امیرمحمد قربانی

در راه شناختن
ارتوپدی

ارتوپدی: روزهای بیمارستان چمران، چهارشنبه‌های سیاه و دیگر ماجراها

ارتوپدی: روزهای بیمارستان چمران، چهارشنبه‌های سیاه و دیگر ماجراها 700 299 امیرمحمد قربانی

اول اسفند ۱۳۹۶ بود که بخش ارتوپدی من شروع شد. برای دانشجویان دوران عمومی در این‌جا، نام ارتوپدی با بیدارشدن‌های صبح زود -نسبت به باقی بخش‌ها- گره خورده است. راند‌های که ۶:۴۵ شروع می‌شوند. و عمده‌ی دانشجویان، تنها چیزی که پس از پایان یک ماه از این بخش تعریف می‌کنند همین بیدار شدن‌های صبح زود است. چیز دیگری در مغز آن‌ها باقی نمی‌ماند. طبق معمول، روز اول به تقسیم‌بندی اختصاص دارد. هر کسی در سرویس کدام استاد باشد و به کدام بیمارستان برود. چمران باشی یا نمازی. باز هم پای موضوعی دیگر در میان است. در کنار راند‌های صبح زود،…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۶): در ستایش بیان کلاسیک – کنسرتو ویولن بتهوون

دعوت به شنیدن (۶): در ستایش بیان کلاسیک – کنسرتو ویولن بتهوون 150 150 امیرمحمد قربانی

هیچ‌وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع حس بویایی‌اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش، و آشپز زبانش. جزء از کل – استیو تولتز – ترجمه‌ی پیمان خاکسار این اتفاقی بود که برای بتهوون افتاد. آهنگسازی که به آرامی شنوایی‌اش را از دست داد. اختلالات شنوایی بتههون در حدود ۱۹۷۶ شروع شد؛ زمانی که بتهوون تنها ۲۶ سال داشت. شروع ناشنوایی از سال ۱۷۹۸…

ادامه مطلب

لحظه‌نگار: دو هدیه

لحظه‌نگار: دو هدیه 150 150 امیرمحمد قربانی

یک‌شنبه‌ها از روزهای کلینیک من است. همان کلینیک‌هایی که خودم از ترم ۴ می‌رفتم. امروز نیز یک‌شنبه است. اما امروز، به دلایلی که مربوط به این نوشته نیست، به کلینیک نرفتم. مشغولِ نوشتنِ شماره‌ی ششم دعوت به شنیدن بودم که زنگ موبایلم حواسم را پرت کرد. زیر انبوه کتاب‌ها، کاغذ‌ها و جزوه‌های روز میز، موبایلم را پیدا کردم. دیدم که استادم است. همان استادی که قرار بود با او امروز به کلینیک بروم. — سلام استاد — سلام امیر جان. خوبی؟ کجایی؟ — ممنون خوبم. شما خوبی استاد؟ خونه‌ام. — یه لحظه بیا دم در کارت دارم. من پایین‌ام. (استاد…

ادامه مطلب

زندگی اگر ندارد

زندگی اگر ندارد 150 150 امیرمحمد قربانی

مادرش او را به اورژانس آورده بود. جایِ دوجین برش، روی دستش نمایان بود. هیچ کدام از زخم‌ها عمیق نبودند و خون زیادی را از دست نداده بود. مادرش خونسرد و آرام کنارش ایستاده بود. در نگاه اول، با وجود خندان بودن خودش و آرامی عجیب مادرش و مشغول بودن مادر به روزمره‌گویی با پرسنل، به نظر نمی‌رسید که یک کیس خودکشی باشد. اما وقتی وارد اتاق بخیه شدم و ناخواسته و خواسته وارد مکالمه‌‌ای با آن‌ها شدم، فهمیدم که خودش با تیغ این زخم‌ها را ایجاد کرده است. البته گفت که «این دفعه» قصدش خودکشی نبوده است ولی دفعه‌ی…

ادامه مطلب

شاملو، شرطی لازم ولی ناکافی

شاملو، شرطی لازم ولی ناکافی 150 150 امیرمحمد قربانی

در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم. نیلوفر و باران در تو بود خنجر و فریادی در من، فواره و رؤیا در تو بود تالاب و سیاهی در من. در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم. شاملو – من مرگ را … – آذر ۱۳۴۰   چند شب پیش، قسمتی از شعر بالا را برای یکی از اساتیدم فرستادم. برای‌اش نوشته بودم که: نمیدونم شما شاملو دوست دارین یا نه، ولی من براش خیلی احترام قائلم و خیلی دوستش دارم. صبح برای‌ام نوشت: خیلی خیلی دوستش دارم…

