روز‌نوشته‌ها

بیگانگی در دوگانگی

بر فراز آن بلندی، سنتوری ایستاده بود. نیمی اسب، نیمی انسان.سم‌هایش، همانند سم‌های یک اسب؛نیرویش، همانند نیروی یک اسب؛غرورش، همانند غرور یک اسب؛اما اشک‌هایش،همانند اشک‌های آدمی.بر فراز بلندی، سنتور در رفت و آمد است،چرخی به دور کوه می‌زند و باز می‌گردد.با دنیای رویاها، فاصله‌ها داشتولی از دنیای آدمی کمی فراتر …

ادامه‌ی مطلب

ضیافتی به سبک متمم

داشتم فکر می‌کردم که داستان گردهمایی متمم را چگونه شروع کنم. یادم آمد که میچ البوم، کتابِ در بهشت پنج نفرمنتظر شما هستند را از انتها شروع می‌کند. عجیب است. کتابی که از پایان آغاز می‌شود. او می‌گوید: اما هر پایانی، آغازی هم هست. فقط آن لحظه این را نمی‌دانیم. …

ادامه‌ی مطلب

لیلی گلستان و طلبکاری اجتماعی جوان‌ها

lili golestan

امروز، سخنرانی لیلی گلستان در TEDx تهران را دیدم. راستش، نمی‌شناختمش. تنها شناختم از او به عنوان یک مترجم بود و این که دختر ابراهیم گلستان است. ترجمه‌ای از او را می‌خواستم بخوانم که هنوز وقت نکرده‌ام و البته کتاب را هم هنوز تهیه نکرده‌ام. تیستوی سبز انگشتی. حرف‌هایش دل‌نشین …

ادامه‌ی مطلب

آنتی‌بیوتیک به مثابه آبنبات

خیلی وقت بود که دلم می‌خواست چنین پستی بنویسم. نمی‌دانم چرا این‌قدر تعلل کردم. چند روزی هم بود که نوشتنش را شروع کردم و این نوشته در قسمت Draft بود. دیروز با یکی از اساتید عفونی کلاس داشتیم. کلاس در مورد آنتی‌بیوتیک تراپی بود. فکر کنم فرصت مناسبی است این …

ادامه‌ی مطلب

لحظه نگار: آیریس

تا حالا تجربه داشتید که به شما بگویند که: برای کادوی تولدت باید پول بدی؟ آیریس، کادوی تولد پارسال من بود که از خودم هم برای خرید آن دانگ گرفتند! و ۵۰ درصد از سهام آن را داشتم. ۵۰ درصد سهام، برای مسعود بود! آیریس، سومین تجربه‌‌ام در این زمینه، …

ادامه‌ی مطلب

از مایکل ساندل

michael sandel

کلاس "Justice" مایکل ساندل و داستانی که با آن کلاس را شروع می‌کند معروف است. در لکچر اول این کلاس، جمله‌ای توسط مایکل ساندل گغته می‌شود که به نظرم ارزشش را داشت که آن را اینجا بنویسم.

ادامه‌ی مطلب

سایه

تولد هوشنگ ابتهاج نزدیک است. چیزی نمانده است. امشب به سراغ تاسیان و سیاه مشق رفتم. دلم می‌خواست که سایه بخوانم. به یاد بال در بال افتادم. قسمتی از آن را این‌جا می‌گذارم. کلام من بس است. به سایه گوش دهیم. پی‌نوشت: نام این شعر که در پایان کنسرت بال در …

ادامه‌ی مطلب

درباره‌ی فید و فیدخوانی

یادم نمی‌آید که کی با سایت یک پزشک آشنا شدم. زمان زیادی می‌گذرد. کار او را تحسین می‌کردم. علیرضا مجیدی منظورم است. این که فقط پزشک نیست را دوست دارم. به طور جدی در چند حوزه فعالیت کردن را دوست دارم و سعی می‌کنم که سبک زندگی‌ این افراد را بشناسم. …

ادامه‌ی مطلب

سم‌زداییِ سه‌روزه

گفته بودم که قرار است هر روز نوشتن، تمرین درس نظم شخصی‌ام باشد. حدودا یک هفته‌ای است که پستی نگذاشته‌ام. درگیر عمل کردن چشم‌هایم بودم. بعد از ۱۰ سال عینک را کنار گذاشتم. فکر می‌کنم یک وسیله‌ای که ۱۰ سال است با من است، ارزش یک پست مجزا را داشته باشد! …

ادامه‌ی مطلب

پایان فیزیوپات یک

پایان فیزیوپات یک: یک قدم نزدیک‌تر به رویایی که “داشتم”. یه روزهایی در دانشکده تمام فکر و ذکرم این بود که کی می‌شود که فیزیوپات دو تمام شود، جشن روپوش سفید بگیریم و وارد بیمارستان بشوم. قدمی نزدیک‌تر به یک پزشک شوم. ترم‌ها گذشتند. دو سه ترمی به همین منوال گذشت. …

ادامه‌ی مطلب