امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

کمی در مورد علاقه‌ام به پزشکی

کمی در مورد علاقه‌ام به پزشکی 150 150 امیرمحمد قربانی

این پست، نوشته‌ای است برای خودم که یادم نرود که چرا به سراغ پزشکی رفتم. سال اول دبیرستان بودم. یک عده، رشته‌هاى مهندسی را دوست داشتند و به سراغ ریاضی می‌رفتند. یک عده نیز پزشکی، داروسازی و یا دندان‌پزشکی را دوست داشته و به سراغ تجربی می‌آمدند. عده‌ای نیز بودند که پزشکی می‌خواستند ولی برای تقویت ریاضی خود، در رشته‌ی ریاضی ثبت‌نام می‌کردند. تیزهوشان گرگان، مثل بسیاری از شهر‌ها، رشته‌ی انسانی نداشت. البته من هم در آن موقع به انسانی فکر نمی‌کردم. از سال قبل از ما بود كه كم كم سيل هجوم به سمت پزشكى و تجربى شروع شد. “خانواده ها” دوست داشتند كه فرزندان‌شان پزشك بشوند. خلاصه‌ى ماجرا اين بود: معمولا، خانواده‌ها براى فرزندان‌شان، رشته‌اى انتخاب مى‌كردند و عده‌اى نيز خودشان انتخاب مى‌كردند. من در انتخابم آزاد بودم. هيچ وقت، پدر و مادرم برايم اجبارى نمى گذاشتند كه به سراغ يك چيز خاص بروم. وضعيت آن روزهابم خوب يادم…

ادامه مطلب
معنی زندگی

معنی زندگی (۲) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی

معنی زندگی (۲) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی 800 523 امیرمحمد قربانی

پبش‌نوشت: قسمت اول نوشته‌ی معنی زندگی را می‌توانید در اینجا بخوانید. پیش‌نوشت ۲: متمم درسی در مورد تعیین ارزش‌های زندگی دارد. خواندن آن به درکِ بهترِ مفهومِ ارزش کمک می‌کند. آن را در اینجا می‌توانید بخوانید. متمم به تفاوت ارزش و معیار نیز پرداخته است. پیش‌نوشت ۳: این سلسله نوشته‌ها، طولانی خواهد بود. بر اساس یکی از این‌ها بهتر است که تصمیم گرفته نشود و همه‌ی آن‌ها و این کتاب‌ها، خوانده شود. اصل ماجرا: در این پست نیز در مورد این کتاب از فرانکل می‌نویسم. فرانکل از معنی‌جویی می‌گفت (The Will to Meaning). از این که معنی‌جویی نیروی اصیل و بنیادی است. این معنی منحصر به فرد، و ویژه‌ی خود فرد است و تنها اوست که باید و قادر است به آن تحقق بخشد و تنها در آن صورت است که معنی‌جویی او ارضا خواهد شد. بگذار یک لحظه تصور کنم که حرف‌های فرانکل کاملا درست است. سوالم این است: معنی زندگی…

ادامه مطلب

لحظه‌نگار: پس از چهارده هزار قدم

لحظه‌نگار: پس از چهارده هزار قدم 150 150 امیرمحمد قربانی

فقط افکاری که در هنگام قدم زدن به ذهن خطور می‌کنند، باارزش هستند. اولین بار به این جمله در کتاب تسلی‌بخشی‌های فلسفه از آلن دو باتن برخوردم. از نیچه است. منظورم این نیست که هر فکری که به نظرم قابل تأمل باشد، موقع راه رفتن به ذهنم رسیده باشد. اما دفعات قابل توجهی، این اتفاق برایم افتاده است. هنگام صحبت با تلفن نیز راه می‌روم. مخصوصا اگر شخص پشت تلفن برایم مهم باشد یا صحبت مهمی باشد. پس از چهارده هزار قدم رفتن در مسیر‌های زیر، افکار جدیدی و نتیجه‌گیری‌های تازه‌ای داشتم. در این مسیر تنها نبودم. دوستی همراهم بود. صحبت می‌کردیم. سکوت می‌کردیم. و بعد ادامه‌ی صحبت. صحبت‌هایی که پایانی ندارند. جواب مشخصی هم ندارند. شاید نیچه بی‌ربط نگفته باشد. پی‌نوشت: این جا، خارج از شیراز نیست. در دل شهر است. عکس‌ها را هم خودم گرفته‌ام. فکر کنم همه آن ساعت مشغول تماشای مناظره‌ی سوم بودند که این‌قدر خلوت بود.

ادامه مطلب
Psychotherapy

نقد: راهی به سوی دلایل علایق

نقد: راهی به سوی دلایل علایق 2000 1000 امیرمحمد قربانی

تا حالا پیش روانکاو رفتید؟ نمی‌دانم که این تجربه را داشته‌اید یا نه. روانکاوی، فرایندی نیست که با یکی دو جلسه حل بشود و نیاز به زمانی طولانی دارد. معمولا در هر جلسه، تعدادی سوال است که تکرار می‌شود. مهم نیست که محتوای صحبت چیست. این سوالات وجود دارد. مثلا: حس ات چیه؟ چرا این رو دوست داری؟ چرا این کار رو دوست نداشتی؟ راحت نیست جواب دادن به این سوال‌ها. می‌توانید امتحان کنید. فرضا من می‌گویم از گوش دادن به شوپن لذت می‌برم. خب چرا؟ چه دلیلی دارد؟ باعث ایجاد چه حس‌ها و هیجاناتی در من می‌شود؟ چرا فلان اجرا از این قطعه‌ی شوپن را دوست نداشتم؟ چرا اصلا شوپن را دوست دارم؟ چرا موسیقی کلاسیک را دوست دارم؟ چرا طبیعت را دوست دارم؟ چرا پزشکی را دوست دارم؟ چرا پزشکی را دوست ندارم؟ در این پست، ماهک پرسید چرا علاقه‌ام به پزشکی کمتر شده است. این پست، مقدمه‌ای…

