مطالعه برای آزمون پیش‌کارورزی و دستیاری (آپدیت ۴)

هفته‌ی دوم دی ماه ۱۳۹۹ بود که تصمیم گرفتم رزیدنت بشوم. حدود ۷۰ روز تا امتحان فرصت داشتم. از همان زمان می‌دانستم رشته‌هایی که می‌خواهم رتبه‌های چندان خوبی نیاز ندارند. به همین خاطر با وجود فرصت کم نیز، تصمیم گرفتم در امتحان شرکت کنم.

تنها دو ماه می‌توانستم مرخصی بگیرم. همان دو ماه را مرخصی گرفتم.

شروع کردم.

***

من بودم و چندین هزار صفحه کتاب و تست. آن‌قدر زیاد است که در ابتدا، متوجه گستردگی مطلب نشده بودم.

روزها و هفته‌های نخست، کلافه می‌شدم. استرس زیادی داشتم.

زمانم برای امتحان کافی است؟ فرصت می‌کنم؟

سخت جلو می‌رفت. هنوز روی دور نیفتاده بودم. گیج بودم.

با کدام برنامه پیش بروم؟ از کدام منبع بخوانم؟ کدام کتاب تست را انتخاب بکنم؟ کدام کلاس‌ها را شرکت بکنم؟ روزی چند ساعت مطالعه بکنم؟ اولویتم کدام مباحث باشد؟

سوال‌ها زیادتر می‌شدند. از این کتاب به آن کتاب و از این برنامه به آن برنامه سرک می‌کشیدم. کلافگی بیشتر می‌شد.

این حال من در روزهای نخست شروع برای خواندن بود.

می‌دانستم طبیعی است. می‌دانستم که ۵ تا ۱۰ درصد هر برنامه‌ریزی، باید به چنین اموری صرف بشود. هر برنامه‌ریزی، نیاز به برنامه‌ریزی دارد (Plan to Plan). زیرا که برنامه‌ریزی، صرفاً یک زمان‌بندی نیست. در برنامه‌ریزی، تمام سؤال‌های بالا گنجانده می‌شود.

***

رسید نزدیک روزهای آخر. دیگر کم کم می‌دانستم که باید چه کار کرد. می‌توانستم به عقب نگاه کنم و مسیری را که پیش رفتم، ارزیابی کنم.

می‌دانستم کجا اشتباه کردم و کجا درست بود. کجا لجبازی کردم و کجا کم‌کاری کردم. کجا باید ول می‌کردم و کجا باید ادامه می‌دادم.

برای نبودن منبع درست و کتاب‌های قدیمی اذیت می‌شدم. خودخوری می‌کردم.

از برخی منابع غافل شده بودم.

بعضی از نکات را کمی دیر فهمیدم.

و کم پیش نیامد که در اولویت‌ها اشتباه کرده باشم.

بالاخره هر چه که بود گذشت. امتحان جابه‌جا شد. دو ماه مرخصی من تمام شد. بخش‌هایم شروع شد. دوباره امتحان جابه‌جا شد. و دوباره.

رسید به امتحان و نهایتش شد نمره‌ی ۵۰۹ از ۶۰۰ و رتبه‌ی ۳۶ کشوری.

***

راضی بودم؟ نمی‌دانم. آن روزها به قدری سایه‌ی موضوعات تلخ دیگری در زندگی‌ام سنگینی می‌کرد که این نمره و رتبه اهمیتی نداشت.

اما از یک موضوع خوشحال بودم. این‌که اگر اکنون داخلی/اطفال/روان‌پزشکی را انتخاب کنم، می‌توانم به جرئت بگویم که این انتخاب خودم بود. خودم می‌خواستم به این رشته بیایم؛ با این‌که دستم برای انتخاب هر رشته‌ی دیگری آزاد بود.

***

بعد از امتحان نوبت پرسش‌ها بود. یکی در مورد نحوه‌ی خواندن (که موقع جواب دادنش شک داشتم باورم کنند) و یکی در مورد رشته‌ای که می‌خواهم (که از توضیح دادنش خسته شده بودم).

انگار متهمی هستم که باید پاسخ دهم چرا این رشته‌ها؟

آن‌قدر این بی‌حوصلگی از توضیح‌های مکرر زیاد شد که امروز به کسی که می‌خواست این بحث را شروع بکند، گفتم: بیا راجع به این موضوع صحبت نکنیم. من بعداً از آن می‌نویسم و برایت می‌فرستم. فقط بگویم که تصمیم من برای چنین انتخابی، یک جوگیری لحظه‌ای نبود. احمق هم نیستم. شرایط را می‌دانم.

برای آن تعداد دیگری بودند روش درس خواندن را می‌پرسیدند، کارهایی را که انجام می‌دادم گفتم.

در چهره‌ها می‌دیدم که گاهی افراد باور نمی‌کنند وقتی که می‌گویم اول و آخر به تکست‌بوک مراجعه می‌کردم. اعجوبه‌ای با هوشی خاص که بتواند میزان زیادی از تکست‌بوک را در روز بخواند نیز نیستم. اولویت‌بندی می‌کردم.

این مراجعه به تکست‌بوک کار من از روی فخر نیست. من هیچ اصراری ندارم که روش من درست است. حتی نمی‌گویم بهتر از بقیه‌ی روش‌هاست.

به سراغ کتاب اصلی می‌روم زیرا که من نمی‌توانم درسنامه‌ها را بخوانم. از آن‌ها و غلط‌هایشان اذیت می‌شوم. نمی‌توانم اعتماد بکنم.

یادم است به دوستم می‌گفتم: فلان کتاب نفهمیده که Surgeon General با General Surgeon فرق دارد و هر دو را معادل هم در نظر گرفته است.

او هم می‌گفت: دیگر این یکی را بیخیال بشو.

اما من نمی‌توانم.

از روش‌هایشان، از نفهمیدن‌هایشان، از فیلترهایشان، از خلاصه‌سازی‌هایشان، از حذف مطالبشان اذیت می‌شوم.

برای هر درسی که به منبع مراجعه نکردم، اذیت شدم. شبیه به اذیتی از جنس وسواس (Obsession).

***

تصمیم گرفتم هر آن‌چه را که در این مورد انجام دادم، بنویسم. شاید در بین حرف‌های من، پیشنهادهایی بود که به بقیه نیز کمک می‌کرد تا مسیر مطالعه‌ی شخصی‌سازی‌شده‌ی خودشان را بسازند.

***

محل مطالعه

من در خانه می‌خواندم. سالن مطالعه‌ی داشگاه برایم مناسب نبود. مهم‌ترین مشکلم با آن‌جا، مزاحمت بقیه است. اصلاً مقدارش مهم نیست. حتی لحظه‌ای دست یک دوست بر شانه یا یک صدا کردن.

حفظ توجه کار راحتی نیست. در سالن‌های مطالعه این‌کار سخت‌تر می‌شود. این هزینه‌ی زیادی است برای من که می‌توانم در خانه هم بخوانم.

اما برای خواندن در خانه، کاملا شرطی‌سازی‌ها را رعایت کردم. پشت این میز، نه غذا خوردم و نه چت کردم و نه وب‌گردی الکی و نه داستان خواندن و نه فیلم دیدن و …

این میز، میز کار بود. میز مطالعه‌ی جدی. همین و بس.

***

زمان مطالعه

مدتی در آن دو ماهی که مرخصی بودم، شب حدود ۱۲ می‌خوابیدم و صبح حدود ساعت ۵ بیدار می‌شدم. آن روزها، بیشترین بازدهی را داشتم. در طول روز، از پومودوروهای ۳۵ دقیقه‌ای استفاده می‌کردم.

ساعت تخم‌مرغی روی میز را روی ۳۵ دقیقه کوک کرده و مطالعه شروع می‌شد. پس از پایان ۳۵ دقیقه، ۵ تا ۱۰ دقیقه استراحت می‌کردم.

دوباره یک پومودورو ۳۵ دقیقه‌ای. و باز هم ۵ تا ۱۰ دقیقه استراحت. پس از پومودوروی سوم یا چهارم، یک استراحت طولانی‌تر انجام می‌دادم. بیست دقیقه تا نیم ساعت.

