از کتاب‌هایی که می‌خوانم

vasconcelos

روزینیا، قایق من

روزینیا، قایق من 630 565 امیرمحمد قربانی

روزینیا، قایق من Rosinha, Minha Canoa سومین کتاب از واسکونسلوس نیز به پایان رسید. در کتاب‌خانه‌ام، دو کتاب دیگر از او دارم. کاخ ژاپنی و موز وحشی (بنانا براوا). احتمالا امشب یا فردا، کاخ ژاپنی را شروع کنم. بین این سه تا، درخت زیبای من را از همه بیشتر دوست داشتم. از همه بیشتر مرا تحت تاثیر قرار داد. از همه بیشتر اذیت‌کننده بود. نمی‌دانم. شاید چون آن‌جا فقط یک کودک است. و این منصفانه نیست که کودک آسیب ببیند.   از درخت زیبای من، در این‌جا و از خورشید را بیدار کنیم، در این‌جا نوشته‌ام. قسمت‌هایی از نوشته‌های مدادرنگی خورده را می‌نویسم. این داستان واسکونسلوس نیز، ترجمه‌ی جناب آقای قاسم صنعوی است.   از مکالمه‌ی زه‌اوروکو و روزینیا: — زنگو – دلنگو – تنگو. دروغ می‌گویی. — می‌خواهی قسم بخورم؟ خوب. به پنج زخم فرانسوا د اسیز قدیس قسم می‌خورم. — زنگو – دلنگو – تنگو. فرانسوا د اسیز…

ادامه مطلب

برای کودکان شل سیلور استاین بخوانیم

برای کودکان شل سیلور استاین بخوانیم 150 150 امیرمحمد قربانی

سیلور استاین مفاهیمِ معمول، عرفی، مسجل و آشنای دنیای امروز را به دیده‌ی تردید می‌نگرد و به کودکان می‌آموزد که می‌توان به آن‌ها از زاویه‌ی دیگری نگریست، زیر بارشان نرفت، با آن‌ها مقابله کرد و تغییرشان داد. این را خانم منیژه گازرانی در مقدمه‌ی کتاب من و دوست غولم نوشته است. او مترجم برخی از کتاب‌های شل سیلوراستاین است. سیلوراستاینِ شاعر، قصه‌پرداز و نقاش. نمی‌دانم که داستان‌های او را خوانده‌اید یا نه، در بچگی خوانده‌اید یا در بزرگسالی، در بزرگسالی برای خودتان خوانده‌اید یا برای کس دیگری؛ اگر نخوانده‌اید، بخوانید و بخوانید و بخوانید. قطعه‌ی گمشده را بخوانید. دیدار قطعه‌ی گمشده با دایره‌ی کامل را بخوانید. یک زرافه و نیم را بخوانید. لافکادیو را بخوانید. سیلوراستاین را دریابید. یادم است که چند ماه پیش، در مترو نشسته بودم. مشغول خواندن سیلوراستاین بودم. ساعت به نسبت خلوتی بود. مترو به ایستگاه رسید و چند نفر وارد شدند. دو آقای جوان در…

ادامه مطلب
ٰدر بهشت پنج نفر منتظر شما هستند

در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند

در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند 400 400 امیرمحمد قربانی

  هر کسی تصوری از بهشت دارد، هر دینی تصویری از بهشت ارائه می‌دهد، و باید به تمام آن‌ها احترام گذاشت. تصویری که این‌جا ارائه کرده‌ام، فقط یک حدس است. در واقع به نوعی یک آرزوست. آرزوی آن‌که عمویم، و آدم‌هایی مثل او، کسانی که در این دنیا احساس بی‌اهمیتی می‌کنند، سرانجام پی‌ببرند که چقدر مهم و عزیز بوده‌اند.

ادامه مطلب
معنی زندگی

معنی زندگی (۲) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی

معنی زندگی (۲) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی 800 523 امیرمحمد قربانی

پبش‌نوشت: قسمت اول نوشته‌ی معنی زندگی را می‌توانید در اینجا بخوانید. پیش‌نوشت ۲: متمم درسی در مورد تعیین ارزش‌های زندگی دارد. خواندن آن به درکِ بهترِ مفهومِ ارزش کمک می‌کند. آن را در اینجا می‌توانید بخوانید. متمم به تفاوت ارزش و معیار نیز پرداخته است. پیش‌نوشت ۳: این سلسله نوشته‌ها، طولانی خواهد بود. بر اساس یکی از این‌ها بهتر است که تصمیم گرفته نشود و همه‌ی آن‌ها و این کتاب‌ها، خوانده شود. اصل ماجرا: در این پست نیز در مورد این کتاب از فرانکل می‌نویسم. فرانکل از معنی‌جویی می‌گفت (The Will to Meaning). از این که معنی‌جویی نیروی اصیل و بنیادی است. این معنی منحصر به فرد، و ویژه‌ی خود فرد است و تنها اوست که باید و قادر است به آن تحقق بخشد و تنها در آن صورت است که معنی‌جویی او ارضا خواهد شد. بگذار یک لحظه تصور کنم که حرف‌های فرانکل کاملا درست است. سوالم این است: معنی زندگی…

