دعوت به شنیدن (۱): فردریک شوپن – کنسرتو پیانو شماره‌ ۲

۴٫۸ (۹۶%) ۱۵ votes

پیش‌نوشت: مدت‌ها پیش پستی نوشته بودم و در آن گفته بودم که می‌خواهم خودم و بقیه را به شنیدن موسیقی دعوت کنم.

در این راستا می‌خواهم مجموعه‌ای از پست‌ها را با نام دعوت به شنیدن شروع کنم. در هر کدام از آن‌ها یک قطعه را قرار می‌دهم و کمی در مورد آن می‌نویسم.

در کنار این پست‌ها، نوشتن در مورد «چگونه شنیدن» را هم شروع می‌کنم.

این پست اولین نوشته از مجموعه‌ی دعوت به شنیدن خواهد بود.

دعوت به شنیدن – شماره‌ی ۱

شوپن:‌ کنسرتو پیانو شماره‌ی ۲ – موومان دوم – پیانیست: آرتور روبینشتاین

 

توضیحات مقدماتی: شاید بد نباشد که بگویم کنسرتو چیست:

کنسرتو ریشه‌ای ایتالیایی دارد. معنای آن رقابت و گفت‌و‌گو است.

در موسیقی، کنسرتو به قطعه‌ای گفته می‌شود که بر اساس گفت‌و‌گوی یک یا چند ساز با مجموعه‌ی ارکستر ساخته می‌شود.

پس، پیانو کنسرتو، گفت‌وگوی پیانو با ارکستر است.

همینجا بهتر است موومان را هم توضیح دهم.

هر وقت موومان را می‌شنوم یاد کنسرت‌هایی که رفتم می‌افتم. می‌توانم بگویم کنسرتی نبوده است که رفته باشم و مسئول کنسرت تذکر نداده باشد که بین موومان‌ها دست نزنید!

موومان یا movement، به زبان ساده، بخشی کامل از یک قطعه‌ی بزرگ‌تر است.موومان، خود به مثابه یک قطعه‌ی کامل است و گاهی در کنسرت‌ها فقط یک موومان از قطعه‌ی اصلی نواخته می‌شود.

قطعه‌ای که در این پست هست، موومان دوم از پیانو کنسرتوی شماره‌ی ۲ از شوپن است.

 

تقریبا تمام آثاری که شوپن نوشته است، فقط برای پیانو است و کمتر کاری نوشته است که برای اکستر باشد.

این قطعه، از معدود قطعاتی است که شوپن برای ارکستر نوشته است.

بارها این موسیقی را گوش داده‌ام. قبلا هم گفته‌ام. اگر تنها قرار باشد که قطعات ۵ موسیقی‌دان را فقط تا پایان عمرم گوش بدم، بی‌شک شوپن یکی از آن‌ها است.

قبل از این که خود قطعه را بگذارم، می‌خواهم گفته‌ای از برنستاین بنویسم. همان برنستاینی که در زندگی من تاثیرات زیادی گذاشت.

این سخن را در پاسخ به سوالی احتمالی می‌نویسم. این سوال که این موسیقی شوپن در مورد چیست؟

موسیقی عبارت از احساسی است که پس از شنیدنِ یک اثر در شنونده ایجاد می‌شود.

برای درک و لذت بردن از موسیقی لازم نیست ما تمام نکات تکنیکی و ریزه‌کاری‌های مربوط به «دیز‌»ها و «بمل»ها و آکورد‌ها را بدانیم.

هرگاه موسیقی در گوشِ جانِ ما سخنی بگوید، و این سخن داستان یا توصیفِ منظره‌ای نباشد بلکه تنها احساسی باشد که درونِ ما را دگرگون کند، ما مفهوم موسیقی را فهمیده‌ایم.

ایجادِ احساس در درونِ شنونده بزرگ‌ترین رسالتِ موسیقی است.

احساس‌های گوناگونی که موسیقی در ما ایجاد می‌کند، بی‌پایان هستند. بعضی از این احساس‌ها کاملاً روشن و واضح است، می‌توان آن‌ها را با کلام توصیف کرد، بر آن‌ها نام گذاشت؛ مانند شادی، اندوه، عشق، نفرت یا آرامش.

از سوی دیگر، بعضی از این احساس‌ها آن‌قدر مخصوص و یگانه و عمیق هستند که با هیچ کلامی نمی‌توان آن‌ها را توصیف کرد.

موفقیت در ایجاد چنین احساس‌هایی سبب می‌شود که یک اثر موسیقی، از قدرتِ فوق‌العاده‌ای برخوردار شود.

این سخن را برنستاین در اولین برنامه‌ی کنسرت برای جوانان گفت. من ترجمه‌ی آن را از کتابی که استاد پورتراب ترجمه کرده است گرفته‌ام. این کتاب، از روی این کنسرت‌ها نوشته شده است.

