از معلمی

«نمی‌خواهیم که بدانیم»

گرند راند چهارشنبه‌ها بود و آقایی شصت و خرده‌ای ساله را توضیح می‌دادند. چند وقتی بود که ضایعات پوستی پیدا کرده و تنگی نفس داشت. دوباره یک معمای تشخیصی دیگر. یک تشخیص از بین حدود دوازده هزار بیماری. اصلاً این‌گونه نبود که یک بیمار با صدها مشکل باشد و تعدد مشکلات و آزمایش‌های مختل، آدم […]

از معلمی

از سفر به عراق

از داخل ماشین نگاه می‌کردم. دو بوسه پشت سر هم بر یک گونه. برایم عجیب بود. با نفر بعدی هم همین بود. سمت بوسه عوض نمی‌شد و دو یا سه بوسه بر یک گونه گذاشته می‌شد. راننده‌مان بود که با سرباز عراقی که آشنایش بود، خوش و بش می‌کرد. این نخستین برخورد من با فرهنگ

از فراز و نشیب زندگی

کوتاه‌تر از همیشه

ده روز قبل از شروع کار به عنوان هیئت علمی آخرین نوشتهٔ این وبلاگ را گذاشتم. آذر طی شد. دی شروع شد. و دی دیگر از یادها پاک نخواهد شد. گذشت. جنگ شد. به جز ۲ روز در اول فروردین، باقی آن را تهران بودم. لحظات غریبی تجربه می‌شد. شروع آن را از پنجرهٔ طبقهٔ

از کتاب‌ها

سه نوع جادو از نگاه داوکینز | چرا نمی‌توان قورباغه را شاهزاده کرد؟

دوم دبستان که بودم، یک کتاب هری پاتر هدیه گرفتم (تالار اسرار که ترجمه‌ای از پرتو اشراق بود) و این کتاب، ورود من به دنیای جادو بود. قبلش را نمی‌دانم. قبلش نیز احتمالاً لحظه‌ها و داستان‌هایی بوده؛ اما آن‌ها را چندان واضح به یاد ندارم. بعدش هانس کریستین اندرسن اضافه شد و سپس برادران گریم.

از ادبیات

بی‌عنوان | از ایده‌هایی برای سیارهٔ زمین

دومین بار بود که به آن کتاب‌فروشی کوچک در استانبول می‌رفتم. بعد از جستجو و چند کتابفروشی تقریباً تماماً ترکی دیگر، آن را یافتم. امید نداشتم که جلدهای انگلیسی‌اش زیاد باشد؛ اما خیلی فراتر از آن‌چه انتظار داشتم بود. سریع و مستقیم به طبقه دوم رفتم. کسی کاری نداشت که چقدر آن‌جا قرار است بشینم

از مسیر پزشکی

در مورد آزمون بورد تخصصی و مدل ذهنی مناسب برای آزمون‌های پزشکی

در حیاط بیمارستان با هم راه می‌رفتیم. چند روز بعد از امتحان بورد بود و مشغول کارهایی بودم که چند ماه آن‌ها را به تعویق انداخته بودم. او شش سال قبل از من بورد داده و نتیجه بسیار خوبی هم گرفته بود. گفت: قبول داری هیچ آزمونی شبیه به بورد نیست؟ کنکور و دستیاری هم

از مسیر پزشکی

پایان یک میراث | از کتابی که دیگر به‌روز نخواهد شد

حدود چهار سال پیش بود که با یک معلم جدید آشنا شدم. از طریق کتابش. نه. حرف‌های بالا مناسب نیستند برای شروع نوشتن از او. شاید شروع با آن جملات I have a thing for مناسب باشد. آره. این شاید بهتر باشد. من یک علاقه‌ی خاص به کتاب‌هایی دارم که اپی‌گراف دقیق و بجا دارند.

از مسیر پزشکی

تجربه خریدن تکست بوک و چند پیشنهاد برای خرید بهتر

پاییز ۹۲ بود که یک کتاب‌فروش کتاب‌نشناس در گرگان هارپر را به من معرفی کرد. به من که قرار بود بهمن همان سال نخستین ترمم را شروع بکنم، از بیوشیمی هارپر به عنوان کتاب اصلی تکست‌بوک در ترم‌های نخست پزشکی یاد کرد. من هم اطلاعی نداشتم و نمی‌دانستم. شاید هم اتفاقاً کتاب‌شناس بود و از

از دستیاری

و دوباره انتخاب رشته و نقش اشتیاق

در این روزهای شلوغ و آشفته،‌ فکر کردن به انتخاب رشته برای دستیاری، بی‌شک سخت هست. مخصوصاً که از تصمیم‌هایی شده که وزارت بهداشت با شرایطی که گذاشته، آن را نسبتاً برگشت‌ناپذیر کرده و هزینه‌ی پشیمانی را آن‌قدر بالا برده که سخت بشود از این تصمیم برگشت. من ۴ سال پیش طب داخلی را انتخاب

از معلمی

با ذهن سقراط در جهان بقراط

من معلم‌های بی‌نظیری داشته‌ام و دارم و همواره سعی کرده‌ام شاگردی کردن را تا جایی که می‌توانم رعایت بکنم. امشب یاد یکی از بی‌نظیرترین‌هایشان بودم و فهمیدم این دو ماه که او را ندیده‌ام، چقدر دلتنگش شده‌ام. البته که چند باری برای ایشان در واتس‌اپ پیام نوشتم و همواره محبت‌شان در پاسخ مرا شرمنده می‌کرد.

اسکرول به بالا