آلن دوباتن

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: فکر می‌کنم بهتر است که در ابتدا قسمت قبلی را بخوانید. پیش‌نوشت ۲: عمده‌ی متن زیر حرف‌های من نیست؛ اما حرف‌هایی هست که به من کمک کرده است. قسمت‌هایی از ۶ کتاب را به هم وصل کرده و در آن بین چند کلمه‌ای نوشته‌ام. قسمت اصلی این نوشته، از آن کتاب‌هاست. کتاب‌هایی که در انتها نام آن‌ها را گذاشته‌ام. یک: گم‌گشتگی انتخاب‌ام درست بوده است؟ به سراغ رشته‌ی مناسب‌ام رفته‌ام؟ عجله نکرده‌ام؟ رشته‌ی … برای من بهتر نبود؟ این همان شغلی هست که می‌خواهم داشته باشم؟ این همان کاری هست که دلم می‌خواهد تا پایان عمر به آن بپردازم؟ معنای این شغل برای من چیست؟ آیا واقعا شغل من معنادار است؟ آیا این همان کاری است که قرار است در مسیر زندگی‌ام بکنم؟ دوباره روزی دیگر و هم‌چنان پرسیدن این سوال‌ها از خود. مذاکره‌ای که می‌شود همواره با خود داشته باشیم. بارها و بارها تکرار می‌شود. این سرگردانی. این…

ادامه مطلب

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام 150 150 امیرمحمد قربانی

صدها چیزی که از انجام‌شان در زندگی نفرت داریم می‌دانیم، اما همه‌ی خواسته‌های‌مان مبهم‌اند. هیچ تصویر روشنی از از این که آرزوهای‌مان را دقیقا در چه مسیری باید هدایت کنیم نداریم. می‌خواهیم چیز‌ها را عوض کنیم. می‌خواهیم یک کار جالب و ارزشمند انجام دهیم. اما نمی‌توانیم علایق خود را در یک نقطه‌ی واقع‌گرایانه متمرکز کنیم. این‌جاست که وحشت می‌کنیم.   اولین باری که این حالت را تجربه کردم، سال اول دبیرستان بود. شدید نبود. وحشت زده نبودم. اما سرگردانی را حس می‌کردم. باید انتخاب می‌کردم که به سراغ کدام رشته می‌خواهم بروم. آن موقع و در آن سن، فکر می‌کردم که این انتخاب مهم است – اما می‌دانیم که نیست – و قرار است مسیر آینده‌ی مرا شکل دهد. قبلا در مورد آن، در این‌جا مفصل نوشته‌ام و حال نمی‌خواهم آن را دوباره تکرار کنم. می‌خواهم ادامه‌ی ماجرا را بگویم. سرگردانی اصلی وقتی آغاز شد که به دانشگاه آمدم. از…

ادامه مطلب

یک هفته در فرودگاه

یک هفته در فرودگاه 150 150 امیرمحمد قربانی

ساعت ۲:۲۰ دقیقه بود که از خواب ۳۵ دقیقه‌ایِ کوتاهی بیدار شدم. ناگهان یادم آمد که ساعت ۴ جایی قرار دارم. حدود ۳:۲۰ باید از خانه بیرون می‌آمدم تا به آن مترو برسم که مرا سر وقت می‌رساند. حدود یک ساعتی وقت داشتم. ناهار نخورده بودم ولی گشنه هم نبودم. چشمم به کتابی افتاد که آن را کنار بالشت گذاشته بودم. یک هفته در فرودگاه آلن دوباتن مهرناز مصباح   چند ماه پیش آن را خریده بودم ولی هنوز نخوانده بودم‌اش. کتاب را باز کردم. چند صفحه‌ی اول را خواندم. دفعه‌ی بعد که شماره‌ی صفحه را نگاه کردم، دیدم که ۵۰ صفحه خواندم و ساعت ۳:۰۵ است و باید کم کم حاضر بشوم تا به مترو برسم. آن را در مترو ادامه دادم. به کارم رسیدم و بعد از پایان کار و قبل از رفتن به کلینیک که ساعت ۶:۳۰ شروع می‌شد، در مترو، در راه کلینیک، کتاب را تمام…

ادامه مطلب

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق 150 150 امیرمحمد قربانی

۲۵ سال پیش بود که آلن دوباتن جستارهایی در باب عشق را نوشت (۱۹۹۳). کتابی را که دوباتنِ ۲۴ ساله نوشته بود، منِ ۲۲ ساله، این چند روز می‌خواندم و از حرف‌های آن مغزِ ۲۴ ساله لذت می‌بردم. البته می‌دانیم که سن و سال و شعور، ربط چندانی به هم ندارند. نام کتاب گویاست. کتابی است در مورد عشق و روابط عاشقانه. با ساختاری عجیب. شبیه یک مقاله‌ی طولانی است که خط سیری داستانی دارد. مقاله‌ای دویست و خرده صفحه‌ای در مورد عشق در بین دو انسان که در پروازی از پاریس به لندن همدیگر را می‌بینند. دوباتن از شروع رابطه می‌گوید. قرارهای اول و شوق و ذوق آن. فراز و نشیب‌های رابطه را می‌گوید. دعوا بر سر چیزهای کوچک و بزرگ. قهر و آشتی‌ها. نگرانی‌ها. و در آخر از تمام شدن رابطه می‌گوید. اندوه تمام شدن. و کنار آمدن با آن. و در فصل آخر موضوعی را مطرح می‌کند: چه بکنیم؟…

ادامه مطلب