شعری تازه از سایه – همزاد

چند قدمی بود که از حافظیه بیرون آمده بودم. در آن هیاهوی پیاده‌رو، نگاهم به تصویر سایه بود. شعری را که به تازگی سروده بود، می‌خواند: همزاد.

هم‌چنان در آن هیاهوی خیابان قدم‌زنان ادامه دادم. کمی سرعتم را کم کردم؛ زیرا که خیابان را دیگر شفاف نمی‌دیدم.

ابر ماژلانی بزرگ (منبع عکس: ناسا)

هزار سال پیش

شبی که ابرِ اخترانِ دوردست

می‌گذشت از فرازِ بامِ من

صدام کرد.


چه آشناست این صدا

همان که از زمانِ گاهواره می‌شنیدمش

همان که از درونِ من صدام می‌کند.


هزار سال

من از میانِ جنگلِ ستاره‌ها

پیِ تو گشته‌ام!

ستاره‌ای نگفت

کزین سرای بی‌کسی

کسی صدات می‌کند؟


هنوز دیر نیست.

هنوز صبرِ من، به قامتِ بلندِ آرزوست

عزیزِ همزبان

تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟



ه. ا. سایه

کلن، خرداد ۱۳۹۸

۱۷ نظر

  1. لطفا تفسیر یا مفهوم شعر رو بذارید..ممنون

  2. سلام بسیارزیبا بود ودلنشین باآرزوی بهورزی وسلامتی

  3. سلام من بخاطر شما با اشعار سایه آشنا شدم خیلی اینجا رو دوست دارم هر روز چک میکنم ببینم چیز جدیدی نوشتین یا نه. راستی آخر متن بالا نوشتین دیگر خیابان را شفاف نمیدیدین .چرا؟ منظورم اینه که امیدوارم حالتون خوب باشه

  4. نمی دونم ادبیات ترکی رو می خونی یا نه (چون موقع مسافرت به شمال با افرادی حرف زدم که فوق العاده ترکی حرف می زدند)
    ولی
    شهریار تو منظومه (حیدربابا) شیری رو به تصویر می کشه در بین کوه ها با غرش های غمناک نا امید نمی شه و انسان ها رو به راه درست می خونه
    نمی شه یه شعر رو ترجمه (یا حتی مفهومشم رسوند)کرد فکر کنم با توضیحاتم فقط ارزش شعر رو کم کردم (پشیمون شدم)
    ولی یه مضمون امیدواری و اینکه از هیچکس نا امید نشیم رو داره که تو یه فضای کوهستانی فوق العاده نقل می کنه

    • محمد منم باهات موافقم که ترجمه کردن کار فوق‌العاده دشواریه و شاید بشه گفت حتی در کار مترجم‌های خوب، مقداری از زیبایی اصلی Loss میشه و اصلا بعضی از چیزها هم قابل ترجمه نیست. من ترکی بلد نیستم که بتوانم اشعار شهریار رو به ترکی بخونم. اما شعری که گفتی، حتما زیباست.

  5. سلام آقای قربانی
    خسته نباشید
    ممکن هست یک پست هم در رابطه با هاروکی موراکامی بگذارید؟

  6. عزیز هم زبان تو درکدام کهکشان نشسته ای!
    خیلی زیبا بود مخصوصا باصدای دلنشین سایه🍃

  7. ،چقدر زیبا بود… حال مرا دگرگون تر ساخت….

  8. “ماهی که در خشک اوفتد
    قیمت بداند آب را”
    ماهیانی هستیم که بی آب هیچیم
    تا توان هست پی آب می گردیم
    گاهی هم زمان را واسطه می کنیم
    می نشینیم منتظر
    تا ردی از آب نظر شود.
    امان که سرابی ما را به خود می گیرد
    غره می شویم
    یک عمر
    دوران میکنیم
    دور هیچ

  9. ممنون ، نگاه کردن به تصویر ابر ماژلانی حس عجیبی رو در آدم زنده میکنه. ..

  10. بسیار زیبا.خیلی ممنون.🙏🙏🙏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *