امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

پایان فیزیوپات یک

پایان فیزیوپات یک 150 150 امیرمحمد قربانی

پایان فیزیوپات یک: یک قدم نزدیک‌تر به رویایی که “داشتم”. یه روزهایی در دانشکده تمام فکر و ذکرم این بود که کی می‌شود که فیزیوپات دو تمام شود، جشن روپوش سفید بگیریم و وارد بیمارستان بشوم. قدمی نزدیک‌تر به یک پزشک شوم. ترم‌ها گذشتند. دو سه ترمی به همین منوال گذشت. ولی دیگر فکر و ذکرم این نبود که زودتر بگذرد. دیگر می‌گفتم کاش دیرتر بگذرد. کاش دیرتر بروم به بخش. کاش وقت بیشتری قبل رفتن به بیمارستان داشته باشم. آن موقع بود که فهمیده بودم من چقدر کم می‌دانم و پزشکی چقدر وسیع است. آن موقع بود که مسئولیت را…

ادامه مطلب

این لذت نه چندان کوچک

این لذت نه چندان کوچک 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: متأسفانه دوباره از مرخصی‌های برنامه‌ی ۴۰ روزه استفاده کردم! از این به بعد در هر پست می‌نویسم که فردا در مورد چه می‌خواهم بنویسم. این‌گونه شاید تعهد بیشتری در مورد نوشتن داشته باشم. خوش‌بختانه، این چند روز، برنامه‌ی ۴۰ روزه‌ی زبان انجام شد. لوازم‌التحریر را دوست دارم. برای مثال روی میزم بیش از ۲۵ عدد مداد است! بیشتر بودند. دست دوستان است! بیشترین چیزی که در مورد آن‌ها دوست دارم، مصرف‌شان است. البته منظورم را بد نرسانم؛ لذت تمام شدن آن‌ها به هنگام استفاده‌ی درست. عاشق تمام شدن خودکار هستم! این خودکار که می‌بینید، دیگر روز‌های آخر عمرش است! شاید…

ادامه مطلب

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱)

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌ها را بنویسم. از ترم ۲. خیلی بیشتر می‌توانم این لیست را ادامه دهم. فعلا تا همین‌جا کافی‌ست. ۱. اوه اوه! ترم سه ادراری داریم! شنیدی که خیلی سخته؟ این‌قدر سخته که میگه کتاب‌باز هست امتحان. شنیدی مجبوریم ”کتاب“ بخونیم براش؟ (بدبخت کتاب. چه واژه‌ی غریبی ست پیش شما.) ۱. دعوای همیشگی علوم‌پایه‌ای‌ها و بالینی‌ها. هر کدام فکر می‌کنند خود مهم‌تر هستند. حق با خودشان است. دیگری بی‌خود می‌گوید. آن‌ها می‌فهمند و آن گروه دیگر نه. ”دو سال و نیم مطلب چرت تو مغز دانشجو می‌کنن.“ جمله‌ای که در یکی از جلسات کلاس‌های ترم…

ادامه مطلب

لا روشفوکو

لا روشفوکو 150 150 امیرمحمد قربانی

فرانسوا دو لا روشفوکو فیلسوف فرانسوی – قرن ۱۷ بعضی مردم اگر نشنیده بودند که چیزی به اسم عشق وجود دارد، هیچ وقت عاشق نمی‌شدند.

ادامه مطلب

هنر همچون درمان

هنر همچون درمان 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت ۱: به خاطر درگیری‌های که این چند روز داشتم و آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، در اولویت بالاتری بودند، مجبور شدم از مرخصی‌های برنامه‌ی نظم شخصی در همین ابتدا استفاده کنم. پیش‌نوشت ۲: تقریبا نیمی از کتاب هنر همچون درمان که نوشته‌ی مشترک آلن دو باتن و جان آرمسترانگ است را خواندم. با آلن دو باتن کمی آشنا بودم ولی آرمسترانگ را نمی‌شناختم. او فیلسوف و نویسنده‌ی انگلیسی‌ست که اکنون در دانشگاه Tasmania در استرالیا مشغول تحقیق است. زود است که بخواهم در مورد کتاب نظر بدهم. حرف‌های جالبی در کتاب گفته شده است. البته با همه‌ی آن‌ها موافق نیستم. قسمتی…