برنستاین - معنی موسیقی

 

پیانیست این قطعه، آقای آرتور روبینشتاین است.

شما فقط به چهره‌ی او موقع نواختن نگاه کنید. به نرمی دستان او. به رقص دستانش بر روی کلید‌های سیاه و سفید.

موسیقی از تمام وجودش فریاد می‌زند.

این‌ها، خود گویای همه‌چیز است.

آرتور روبینشتاین - شوپن - دعوت به شنیدن موسیقیمنبع عکس

این اجرا با ارکستر سمفنونیک لندن و به رهبری André Previn است.

 

اگر دوست داشتید، برایم بنویسید که این موسیقی چه حسی در شما ایجاد می‌کند.

 

 

پی‌نوشت: این که چطور موسیقی سبب ایجاد احساس‌هایی در ما می‌شود، بحثی بسی شیرین و دوست‌داشتنی است که بعدا از آن می‌نویسم.

 

 

 

This Post Has 4 Comments

  1. معرکه بود فوق العاده بود👌
    توهمین زمان کوتاه چندبار گوش دادم بهش.
    یکی از تفریحات من همیشه این بوده که به موسیقی بیکلام گوش بدم و بذارم ذهنم هرچیزی که درلحظه میتونه نقش ببنده. اما اعتراف میکنم که هیچوقت اینطور نبوده که صرفا به یه احساسی فکرکنم بیشترشاید تصویرسازی بوده برای من همیشه.
    اما وقتی اول متن فوق العاده ای که نوشته بودی روخوندم سعی کردم بیشتر به احساسی که دارم فکرکنم وقتی میشنومش.
    خیلی عجیب بود شایدواقعانشه باکلمات بیانش کرد
    ولی جالب بودکه اوایلش برام یه حس ترس داشت که کم کم هرچی پیش رفت تبدیل شد به یه آرامش
    واواسطش به یه آرامش و شکوه مطلق رسید.
    باهمین احساس داشتم گوش میدادم که تو ٢٠ثانیه آخر دوباره اون حس ترس بهم غلبه کرد ولی توثانیه های آخرش برام عجیب بود که دوباره اون آرامش پیدا شد.
    برام واقعا جالب بود:)
    امیدوارم بیشتر ازاین نوع پست ها بذاری چون واقعا فوق العاده بود👌
    و ببخشید اگر نظرم طولانی شدکمی 🙂
    و شاید نتونستم خیلی خوب بیان کنم چون خیلی وقتها خیلی حس ها توکلمات جانمیگیره

    1. سلام مینا.
      خوشحالم که از این قطعه خوشت اومد.
      سعی می‌کنم هفته‌ای یه دونه از این پست بذارم. خودم هم خیلی لذت می‌برم از این پست‌ها.
      این که شروعش در تو، ترس ایجاد کرد جالب بود برام. ممنونم که برام نوشتی چه حسی داشتی.

      سخت هست که آدم بخواد موسیقی رو در قالب کلمات بیان کنه. شاید برای همین هست که میگن:

      آن‌جا که سخن باز می‌ماند، موسیقی آغاز می‌شود!

      سایه‌ی دوست داشتنی هم شعری برای لطفی عزیز سروده بود که همین مضمون رو داره:

      پیشِ سازِ تو من از سِحرِ سخن، دَم نزنم
      که بیانی چو زبانِ تو ندارد سخنم

      باز هم ممنونم از نظرت.

  2. این بشر فوق العادست.
    ۵ سال پیش حدودا تازه لپ تاپ خریده بودم و لپتاپم از آهنگ و این جور چیزا تهی بود.
    بعد از دیدار با پسرعموم یه چنتا موزیک برام ریخت داخل لپ تاپ؛ که از بخت خوب من در میان آن آهنگ ها “فردریک شوپن” و یا “چوپن” _خیلی فرقی نمی کنه_ هم بود. به طرز عجیب غریبی تا سالها همون موسیقی ها رو گوش می دادم.
    حتی یادمه زمانی که از من پرسیده می شد آهنگ چی گوش می دی؟ و من وقتی می گفتم شوپن؛ یا نگاه مسخره حواله ام می کردن و یا با تیکه های مسخره روبرو می شدم که برام ارزش خاصی نداشت.
    در آن زمان من در دنیای خودم، روحم را با هر بار گوش دادن به شوپن و دوستانش ارضا می کردم.
    بعد از نوشته تو مجددا تصمیم گرفتم برم شوپن گوش بدم.
    مرسی.

    1. سلام سینا.
      می‌فهمم چی میگی.
      منم این نگاه مسخره و تیکه شنیدن رو زیاد تجربه کردم.
      نمی‌دونم کدوم قطعاتش رو تا به حال گوش دادی. سعی می‌کنم چند روز آینده یه لیستی از قطعاتش رو که خودم دوست دارم، برات بنویسم. امیدوارم تو هم دوست داشته باشی.

پاسخ دهید

Close Menu