ادامه مطلب
Psychotherapy

نقد: راهی به سوی دلایل علایق

نقد: راهی به سوی دلایل علایق 2000 1000 امیرمحمد قربانی

تا حالا پیش روانکاو رفتید؟ نمی‌دانم که این تجربه را داشته‌اید یا نه. روانکاوی، فرایندی نیست که با یکی دو جلسه حل بشود و نیاز به زمانی طولانی دارد. معمولا در هر جلسه، تعدادی سوال است که تکرار می‌شود. مهم نیست که محتوای صحبت چیست. این سوالات وجود دارد. مثلا: حس ات چیه؟ چرا این رو دوست داری؟ چرا این کار رو دوست نداشتی؟ راحت نیست جواب دادن به این سوال‌ها. می‌توانید امتحان کنید. فرضا من می‌گویم از گوش دادن به شوپن لذت می‌برم. خب چرا؟ چه دلیلی دارد؟ باعث ایجاد چه حس‌ها و هیجاناتی در من می‌شود؟ چرا فلان اجرا از این قطعه‌ی شوپن را دوست نداشتم؟ چرا اصلا شوپن را دوست دارم؟ چرا موسیقی کلاسیک را دوست دارم؟ چرا طبیعت را دوست دارم؟ چرا پزشکی را دوست دارم؟ چرا پزشکی را دوست ندارم؟ در این پست، ماهک پرسید چرا علاقه‌ام به پزشکی کمتر شده است. این پست، مقدمه‌ای…

ادامه مطلب
خورشید را بیدار کنیم

خورشید را بیدار کنیم

خورشید را بیدار کنیم 345 500 امیرمحمد قربانی

ژوزه واسکونسلوس عزیز! به تو غبطه می‌خورم. کاش می‌توانستم روزی شبیه به تو بنویسم. همین‌قدر ساده، همین‌قدر گیرا و همین‌قدر زیبا. آن وقت می‌توانستم تمام چیز‌هایی که دلم می‌خواهد را بگویم. یکی از هدف‌هایم هم از وبلاگ‌نویسی همین است. ولی از یک ماه نیز، ننوشتنم فراتر رفته است. بهانه داشتم که تا دو سه روز پیش لپ‌تاپ نداشتم. خوب است. لااقل با این بهانه می‌توانستم خودم را گول بزنم. ژوزه عزیز! مدت‌ها بود چنین هجومی از احساسات و هیجانات را تجربه نکرده بودم. مدت‌ها بود این‌قدر غرق در کتاب نشده بودم که متوجه نشوم هوا تاریک شده است و متوجه نشوم که یک ساعت پیش قرار بود کتاب را کنار بگذارم تا هماتولوژی بخوانم. چقدر زیبا مرا به دنیای زه‌زه بردی. دنیای کودکی‌اش (درخت زیبای من). دنیای نوجوانی‌اش (خورشید را بیدار کنیم). چقدر مرا خنداندی و چقدر اشک را به چشمان من آوردی. و چقدر مسیر من را هموار کردی…

ادامه مطلب
معنی زندگی

معنی زندگی (۱) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی

معنی زندگی (۱) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی 224 346 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: این پست، شروع نوشتن در مورد معنی زندگی است. نمی‌دانم به چند نوشته خواهد رسید. احتمالا تعداد قابل توجهی خواهد بود. کتاب را در تعطیلات نوروز (در ذهن اکثر ما تعطیلات نوروز، دو هفته است و از ۵ ام تا ۱۲ ام را که تعطیل نیست نیز جزو تعطیلات حساب می‌کنیم. نمونه‌ی بارز آن را وقتی می‌بینیم که وسیله‌ای نیاز داریم و وقتی به فروشگاه مراجعه می‌کنیم، می‌گویند: “بعد ۱۳ام میاریم”.) خریدم و در همین تعطیلات خواندن آن را تمام کردم. عکس روی این چاپ از کتاب را بیشتر دوست داشتم و به خاطر همین آن عکس را گذاشتم. چقدر این کتاب به حال و هوای من نزدیک بود و چقدر خواندن آن لذت‌بخش و سوال برانگیز. خواندن نوشته‌ی ویکتور فرانکل، برای من سوال‌های زیادی ایجاد کرد. یک سری سوال نیز داشتم که آن‌ها را برایم واضح‌تر کرد. سوال‌هایی که در این چند روز به آن‌ها فکر کرده و البته هنوز…

ادامه مطلب

ناقوس بزرگ

ناقوس بزرگ 150 150 امیرمحمد قربانی

نمی‌دانم شما چطور کتابی را که می‌خواهید بخوانید انتخاب می‌کنید. از کتاب‌فروش می‌پرسید؟ Goodreads را چک می‌کنید و نقد‌ها را می‌خوانید؟ از دوستانِ کتاب‌خوان خود می‌پرسید؟خود در کتاب‌فروشی، بین کتاب‌ها گشته و کتابی را پیدا می‌کنید؟ من در زندگی‌ام، دوستی وجود دارد که هیچ‌وقت از خواندن کتاب‌هایی که معرفی کرده است، پشیمان نشده‌ام. همه‌ی آن‌ها بی‌نظیر بوده‌اند. یکی از کتاب‌هایی که معرفی کرد، خرمگس و زن ستیز بود. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه طنز. ترجمه‌ای از حسین یعقوبی. همین‌جا بگویم که ترجمه را بسیار دوست داشتم. در این کتاب داستانی وجود دارد به نام ناقوس بزرگ. از نویسنده‌ای نیجریه‌ای به نام کریسپین ادوبوک. در این داستان کوتاه، ادوبوک به عوارض غیرقابل اجتناب مشارکت مردمی و حکومت دموکراتیک می‌پردازد. پادشاهی بر مردمی کوته‌فکر حکومت می‌کرد و همیشه در صدد برآوردن خواسته‌های آنان بود. او برای اعلام ساعت، دستور ساخت ناقوسی داد. این ناقوس ساخته شد. فقط یک مشکل داشت. زنگ نمی‌زد! پادشاه…

ادامه مطلب

هنر همچون درمان

هنر همچون درمان 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت ۱: به خاطر درگیری‌های که این چند روز داشتم و آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، در اولویت بالاتری بودند، مجبور شدم از مرخصی‌های برنامه‌ی نظم شخصی در همین ابتدا استفاده کنم. پیش‌نوشت ۲: تقریبا نیمی از کتاب هنر همچون درمان که نوشته‌ی مشترک آلن دو باتن و جان آرمسترانگ است را خواندم. با آلن دو باتن کمی آشنا بودم ولی آرمسترانگ را نمی‌شناختم. او فیلسوف و نویسنده‌ی انگلیسی‌ست که اکنون در دانشگاه Tasmania در استرالیا مشغول تحقیق است. زود است که بخواهم در مورد کتاب نظر بدهم. حرف‌های جالبی در کتاب گفته شده است. البته با همه‌ی آن‌ها موافق نیستم. قسمتی از کتاب را در این پست می‌نویسم. نظرم را در مورد کتاب پس از پایان آن و شاید پس از دوباره خواندن آن بنویسم. طلاق در مسکو ایو آرنولد – ۱۹۶۶   برای فرد بی‌اعتقاد، جهنم صرفاً ترک مسیر رسیدن به خودی بهتر است. عکس‌های ایو آرنولد از زوج روسِ…

ادامه مطلب

پختستان و شرط کتاب‌خوانی ما!

پختستان و شرط کتاب‌خوانی ما! 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: با یکی از دوستانم یک قرار برای یک سری از کتاب‌ها گذاشتیم که آن‌ها را خوانده و بعد در مورد آن بحث کنیم. هر کس کتاب را در موعد مقرر نمی‌خواند، جریمه داشت. جریمه‌ای که من برای دوستم انتخاب کرده بودم شستن ظرف‌های من بود و البته ناگفته نماند که جریمه‌ی او بسیار دشوار‌تر بود! اولین کتاب، توسط هر دو نفرمان، به طرز فجیعی نصفه ماند! دومی که پختستان بود به اتمام رسید. با پختستان، در گریزی به نوشته‌های قدیمی محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم. فقط اسم کتاب و عکس جلد آن را دیدم و تصمیم گرفتم توضیحات محمدرضا را نخوانم و خواندن آن را به بعد اتمام کتاب موکول کنم. راستش نام کتاب برایم جذاب بود. توضیحات مختصری در مورد آن نیز در ویکی‌پدیا خواندم. به کتاب فروشگی همیشگی رفتم و دو جلد از آن را گرفتم و یک جلد آن را به دوستم دادم. آن قدر اسم کتاب…

ادامه مطلب