ادامه مطلب

مارش عزا

مارش عزا 150 150 امیرمحمد قربانی

مرگ از ملزومات انسان بودن است (حداقل تا به الان و حداقل برای کسانی که با پایین آوردن دما خود را برای نسل آینده حفظ نکرده‌اند که به آن سرمازیستی می‌گویند.). ولی ما انسان‌ها با آن راحت کنار نیامده‌ایم. یکی از مواردی که به ما کمک می‌کند با رنج و اندوه آن کنار بیاییم، موسیقی است. بسیار موسیقی در مورد مرگ – سطحی و عمیق – نوشته شده است. من مارش عزای شوپن را به خیلی از آن‌ها ترجیح می‌دهم و حداقل الان در بین این موسیقی‌هایی که در مورد مرگ نوشته شده و گوش داده‌ام، برایم از بهترین‌ها است.…

ادامه مطلب

نظم شخصی

نظم شخصی 150 150 امیرمحمد قربانی

مدت بسیار زیادی از اولین باری که درس نظم شخصی در پانزده دقیقه را در متمم خواندم می‌گذرد. چندین بار تلاش کردم آن را انجام دهم؛ اما هر بار به علت کم‌کاری خودم ناقص رها شد. البته اولین دلیلش برای من این بود که انتظار زیادی داشتم. به حرف با تجربه‌ها گوش ندادم. یادم هست که یک بار که می‌خواستم نظم شخصی را دوباره شروع کنم، ۸ تا کار نوشتم! ۸ کار را هم‌زمان وارد برنامه‌ی نظم شخصی کردم. تا خودمان سرمان به سنگ نخورد، عبرت نمی‌گیریم. متمم گفت مغرور نشو! گوش نکردم. نتیجه‌اش را هم دیدم. این بار هم…

ادامه مطلب

در جست و جوی رضایت (۲)

در جست و جوی رضایت (۲) 150 150 امیرمحمد قربانی

مواجه شدم با سردرگمی. با گم‌شدگی. با پیچیدگی. با کوهی از اگر‌ها. با مسیر‌های مختلف. با ابهام. فکر کنم این چند ماه تنها کاری کردم که سعی با مبارزه با ابهام بود. آن را شفاف‌تر کنم. کنار بزنم. به یک مسیر قاطع برسم. به یک جواب درست. چندی پیش، کسی بهم گفت دقت کردی که همیشه به دنبال یک جواب قاطع و درست هستی؟ شاید بعضی اوقات جواب درستی وجود نداشته باشد. فکر می‌کنم که دیگر به دنبال شفافیت بودن بس است. به دنبال جواب قاطع بودن کافی است. وقتش است که ابهام را در آغوش بگیرم و پذیرایش باشم.…

ادامه مطلب

لکه‌ای در مغز

لکه‌ای در مغز 150 150 امیرمحمد قربانی

بلاک اعصاب هستیم. استاد در حال تدریس بود. یک عکس MRI از مغز نشون داد که در آن فقط یک قسمت کوچک غیر طبیعی بود. یک لکه. استاد گفت: به مغز خود احترام بگذارید. مغزی که یک لکه‌ی کوچک در آن می‌تواند به چنین فاجعه‌هایی (فلجی و …) ختم شود، فرض کنید اگر از آن کار بکشید چه کار‌ها که نمی‌کند. از مغز خود کار بکشید. قدر آن را بدانید. پی‌نوشت: عکس بالا، عکسی نیست که استاد نشان داد. پی‌نوشت ۲: این حرف را استاد محترم، سرکار خانم دکتر ناظری گفت.

ادامه مطلب

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت طولانی: تغییرات همیشه وجود دارند. افرادی این تغییرات را می‌پذیرند و افرادی سعی می‌کنند خودِ سنتی را حفظ کنند؛ ولی فکر نمی‌کنم کسی باشد که انکار کند تغییرات وجود دارند. انکار تغییرات یعنی بشر هیچ پیش‌رفتی نکرده‌ است! اما تفاوت آن‌جاست که بعضی‌ها غر می‌زنند و بعضی با آغوشی باز به استقبال آن می‌روند. تعدادی نیز خود باعث و بانی این تغییرات و خود دلیل تغییر سبک زندگی دیگران می‌باشند. اما یک موضوعی که وجود دارد این است که سرعت روند این تغییرات در سال‌های اخیر بیشتر شده است. پیش‌رفت‌های جامعه‌ی بشری روز به روز بیش از پیش شده و این پیش‌رفت‌ها…

ادامه مطلب