از عمد از موبایل برای زمان گرفتن استفاده نمی‌کردم. عمده‌ی بارهایی که این کار را کردم، پشیمان شدم. با این‌که Notification تمام شبکه‌های اجتماعی من بسته‌ست، باز هم حواسم پرت می‌شد و هر از گاهی، به عادت، موبایل را آنلاک می‌کردم.

در کل روز، سعی می‌کردم حداقل ۱۲ تا ۱۴ پومودورو بخوانم. اوایل فکر می‌کردم کم است و باید بیشترش بکنم. آخر مگر ۱۴ تا ۳۵ دقیقه‌ای چقدر می‌شود؟ ۸ ساعت و ۱۰ دقیقه. یعنی همین‌قدر مطالعه برای این امتحان کافی است؟ امتحانی که افراد می‌گویند ساعت‌های مطالعه‌شان بین ۱۵ تا ۲۰ ساعت است و برخی از آن مثلاً-استادها می‌گویند باید ۱۸ ساعت درس بخوانی؟

۱۵ ساعت می‌شود حدود ۲۶ پومودوروی ۳۵ دقیقه‌ای. کمی برای من دور از انتظار است که کسی، با تمرکز و با تمام وجودش، هر روز، بتواند این حجم از (۱) وقت، (۲) توجه و (۳) انرژی را فراهم بیاورد.

مهم‌ترین نکته‌ی پومودورو این است که در آن بازه‌ی تعیین‌شده (من خودم ۳۵ دقیقه‌ای در نظر گرفتم. می‌تواند کمتر (از ۲۰-۲۵) یا بیشتر (تا ۵۰-۶۰) باشد)، فقط و فقط به همان کار مشغول باشیم. نه این‌که فکر و ذهن‌مان جای دیگر باشد یا وسطش به کارهای دیگر مشغول بشویم.

اگر کسی توانست ۲۵ تا پومودورو ۳۵ دقیقه‌ای به این شکل بخواند، آفرین به او. من که نتوانستم.

من خودم بیشترین تعداد پومودورویی که در یک روز برای امتحان دستیاری خواندم، ۱۹ تا بود.

کم کم، متوجه می‌شوید که استمرار روزانه‌ی همین ۱۴ تا پومودوروی ۳۵ دقیقه‌ای، اصلا راحت نیست.

***

تنها یا با دیگری؟

هر دو را تجربه کرده‌ام. گاهی یکی از دوستانم که برای امتحان وکالت می‌خواند و گاهی یکی-دو دوست دیگری که پزشکی بودند، می‌آمدند.

همراه با آن‌ها خواندن، تجربه‌ی خوبی بود. نه تنها بازدهی مرا کاهش نمی‌داد، بلکه در روزهای بی‌حوصله بودن مفید هم بود. البته بگویم که هنگام مطالعه، قوانین خانه همانند سالنی عمومی می‌شد. با هم حرف نمی‌زدیم – مگر در هنگام ضرورت.

وقتی می‌گویم ضرورت یعنی از معدود بارهایی که وسط خواندن با هم صحبت کردیم زمانی بود که گفتم: محمد! خانه‌ی روبه‌رویی آتش گرفته!

اما تجربه‌ی من در خواندن با کسی که می‌خواهد برای همان آزمون خاص بخواند، چندان راضی‌کننده نیست. این تجربه را دوست نداشتم. به همین خاطر بود که چنین پیشنهادهایی را رد می‌کردم. حوصله‌ی سوال‌هایی را که در مورد آزمون پرسیده بشود، نداشتم. صرفاً استرسم را بالا می‌بُرد.

اما با کسانی که برای آزمون دیگری آماده می‌شدند، فضای متفاوتی بود. استرس کم‌تر. تسلی‌بخش. دلگرم‌کننده.

بدیهی است که این تسلی‌بخشی و دلگرمی به خاطر دوستی‌هایمان نیز بود، نه صرف رشته‌ی دیگری را خواندن یا آزمون متفاوتی را داشتن.

اگر با کسی می‌خواندم، در زمان‌های استراحت بین پومودوروها با او حرف می‌زدم. اگر تنها بودم، سعی می‌کردم که کمتر به شبکه‌های اجتماعی مراجعه کنم – البته همیشه موفق نبودم. گاهی به جایش شعر می‌خواندم، گاهی موسیقی گوش می‌دادم. گاهی خانه را تمیز می‌کردم یا ظرف می‌شستم. گاهی هم یک چرت ۵ تا ۱۰ دقیقه‌ای.

***

اصول برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی من برای خواندن، برنامه‌ای نبود که بتوانم به دیگران پیشنهادهایش بکنم؛ زیرا که حاشیه‌های چهل و هشتمین آزمون دستیاری، تمامی نداشتند. من یک بار برنامه‌ی دو ماهه برای اسفند ۹۹ ریختم. بعدش امتحان افتاد فروردین ماه. بعد یک بازه‌ای امتحان تاریخی نداشت و معلوم نبود کی است و سپس افتاد تیر ماه. به همین خاطر، چهار بار برنامه‌ام را اساسی عوض کردم؛ تغییرات جزئی که بسیار بیشتر بود. این بین، بخش و بیمارستان و کلینیک هم داشتم.

اما باور دارم که اصول کلی‌اش شاید به دیگران نیز کمک بکند. بر اساس همان اصول‌ها بود که برای یکی از دوستانم که امتحان دارد، برنامه‌ای کلی تنظیم کردم. آن‌ها را همین‌جا نیز می‌گویم.

طبیعی است که نظرات شخصی هستند. «به نظرم» را از جملات حذف می‌کنم و شما در نظر بگیرید در تک‌تک پیشنهادها این عبارت وجود دارد.

۱. دانستن نقطه‌ی شروع و پایان

عمده‌ی ما نقطه‌ی پایانی ماجرا را در آزمون‌هایی که شرکت می‌کنیم، تصور می‌کنیم. مثلاً با خود می‌گوییم که من می‌خواهم پزشکی قبول بشوم؛ من می‌خواهم رنک علوم پایه یا پیش‌کارورزی باشم؛ من می‌خواهم رادیولوژی بروم و …

این‌گونه فانتزی‌سازی و رویابافی قشنگ است؛ اما برای برنامه‌ریزی به درد نمی‌خورد. ما می‌خواهیم به یک نقطه‌ای برسیم. طبیعی است که یک نقطه‌ی اپتیموم وجود دارد. مثلاً شاید دلم بخواهد کاردیو تهران بخوانم و این نقطه‌ی اپتیموم من است. حالا یک بازه‌ی منطقی‌تر نیز تعریف بکنیم:

ایده‌آل من این است که رزیدنت کاردیوی دانشگاه تهران بشوم؛ اما شهیدبهشتی و ایران نیز عالی هستند. هر کدام از این سه دانشگاه، بازه‌ای هست که من به هدفم رسیده‌ام.

سپس، این هدف را کمی (Quantification) کنیم:

من اگر بخواهم رنک پیش‌کارورزی باشم، احتمالاً به نمره‌ی ۱۷۰ از ۲۰۰ و بالاتر نیاز دارم. من اگر می‌خواهم فلان رشته‌ی رزیدنتی در فلان دانشگاه قبول بشوم، باید حداقل نمره‌ی ۴۵۰ از ۶۰۰ کسب کنم و …

نقطه‌ی پایانی مشخص، به ما برای تخصیص منابع هم کمک می‌کند؛ زیرا که ضریب درس‌ها برای رشته‌ها، متفاوت است.

این کمی‌سازی با نمره (به جای رتبه)، مهم‌ترین فایده‌اش، حس ما بعد از امتحان است. این‌جاست که به معنای واقعی رقابت با خود را هم داریم.

عمیقاً معتقدم که این جملاتِ «شما فقط باید با خود رقابت بکنید» و «با دیگران رقابت نکنید» برای واعظان و رو-منبر-بروهای شیاد است. مگر می‌شود با دیگران هیچ رقابتی نداشت؟ اگر قرار نبود رقابت بکنیم که چرا آزمون می‌دهیم؟ اما رقابت هم اصول دارد که از حوصله‌ی این نوشته خارج است.

فقط باید یادمان باشد که گاهی با وجود تمام تلاش‌مان در آزمون، آن‌چه که می‌خواهیم، نمی‌شود. حالا اگر Component ای از جنس رقابت با خود در دل برنامه‌ریزی‌مان موجود باشد و به آن نزدیک شده باشیم و نتیجه‌ی دلخواه را نگرفته باشیم، با این حسِ باخت، بهتر کنار می‌آییم.

