حفظ کردن اطلاعات در عصر حاضر ضروری است؟

پیش نوشت: سوالی در مورد حفظ کردن در اولین پست از مجموعه‌ی مسیر پزشکی خواندن در عصر دیجیتال مطرح کردم: اینترنت هست و من هر وقت بخواهم سرچ می‌کنم. آیا حفظ کردن ضروری است؟ در این نوشته و ادامه‌اش سعی می‌کنم که به پاسخی برای این سوال برسم. +2

ادامه‌ی مطلب

مسمومیت غذایی – نکته‌ای کوچک

بهمن ۹۵ بود که سر کلاس مسمومیت غذایی بودم. یادم هست که یک سری نکات گفته شد که برای خودم هم خیلی جالب بود. همان موقع گفتم بعضی از آن‌ها را در این‌جا هم بنویسم. فراموش کردم. دیشب که دوباره عفونی می‌خواندم، این نکات را دیدم. تا دوباره از یاد …

ادامه‌ی مطلب

هایکو بهانه‌ای است برای آشتی با ادبیات

شعر هایکو (Haiku) شعر بیان هیچ است (هایکو – احمد شاملو ع. پاشایی). چون احساس وقتی کامل بیان شود، جایی برای «ناشناخته‌ها» باقی نمی‌ماند (ذن هایکو – نیکی کریمی). شعری کوتاه، از سرزمین ژاپن، که در قرن هفدهم توسط شاعر مشهور ژاپنی، ماتسو باشو مطرح شد. البته قبل از آن …

ادامه‌ی مطلب

هملت و توضیحی در مورد سخن معروف شکسپیر

فکر نمی‌کردم که این‌روز‌ها به سراغ شکسپیر بروم. تصورم این بود که متون شکسپیر ثقیل است و آن را خوب درک نخواهم کرد. احتمالا هم تا حدی فکر می‌کردم که حوصله‌سر‌بر خواهد بود. اما اتفاقاتی افتاد که به سراغ خواندن هملت رفتم. چندین روز پیش، کتابی دیگر از شل سیلور …

ادامه‌ی مطلب

از دو نمایشنامه:‌ نصف شب است دیگر دکتر شوایتز و کالیگولا

اصلا یادم نمی‌آید آخرین نمایشنامه‌ای که خواندم کی بود. حتی اسمش را یادم نیست. فقط یادم است خیلی بیخود بود. بعد از آن قضیه، خودآگاه یا ناخود‌آگاه، مدت‌ها به سراغ نمایشنامه نرفتم. تا این که:   مریضی داشتیم که از میناب آمده بود. قند خون او در بدو ورود ۱۱۸۰ …

ادامه‌ی مطلب

مسیر پزشکی خواندن در عصر دیجیتال

چندین روز پیش، دوستی از من خواست که منابع دیجیتالی پزشکی را که می‌شناسم معرفی کنم. چندین وقت پیش نیز، دوستی دیگری از من خواسته بود که او را که تازه به ترم یک می‌رود، برای درس خواندن راهنمایی کنم. این که چطور پزشکی بخوانم؟ بارها این اتفاق در دانشکده …

ادامه‌ی مطلب

شوخی مسخره

سال‌ها دیابت داشته باشی و قند خونت به صورت مزمن بالا باشد. نتوانی غذاهای مورد علاقه‌ت را بخوری چون ممکن است قندت زیادی بالا رود. با عواقب دیابت دست و پنجه نرم کرده باشی.   دیدگانت ضعیف شده و چشمانت را لیزر کرده باشی.   حس پاهایت و دست‌هایت کم …

ادامه‌ی مطلب

در یک بازار ایرانی

کاروان وارد بازار می‌شود. صدای فقرا به گوش می‌رسد که تقاضای بخشش و کمک می‌کنند. تخت شاهدخت بر دوش خادمانش است. شاهدخت می‌خواهد که تردست‌ها و مارگیر‌ها را تماشا کند. لحظه‌ای دستور می‌دهد تا صبر کنند. پادشاه در حال عبور از بازار است. صدای فقرا بلند‌تر می‌شود و عاجزانه تقاضای …

ادامه‌ی مطلب

نمی‌دانم نامش را چه بگذارم!

از اتاقی به اتاق دیگر، از آدمی به آدمی دیگر، از من به منی دیگر: چند بیمار مرخص شده بودند. آن خانم خوش‌صحبت آبادانی را به بیمارستان سوختگی فرستاده بودیم تا برایش Skin Graft انجام شود. زخم پای دیابتی داشت. اهواز به او گفته بودند که باید پایش قطع شود. …

ادامه‌ی مطلب

عادی شدن

آن که می‌پندارد مرگ مقتدر است خود دلیلی زنده بر مقتدر نبودنِ آن است   زندگی‌ای پیدا نمی‌شود که دست کم یک لحظه جاودان نبوده باشد.   مرگ همیشه در فاصله‌یِ همین لحظه تأخیر می‌کند.   بیهوده دستگیره‌یِ دری نامرئی را تکان می‌دهد. هرچه را که به دست آورده‌ای نمی‌تواند …

ادامه‌ی مطلب