امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

هنر همچون درمان

هنر همچون درمان 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت ۱: به خاطر درگیری‌های که این چند روز داشتم و آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، در اولویت بالاتری بودند، مجبور شدم از مرخصی‌های برنامه‌ی نظم شخصی در همین ابتدا استفاده کنم. پیش‌نوشت ۲: تقریبا نیمی از کتاب هنر همچون درمان که نوشته‌ی مشترک آلن دو باتن و جان آرمسترانگ است را خواندم. با آلن دو باتن کمی آشنا بودم ولی آرمسترانگ را نمی‌شناختم. او فیلسوف و نویسنده‌ی انگلیسی‌ست که اکنون در دانشگاه Tasmania در استرالیا مشغول تحقیق است. زود است که بخواهم در مورد کتاب نظر بدهم. حرف‌های جالبی در کتاب گفته شده است. البته با همه‌ی آن‌ها موافق نیستم. قسمتی از کتاب را در این پست می‌نویسم. نظرم را در مورد کتاب پس از پایان آن و شاید پس از…

ادامه مطلب

مارش عزا

مارش عزا 150 150 امیرمحمد قربانی

مرگ از ملزومات انسان بودن است (حداقل تا به الان و حداقل برای کسانی که با پایین آوردن دما خود را برای نسل آینده حفظ نکرده‌اند که به آن سرمازیستی می‌گویند.). ولی ما انسان‌ها با آن راحت کنار نیامده‌ایم. یکی از مواردی که به ما کمک می‌کند با رنج و اندوه آن کنار بیاییم، موسیقی است. بسیار موسیقی در مورد مرگ – سطحی و عمیق – نوشته شده است. من مارش عزای شوپن را به خیلی از آن‌ها ترجیح می‌دهم و حداقل الان در بین این موسیقی‌هایی که در مورد مرگ نوشته شده و گوش داده‌ام، برایم از بهترین‌ها است. الان نمی‌خواهم در مورد این قطعه بنویسم که چه حسی به آن دارم. فقط دوست داشتم آن را در این‌جا…

ادامه مطلب

نظم شخصی

نظم شخصی 150 150 امیرمحمد قربانی

مدت بسیار زیادی از اولین باری که درس نظم شخصی در پانزده دقیقه را در متمم خواندم می‌گذرد. چندین بار تلاش کردم آن را انجام دهم؛ اما هر بار به علت کم‌کاری خودم ناقص رها شد. البته اولین دلیلش برای من این بود که انتظار زیادی داشتم. به حرف با تجربه‌ها گوش ندادم. یادم هست که یک بار که می‌خواستم نظم شخصی را دوباره شروع کنم، ۸ تا کار نوشتم! ۸ کار را هم‌زمان وارد برنامه‌ی نظم شخصی کردم. تا خودمان سرمان به سنگ نخورد، عبرت نمی‌گیریم. متمم گفت مغرور نشو! گوش نکردم. نتیجه‌اش را هم دیدم. این بار هم تصمیم گرفتم شروع کنم دوباره. این بار هم عاقل نشدم! البته فقط ۲ کار را می‌خواهم شروع بکنم. راستش یک…

ادامه مطلب

در جست و جوی رضایت (۲)

در جست و جوی رضایت (۲) 150 150 امیرمحمد قربانی

مواجه شدم با سردرگمی. با گم‌شدگی. با پیچیدگی. با کوهی از اگر‌ها. با مسیر‌های مختلف. با ابهام. فکر کنم این چند ماه تنها کاری کردم که سعی با مبارزه با ابهام بود. آن را شفاف‌تر کنم. کنار بزنم. به یک مسیر قاطع برسم. به یک جواب درست. چندی پیش، کسی بهم گفت دقت کردی که همیشه به دنبال یک جواب قاطع و درست هستی؟ شاید بعضی اوقات جواب درستی وجود نداشته باشد. فکر می‌کنم که دیگر به دنبال شفافیت بودن بس است. به دنبال جواب قاطع بودن کافی است. وقتش است که ابهام را در آغوش بگیرم و پذیرایش باشم.   پی‌نوشت ۱: دعوتتان می‌کنم به خواندن آخرین پاراگراف فارسی که تا این لحظه متمم گذاشته است. قسمتی از کتابی…

ادامه مطلب

لکه‌ای در مغز

لکه‌ای در مغز 150 150 امیرمحمد قربانی

بلاک اعصاب هستیم. استاد در حال تدریس بود. یک عکس MRI از مغز نشون داد که در آن فقط یک قسمت کوچک غیر طبیعی بود. یک لکه. استاد گفت: به مغز خود احترام بگذارید. مغزی که یک لکه‌ی کوچک در آن می‌تواند به چنین فاجعه‌هایی (فلجی و …) ختم شود، فرض کنید اگر از آن کار بکشید چه کار‌ها که نمی‌کند. از مغز خود کار بکشید. قدر آن را بدانید. پی‌نوشت: عکس بالا، عکسی نیست که استاد نشان داد. پی‌نوشت ۲: این حرف را استاد محترم، سرکار خانم دکتر ناظری گفت.