پس، نقطه‌ی نهایی را به جای عبارت کیفیِ فلان رشته را می‌خواهم و یا فلان رتبه را می‌خواهم، با یک بازه‌ی نمره یا تراز آزمون، جایگزین کنیم.

حدسم این است که این کار را عده‌ی قابل توجهی انجام می‌دهند. کاری که شاید عده‌ی کمی انجام بدهند؛ تعیین نقطه‌ی شروع است.

من می‌دانم که می‌خواهم به نمره‌ی ۵۰۰ برسم. اما از کجا؟

از کجا داری حرکت می‌کنی؟ نقطه‌ی شروعت کجاست؟

الان و این لحظه، اگر روز آزمون بود، نمره‌ی تو چند می‌شد که می‌خواهی به ۵۰۰ برسی؟

تا نقطه‌ی شروع را ندانیم، برنامه‌ریزی برای نقطه‌ی پایانی معنایی ندارد.

چطور می‌خواهیم تخصیص منابع انجام بدهیم؟ برنامه‌ریزی بدون تخصیص درست منابع به هر قسمت که می‌شود مثل برنامه‌های آماده‌ی کنکور که مشاورانِ ساعتی-چند-صد-هزار-تومانی به دست دانش‌آموز بدبخت می‌دهند و او هم تمام تلاشش را می‌گذارد روی این برنامه.

برنامه‌ی آماده و شخصی‌سازی‌نشده، هیچ معنایی ندارد. حتی در نقطه‌ی آغازین. وقتی برنامه، با نیازها و قوت‌ها و ضعف‌های من Match نشده باشد، پایبندی به آن پایین می‌آید و پس از مدتی، انگیزه‌های ما برای ادامه‌اش کم می‌شود؛ زیرا که انتظارات‌مان را برآورده نمی‌کند.

پس، اگر می‌خواهیم آزمون بدهیم، اولین کار این است که همین امروز، یک آزمون از خود بگیریم. سؤال‌های دوره‌ی قبل را برداریم. شرایط امتحان را شبیه‌سازی کنیم. و آزمون را شروع.

ببینیم که نمره‌‌مان چند می‌شود و نقطه‌ی شروع ما کجاست.

۲. فراموش نکردن مبحث اصلی

فرض کنیم من مشاور/مدرس شما باشم و بگویم:

بچه‌ها. در مبحث DVT and PE که این‌قدر مبحث مهمی هم هست و هر سال سؤال دارد، از یک بیماری صحبت شده که تاکنون از آن پرسشی نداده‌اند. اسم آن هست May-Thurner Syndrome که منجر به ورم مکرر ران در خانم‌های جوان می‌شود (هریسون، فصل ۲۷۳، قسمت Clinical Pearls).

این خیلی عالی است که من به عنوان مدرس به شما این نکته را بگویم و شما هم به عنوان امتحان‌دهنده آن را بلد باشید که در امتحان شما را ممتاز بکند. اما، نباید فراموش کنیم که دانستن این سندرم تنها وقتی مفید است که جدول امتیازبندی ولز را در بالای همان صفحه و الگوریتم اپروچ به DVT or PE را در پایین همان صفحه بلد باشیم.

ما این را فراموش می‌کنیم که در یک امتحان استاندارد، قرار نیست همه‌ی سؤال‌ها از نکات جدید، سخت و تاکنون-سؤال-نیامده باشد. فراموش می‌کنیم که هر امتحانی یک قسمت کوچک سؤال‌های آسان دارد، یک قسمت عمده‌ی سؤال‌های متوسط و یک قسمت کوچک دیگر که سؤال‌های سخت هستند.

دلیلش هم به نظرم شیوه‌ی خواندن‌مان است و این استرسی که تعدادی از مؤسسات و مدرسین وارد می‌کنند.

معمولاً آن زمان‌های نزدیک به امتحان است که شروع می‌کنیم به آزمون دادن و مثلاً آزمون دستیاری سال گذشته را از خود امتحان می‌گیریم. قبل از آن، با کتاب‌های تست و بانک سؤال‌ها پیش می‌رویم که تمام سؤال‌های مرتبط با یک مبحث را در یک فصل جمع‌آوری کرده‌اند.

این‌گونه خواندن خوبی‌های بی‌شماری دارد و طبقه‌بندی بهتری در ذهن‌مان شکل می‌گیرد. اما حواسمان باید به نقطه‌ی ضعفش نیز باشد: این‌که از فضای آزمون‌های استاندارد دور می‌شویم و توزیع درجه‌ی دشواری سؤال‌ها را در آزمون فراموش نمی‌کنیم.

وقتی به مبحث DVT فکر می‌کنیم، یاد آن سندرم May-Thurner می‌افتیم (اگر اسمش را شنیده باشیم) که دورش با چند رنگ دایره کشیده‌ایم؛ و کمتر به این نکته دقت می‌کنیم که احتمالاً دوباره سؤالی از همان الگوریتم اپروچ تشخیصی مطرح بشود. آن زمان که روزهای آخر است دائم به خود می‌گوییم چنین نکته‌ای در آن فصل بوده و اکنون یادم نمی‌آید. بروم سریع مرورش بکنم.

کار ما شده است که پیدا کنیم از چه چیزی تاکنون سؤال نیامده است.

حالا من اگر به تو بگویم داخلی و عفونی روی هم ۱۵۶ مبحث دارند و در این دو کتاب هریسون و سیسیل و رفرنس جدید قلب، بی‌شمار نکته هست که تاکنون از آن‌ها سؤالی نیامده، – به جز Panic – چه می‌کنی؟

در این مواقع کافی است یک آزمون استاندارد بدهی. یکی از آزمون‌های سال‌های گذشته باعث می‌شود که یادت بماند قرار نیست تمام سؤال‌های آزمون‌ها، از این مباحث خاص باشند.

نباید تسلطت روی مباحث مهم پر تکرار را به بهای یادگرفتن آن نکاتی که تاکنون از آن‌ها سؤالی مطرح نشده، از دست بدهی.

متأسفانه فضای رقابتیِ استرس‌آورِ آزمون دستیاری و تعدادی از کلاس‌ها و آموزش‌ها، فرد را به این سمت سوق می‌دهند.

و واضح است که چه دور باطلی (Vicious Cycle) ایجاد می‌کند، نه؟

یک نکته‌ی جدید یاد می‌گیری. استرس بَرَت می‌دارد در مورد نکات جدید. آن هفته‌های آخر است. به سراغ منبع مطالعاتی می‌روی. یک نکته‌ی جدید دیگر می‌بینی و با خود آن حرف تخریب‌کننده را می‌زنی که من چیزی بلد نیستم و استرست بیشتر می‌شود و …

خلاصه بکنم. حرفم این است که وقتی حجم رفرنس‌ها این‌قدر زیاد است، چگونگی رجوع به آن‌ها، مهمتر از خواندن تمامی خطوط‌شان است. در رجوع به هر فصل نیز باید بدانیم که چطور وقت‌مان را به هر قسمتش اختصاص بدهیم.

فکر می‌کنم که گفتن این خاطره برای تمام کردن این قسمت و تأکید روی اهمیت ماجرا خوب باشد.

روز اول که به یکی از دوستانم – که پزشکی نیست اما حجم مطالعاتی‌اش از هر پزشکی که من می‌شناسم بیشتر است – گفتم می‌خواهم در آزمون شرکت کنم و حجم رفرنس‌ها بیشتر از ده هزار صفحه است و این‌قدر وقت دارم، برایم نوشت:

عالیه.
مثل تلاش برای رسیدن به ماه
با پای پیاده
به وسیله‌ی راه رفتن روی زمین می‌مونه.

۳. هیچ برنامه‌ی ایده‌آلی در کار نیست

قرار نیست یک برنامه‌ی ایده‌آل وجود داشته باشد. قرار نیست به تمام اهداف مورد نظرمان – در موعد مقرر – برسیم. قرار نیست برنامه مو به مو اجرا بشود. هدف این است که با کمترین انحراف از برنامه آن را پیش ببریم.

اصل کلی ساده است. گند می‌زنیم. کارهای غیرمنتظره پیش می‌آید. گاهی حوصله نداریم.

