پزشکی

ابرروندهای پزشکی (۱): مقدمه‌ای با چاشنی پیرپزشکی

ابرروندهای پزشکی (۱): مقدمه‌ای با چاشنی پیرپزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

سال ۱۸۰۲ بود که بیمارستانی در پاریس به نام Hôpital des Enfants Malades گشوده شد. بیمارستانی که تمام بیماران آن کمتر از پانزده سال سن داشتند. اگر اشتباه نکنم، می‌توانیم بگوییم که این بیمارستان، اولین بیمارستان تخصصی کودکان بوده است و این بیمارستان، نقطه‌ی عطفی در علم Pediatrics بود. منبع عکس این روزها، اگر به کسی بگویی که فرزندم را به پیش متخصص کودکان برده‌ام، تعجب نخواهد کرد. موضوعی عادی است. آن‌‌‌قدر عادی که اگر فرزند بیمارت را به پیش متخصص دیگری ببری، همه متعجب می‌شوند. اما حالا من به شما می‌گویم که می‌خواهم مادربزرگ‌ام را به پیش پیرپزشک ببرم. پزشک سالمندان. شاید تعداد زیادی از شما از من این سوال را بپرسید که مگر چنین چیزی داریم؟ پیرپزشک (Geriatrician) دیگر کیست؟ شاید بعضی از شما، به فکر فرو روید و به این سوال فکر کنید که چرا چنین چیزی به وجود آمده است؟ اصلا جهان به چنین چیزی نیاز…

ادامه مطلب

نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی 150 150 امیرمحمد قربانی

مقدمه‌ ۱، حرفی از استاد و استادِ استاد: سر راند کلورکتال (جراحی دستگاه گوارش) بودیم. پسری ۱۴ ساله را راند می‌کردیم. استاد، بیمار را به علت سابقه‌ی قبلی‌اش می‌شناخت. او را اسپایدر من کوچک صدا می‌زد. یکی دو سال پیش، هنگام جنگولک بازی روی درخت، از درخت افتاده و با باسن روی زمین فرود آمده بود. شانس آورده بود که به رکتوم و مقعدش آسیبی جدی وارد نشده بود و با عملی جزئی حالش خوب شده بود. جای اسکار جراحی قبلی، روی باسن‌اش موجود بود. این دفعه، بیمار نوجوان‌مان جوگیر شده بود و نمی‌دانم کدام فیلم اکشن را دیده بود و می‌خواست مانند آن‌ها رفتار کند. دورخیز کرده بود و پس از چند متر دویدن، از یکی دو متری روی موتور پریده بود. دلش می‌خواست روی موتور، به نرمی فرود آید و موتور را روشن کند و شروع به حرکت کند. اما نتیجه‌اش چه شده بود؟ نتوانسته بود درست فرود…

ادامه مطلب
ارتوپدی

ارتوپدی: روزهای بیمارستان چمران، چهارشنبه‌های سیاه و دیگر ماجراها

ارتوپدی: روزهای بیمارستان چمران، چهارشنبه‌های سیاه و دیگر ماجراها 700 299 امیرمحمد قربانی

اول اسفند ۱۳۹۶ بود که بخش ارتوپدی من شروع شد. برای دانشجویان دوران عمومی در این‌جا، نام ارتوپدی با بیدارشدن‌های صبح زود -نسبت به باقی بخش‌ها- گره خورده است. راند‌های که ۶:۴۵ شروع می‌شوند. و عمده‌ی دانشجویان، تنها چیزی که پس از پایان یک ماه از این بخش تعریف می‌کنند همین بیدار شدن‌های صبح زود است. چیز دیگری در مغز آن‌ها باقی نمی‌ماند. طبق معمول، روز اول به تقسیم‌بندی اختصاص دارد. هر کسی در سرویس کدام استاد باشد و به کدام بیمارستان برود. چمران باشی یا نمازی. باز هم پای موضوعی دیگر در میان است. در کنار راند‌های صبح زود، بخش ارتوپدی به یک چیز دیگر هم معروف است. این که اگر بیمارستان نمازی باشی، قرار است ۴ یا ۵ روز بسیار خاص را در ماه تجربه کنی: چهارشنبه‌های سیاه. در نگاه اول به نظر می‌رسد که این دانشجوهای تنبل و فراری از درس و بی‌انگیزه و بی‌اشتیاقِ این سال‌های…

ادامه مطلب

آنتی‌بیوتیک به مثابه آبنبات

آنتی‌بیوتیک به مثابه آبنبات 150 150 امیرمحمد قربانی

خیلی وقت بود که دلم می‌خواست چنین پستی بنویسم. نمی‌دانم چرا این‌قدر تعلل کردم. چند روزی هم بود که نوشتنش را شروع کردم و این نوشته در قسمت Draft بود. دیروز با یکی از اساتید عفونی کلاس داشتیم. کلاس در مورد آنتی‌بیوتیک تراپی بود. فکر کنم فرصت مناسبی است این نوشته را کامل کنم. قبل از شروع: من منظورم از آنتی‌بیوتیک، داروهای ضد باکتری هستند. Antibacterial ها. آنتی‌بیوتیک، تعریف جامع و دقیق‌تری دارد. ولی در این نوشته، منظور از آن، داروهای ضد باکتری‌ها هستند. هر دفعه که مصرف خودسر آنتی‌بیوتیک را می‌بینم، دو حس در من شکل می‌گیرد. اولی ترس است. ترس از این که چه خواهد شد. ترس از این که اگر سودوموناس به کولیستین هم مقاوم شود دیگر بدبختیم. خب مقاوم بشود. مگر این باکتری چه کار می‌کند؟ سودوموناس از آن فرصت‌طلب‌های منتظر است! هر لحظه در کمین. منتظرِ این که اوضاع برایش مساعد شود. فرصتش پیش بیاید،…

ادامه مطلب

کمی در مورد علاقه‌ام به پزشکی (۲)

کمی در مورد علاقه‌ام به پزشکی (۲) 150 150 امیرمحمد قربانی

در نوشته‌ی قبلی، تا این‌جا نوشتم که چه شد که به پزشکی علاقه‌مند شدم. عاشق دوران علوم پایه بودم. کمک‌ام می‌کرد تا بتوانم این ارتباطات قسمت‌های مختلف، دلایلِ علامت‌های یک بیماری، طرز رفتار بدن انسان در هنگام سلامت، چگونگی رفتار بدن با بیگانگان و … را بفهمم. کمک‌ام می‌کرد که بتوانم وارد این بازی شوم. کمک‌ام می‌کرد که بتوانم بازی را ببرم. کمک‌ام می‌کرد که بتوانم پیروز این مبارزه باشم. عاشق علوم پایه بودم و هستم. همین الان‌هم در حال برنامه‌ریزی هستم که تا پایان این هفت سال، یک دور دیگر، دروس علوم پایه را بخوانم. کدام دانشجوی پزشکی این کار را می‌کند؟ هنگام خواندن فیزیولوژی، دیگر هیچ چیز حس نمی‌کردم. عاشق فیزیولوژی هستم. وقتی که فیزیولوژی کلیه را می‌خواندم، رضایت را از انتخابِ پزشکی، با تمام وجود حس می‌کردم. خواندن پزشکی برای‌ام مانند حل یک پازل بود. پازلی که انتهای آن درکی از انسان است. تلاش برای درکِ پیچیدگی. قطعات…

ادامه مطلب