ادامه مطلب

نگاهی به کودک‌آزاری (۱)

نگاهی به کودک‌آزاری (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت ۱: شاید بهتر باشد که ابتدا این ماجرای کوتاه را که در این‌جا نوشته‌ام، بخوانید.   پیش‌نوشت ۲: این نوشته و تمام نوشته‌های بعد از این، برای کمک به کسانی است که این واقعه را گذرانده‌اند و با آن درگیر هستند. از همان ماجرای بیماری که داشتم، به این فکر می‌کردم که من چه کاری می‌توانم برای این افراد -بازمانده‌ها، قربانیان، نجات‌یافتگان، گذرانندگان، تجربه‌کنندگان و …؛ نمی‌دانم چه اسم‌شان را بگذارم – انجام دهم. این فعلا شروع کار هست. نوشتن قسمت‌هایی از کتابی که برای کمک به این افراد نوشته شده است: Victims No Longer – Mike Lew ترجمه…

ادامه مطلب

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: فکر می‌کنم بهتر است که در ابتدا قسمت قبلی را بخوانید. پیش‌نوشت ۲: عمده‌ی متن زیر حرف‌های من نیست؛ اما حرف‌هایی هست که به من کمک کرده است. قسمت‌هایی از ۶ کتاب را به هم وصل کرده و در آن بین چند کلمه‌ای نوشته‌ام. قسمت اصلی این نوشته، از آن کتاب‌هاست. کتاب‌هایی که در انتها نام آن‌ها را گذاشته‌ام. یک: گم‌گشتگی انتخاب‌ام درست بوده است؟ به سراغ رشته‌ی مناسب‌ام رفته‌ام؟ عجله نکرده‌ام؟ رشته‌ی … برای من بهتر نبود؟ این همان شغلی هست که می‌خواهم داشته باشم؟ این همان کاری هست که دلم می‌خواهد تا پایان عمر به آن بپردازم؟…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۵):‌ راول – بولرو

دعوت به شنیدن (۵):‌ راول – بولرو 150 150 امیرمحمد قربانی

نامه‌ی برنستاین پانزده ساله را به دوستش Sid Ramin می‌خواندم. در قسمتی از نامه نوشته بود:   I bought Bolero!!! Of course dad gave me the necessary $0.80 as he is so enthused about the piece. So for the past week it’s been nothing but Bolero. My mother says I’m boleroing her head off. But am I in heaven!! … And I can’t get over it. Of course it doesn’t come up to the way the orchestra plays it, but it’s marvelous anyway. And the ending! Speaking of cacophony!! Boom! Crash! Discord! Sock! Brrrr-rr!! Well now that I’ve got that…

ادامه مطلب

از خاطرات کلینیک: تابویی بزرگ

از خاطرات کلینیک: تابویی بزرگ 150 150 امیرمحمد قربانی

پشت میز کوچکی در کنار میز استاد نشسته بودم. یک چهارشنبه‌ی دیگر بود و از ۴ تا ۸ درمانگاه. فکر می‌کردیم دیگر بیماری نمانده‌ست؛ میخواستم برم چای و قهوه و بیسکویت همیشگی درمانگاه را بیاورم که خود استاد، طبق معمول، من را شرمنده کرد و خودش به سمت فلاسک آبجوش و لیوان و بیسکویت‌ها رفت. اما در به صدا در آمد. استاد بر صندلی نشست و دو پسر وارد شدند. حدودا بیست ساله به نظر می‌رسیدند. در ورودی، چند متری با صندلی استاد فاصله دارد و معمولا تو این فاصله، استاد یک سلام و علیک اولیه و گرم با بیمار…

ادامه مطلب

راهی شاید مؤثر برای کم‌تر سر زدن به شبکه‌های اجتماعی

راهی شاید مؤثر برای کم‌تر سر زدن به شبکه‌های اجتماعی 150 150 امیرمحمد قربانی

متوجه شده بودم که مدتی است وقت زیادی را در تلگرام می‌گذرانم (دو سالی شد که اینستاگرام نیستم). شاید متاسفانه به دو ساعت هم برسد. درست است که همه‌ش بحث‌های سطحی و ساده نیست ولی خب باز هم وقت زیادی است. دو راه را شروع کردم: ۱. نمی‌دانم شما با لپتاپ راحت‌تر هستید یا موبایل یا تبلت. من با لپ‌تاپ خیلی راحت‌تر هستم. اصلا چت کردن در موبایل سختم است. کلا زیاد از موبایلم استفاده نمی‌کنم و واقعا تمام استفاده‌ام محدود به عکس گرفتن، تماس تلفنی و اس ام اس است. کاملا متوجه شدم که یک چت که در موبایل…

ادامه مطلب