با کمی ادبیات نامناسب، باید قبول کنیم که Shit happens. فقط سهم ما در این گند، متفاوت خواهد بود. گاهی بیشتر تقصیر خودمان است و گاهی کمتر.

باید در برنامه‌ها، جایی برای این قسمت‌ها نیز در نظر بگیریم.

این یکی از بزرگترین اشکال‌های خود من در برنامه‌ریزی بود.

چند سال پیش، برنامه‌هایم غیر واقع‌بینانه بود (همان برنامه‌هایی که ساعات لازم برای اجرایشان از ۲۴ ساعت بیشتر می‌شد) و بعد خودم را سرزنش می‌کردم که به آن‌ها نرسیده‌ام. الان دیگر این‌گونه برنامه نمی‌ریزم. ولی در این مدتی که برای امتحان خواندم، اتفاقات نامنتظره را در نظر نمی‌گرفتم.

این اتفاق‌ها موضوعات عجیب و غریبی نیستند. ولی از آن‌جایی که زندگی در جریان است، اتفاق می‌افتند. مثلاً دوست من تصادف کوچکی کرد و به حضور من در آن لحظه نیاز داشت. وقت چندانی هم از من نگرفت. حدود دو ساعت. اما از آن‌جایی که من جوری برنامه می‌ریختم که هر روز من و هر هفته‌ی من، تمام ساعتش پر باشد (نه لزوماً با درس خواندن)، این دو ساعتِ از دست رفته باعث می‌شد یک gap در برنامه ایجاد بشود و دوباره به برنامه نرسم.

و بعد، اعصاب‌خردی نرسیدن به برنامه.

نمی‌گویم در برنامه‌ی روزانه باید چنین چیزی در نظر بگیریم. باید حواسمان باشد که از آن لب بام نیفتیم و در نظر گرفتن این فرصت، بهانه‌ای برای اهمال‌کاری و کم‌کاری و تنبلی نشود.

اما بهتر است حداقل در برنامه‌ی هفتگی، چنین جایگاهی را در نظر بگیریم.

پایبندی به برنامه‌ریزی کار راحتی نیست. خودمان سخت‌ترش نکنیم.

***

نقشه‌ی راه مطالعه

چهار درس ماژور وجود دارد:

  • طب داخلی (Internal Medicine)
  • طب کودکان (Pediatrics)
  • جراحی عمومی (General Surgery)
  • زنان و زایمان (Obstetrics and Gynecology)

طب داخلی خودش از حداقل هشت قسمت مجزا تشکیل شده:

  • کلیه (Nephrology)
  • گوارش (Gastroenterology and Hepatology)
  • غدد و متابولیسم (Endocrinology and Metabolism)
  • روماتولوژی (Rheumatology)
  • قلب و عروق (Cardiology)
  • ریه (Pulmonology)
  • خون و سرطان (Hematology and Oncology)
  • مباحث دیگر همانند مسمومیت و مراقبت‌های ویژه و پیرپزشکی (Poisoning, Geriatrics, Intensive Care, etc)
رفرنس دستیاری داخلی اطفال زنان جراحی تکست

و چهارده درس مینور:

  • عفونی (Infectious Diseases)
  • پاتولوژی (Pathology)
  • پوست (Dermatology)
  • چشم (Ophthalmology)
  • گوش و حلق و بینی (Otorhinolaryngology or Ear, Nose, and Throat or ENT)
  • آمار (Statistics)
  • اپیدمیولوژی (Epidemiology)
  • اخلاق پزشکی (Medical Ethics)
  • مغز و اعصاب (Neurology)
  • روان‌پزشکی (Psychiatry)
  • ارتوپدی (Orthopedics)
  • رادیولوژی (Radiology)
  • یورولوژی (Urology)
  • فارماکولوژی (Pharmacology)
تکست رفرنس دستیاری مینور فارما روان پاتولوژی رابینز چشم نورو اورو ارتو

همه‌ی تکست‌های دروس مینور را به شکل فیزیکی ندارم و البته تکست فارما، نسخه‌ی Review از کتاب کاتزونگ هست و نه نسخه‌ی کامل آن.

***

همین وهله این سؤال پیش می‌آید که از کدام شروع کنیم؟ این‌گونه بخوانیم یک درس را تمام کرده و بعد به سراغ بقیه برویم یا همه را در کنار هم پیش ببریم؟

باور من این است که بهترین درس برای شروع، اطفال است؛ زیرا که بین درس‌های فوق، جامع‌ترین چارچوب اولیه را برای سوار کردن هزاران صفحه مطلب پزشکی خواهد ساخت.

پوشش (Coverage) مطالب نلسون بسیار گسترده است. فقط کافی است به فهرست مطالبش نگاه بکنی. با عمده‌ی درس‌های دیگر هم‌پوشانی دارد. و چون این کتاب از سری کتاب‌های Essential است، عمق مطالب چندان زیاد نیست (برخلاف داخلی). نلسون اسنشیال، شبیه به دریایی با عمق یک متر است.

مثلاً کل مبحث نلسون برای بیماری‌های التهابی روده کمتر از ۲ صفحه است – اما انصافاً بسیار خوب آن را گفته و تمام مطالب اصلی را پوشش داده است.

همین مبحث در داخلی یک فصل کامل است و خواندنش زمان و انرژی بسیار بیشتری می‌برد. در جراحی نیز وجود دارد و کمتر از یک فصل است. در پاتولوژی و درس‌های مینور دیگر نیز از آن گفته شده است.

وقتی اصلیات عمده‌ی مباحث را از نلسون یاد می‌گیریم، هنگامی که به سراغ درس‌های دیگر می‌رویم، دست خالی نیستیم و وحشت نمی‌کنیم. اکنون یک اسکلتی داریم که بقیه‌ی مطالب را روی آن سوار می‌کنیم.

به بیان دیگر، چون پوشش نلسون وسیع است، زمینه را برای درست کردن Associationها فراهم می‌کند و همان‌طور که بارها قبلاً گفته‌ام، بدون ساخت این Associationها، شکست یادگیری حتمی است (قسمتِ چانک‌ها و یک ذهنِ کم‌تر آشفته).

شروع از اطفال، یک خوبی دیگر نیز دارد. ترسِ خواندن را از بین می‌برد. به دلیل تعدد بیماری‌ها (مخصوصاً قسمت‌های ژنتیک و کانجنیتال و متابولیک)، اطفال همیشه ترسناک بوده است. اگر اطفال را برای آن اواخر بگذاریم، این ترس را با خود تا آن آخر خواهیم برد.

حتماً قبول داری که به هیچ وجه در این مسیر، به Cognitive Load اضافی نیازی نداریم. خود مسیر به اندازه‌ی کافی دشوار است.

به همین خاطر است که شروع از اطفال را پیشنهاد می‌کنم. کار وحشتناک سختی است. انرژی می‌برد. اما به نظرم، در انتها، می‌ارزد.

درست است که نلسون دریاست، اما با خیال راحت می‌توانی همه جایش بروی. وسیع است؛ اما غرق نمی‌شوی.

***

قدم بعدی برای ساختن این پیکر واحد، برنامه‌ی ادغام داخلی، پاتولوژی، عفونی، فارماکولوژی و اپیدمیولوژی است. تنها خواندن هر کدام از این درس‌ها، بی‌معناست. هر مبحث داخلی را که نگاه می‌کنی، Component ای از هر سه درس پاتولوژی، فارماکولوژی و اپیدمیولوژی دارد و به‌نوعی ادامه‌ی اطفال حساب می‌شود و روی شانه‌های آن قرار می‌گیرد.

پس وقتی که فرصت فراهم است، چرا بقیه‌ی تکه‌های اطلاعاتی (Chunk) را نیز به این‌ها وصل نکنیم (Association) تا یکپارچگی و وحدت بیشتری در ذهن‌مان داشته باشیم؟

این اطلاعات، روی اسکلت درس‌های خوانده‌شده از قسمت اطفال سوار می‌شوند: می‌خوانی که کم‌کاری کانجنیتال تیروئید می‌تواند هایپرتروفی کاذب عضلات بدهد. بسیاری از علامت‌های دیگر نیز شبیه بزرگسالان است. علامت‌های مشترک که دوباره در داخلی تکرار می‌شود و این قطعه‌‌های اطلاعاتی کنار هایپرتروفی کاذب عضلات قرار می‌گیرند. شبیه به چند تکه‌ی پازل که با هم جور بوده و اکنون به هم وصل شده‌اند.

