از دو نمایشنامه:‌ نصف شب است دیگر دکتر شوایتز و کالیگولا

اصلا یادم نمی‌آید آخرین نمایشنامه‌ای که خواندم کی بود. حتی اسمش را یادم نیست. فقط یادم است خیلی بیخود بود. بعد از آن قضیه، خودآگاه یا ناخود‌آگاه، مدت‌ها به سراغ نمایشنامه نرفتم. تا این که:   مریضی داشتیم که از میناب آمده بود. قند خون او در بدو ورود ۱۱۸۰ بود!…

Continue Reading

شوخی مسخره

سال‌ها دیابت داشته باشی و قند خونت به صورت مزمن بالا باشد. نتوانی غذاهای مورد علاقه‌ت را بخوری چون ممکن است قندت زیادی بالا رود. با عواقب دیابت دست و پنجه نرم کرده باشی.   دیدگانت ضعیف شده و چشمانت را لیزر کرده باشی.   حس پاهایت و دست‌هایت کم شده…

Continue Reading

نمی‌دانم نامش را چه بگذارم!

از اتاقی به اتاق دیگر، از آدمی به آدمی دیگر، از من به منی دیگر: چند بیمار مرخص شده بودند. آن خانم خوش‌صحبت آبادانی را به بیمارستان سوختگی فرستاده بودیم تا برایش Skin Graft انجام شود. زخم پای دیابتی داشت. اهواز به او گفته بودند که باید پایش قطع شود. به…

Continue Reading

عادی شدن

آن که می‌پندارد مرگ مقتدر است خود دلیلی زنده بر مقتدر نبودنِ آن است   زندگی‌ای پیدا نمی‌شود که دست کم یک لحظه جاودان نبوده باشد.   مرگ همیشه در فاصله‌یِ همین لحظه تأخیر می‌کند.   بیهوده دستگیره‌یِ دری نامرئی را تکان می‌دهد. هرچه را که به دست آورده‌ای نمی‌تواند از…

Continue Reading

پرسه‌های اورژانسی (۱): کوثر و مادرش

بیمارستان نمازی - اورژانس بزرگسال - قسمت حاد ۲ - ساعت ۱ بامداد - ۱۲ مرداد ۹۶   -- از مامانم چجوری عکس می‌گیرین؟ -- با اینی که اینجاست. (دستگاه سونوگرافی را به کوثر نشان دادم). -- این چجوری عکس میگیره؟ -- این رو میبینی؟ میذاریم رو شکمش. عکس میگیره. (پروب…

Continue Reading

منفی دوازده و منفی یازده: گلابتون، خانم معلم و بیمارستان نمازی

گُلابَتون؟ چه اسم زیبایی. پیرزنِ هشتاد ساله‌ی خوش‌رویِ زیبایِ خنده‌روی خوش‌برخوردِ بیمارِ داستانِ امشبِ من. پیرزنی با موهای سفید. تمام سوال‌ها را با لبخند جواب میداد. نامش گلابتون بود. معنی آن را در واژه‌یاب سرچ کردم. (گُ بَ) (اِ.) گل های برجسته که با رشته های طلا یا نقره روی پارچه می…

Continue Reading
Close Menu