبا بود… حال مرا دگرگون تر ساخت….

  4. “ماهی که در خشک اوفتد
    قیمت بداند آب را”
    ماهیانی هستیم که بی آب هیچیم
    تا توان هست پی آب می گردیم
    گاهی هم زمان را واسطه می کنیم
    می نشینیم منتظر
    تا ردی از آب نظر شود.
    امان که سرابی ما را به خود می گیرد
    غره می شویم
    یک عمر
    دوران میکنیم
    دور هیچ

  5. ممنون ، نگاه کردن به تصویر ابر ماژلانی حس عجیبی رو در آدم زنده میکنه. ..

  6. ناهید یگانه

    بسیار زیبا.خیلی ممنون.🙏🙏🙏

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.