دوران اکسترنی

خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست

خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست 150 150 امیرمحمد قربانی

روزهای تابستانی مرداد را در اتفاقات گوش، حلق و بینی (ENT) در بیمارستان خلیلی می‌گذرانم. اتفاقاتی که اگر روزی معمولی باشد، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ مریض دارد. شنبه، ۱۳ مرداد، کشیک داشتم. از همان ابتدای صبح، بیمارها و بیماری‌ها در پشت در اتاق معاینه صف کشیده بودند. نسبت به کشیک قبلی شلوغ‌تر بود و تا نیمه‌های شب، بی‌وقفه می‌آمدند. مرد ۳۰ ساله‌ای که برای رفع عفونت، سیر در گوش خود کرده بود. ثمین ۳ ساله که خواهر دوقلویش برگ درخت را در بینی ثمین فرو کرده بود و وقتی که او را نگه داشتم تا رزیدنت برگ را از بینی‌اش خارج کند، با تمام وجود برای آزادی‌اش تقلا می‌کرد. آن‌قدر محکم خود را تکان می‌داد که می‌ترسیدم دست‌ها و پاهایش بشکند. یا رضای ۱۴ ماهه که کلا ۸ دندان داشت و با همان ۸ دندان زبانش را گاز گرفته و آن را پاره کرده بود. ۳ نفر سر و گردن،…

ادامه مطلب