این قسمت از برنامه تقریباً دو تا سه برابر قبلی (خواندن کودکان) وقت می‌گیرد. و مثل همیشه، اولویت گذاشتن، مهم‌ترین قسمت می‌باشد.

اکنون، تقریباً نیمی از مباحث پزشکی عمومی، پوشش داده شده است.

قدم بعدی، برنامه‌ی ادغام رادیولوژی و جراحی عمومی و ارتوپدی است. در کنار آن‌ها نورولوژی و روان‌پزشکی هم باید خوانده شود. و پس از آن، زنان و زایمان از ماژورها؛ بقیه‌ی مینورها، ترتیب خاصی ندارند.

در عمده‌ی مباحث جراحی، رادیولوژی از روش‌های پاراکلینیک برجسته است و به همین خاطر تأکیدم این است که رادیولوژی و جراحی کنار هم خوانده بشوند.

هم‌چنین، دلیل این‌که نورولوژی و ارتوپدی را از بقیه‌ی مینورها جدا کرده‌ام، تنها این نیست که تعداد سؤال‌های بیشتری از آن‌ها می‌آید. به خاطر حجم مطلب و گستردگی‌اش نیز هست. به زبان غیرعلمی و غیردقیق، این دو درس، به زمان بیشتری نیاز دارند که در ذهن رسوب بکنند. بیماری‌ها و شکستگی‌ها و دیستروفی‌ها و … جدیدی وجود دارند که با آن‌ها آشنا نبوده‌ایم.

درسی مثل ارتوپدی، از پیکر اصلی پزشکی، جداست. اسم شکستگی‌ها قرار نیست برای ما آشنا باشد. نوع عمل جراحی‌شان نیز همین‌طور.

این تازگی مطالب باعث می‌شود که در بار نخست خواندن، تحت هجومِ – ناخوشایندِ – اطلاعات قرار بگیریم که به علت تازگی و عدم داشتن Associationهای مناسب در ذهن، به راحتی از یادمان فراموش می‌شوند.

به همین خاطر به این دو درس اولویت داده‌ام. باید فرصتی به خود بدهیم که با این دو درس بیشتر بنشینیم و کنارشان باشیم تا جای مناسب اطلاعات آن‌ها، در ذهن‌مان شکل بگیرد.

روان‌پزشکی نیز به خاطر اهمیتش در آزمون، حجم بالای داروهایش که مهم بوده و همیشه از آن‌ها سؤال می‌آید و هم‌پوشانی با مباحث نورولوژی، در این قسمت قرار می‌گیرد.

در قسمت بعدی زنان و زایمان را خواهیم خواند و در نهایت، ۶ درس مینور باقی‌مانده.

برنامه درس خواندن دستیاری پیش کارورزی

سؤال بعدی این است: وقتی که قرار است کودکان را بخوانم، آیا باید صفر تا صد آن را بخوانم؟

این پست ناقص است و روزانه آپدیت می‌شود.

۴۵ نظر

  1. سلام چند وقت پیش کشیک بودم و راجع به شما صحبت شد که رتبه ۳۶ شدین و میخواین داخلی تهران رو برین. زیاد تعجب نکردم از اینکه این تصمیم شماست. من درحال حاضر ماه دوم استیودنتیمو تموم کردم و تو این دوماه با اینترن هایی که گفت و گو کردم همشون به اتفاق میگفتن باید زودتر مهاجرت کرد و از اینجا رفت و چن تا از رزیدنت ها هم به ما نصیحت میکردن از همین الان خودتون رو برای مهاجرت آماده کنید. این روزا خیلی حس بدی بهم دست داده من همیشه دوس داشتم تخصصم رو تو همین شیراز بگیرم و بعد برای کارهای تحقیقاتی یا فلو از ایران مدتی برم..نمیدونم در نهایت چه اتفاقی میوفته! کاش همین شیراز میمونیدین 😅امیدوارم هرجا هستید موفق باشید!

  2. آقای قربانی عزیز
    در اکثر نوشته های شما کلماتی هستند که نوعی خشونت را بیان میکنند؛ انگار که در درون خشمگین هستید از اینکه دیگران راه را اشتباه میروند یا اشتباه فکر میکنند. شاید هم زخم خورده ی حرف های این افراد هستید. به هر حال نگه داشتن خشم در درون انرژی خواه است.

    و در آخر ممنون بابت نوشته هات و راهنمایی هات

  3. سلام
    آقای قربانی بسیار سپاسگزارم که تجربیات خودتون رو با بقیه دانشجوهای پزشکی به اشتراک میزارید.
    همیشه موفق و سرزنده باشید،امیدوارم ماهم بتونیم مثل شما پزشک ارزشمندی بشیم.

  4. سلام وقت شما بخیر
    با عرض تبریک قبولی تون در ازمون، امیدوارم همچنان مثل قبل به این مسیر ادامه بدید و از پس خستگی های روحی و جسمی بربیاید. و امیدوارم با عملکرد ویژه تون، راه و روند پزشکی خوندن رو برای نسل های پیش رو بهتر و سازنده تر کنید
    دست خدا همراهتون.

    نمیدونم این کامنت منو جواب خواهید داد یا نه، اما مایلم براتون بنویسم و تشکری که ازتون دارم رو به عرضتون برسونم
    من یه خانوم ۲۳/۴ ساله ام که متاهل هم هستم
    از زمانی که یادم میاد پزشکی رو دوست داشتم
    اما از نگاه بقیه نسبت بهش خسته بودم و فراری، حتی دوست داشتم بدون اینکه کسی بفهمه بخونمش تا اون حرفای….. رو نشنوم.
    گذشت و گذشت، دبیرستانمو نصفه نیمه خوندم
    خیلی خیلی از وضعیت مدرسه و عقاید و نگاه بقیه به زندگی کلافه بودم
    بخصوص که مسیر زندگی و اعتقادمو تازه تغییر داده بودم
    و مدرسه رو رها کردم و خودخوان شدم
    اما خب، نشد که بتونم زود تمومش کنم
    هر سالی که به این زمان اضافه میشد انگیزه م کمتر میشد و بار روی دوشم بیشتر
    البته فقط درباره درس اینطور شد و الا کارهای زیادی کردم و تجربه های زیادی تو زندگی بدست اوردم
    اما هرطوری بود حتی به باریکه ی مو هم میرسید درسمو رها نکردم تا حالا
    هنوز دبیرستانی ام
    اما از سن کنکور ب بعد، چون کانون خانواده واسم خیلی اهمیت داشت و فکر میکردم با خوندن رشته ای مثل پزشکی نمیتونم خانواده رو حفظ کنم، قیدشو زدم
    گفتم بیخیال حالا ی چیزی میشه
    با اینکه شخصیت بسیار کمال گرایی دارم
    گذشت و متاهل شدم یکی دو سال بعدش
    و حالا با کمک همسرم و همراهی و حمایت روحی و روانی و … ایشون ، دوباره برگشتم به علاقه دیرینه م
    شاید نیاز داشتم یکی بگه تو میتونی هندل کنی…

    تمام این سالها که قیدشو زده بودم، در به در دنبال رشته ای بودم که بتونه جای پزشکی رو برام پر کنه اما کمتر وقت گیر باشه
    فقط بخاطر حفظ خانواده م
    اما خب برگشت
    و شاید بتنم بگم دعاهام مستجاب شد و همه چی و باهام همراه کرد
    و من شروع کردم به گشتن و خوندن
    چند ماه پیش با صفحه شما اشنا شدم و خوشحال از اینکه میشه با این نگاه تمیز و زیبا و ناب که خیلی کمه بین مردم واردش شد
    میشه هدف تغییر شرایط رو داشت
    با چند پزشک هم صحبت کردم
    خیلی بررسی انجام دادم
    و الان دوباره برگشتم به صفحهش ما و اینبار خیلی جدی تمام نوشته هاتونو از اول تا اخر خوندم
    و خوشحال بودم که میتونم در کنار تلاش برای پزشک خوبی شدن تک بعدی نباشم و ب برخی چیزا برسم

    صحبت های شما و نگاه تون حقیقتا به من خیلی کمک کرد
    و من الان برعکس قبل،از دیرکرد خودم ناراحت نیستم و خوشحال ترم بخاطر تجربیاتی که در زندگی داشتم و با نگاه مناسبی واردش میشم حتی اگر مجبور بشم بیشتر پشت کنکور بمونم

    از اونجایی که حدس میزدم باید براتون جالب باشه داستان ادم ها و اینکه چطور ادمها به پست هم میخورن، کامل براتون نوشتم

    شاید برای شما فرقی نکنه نوشتن یا ننوشتن ، منتشر کردن یا نکردن، اما قطعا برای افرادی مثل من خیلی مفید و انگیزه بخش خواهد بود که من تنها نیستم در این مدل فکر کردن

    خوبی هاتون روز افزون
    امیدوارم که هرروز بیش از دیروز مسیر حق و حق طلبی براتون روشن و نمایان بشه

    در انتها اگر نظری حرفی یا پیامی برام داشتید خوشحال میشم برام بنویسید
    البته اگر…

    ممنون از شما.