ادامه مطلب

آموزش پزشکی در ایران: پس از قدمِ بیست و پنج هزارم (۱)

آموزش پزشکی در ایران: پس از قدمِ بیست و پنج هزارم (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

در مورد مشکلات آموزش پزشکی در ایران از دیدگاه خودم صحبت کردم.

ادامه مطلب
خورشید را بیدار کنیم

خورشید را بیدار کنیم

خورشید را بیدار کنیم 345 500 امیرمحمد قربانی

ژوزه واسکونسلوس عزیز! به تو غبطه می‌خورم. کاش می‌توانستم روزی شبیه به تو بنویسم. همین‌قدر ساده، همین‌قدر گیرا و همین‌قدر زیبا. آن وقت می‌توانستم تمام چیز‌هایی که دلم می‌خواهد را بگویم. یکی از هدف‌هایم هم از وبلاگ‌نویسی همین است. ولی از یک ماه نیز، ننوشتنم فراتر رفته است. بهانه داشتم که تا دو سه روز پیش لپ‌تاپ نداشتم. خوب است. لااقل با این بهانه می‌توانستم خودم را گول بزنم. ژوزه عزیز! مدت‌ها بود چنین هجومی از احساسات و هیجانات را تجربه نکرده بودم. مدت‌ها بود این‌قدر غرق در کتاب نشده بودم که متوجه نشوم هوا تاریک شده است و متوجه نشوم که یک ساعت پیش قرار بود کتاب را کنار بگذارم تا هماتولوژی بخوانم. چقدر زیبا مرا به دنیای زه‌زه بردی. دنیای کودکی‌اش (درخت زیبای من). دنیای نوجوانی‌اش (خورشید را بیدار کنیم). چقدر مرا خنداندی و چقدر اشک را به چشمان من آوردی. و چقدر مسیر من را هموار کردی…

ادامه مطلب
معنی زندگی

معنی زندگی (۱) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی

معنی زندگی (۱) – ویکتور فرانکل: انسان در جستجوی معنی 224 346 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: این پست، شروع نوشتن در مورد معنی زندگی است. نمی‌دانم به چند نوشته خواهد رسید. احتمالا تعداد قابل توجهی خواهد بود. کتاب را در تعطیلات نوروز (در ذهن اکثر ما تعطیلات نوروز، دو هفته است و از ۵ ام تا ۱۲ ام را که تعطیل نیست نیز جزو تعطیلات حساب می‌کنیم. نمونه‌ی بارز آن را وقتی می‌بینیم که وسیله‌ای نیاز داریم و وقتی به فروشگاه مراجعه می‌کنیم، می‌گویند: “بعد ۱۳ام میاریم”.) خریدم و در همین تعطیلات خواندن آن را تمام کردم. عکس روی این چاپ از کتاب را بیشتر دوست داشتم و به خاطر همین آن عکس را گذاشتم. چقدر این کتاب به حال و هوای من نزدیک بود و چقدر خواندن آن لذت‌بخش و سوال برانگیز. خواندن نوشته‌ی ویکتور فرانکل، برای من سوال‌های زیادی ایجاد کرد. یک سری سوال نیز داشتم که آن‌ها را برایم واضح‌تر کرد. سوال‌هایی که در این چند روز به آن‌ها فکر کرده و البته هنوز…

ادامه مطلب
michael sandel

از مایکل ساندل

از مایکل ساندل 414 344 امیرمحمد قربانی

کلاس “Justice” مایکل ساندل و داستانی که با آن کلاس را شروع می‌کند معروف است. در لکچر اول این کلاس، جمله‌ای توسط مایکل ساندل گغته می‌شود که به نظرم ارزشش را داشت که آن را اینجا بنویسم.

ادامه مطلب

لحظه‌نگار: لبریز از زندگی

لحظه‌نگار: لبریز از زندگی 150 150 امیرمحمد قربانی

گل‌ها و شکوفه‌های باغچه‌ی کوچک ما. لبریز از زندگی.   متعلق به درختان گوجه سبز، آلوی قطره طلا، زرد آلو و هلو بشقابی + رزماری و یاس زرد. پی نوشت ۱: من این شکوفه‌ها را نچیده‌ام. پی نوشت ۲: باغچه کوچک ما سیب دارد.  

ادامه مطلب

سایه

سایه 150 150 امیرمحمد قربانی

تولد هوشنگ ابتهاج نزدیک است. چیزی نمانده است. امشب به سراغ تاسیان و سیاه مشق رفتم. دلم می‌خواست که سایه بخوانم. به یاد بال در بال افتادم. قسمتی از آن را این‌جا می‌گذارم. کلام من بس است. به سایه گوش دهیم. http://amirmghorbani.com/wp-content/uploads/2017/02/bal-dar-bal.mp4 پی‌نوشت: نام این شعر که در پایان کنسرت بال در بال خوانده شد، زندگی است. آن را در سایعت شعر نو می‌توانید بخوانید.

ادامه مطلب