هنر همچون درمان

تو مشغول مردن‌ات بودی

تو مشغول مردن‌ات بودی 150 150 امیرمحمد قربانی

فرشید آذرنگ / خانواده، ۱۳۸۴   تصویر انتخاب شده که در کتاب، همراه با شعر مردن‌ات از مارک استرند بود. در کتاب، تصویر در انتهای شعر آمده است. اما تصمیم گرفتم که نخست تصویر را بگذارم و بعد شعر را. کمک می‌کند که فضای ذهنی را برای این شعر، آماده کنیم. مردن‌ات مارک استرند   هیچ‌چیز جلودارت نبود نه لحظه‌های خوش. نه آرامش. نه دریای مواج. تو مشغول مردن‌ات بودی. نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه درختانی که سایه‌سارت بودند. نه پزشکی که بیم‌ات می‌داد، نه پزشک جوان سپیدمویی که یک‌بار جان‌ات را نجات داد. تو مشغول مردن‌ات بودی. هیچ‌چیز جلودارت نبود. نه پسرت. نه دخترت که غذایت می‌داد و از تو باز، بچه‌ای ساخته بود. نه پسرت که خیال می‌کرد تا ابد زنده خواهی ماند. نه بادی که گریبان‌ات را می‌جنباند. نه سکونی که زمین‌گیرت کرده بود. نه کفش‌هایت که سنگین‌تر می‌شدند. نه چشم‌هایت که به جلو…

ادامه مطلب