دانشگاه

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱)

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌ها را بنویسم. از ترم ۲. خیلی بیشتر می‌توانم این لیست را ادامه دهم. فعلا تا همین‌جا کافی‌ست. ۱. اوه اوه! ترم سه ادراری داریم! شنیدی که خیلی سخته؟ این‌قدر سخته که میگه کتاب‌باز هست امتحان. شنیدی مجبوریم ”کتاب“ بخونیم براش؟ (بدبخت کتاب. چه واژه‌ی غریبی ست پیش شما.) ۱. دعوای همیشگی علوم‌پایه‌ای‌ها و بالینی‌ها. هر کدام فکر می‌کنند خود مهم‌تر هستند. حق با خودشان است. دیگری بی‌خود می‌گوید. آن‌ها می‌فهمند و آن گروه دیگر نه. ”دو سال و نیم مطلب چرت تو مغز دانشجو می‌کنن.“ جمله‌ای که در یکی از جلسات کلاس‌های ترم ۴، یکی از اساتید بالینی نامحترمِ گروه اعصاب در سر کلاس گفت. ”علوم پایه که آشغاله! دیوانه هستند. زیادی یاد می‌دهند. نمی‌فهمند. دید بالینی ندارند.“ ”اساتید بالینی شما فقط به فکر پول در آوردن هستند.“ ”می‌خواهند پزشک-محوری را حفظ کنند.“ ۲. معاون آموزشی بالینی: ”نه. نمی‌خواد کتاب (هریسون) رو بخونید.…

ادامه مطلب