  5. سلام.بعد مدتها اومدم اینجا و از موفقیت اخیرت بسیییار خوشحالم.واقعا صمیمانه تبریک میگم.بی شک مستحق نمره بالای ۵۰۰ بودی و این عالیه.درمورد انتخاب رشته میشه لطفا نظرت رو در باب رشته های پوست و رادیو بدونیم؟از نقطه نظر ترند و مگاترند و….واقعا انتخاب کردنشون وسوسه انگیزه.
    من خودم هدفم پوسته ولی واقعا از اینده ای که نمیدونم چی پیش بیاد میترسم.
    و درمورد نحوه مطالعتون هم میشه بیشتر توضیح بدین؟
    مثلا من خودم وقتی استارت میزنم تا گرم بشم نیم ساعت طول میکشه اگه با تکنیک پومودرو بخوام بخونم دوباره تمرکز کردن برام دشواره.
    نکته سوم در مورد مروره.میشه بگین چطور مرور کردین؟چند بار؟خلاصه نویسی میکردین؟
    من مصاحبه رتبه ها رو گوش میدم میگن ما ده دوازره بار کوئیشن بانک مرورکردیم و فلان!!!اخه چطور ممکنه
    بازم تبریک میگم خیلی خوشحال شدم.انشالله همیشه در مسیر موفقیت باشین

  6. سلام آقای دکتر وقتتون بخیر یه مدتی میشد که نوشته هاتون رو نخونده بودم…
    موفقیتتون رو تبریک میگم خیلی خوشحال شدم😊امیدوارم تو تمام مراحل پیش رو موفق باشین.
    خیلی عالیه که تجربه هاتون و آموخته هاتون رو باهامون به اشتراک میذارین ممنونم واقعا.

  7. سلام آقای دکتر
    وقتتون بخیر🙏🏻🌹
    موفقیتتون رو خیلی تبریک میگم🤍☘️
    ببخشید ک این رو اینجا یگم و میپرسم، اما توی یکی از پست‌هاتون دیدم که نوشته بودید برای آزمون تخصص دوماه از کارتون مرخصی گرفتید.
    ببخشید میشه بگید با حجم زیاد کار و کشیک مگه میشه کار هم رفت؟ سخت نیست؟
    ممنون میشم جواب بدید✨💕

  8. تبریک بابت موفقیت تون إن شاءالله عاقبت بخیر بشید و تو زندگی موفق باشید 🌹🌹🌹

  9. سلام. روزتون مبارک. من امسال در جریان انتخاب رشته با وبسایت شما آشنا شدم و الان مطالبتونو دارم میخونم. خوشحالم که چنین پزشک دلسوزی داریم.

  10. به نظرم کسایی که این رتبه امیر محمد با این مژالعه ای که اینجا نوشته رو باور نمیکنن نمیدونن که امیر محمد از ترم ۴ میرفته مطب با استادش
    و اگه چندتا از مطالب این وبلاگ رو بخونن متوجه میشن چقدر درگیر درس بوده و به عمق درس فرورفته
    و مدت هاست که به طرق مختلف درگیر پزشکی هست
    و این مطلبی که اینجا نوشته شروع درس خواندن برای دستیاریه نه شروع خواندن دروس پزشکی

  11. سلام آقای دکتر. هم تبریک و هم خدا قوت.
    میشه راجع به استریت بودنتون هم بگید؟
    اصلا تاثیری داره توی نتیجه آزمون؟
    برای کسی که الان نیمه دوم استیودنتی هست پیشنهاد میکنید برای استریتی برنامه بریزه؟

  12. سلام بر شما.تبریک فراوان بخاطر موفقیتتون🥳🥳
    ممکنه درباره آزمون علوم پایه هم متنی بنویسین؟

  13. سلام امیرمحمد
    بابت موفقیتت بهت تبریک میگم.🌸
    ببخشید، من یه سوالی دارم ازت
    تو مطالب رو چطور اولویت بندی میکنی؟
    چطور بر وسواس همه چیز خواندن غلبه میکنی؟
    این دو سوالی هستن که ذهنم رو مشغول خودشون کردن
    اگر جواب بدی و تجربه ات رو تو این مورد بهم بگی ممنون میشم🙏

  14. روزتون مبارک آقای دکتر مهربون و خوش قلب
    با وجود شما و امثال شما میشه هنوز به آینده امیدوار بود
    همیشه بدرخشید

  15. سلام آقای دکتر،امروز روز پزشکه و با افتخار دوست داشتم بهتون تبریک بگم بابت این حجم از انسان بودن و پزشک بودنتون در این مسیرِ نه چندان هموار،با آرزوی موفقیت های روزافزون🌻

  16. بهترین کسایی که میشناسم پزشک هایی هستند که انسانیت را فراموش نکردند
    و مقدس ترین دست ها را پزشک هایی دارند که از قدرت علم و عشق برای مداوا استفاده می کنند💗امیر محمد عزیز روزت را تبریک میگم دکتر جان💗

  17. در این دوران های قبل امتحان که بیشتر روز رو درس میخوندی، تفریحاتت رو به چه سمتی بردی؟ منظورم اینه بیشتر به سمت کدوم یکی رفتی موسیقی کتاب فیلم و….؟ مثلا خود من فیلم و سریال رو خیلی دوست دارم ولی سعی می‌کنم در دوران امتحانات سمتشون نرم چون هر کاری کنم در حین درس خوندن میان تو ذهنم و تمرکزم رو از بین میبرن. اگر در مورد تمرکز کتاب یا ترفند خوبی چه شما چه بقیه که این کامنت رو میخونن معرفی کنید ممنون میشم.

    • ارشیا.

      من عادت دارم با غذا یه سریال می‌بینم معمولا. تو دوران امتحان، اگه کسی پیشم نبود، یه سریال ۲۰ دقیقه‌ای با ناهار و یکی با شام می‌دیدم.

      کتاب Nonfiction غیر پزشکی رو هم محدود کردم به حدود ۱۵۰۰ صفحه در این چند ماه امتحان.

  18. سلام دکتر قربانی عزیز، خیلی خوشحالم که موفق شدین. خیلی خیلی زیاد. چقدر خوبه تو این اوضاع که همه در حال آه و شکایتن شما اینقدر خوش انرژی و علاقمند پیش میرین. موفق باشین دکترِ متفاوت:))))

  19. تبریک میگم امیرمحمد، خسته نباشی واقعا👏🏻👏🏻.
    با آرزوی موفقیت در مسیر و مقطع جدیدت🌹

    • ممنونم ازت آیسان. لطف داری.

      اگه یه روزی حوصله داشتی و خصوصی نبود، برام بنویس که تصمیم گرفتی چه کاری بکنی در ادامه‌ی مسیر.

      • سلام امیرمحمد. امیدوارم که حالت خوب باشه.
        من که فعلا ۶ ماه از اینترنیم گذشته و به امید خدا شهریور سال بعد فارغ التحصیل میشم، هم استریت آموزشی هستم و هم تک فرزند و در واقع محدودیتی در زمان دادن آزمون دستیاری ندارم، قبلا میخواستم در اینترنی آزمون بدم ولی الان تصمیمم اینه که بعد از فارغ التحصیلی شرکت کنم و زیاد عجله نکنم.

