امیرمحمد قربانی

در راه شناختن

نگاهی به کودک‌آزاری (۱)

نگاهی به کودک‌آزاری (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت ۱: شاید بهتر باشد که ابتدا این ماجرای کوتاه را که در این‌جا نوشته‌ام، بخوانید.   پیش‌نوشت ۲: این نوشته و تمام نوشته‌های بعد از این، برای کمک به کسانی است که این واقعه را گذرانده‌اند و با آن درگیر هستند. از همان ماجرای بیماری که داشتم، به این فکر می‌کردم که من چه کاری می‌توانم برای این افراد -بازمانده‌ها، قربانیان، نجات‌یافتگان، گذرانندگان، تجربه‌کنندگان و …؛ نمی‌دانم چه اسم‌شان را بگذارم – انجام دهم. این فعلا شروع کار هست. نوشتن قسمت‌هایی از کتابی که برای کمک به این افراد نوشته شده است: Victims No Longer – Mike Lew ترجمه کاملا آزاد هست و احتمالا غلط هم دارد. در پیدا کردن معادل مناسب واژه‌ی انگلیسی در زبان فارسی، خیلی خوب…

ادامه مطلب

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: فکر می‌کنم بهتر است که در ابتدا قسمت قبلی را بخوانید. پیش‌نوشت ۲: عمده‌ی متن زیر حرف‌های من نیست؛ اما حرف‌هایی هست که به من کمک کرده است. قسمت‌هایی از ۶ کتاب را به هم وصل کرده و در آن بین چند کلمه‌ای نوشته‌ام. قسمت اصلی این نوشته، از آن کتاب‌هاست. کتاب‌هایی که در انتها نام آن‌ها را گذاشته‌ام. یک: گم‌گشتگی انتخاب‌ام درست بوده است؟ به سراغ رشته‌ی مناسب‌ام رفته‌ام؟ عجله نکرده‌ام؟ رشته‌ی … برای من بهتر نبود؟ این همان شغلی هست که می‌خواهم داشته باشم؟ این همان کاری هست که دلم می‌خواهد تا پایان عمر به آن بپردازم؟ معنای این شغل برای من چیست؟ آیا واقعا شغل من معنادار است؟ آیا این همان کاری است که قرار است…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۵):‌ راول – بولرو

دعوت به شنیدن (۵):‌ راول – بولرو 150 150 امیرمحمد قربانی

نامه‌ی برنستاین پانزده ساله را به دوستش Sid Ramin می‌خواندم. در قسمتی از نامه نوشته بود:   I bought Bolero!!! Of course dad gave me the necessary $0.80 as he is so enthused about the piece. So for the past week it’s been nothing but Bolero. My mother says I’m boleroing her head off. But am I in heaven!! … And I can’t get over it. Of course it doesn’t come up to the way the orchestra plays it, but it’s marvelous anyway. And the ending! Speaking of cacophony!! Boom! Crash! Discord! Sock! Brrrr-rr!! Well now that I’ve got that off my chest I feel better. Oh you have got to hear it soon. But my piano is so lousy…

ادامه مطلب

از خاطرات کلینیک: تابویی بزرگ

از خاطرات کلینیک: تابویی بزرگ 150 150 امیرمحمد قربانی

پشت میز کوچکی در کنار میز استاد نشسته بودم. یک چهارشنبه‌ی دیگر بود و از ۴ تا ۸ درمانگاه. فکر می‌کردیم دیگر بیماری نمانده‌ست؛ میخواستم برم چای و قهوه و بیسکویت همیشگی درمانگاه را بیاورم که خود استاد، طبق معمول، من را شرمنده کرد و خودش به سمت فلاسک آبجوش و لیوان و بیسکویت‌ها رفت. اما در به صدا در آمد. استاد بر صندلی نشست و دو پسر وارد شدند. حدودا بیست ساله به نظر می‌رسیدند. در ورودی، چند متری با صندلی استاد فاصله دارد و معمولا تو این فاصله، استاد یک سلام و علیک اولیه و گرم با بیمار می‌کند. یکی جوابی نداد و آن دیگری جواب استاد را، نه چندان گرم، داد. فردی که جواب داد، بر روی…

ادامه مطلب

راهی شاید مؤثر برای کم‌تر سر زدن به شبکه‌های اجتماعی

راهی شاید مؤثر برای کم‌تر سر زدن به شبکه‌های اجتماعی 150 150 امیرمحمد قربانی

متوجه شده بودم که مدتی است وقت زیادی را در تلگرام می‌گذرانم (دو سالی شد که اینستاگرام نیستم). شاید متاسفانه به دو ساعت هم برسد. درست است که همه‌ش بحث‌های سطحی و ساده نیست ولی خب باز هم وقت زیادی است. دو راه را شروع کردم: ۱. نمی‌دانم شما با لپتاپ راحت‌تر هستید یا موبایل یا تبلت. من با لپ‌تاپ خیلی راحت‌تر هستم. اصلا چت کردن در موبایل سختم است. کلا زیاد از موبایلم استفاده نمی‌کنم و واقعا تمام استفاده‌ام محدود به عکس گرفتن، تماس تلفنی و اس ام اس است. کاملا متوجه شدم که یک چت که در موبایل ۱۰ دقیقه طول می‌کشد (چون حوصله ندارم با موبایل زیاد کار کنم)، می‌تواند در لپتاپ دو تا سه برابر طول…

