گفت‌‌و‌گو‌ – در‌باره‌ی خواب

لحظه‌نگار را از پست قبل شروع کردم. حال، می‌خواهم سلسله پست‌هایی را شروع کنم و در آن، قسمتی از گفت‌و‌گو‌هایی با دوستانم را که به نظرم جالب است، بنویسم. نمی‌خواهم این ‌گفت‌و‌گو‌ها در میان انبوه پیام‌های مسنجر‌های گوناگون، گم شوند. قبلا این گفت‌وگو‌ها را در تلگرام برای خودم می‌فرستادم. ولی حال که مشغول مهاجرت…

Continue Reading

لحظه نگار: کاشی‌

لحظه نگار را محمدرضا بعد از ترک اینستاگرام شروع کرد. اکنون ۱۱ ماهی ست که عکسی در اینستاگرام نگذاشته‌ام. اینستاگرامی نداشته‌ام که بخواهم عکسی بگذارم. از این به بعد، همانند او، لحظه نگار را شروع می‌کنم. کاشی! کاشی مجذوبم می‌کند. کاشی جادویم می‌کنم. کاشی مبهوتم می‌کند. کاشی آرامم می‌کند. کاشی صحبت…

Continue Reading

درباره‌ی فید و فیدخوانی

یادم نمی‌آید که کی با سایت یک پزشک آشنا شدم. زمان زیادی می‌گذرد. کار او را تحسین می‌کردم. علیرضا مجیدی منظورم است. این که فقط پزشک نیست را دوست دارم. به طور جدی در چند حوزه فعالیت کردن را دوست دارم و سعی می‌کنم که سبک زندگی‌ این افراد را بشناسم. در…

Continue Reading

سم‌زداییِ سه‌روزه

گفته بودم که قرار است هر روز نوشتن، تمرین درس نظم شخصی‌ام باشد. حدودا یک هفته‌ای است که پستی نگذاشته‌ام. درگیر عمل کردن چشم‌هایم بودم. بعد از ۱۰ سال عینک را کنار گذاشتم. فکر می‌کنم یک وسیله‌ای که ۱۰ سال است با من است، ارزش یک پست مجزا را داشته باشد! الان…

Continue Reading

پایان فیزیوپات یک

پایان فیزیوپات یک: یک قدم نزدیک‌تر به رویایی که "داشتم". یه روزهایی در دانشکده تمام فکر و ذکرم این بود که کی می‌شود که فیزیوپات دو تمام شود، جشن روپوش سفید بگیریم و وارد بیمارستان بشوم. قدمی نزدیک‌تر به یک پزشک شوم. ترم‌ها گذشتند. دو سه ترمی به همین منوال گذشت. ولی…

Continue Reading

این لذت نه چندان کوچک

پیش‌نوشت: متأسفانه دوباره از مرخصی‌های برنامه‌ی ۴۰ روزه استفاده کردم! از این به بعد در هر پست می‌نویسم که فردا در مورد چه می‌خواهم بنویسم. این‌گونه شاید تعهد بیشتری در مورد نوشتن داشته باشم. خوش‌بختانه، این چند روز، برنامه‌ی ۴۰ روزه‌ی زبان انجام شد. لوازم‌التحریر را دوست دارم. برای مثال روی…

Continue Reading

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱)

پیش‌نوشت: خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌ها را بنویسم. از ترم ۲. خیلی بیشتر می‌توانم این لیست را ادامه دهم. فعلا تا همین‌جا کافی‌ست. ۱. اوه اوه! ترم سه ادراری داریم! شنیدی که خیلی سخته؟ این‌قدر سخته که میگه کتاب‌باز هست امتحان. شنیدی مجبوریم ”کتاب“ بخونیم براش؟ (بدبخت کتاب. چه واژه‌ی…

Continue Reading

هنر همچون درمان

پیش‌نوشت ۱: به خاطر درگیری‌های که این چند روز داشتم و آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، در اولویت بالاتری بودند، مجبور شدم از مرخصی‌های برنامه‌ی نظم شخصی در همین ابتدا استفاده کنم. پیش‌نوشت ۲: تقریبا نیمی از کتاب هنر همچون درمان که نوشته‌ی مشترک آلن دو باتن و جان آرمسترانگ است را…

Continue Reading

مارش عزا

مرگ از ملزومات انسان بودن است (حداقل تا به الان و حداقل برای کسانی که با پایین آوردن دما خود را برای نسل آینده حفظ نکرده‌اند که به آن سرمازیستی می‌گویند.). ولی ما انسان‌ها با آن راحت کنار نیامده‌ایم. یکی از مواردی که به ما کمک می‌کند با رنج و اندوه…

Continue Reading
Close Menu