        تا اینجای کار رشته مورد علاقم بیشتر پاتولوژیه، و واقعا کیف میکنم از خوندن مکانیسم و پاتوفیزیولوژی و دنیای لام‌ها و‌ وسعت مطالبش.
        وقتی فیزیوپات پاتولوژی داشتیم یه کانال تلگرام درسی داشتم که‌ توش عکسای لامارو در مقاطع مختلف میذاشتم و توضیحات تکمیلی و مفصل میدادم زیرش، یادمه منبع آموزشی خوبی هم شده بود برای امتحان بچه‌ها و دعاگو شده بودن:))
        دانشگاه ما رزیدنتی پاتولوژی نداره و من چندباری وقتی میومدم خونه مرخصی تهران، میرفتم و از نزدیک رزیدنتی پاتولوژی دانشگاه‌های تهران رو میدیدم. منم زیاد به این بحثای زرد پیرامون رزیدنتی اهمیتی نمیدم. الان کلا همه در حال نالیدن و تخریب رشته‌ها هستن که اشباع و خراب شد و درامد نداره و..حداقل این مدل حرف‌ها برای من مهم نیست و روم اثری نداره..

        در مورد مهاجرت هم حداقل در این بازه زمانی تصمیمشو ندارم، ولی برای فلوشیپ چرا. پاتولوژی در ایران فقط فلوشیپ سایتوپاتولوژی، سایتوژنتیک و مولکولار، درماتوپاتولوژی و هماتوپاتولوژی تعریف شده. ولی خب فلوشیپ‌های گسترده و متنوع‌تری در خارج هست که جاشون در ایران واقعا خالیه…
        کارهای مولکولار و تحقیقاتی وسیع در این رشته هم برام خیلی جذابن و این که تشخیص نمونه صحیح یا غلط میتونه مسیر درمان و سرنوشت بیمار رو کلا عوض کنه..

        منم مثل خودت دغدغه آموزش پزشکی دارم و واقعا همیشه این روحیه و ایده مدرسه پزشکی‌ت رو تحسین میکنم و خوشحالم که شناختمت و منم دوست دارم در آینده در مسیر آموزش پزشکی تلاش و تدریس کنم. راستی منم در گروه تلگرام مدرسه پزشکیت عضوم و چندباری در گروه جواب نوشتم با اجازت:)) خیلی بستر خوبیه برای ارتباط با بچه‌ها و فرصت تمرین برای تدریس در آینده با کلا‌س‌هایی که داوطلبانه میذاری. من جلسه دیورتیک‌هارو تونستم شرکت کنم که وسطش برق رفت و به دنبالش نت و آنتن هم قطع شد:)) ولی در همون مدت کم هم نوع تدریست بمن کلی ایده داد.

        راستی هفته بعد مرحله بعدی انفرادی المپیاد استدلال بالینی داریم. به امید نتایج درخشان هردومون!🥳 هرچند که فارغ از نتیجه صرفا همین شرکت کردن در المپیاد و چالشی بودن سوالات استدلال بالینی و کارگروهی واقعا برای من تجربه جذابی بود.

        • میشه لطفا لینک گروه اموزش پزشکی الگرام رو به ما هم بدین

        • آآآآ. پاتولوژی. چقدر خوب. عاشق جزئیات پاتولوژی هستم من. برای فلوشیپ هم حرفات رو کامل می‌فهمم. و خودم هم بهش فکر می‌کنم.

          گاهی می‌شینم Programهای جانز هاپکینز رو نگاه می‌کنم. به گستردگی و برنامه‌های ادغامشون واقعا حسودی می‌کنم. کلی فلوشیپ هست که ما نداریم. منم خودم فلوشیپ ژنتیک داخلی رو دوست دارم که نداریم این‌جا.

          آره. المپیاد هم همین هفته است. بهونه‌ی خوبی بود برای من که بیشتر شیراز بمونم با اینکه دیگه از شش شهریور کشیک‌هام تموم شد (خودم هم دلم می‌خواد تا جای ممکن بمونم شیراز).

          و خیلی هم خوشحال میشم وقتی تو گروه جواب می‌نویسی. من خودم که فرصت نمی‌کنم همیشه جواب بنویسم. گاهی هم بچه‌ها می‌نویسم و می‌بینم هم دقیق نیست. از جوابی که برای تغییرات JVP نوشتی، واقعا لذت بردم.

  20. تو این اوضاع خیت که همه دنبال فرار و غرغر کردنن تو متفاوت ترین انسانی هستی که دیدم
    کاش من و دوستامم اینترن شما میشدیم
    مرسی که انقد انرژی میدی

  21. امیرمحمد،
    سلام
    واقعا خوشحالم و بهت تبریک میگم 🪴
    خیلی خوب شد که در موردش نوشتی
    خیلی دوست داشتم بدونم امتحان و چطور پشت سر گذاشتی:)

    ی سوال
    بهترین ترجمه برای کتاب اندام گری و میشه بهم معرفی کنی؟

    و

    اینکه در مورد رفرنس خوندن بیشتر توضیح بده لطفا
    درباره ی اولویت‌هایی که بیان کردی تو نوشته ت وقتی داری تکست بوک میخونی…

    ممنون
    خیلی ممنون که اینجا مینویسی..
    بیش از پیش بدرخشی

  22. من خبر آزمونتو از مهدی شنیدم و از اون روز تا حالا نمیدونم بهت تبریک بگم یا چی ولی به هر حال امیدوارم سگِ سیاهِ رزیدنتی امانت رو نبره و همیشه همینقدر پر ایده ببینمت. نقشت توی شکل دهی به مسیر ادم های دور و برت رو به هیچ وجه نمیشه نادیده گرفت.
    بین این همه ادم که از پزشکی و تمام مصائبش ۲۴ ساعت در حال غر زدن هستن، تو الحق و الانصاف، تافته‌یِ جدابافته‌ای و من به شخصه خیلی چیزها توی این چند سال ازت یادگرفتم و ممنونتم.
    نمیدونم واست دقیقا آرزوی چی بکنم که همونی باشه که روزهای فراوونی هست انتظارشو می‌کشی، اما به عنوان یه دوست جسارت میکنم و اینو میگم، امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنی که پزشک خوب، کم نداریم توی این مملکت؛ اما معلم خوب و واقعی، به ندرت پیدا میشن که اگر بودن، الان اوضاع‌مون این نبود.
    معلمی خیلی بهت میاد! خیلی زیاد!
    شاد باشی رفیق. 🙂

  23. امیر محمد عزیز از تک تک نوشته هات یک دنیا بلکه بیشتر!ممنونم🌸

  24. سلام امیر محمد

    اول تبریک بابت قبولیت ❤
    خوشحالم که موفق شدی😍

    امیر محمد میدونم شاید الان وقت مناسبی نباشه
    اما ‌خواهش میکنم هر موقع که تونستی یکم از سال کنکورت بنویس
    درسته چندین ساله که از اون موقع میگذره اما اگه بتونی یکم از اون موقع ها بنویسی خیلی به من و کسایی که مثل من کنکور دارند کمک کردی🙏❤یا اینکه حداقل از روش های مطالعت یا تکنیک هایی که برای افزایش تمرکز استفاده کردی بنویس برامون♡

    ممنونم ازت
    این مدت که باهات اشنا شدم الگوم بودی و از این به بعد هم خواهی بود♡♡

  25. سلام
    چند وقتی بود نوشته هات رو نخونده بودم و حقیقتا چقدر ذوق کردم از موفقیتت!
    تبریک میگم و میدونم که تو این مسیر موفق و تاثیرگذار میشی 🙂

  26. اطفال بهت بیشتر میومد ولی، راسی من همین الان گفته باشم، رزیدنت جونیور معادله اینترنه، رزیدنت بازی نداریم😂

  27. تکنیک پومودورو رو بارها امتحان کردم. ولی واقعیتش ۶ ساله که بعد از هر یه ساعت خوندن، یک ربع استراحت میکنم.
    یکی از دغدغه هام برای اجرا کردن و به مرحله عادت رسوندن پومودورو این بود که میترسیدم برای آزمون ها و کنکور ارشد کم بیارم و نتونم تمرکزم رو تا آخر نگه دارم. به خاطر همین همه اش بین این دوتا موندم که هر ۲۵ دقیقه یه بار استراحت کنم یا هر یه ساعت یه بار.
    خوندن با روش پومودورو برات این مشکلو ایجاد نکرد؟ اینکه برای بازه ی طولانی کنکور یا ستیر آزمونا کم بیاری؟ لطفا اینم توضیح بده. بهش واقعا احتیاج دارم .

