هایکو بهانه‌ای است برای آشتی با ادبیات

شعر هایکو (Haiku) شعر بیان هیچ است (هایکو – احمد شاملو ع. پاشایی). چون احساس وقتی کامل بیان شود، جایی برای «ناشناخته‌ها» باقی نمی‌ماند (ذن هایکو – نیکی کریمی).

شعری کوتاه، از سرزمین ژاپن، که در قرن هفدهم توسط شاعر مشهور ژاپنی، ماتسو باشو مطرح شد.

البته قبل از آن نیز هایکوهایی سروده شده بود؛ ولی نام هایکو، به نام باشو گره خورده است.

هر هایکو یک «گیگو» دارد. گیگو، تصویری از طبیعت است.

شاعر، ظریفانه به فصلی خاص، رنگی خاص، شکلی خاص، زمانی خاص یا مکانی خاص اشاره می‌کند.

شکوفه‌های گیلاس، گل نیلوفر، ماه، نسیم دم غروب و کوه، نمونه‌هایی از این اشاره‌ها هستند.

جدا از تمام زیبایی‌هایی ادبی آن، هایکو فرصتی است برای انسان امروز. انسانی که حوصله‌ی خواندن اشعار طولانی را ندارد.

شاید خواندن هایکو، قدمی باشد برای آشتی با ادبیات و هنر. قدمی باشد برای علاقه‌مند کردن انسان امروزی، که با وجود تمام دغدغه‌هایی که فکر می‌کند دارد، با ادبیات قهر نکند. و وقتی خسته و کوفته، شب‌هنگام به خانه برمی‌گردد، قطعه‌ای شعر، داستانی کوتاه، چند صفحه از یک اثر کلاسیک و … بخواند.

هایکو برای من مانند تلنگری است. تلنگری برای یادآوری زیبایی. برای یادآوری یک ارزش. برای یادآوری یک تصویر.

گویا ذهن من آن زیبایی را از یاد برده و هایکو به منزله‌ی کبریتی بود که در ذهن من می‌افتد و آن را روشن می‌کند و زیبایی را به یادم می‌آورد.

این حالت من، وقتی قوی‌تر شد که نوشته‌ی جاناتان کلمنس را در ابتدای کتاب ذن هایکو خواندم که گفته بود:

هایکو همراه‌شدن خواننده با تجربه‌ی شاعر را طلب می‌کند. یک سراینده‌ی هایکو می‌داند که کلمات به تنهایی برای خلق تمام و کمال لحظه کافی نیستند. نوشته تنها بهانه‌ای است تا خواننده با ادراک خود، ناگفته‌ها را بیافریند. ممکن است با خود فکر کنید شاعر چه مطلبی را نمی‌خواهد بگوید. مسئله این است که هایکو شعری است که با خاطرات و ناخودآگاه مجرد هر خواننده کامل می‌شود.

هایکوهایی که در زیر می‌نویسم، بیشترین تلنگر را در من ایجاد کردند.

هایکوهای زیر از این کتاب هستند. این کتاب را، دو سال پیش هدیه گرفتم و در جریان سفری که این دو سه روز به یزد داشتم، خواندم.

نور ماه بر درختان کاج

(ذن هایکو)

جاناتان کلمنتس

ترجمه‌ی نیکی کریمی

هایکو

زیر باران بهاری

همه چیز زیبا به نظر می‌رسد.


چیو-نی

بدون قلم،

بید باد را رنگ می‌کند.


ساریو

برکه‌ای کهن،

جهیدن غوکی،

صدای آب.


باشو

فشرده می‌شود قلبم

از زیبایی شکوفه‌های گیلاس.


تاتسو-جو

مدهوش کردند مرا

گل‌هایی از درختی که نمی‌شناختم،

با عطرشان.


باشو

آه ای پروانه

رویایت چیست

وقت بال زدن.


چیو-نی

جای بال پرنده،

بر روی برگ‌های سرخ درخت افرا.


شیکو

ای برگ‌ها،

از باد بپرسید

کدام‌تان اولین برگی خواهید بود که فرو خواهد افتاد.


سوشکی

دنیا پر از رنج است، با این حال

درختان گیلاس شکوفه می‌دهند.


ایسا

ای شکارچی سنجاقک

امروز او چقدر پرواز کرده بود؟


چیو-نی

راه می‌روم،

سایه‌ام در کنارم

به تماشای ماه.


سودو

چه ستودنی‌ست کسی که نیندیشد:

«زندگی گذراست»

هنگام برجهیدن آذرخش.


باشو

بدون خستگی

بارها به تماشای ماه نشسته‌ام

نه یک بار نه دو بار.


