با فردریک شوپن

ویدیو

پیش‌نوشت نا‌مربوط: ۱۷ روز دیگه امتحان علوم پایه دارم. با این سیاست‌هایی که وزارت‌خانه و آموزش پزشکی کشور دارد پیش می‌گیرد، معلوم نیست نسل بعدی پزشکان چطور خواهد بود. کلا می‌خواهند همه را همین‌طور از این ۵ ترم علوم پایه رد کنند و این امتحان،‌ صرفا به خاطر فرمالیته برگزار می‌شود. بعدا در این مورد مطلب کامل‌تری می‌نویسم.

پیش‌نوشت مربوط: نوشتن اولین پست (دو پست قبلی بیشتر معرفی هستند) و این که درباره‌ی چه باشد برایم کار سختی بود. داشتم موسیقی گوش می‌دادم که تصمیم گرفتم اولین پست در مورد موسیقی باشد.

اولین بار که به اسم شوپن توجه کردم، چهارم یا پنجم دبستان بودم. یکی از معلم‌های موسیقی‌ام چند سی‌دی به من داد. روی دو تا از سی‌دی‌ها نوشته بود: Chopin. اسمش برایم جالب بود. قبلش قطعات ساده‌شده‌اش را زده بودم. سی‌دی را در دستگاه گذاشته و از اول تا آخر گوش دادم. نه خیلی دقیق. پخش می‌شد فقط. مثل الان نبود که با پخش این گونه موسیقی هیچ کار دیگری به جز گوش دادن نتوانم و نخواهم انجام دهم. بعد از اتمام سی‌دی را از دستگاه خارج کرده و در جایش قرار داده و آن را در کنار کتاب‌هایم گذاشتم. شاید آن روز فکرش را هم نمی‌کردم که شوپن برای من به کسی تبدیل شود که اگر بخواهم ۵ نفر انتخاب کنم که تا آخر عمر فقط مجاز به گوش دادن به صدا یا موسیقی‌ آن‌ها باشم، بی‌شک شوپن یکی از آن‌هاست.

Chopin

حدود یک هفته پیش یاد پیانیستی افتادم که یکی از استادان دانشگاهم به من معرفی کرد. می‌گفت پیانیست مورد علاقه‌اش است و از همه بیشتر دوستش دارد. ایتالیایی بود و نامش Arturo Benedetti Michelangeli. به این فکر می‌کردم که اجرای چه قطعه‌ای از او را گوش دهم که یاد بالاد شماره‌ی یک شوپن افتادم. به نظرم از بهترین قطعاتی‌ست که برای پیانو نوشته شده. نفس‌ ‌گیر. شگفت‌انگیز. جسورانه. “نبوغ آسا” به قول شومان. اگر فیلم پیانیست را دیده باشید،‌ این قطعه را شنیده‌اید. همان‌جایی که (اسپویل) سروان آلمانی از اشپیلمن می‌پرسد که چه کاره بودی؟ می‌گوید: پیانیست. سروان می‌گوید: ثابت کن. و اشپیلمن شروع به نواختن این قطعه می‌کند. سروان آلمانی از لو دادن او منصرف و به او کمک می‌کند که نجات پیدا کند.

اجرای مایکل‌آنجلی را در یوتیوب گوش دادم. اگر نگویم بهترین اجرا، بی‌شک از بهترین اجراهایی بود که از این قطعه شنیده بودم. دستان او از تک تک فضا‌های کلاویه‌ها استفاده می‌کرد. کسی را ندیده بودم که با این قسمت انتهایی کلاویه بنوازد. شوپن را شوپن نواختن سخت است. خیلی هم سخت! یک بار پیانیستی به من گفت که برای اجرای درست شوپن باید هم‌زمان روح مردانه و زنانه را حس کنی تا بتوانی آن را شوپن‌وار بزنی. مایکل‌آنجلی به بهترین شکل نواخت.

قطعه را برای‌تان در این‌جا می‌گذارم.


لینک دانلود

سطر‌هایی از تاریخ – برگرفته از کتاب آثار کلیدی موسیقی نوشته‌ی ژان ژاک سولی – گی للون:

در سال ۱۸۳۶ که شوپن در پاریس بود و نخستین بالادش را می‌نوشت، به دختری از دوستان ایام کودکی‌اش به نام ماریا وُ دزینسکا دل بست و در تابستان آن سال از او تقاضای ازدواج کرد. کنتس و دزینسکا، مادر آن دختر اصرار داشت که نامزدی آن‌ها مخفی بماند. این خانواده که بعد از شورش‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۳۱ از لهستان به پاریس آمده بودند، پیش از آن که ازدواج سر بگیرد به کشور خود بازگشتند. شوپن هر چه منتظر ماند جواب مساعدی نرسید و این ماجرا دنباله پیدا نکرد. در سال ۱۸۳۷، رشته‌ی نامزدی برای همیشه قطع شد.