ادامه مطلب

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام 150 150 امیرمحمد قربانی

صدها چیزی که از انجام‌شان در زندگی نفرت داریم می‌دانیم، اما همه‌ی خواسته‌های‌مان مبهم‌اند. هیچ تصویر روشنی از از این که آرزوهای‌مان را دقیقا در چه مسیری باید هدایت کنیم نداریم. می‌خواهیم چیز‌ها را عوض کنیم. می‌خواهیم یک کار جالب و ارزشمند انجام دهیم. اما نمی‌توانیم علایق خود را در یک نقطه‌ی واقع‌گرایانه متمرکز کنیم. این‌جاست که وحشت می‌کنیم.   اولین باری که این حالت را تجربه کردم، سال اول دبیرستان بود. شدید نبود. وحشت زده نبودم. اما سرگردانی را حس می‌کردم. باید انتخاب می‌کردم که به سراغ کدام رشته می‌خواهم بروم. آن موقع و در آن سن، فکر می‌کردم که این انتخاب مهم است – اما می‌دانیم که نیست – و قرار است مسیر آینده‌ی مرا شکل دهد. قبلا…

ادامه مطلب

یک هفته در فرودگاه

یک هفته در فرودگاه 150 150 امیرمحمد قربانی

ساعت ۲:۲۰ دقیقه بود که از خواب ۳۵ دقیقه‌ایِ کوتاهی بیدار شدم. ناگهان یادم آمد که ساعت ۴ جایی قرار دارم. حدود ۳:۲۰ باید از خانه بیرون می‌آمدم تا به آن مترو برسم که مرا سر وقت می‌رساند. حدود یک ساعتی وقت داشتم. ناهار نخورده بودم ولی گشنه هم نبودم. چشمم به کتابی افتاد که آن را کنار بالشت گذاشته بودم. یک هفته در فرودگاه آلن دوباتن مهرناز مصباح   چند ماه پیش آن را خریده بودم ولی هنوز نخوانده بودم‌اش. کتاب را باز کردم. چند صفحه‌ی اول را خواندم. دفعه‌ی بعد که شماره‌ی صفحه را نگاه کردم، دیدم که ۵۰ صفحه خواندم و ساعت ۳:۰۵ است و باید کم کم حاضر بشوم تا به مترو برسم. آن را در…

ادامه مطلب

سی سال مراجعه نکردن به پزشک

سی سال مراجعه نکردن به پزشک 150 150 امیرمحمد قربانی

این‌روزها مطالعات گسترده‌ای در مورد غده‌ی تیروئید دارم. هر چیزی را که راجع به آن بیابم، می‌خوانم. کیس‌های مختلف از سراسر جهان را نگاه می‌کنم. مطالعات و تحقیقات جدید را می‌بینیم. رفرنس‌های مختلف را نگاه می‌کنم. سایت‌های مختلف. از آپ‌تو‌دیت تا Forgotten diseases. خلاصه، هر چیزی که راجع به تیروئید باشد. اما دیروز به مقاله‌ای کوتاه در New England Journal of Medicine برخوردم که باعث شد حسابی درگیرش شوم. مقاله، کیسی را گزارش می‌کرد در مورد خانمی ۵۶ ساله که با حالت گیجی به اورژانس آورده شده بود. معاینه شروع شد: دمای بدنش ۳۴ درجه بود. قلبش کند می‌زد و ریه‌هایش به آرامی، هر ۵ ثانیه یک‌بار، باز و بسته می‌شدند. پاهایش ورم داشت. پوستش خشک و مانند سمباده بود.…

ادامه مطلب

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق 150 150 امیرمحمد قربانی

۲۵ سال پیش بود که آلن دوباتن جستارهایی در باب عشق را نوشت (۱۹۹۳). کتابی را که دوباتنِ ۲۴ ساله نوشته بود، منِ ۲۲ ساله، این چند روز می‌خواندم و از حرف‌های آن مغزِ ۲۴ ساله لذت می‌بردم. البته می‌دانیم که سن و سال و شعور، ربط چندانی به هم ندارند. نام کتاب گویاست. کتابی است در مورد عشق و روابط عاشقانه. با ساختاری عجیب. شبیه یک مقاله‌ی طولانی است که خط سیری داستانی دارد. مقاله‌ای دویست و خرده صفحه‌ای در مورد عشق در بین دو انسان که در پروازی از پاریس به لندن همدیگر را می‌بینند. دوباتن از شروع رابطه می‌گوید. قرارهای اول و شوق و ذوق آن. فراز و نشیب‌های رابطه را می‌گوید. دعوا بر سر چیزهای کوچک و بزرگ.…

ادامه مطلب

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان

دعوت به شنیدن (۴): اسپارتاکوس – آرام خاچاطوریان 150 150 امیرمحمد قربانی

مطمئن نیستم که اولین بار چه کسی این قطعه را به من معرفی کرد. یا اولین بار کجا بود که شنیدمش. اما یک چیزی را مطمئنم. بی‌شک یکی از زیباترین آداجیو‌های ممکن است. البته باید بگویم که آداجیو نام قطعه نیست. وقتی واژه‌ی آداجیو بر اول قطعه‌ای گذاشته می‌شود تنها یک چیز را نشان می‌دهد؛ این که آن قطعه را باید با سرعت آرامی نواخت. این آداجیو که نام کامل آن Adagio of Spartacus and Phrygia است، اثری از آهنگساز ارمنی، آقای آرام خاچاطوریان است. ایشان در سال ۱۹۵۴ باله‌ای به نام اسپارتاکوس نوشت. تعداد کارهایی که از خاچاطوریان شنیدم، از انگشتان دو دست فراتر نمی‌رود ولی به جرئت می‌توانم بگویم که این قطعه، از نظر من، زیباترین آن‌هاست. این باله، قسمتی…

ادامه مطلب