کی جین

توده‌ای از ابرها

ماه را حمل می‌کنند.


بونچو

گریه نکنید حشره‌ها

چون حتی ستاره‌های عاشق

درد هجران را می‌کشند.


ایسا

شب‌های شیرین بهاری

یا عطر شکوفه‌های گیلاس

به پایان رسید.


باشو

۱۱ نظر

  1. سلام امیرمحمد امیدوارم حالت خوب باشه تا امروز فکر میکردم کل مطالب وبلاگتو نه تنها چندبار برای خودم خوندم چندبارم برای مامانم خوندم اما امروز که تو اخرین نطرات این موضوع رو دیدم باید بگم حتی معنی هایکو رو هم نمبدونستم با اینکه ادعا دارم عاشق ادبیات و شعرم مث همیشه عنوان انتخابی برا نوشته هات کاملا به جا ست “بهانه ای برای آشتی با ادبیات” ترغیب ام کرد نوشته اتو با دقت خیلی زیاد بخونم بعد خوندنش سرچش کردم کلی از نمونه هاشو خوندم نمیدونم چطور باید توصیف کرد اون حجم از لذتی که داشتم رو حتی بیشتر از خوردن شکلات تلخ حال دلم خوب کرد دیدم بی انصافی مثل همیشه که با خوندن وبلاگت پر از حس خوب میشم گاهی وقتا لبخند میزنم گاهی وقتا که از بیمارات مینویسی بغض میکنم گاهی وقتا برا زهرایی که هیچوقت نمیتونه پزشک بشه گریه میکنم همیشه از اینجا کلی چیز جدید یاد میگیرم اینا رو گفتم تا بگم اینکه لحظه های پر از زندگی رو اینجا با بقیه به اشتراک میذاری خیلی کار با ارزشیه هیچوقت نشد تشکر کنم بابت همه اینا دیدم بی انصافی بازم چیزی نگم خییلی زیاد ازت ممنونم بابت نوشتن این همه تجربه و به وجود آوردن کلی حس خوب توی وبلاگت
    معذرت میخوام که این پست انقد طولانی شد فقط میخواستم تشکر کنم ولی تموم که شد دیدم چقدر طولانی شد
    لحظه هات پر از سلامتی و برکت و عشق باشه

    • سلام مریم.

      لطف کردی که برام نوشتی. ممنونم.

      می‌دونی این نوشته‌ی هایکو، از معدود نوشته‌های قدیمی‌ام هست که خودم هم از برگشتن و دوباره خوندنش حال خوبی به من دست میده. البته به خاطر هایکوهای داخلش هست. مرسی که با نوشتتن در اینجا باعث شدی دوباره این هایکوها رو بخونم.

      امیدوارم باز هم بنویسی.

      • منم ممنونم از وقت ای که گذاشتی
        حتما مینویسم
        بی اغراق وبلاگ شما باارزش ترین جایی که میشه برا خوندنش همیشه وقت گذاشت و نبض زندگی رو توش حس کرد
        دقیقا هایکو هایی که توی نوشته است پر از حس قشنگ و منو به شدت یاد این جمله می اندازه
        “ما سطحی نگر شدیم وگرنه همین ادبیات را میشود زندگی کرد….”

  2. در مسیر رود
    پرواز میکند پرستو
    گویی جریان دارد
    سای مارو😍

  3. تاما:
    “مرا با خودت ببر حال ک از بند رها میشوی، ای بادبادک”!

    فراوان درود..

  4. هیچ یک سخن نگفت
    نه میهمان نه میزبان
    نه گلهای داوودی

  5. هیچ یک سخن نگفت
    نه میهمان نه میزبان
    نه گلهای داوودی

  6. هایکو برای من مانند تلنگری است. تلنگری برای یادآوری زیبایی. برای یادآوری یک ارزش. برای یادآوری یک تصویر.
    چه زیبا گفتی

  7. چرا ژاپنی ها (اکثرا جنوب شرقی اسیا) به شکوفه های گیلاس اهمیت خاصی میدهند؟؟در شعرهایشان هست همچنین در فیلمهایشان.آیا افسانه خاصی است در پس آن؟

    • سلام رها. حدست درسته.
      شکوفه‌ی گیلاس رو ببین. به طرز شگفت‌انگیزی زیباست. در کنار این زیبایی، عمر کوتاهی داره.
      این شکوفه‌های زیبا که در ژاپن ساکورا نامیده میشه، نشون‌دهنده‌ی موقتی بودن زندگی هست.

      به نظرم یه سر به این لینک بزن. ویدیوی قشنگی داره برای دیدن.

      Telegraph

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.