ادامه مطلب

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت طولانی: تغییرات همیشه وجود دارند. افرادی این تغییرات را می‌پذیرند و افرادی سعی می‌کنند خودِ سنتی را حفظ کنند؛ ولی فکر نمی‌کنم کسی باشد که انکار کند تغییرات وجود دارند. انکار تغییرات یعنی بشر هیچ پیش‌رفتی نکرده‌ است! اما تفاوت آن‌جاست که بعضی‌ها غر می‌زنند و بعضی با آغوشی باز به استقبال آن می‌روند. تعدادی نیز خود باعث و بانی این تغییرات و خود دلیل تغییر سبک زندگی دیگران می‌باشند. اما یک موضوعی که وجود دارد این است که سرعت روند این تغییرات در سال‌های اخیر بیشتر شده است. پیش‌رفت‌های جامعه‌ی بشری روز به روز بیش از پیش شده و این پیش‌رفت‌ها در زندگی انسان امروزی باعث القای تغییرات بسیاری می‌شود. فکر می‌کنم متن زیر برای این که تایید کند سرعت تغییرات چقدر…

ادامه مطلب

در جست و جوی رضایت (۱)

در جست و جوی رضایت (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

فکر می‌کنم، هر کسی باید فردی یا چیزی در زندگی‌اش داشته باشد که وقتی حوصله ندارد به آن‌ها مراجعه کند. انرژی کسب کند. خوشحال شود. با وجود خستگی بتواند ادامه بدهد و خلاصه به قول محمد‌رضا واحه‌اش در بیابان باشد. البته، محمد‌رضا در مورد انسان‌ها صحبت می‌کرد. واحه‌ها، پناهگاهمان هستند. یک سرسبزی در این بیابان نامتناهی. برای لحظه‌ای توقف. برای لحظه‌ای آرام شدن. من نمی‌خواهم در مورد انسان‌هایی که برایم واحه هستند صحبت کنم. صحبتم در مورد واحه‌های غیر انسانی است. یکی از این واحه‌ها و شاید بهترین و آباد‌ترین و سرسبزترین‌شان برای من، پزشکی ست. شاید باورش سخت باشد. خواندن پزشکی برای خیلی‌ها دردسر است. عذاب است. شب‌بیداری است. از زندگی زدن است. تفریح نکردن است. فقط، درس است و درس است و…

ادامه مطلب

پختستان و شرط کتاب‌خوانی ما!

پختستان و شرط کتاب‌خوانی ما! 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: با یکی از دوستانم یک قرار برای یک سری از کتاب‌ها گذاشتیم که آن‌ها را خوانده و بعد در مورد آن بحث کنیم. هر کس کتاب را در موعد مقرر نمی‌خواند، جریمه داشت. جریمه‌ای که من برای دوستم انتخاب کرده بودم شستن ظرف‌های من بود و البته ناگفته نماند که جریمه‌ی او بسیار دشوار‌تر بود! اولین کتاب، توسط هر دو نفرمان، به طرز فجیعی نصفه ماند! دومی که پختستان بود به اتمام رسید. با پختستان، در گریزی به نوشته‌های قدیمی محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم. فقط اسم کتاب و عکس جلد آن را دیدم و تصمیم گرفتم توضیحات محمدرضا را نخوانم و خواندن آن را به بعد اتمام کتاب موکول کنم. راستش نام کتاب برایم جذاب بود. توضیحات مختصری در…

ادامه مطلب

موسیقی، مالر و برنستاین

موسیقی، مالر و برنستاین 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: نمی‌دانم که این نوشته را باید در چه دسته‌ای قرار بدهم. از معلم‌های ندیده بنویسم. از موسیقی بنویسم. از مالر و آهنگسازی‌اش بنویسم. از برنستاین و رهبری‌اش بنویسم. از علاقه‌ام به مالر و برنستاین بنویسم. برای‌‌ام انتخاب سختی است. شاید این نوشته را چند بار تکرار و هر بار در مورد یکی از این‌ها بنویسم. فعلا تصمیم گرفتم کمی از همه‌ی این‌ها بنویسم! ترم دو بودم که محل تشکیل کلاس‌های زبان عمومی تغییر کرد و به دانشکده‌ی پیراپزشکی منتقل شد. در کنار دانشکده بازاری بود که بی‌نهایت دوستش داشتم. بازار دو قسمت داشت که این دو قسمت را خیابانی از هم جدا می‌کرد. یک طرف خیابان را بوی چوب پر کرده بود. چندین کارگاه تابلوسازی و ساز‌سازی و چندین…

ادامه مطلب

باکتری!

باکتری! 150 150 امیرمحمد قربانی

امروز می‌خواستم Microbiology بخوانم که جمله‌ای در شروع فصل نظرم را جلب کرد. به نظرم، یکی از بهترین ویژگی‌های یک کتاب (دانشگاهی) خوب، به وجود آوردن لحظاتی است که به یاد ماندنی هستند. این حس خوبی که از دیدن یک عکس، خواندن یک پاورقی، یک جمله‌ی طنز و … ایجاد می‌شود پایدار است و آن جمله، عکس و … شاید تنها چیزی باشد چندین سال بعد از این کتاب در ذهن داشته باشیم. یادم هست چندین ماه پیش داشتم پاتولوژی رابینز را می‌خواندم. مبحث inflammation (التهاب) بود. رسیدم به اواسط فصل که می‌خواست واسطه‌های ایجاد التهاب را توضیح دهد. بعد از بار اول که مبحث تمام شد، تنها جمله‌ای که یادم مانده بود، این بود: While the harried student may find this list daunting (as…

ادامه مطلب