  28. تبریک میگم:)
    وقتی کسی رو میبینم که فارغ از نظرات بقیه و اولویت بندی های اشتباه که صرفا بخاطر یسری معیار ها مثل بعد مالی و راحتی و… ایجاد شده، راه خودش رو انتخاب میکنه خیلی حس خوبی بهم میده. البته که انتخابه با فکر و اطلاعات که با توجه به شناختی که این مدت نسبت بهتون پیدا کردم با نوشته هاتون میدونم که شما قطعا خیلی بیشتر از هر کس دیگه ای راجب این تصمیم فکر کردید. امیدوارم بهترین ها براتون اتفاق بیفته.

    درباره ی این نوشته هم واقعا کمک کنندس. چقدر خوب که شروع به نوشتن کردین راجبش که هر کسی متناسب با شرایط و ازمونش میتونه نکاتی که لازم داره استفاده کنه.
    من یه موضوعی الان دغدغم هست که اگر بتونید راجب این موضوع هم یکم راهنماییم کنید خیلی کمک بزرگی بهم کردید. جدا از بحث آمادگی قبلی برای هر آزمونی مسئله ای که هست عملکرد سر جلسه آزمون هست. چیزی که ذهن من رو درگیر کرده افت عملکرد سر جلسه هست، چیزی که چندین سال پیش درگیرش نبودم اما حالا چرا. همون حس معمولا آشنا برای همه که از توانم سر جلسه عملکرد ضعیف تری داشتم. این موضوع تا یه حدی ممکنه طبیعته هر آزمون مهمی باشه اما وقتی اونقدری تاثیر بذاره که باعث بشه خیلی از نتیجه دور شی باید دنبال راه چاره بود‌. نمیتونم دلیلش رو استرس بدونم چون میدونم که نیست و کاملا عادی و کنترل شدس همیشه. بیشتر شاید بشه دلیلش رو افت دقت، خستگی ذهن، با ذهن باز سوال هارو ندیدن تو اون موقعیت(تا این جا این دلیل هارو تونستم پیدا کنم) بدونم‌ با توجه به ارزیابی هایی که خودم کردم. چه تمرین یا راهکاری برای این موارد یا چیزهای دیگه ای که بنظرتون میتونه باعث افت عملکرد سر جلسه بشه رو موثر میدونید؟

    و یه موضوع دیگه اینکه تو نوشته “پس از هزارمین پومودورو” راجب تاثیر چارچوب ساختن برای recall کردن مطالب پرسیده بودم و گفتید بعد تجربه کردنش نتیجه رو میگید، حالا پیشنهادش میکنید با توجه به وقت و انرژی بیشتری که نسبت به بقیه روش ها ممکنه بگیره؟

  29. امیرمحمد عزیز خیلی خیلی موفقیتت رو تبریک میگم واقعا از اول پست ی هیحان خاصی داشتم ک البته هنوز توی فضاش موندم چون نوشتت هنوز جریان داره…
    امیر محمد در مورد منابع و اینکه چطور تکست بوک خوانی رو با آزمون آداپته کردی ممنون میشم توضیح بدی؟

  30. دکتر امیر محمد عزیز
    در ابتدا ازت ممنونم که تجربیاتت رو باما به اشتراک میذاری.
    در پست قبلی پرسیده بودم که چه کار کنم مطالب بخش هارو (خصوصا داخلی) فراموش نکنم. من اول بخش قصد داشتم فصل دوم هاریسون رو که هماتولوژی و کلیه/مجاری ادراریش رو توی فیزیوپات خوندم تکمیل کنم یا دوباره بخونم…بیشترِ گوارش رو از همان cardinal manifestation خوندم اما به چند دلیل اینکار رو ادامه ندادم: یکی اینکه به درست یا غلط وقتی گاید رو در چندتا مبحث باهاریسون مقایسه کردم تفاوت آنچنانی ندیدم مثلا در مبحث GI bleeding که از روی هر دو منبع خوندم بعضی جمله های هاریسون رو متوجه نشده بودم که وقتی گاید رو بعدِ هریسون خوندم فهمیدم
    دلیل دوم احساس کمبود زمان بود! خوندن تکست بوک برام خیلی بیشتر از گایدلاین وقت میبرد و این باعث میشد استرس بگیرم..حتی همون گاید رو هم با اولویت بندی خوندم نه کامل!(کلیه، هماتو و گوارش رو کامل خوندم و بقیه رو فقط مباحث شایعتر..مثل دیابت و تیرویید)
    دلیل دیگر اینکه اون تعداد از اینترنهامون که سواد بیشتری از بقیه داشتند گاید خونده بودن! قبلا از net work در روابط گفتی..متاسفانه من کسی رو جز خودت پیدا نکردم که اینقدر به رفرنس پایبند باشه..حس میکنم تعداد افرادی مثل شما در کشور به زور به انگشتان دست برسه و سخته که وقتی همه ی اطرافیانت مخالف تو هستند راه خودت رو بری!
    من به این نتیجه رسیدم که برای استفاده ی درست از رفرنس اگر نگم استعداد.. باید سواد و مهارتی به اندازه ی شما داشته باشم.داشتن این حد از تسلط روی تکست و ریزبینی که غلط های کتاب های بازار رو پیدا میکنه برای من غیر قابل تصور هست…(دستِ کم منِ الان ایده ای برای رسیدن به چنین نقطه ای نداره)
    منتظر تکمیل این پست برای گرفتن تصمیمی بهتر واسه برنامه ریزیم هستم
    اما فعلا برای ادامه ی راه استاجریم، مباحث مهمتر رو(بر اساس نمودار اول کوئسشن بانک) اولویت بندی کردم به طوری که مباحثی که تعداد تستشون بیشتر از پنجاه درصدِ تعداد سوالات پر سوال ترین مبحث بود رو انتخاب کردم
    و با خودم قرار گذاشتم تا اخر ۶ ماه آینده این فصول از داخلی رو جمع کنم..اما از اونجایی که هم میخوام به مدل ذهنی شما و انتخاب هاتون نزدیکتر باشم و هم اینکه تکست خوندن خیلی اوقات (علی رغم وقت گیریش) کار لذت بخشی هست بعد خوندن مباحثِ انتخاب شده از گاید نگاهی هم به هریسون یا اسنشیال سسیل بندازم..دست کم به الگوریتم هاش
    امیدوارم این روش( اول گاید و تست و بعد مراجعه به رفرنس) منو به رفرنس پایبندتر کنه و باعث بشه بیشتر بفهمم.البته امیدوارم به برنامم عمل کنم و وسطش تصمیم دیگری نگیرم😅
    ببخشید که طولانی شد..بی صبرانه منتظر ادامه ی این پست هستم.. و باز هم ممنون از اینکه دانسته هات رو اینجا به اشتراک میذاری⚘

  31. امیرمحمد

    فکر کنم من بیشتر از تو از رتبه ات ذوق کردم 🙂
    اصلا خیلی خوشحالم . اون خط لبخندم رو تبدیل به یک خندهِ اساسی از ته دل کرد ^_^ خداوکیلی خیلی شاد شدم:)))

    حالا که فرصتش هست میخواستم از فواصل بین پومودورو بپرسم . نیاز به ایده دارم چون هنوز نتونستم چیز مناسب خودم رو برای اون فاصله ها پیدا کنم . چیزی که تو زمان کوتاه بتونه refresh کننده تر باشه . برای پر کردنشون گفته بودی شعر میخونی ؟ برای من بهترین انتخاب نیست … اگر صلاح دونستی راجع به اون فواصل ۵ دقیقه ای یا نیم ساعته هم بنویس 🙂

    _یکسوال دیگه از تنوع و تمرکز داشتم . به نظرت بازدهی تو چه حالتی بیشتره ؟ من اگر بلافاصله بعد یک پومودورو زیست برم ریاضی بخونم ، یک وقتی این وسط حیف میشه که به عوض شدن مبحث عادت کنم . از طرفی حس می کنم تنوع خستگی رو دورتر نگه میداره و ذهن دیرتر خسته میشه . تا حلا درگیر این مورد بودی ؟ چطوری بین تمرکز وتنوع تعادل ایجاد می کنی ؟

    واینکه میشه وبلاگت رو نبندی ؟ (ممکنه یه روزی بخوای ببندیش؟؟)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *