این‌جا هیچ چیزی زشت نیست

بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها، یکی از عریان‌ترین بخش‌های جامعه‌ی ماست. تمام آن‌چه که انکار می‌شود و گفته نمی‌شود و پنهان می‌شود، در این‌جا دیده می‌شود:

عمیق‌ترین ترس‌ها. پنهانی‌ترین رازها.

شهوانی‌ترین تخیلات. عجیب‌ترین تمایلات.

باورها. اندیشه‌ها. کردارها.

همه و همه این‌جا گفته می‌شود.

تو و من، ما به عنوان کسی که با این ترس‌ها و رازها و تخیلات و تمایلات و باورها و اندیشه‌ها و کردارها برخورد می‌کنیم، چقدر پذیرندگی داریم؟

شاید از نظرمان غریب و بیگانه باشد. شاید آن‌ها عصبانی‌مان کنند. اما پذیرندگی شنیدنش و تحمیل نکردن نظر خودمان را داریم؟

اگر به تمام آن‌چه که جامعه – و یادمان باشد که تو و من به عنوان بخشی از این جامعه – صحبت از آن را شرم‌آور و تابو کرده نگاه کنیم، احتمالا در یکی از این دو دسته جای می‌گیرد:

۱. اعتقاد‌ها و کردارها و باورهای ما – مخصوصا آن‌ها که با عرف جامعه در تضاد است.

۲. تمام آن‌چه با لباس زیر زنانه/مردانه پوشانده می‌شود.

یادم است پسری را که با شکایت ترشح چرکی از مقعد آمده بود و می‌گفت که با حیوان رابطه داشته است. و البته با انسان هم‌جنس و گاهی غیر هم‌جنس.

چه می‌کنی؟ در ذهن خود می‌گویی تو دیگر چه موجود شهوتی مریضی هستی و او را به پزشکی دیگر حواله می‌کنی؟ هیچ نمی‌گویی و برای پروکتیت (Proctitis) احتمالی درمانش می‌کنی؟ دهان به نصیحت باز می‌کنی و تنها راه رستگاری از نظر خودت را به او تحمیل می‌کنی؟

یا فرض کن که می‌خواهی از پسر یا دختری ۲۰ ساله در حضور پدر و مادرش بپرسی که چند شریک جنسی دارد؟ می‌پرسی یا به سراغ سوال بعدی می‌روی؟

حتی لزوما به امور جنسی هم مربوط نیست. مثلا منِ ۲۵ ساله وقتی که در اورژانس می‌خواهم از آقا یا خانمی ۵۰ ساله که با نشانه‌های انسداد آمده، در مورد دفع گاز بپرسم.

دفع گاز شاید از نظر تو و من خنده‌دار برسد.

اما مگر همین هفته‌ی پیش نبود که دختری ۲۲ ساله به کلینیک کولورکتال آمده و به همین خاطر دانشگاه را رها کرده و خانه‌نشینی را انتخاب کرده بود؟ مشکلش بی‌اختیاری در دفع گاز بود.

یا فرض کن پسر یا دختر جوانی با یک وسواس عاصی‌کننده‌ی جنسی به اورژانس روان‌پزشکی مراجعه کند – آن‌جا که نیاز است بیشترین حد پذیرندگی را داشته باشیم.

و به تو می‌گوید که این وسواس در مورد خواهر یا برادر یا پدر یا مادرش است.

آن‌گاه می‌توانی این را بپذیری؟

اشتباه نکن. نمی‌گویم این به‌هنجار است. تنها می‌گویم که تو و من پذیرندگی داریم که این را بشنویم و وجودش را قبول کنیم تا بتوانیم به او – او که از درماندگی به ما پناه آورده را – کمک کنیم؟

این‌جا، این اتاق بیمارستان، این اتاق کلینیک، تنها و آخرین پناهگاه و گریزگاهِ این بی‌شمار انسانِ درمانده است.

باید پذیرنده باشیم. باید بتوانیم بشنویم.

باید تمرین پذیرندگی و شنوندگی کنیم.

باید بتوانیم به آن انسان‌های درمانده و مستأصل نشان بدهیم که این‌جا، هیچ‌چیز زشت نیست. صحبتت را به من بگو.

اروین یالوم کتابی دارد با عنوان هنر درمان. هر فصل آن همانند یک نامه است و کتاب ۸۳ فصل دارد.

همان‌طور که خودش در عنوان کامل کتاب می‌گوید، این نامه‌ها خطاب به نسل جدید روان‌درمانگران و بیمارانشان است.

اروین یالوم هنر درمان

ششمین نامه، همدلی: از پنجره‌ی بیمار به بیرون نگاه کردن نام دارد و در انتهای آن پاراگرافی است که من بارها و بارها برای خودم تکرارش کردم:

این‌که حقیقتا بفهمیم دیگری چه احساسی دارد، فوق‌العاده سخت است؛ اغلب به جای این کار، احساسات خود را به دیگری فرافکنی می‌کنیم.

وقتی اریش فروم می‌خواست همدلی را به دانشجویان آموزش دهد، از عبارات تِرِنس کمک می‌گرفت:

«من انسان هستم و بگذار هیچ چیز انسانی‌ای برایم بیگانه نباشد»

و ما را مجبور می‌ساخت با بخشی از خود که با کردارها یا تخیلات بیماران مربوط می‌شد، هر قدر هم که این بخش زشت، مهاجم، شهوانی، خودآزارانه یا دیگرآزارانه بود، آزادانه برخورد کنیم.

اگر این کار را نمی‌کردیم، پیشنهاد می‌کرد بررسی کنیم که چرا می‌خواهیم این بخش از وجودمان را مسدود و بسته نگه داریم.



اروین یالوم – هنر درمان – ترجمه‌ی سپیده حبیب

باور دارم که اگر این سطح از پذیرندگی را داشته باشیم، آن‌گاه دوستان بهتری برای دوستانمان نیز خواهیم بود. در دوستی، این مسائل به شکلی دیگر وجود دارد. اگر این‌گونه شود، در زندگی خودمان و در دوستی‌هایمان، به یک سطح جدید دوستی خواهیم رسید. یا بهتر بگویم، به یک عمق جدید.

و شاید آن لحظه باشد که بتوانیم همانند شاملو، در این جهان، در مورد برخی مسائل، لذتِ تنها نبودن را کشف کنیم و بگوییم:

حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی،
نادَرکجایی و بی‌درزمانی.

و آن‌گاه
احساسِ سرانگشتانِ نیازِ کسی را جُستن
در زمان و مکان
به مهربانی:

«ــ من هم اینجا هستم!»

پچپچه‌یی که غلتاغلت تکرار می‌شود
تا دوردست‌هایِ لامکانی.



کشفِ سحابیِ‌ مرموزِ هم‌داستانی
در تلنگرِ زودگذرِ شهابی انسانی.


احمد شاملو – دفتر در آستانه

۷۹ نظر

  1. سردرد تو ناحیه فرونتال و بیشتر پریتاله.مدلشم اینجوریه که انگار دارن جمجممو فشار میدن.قبلنم سابقه همچین سر درداییو داشتم البته ولی الان بیشتره مدتش حس میکنم.میترسم خونریزی ساب اراکنویید باشه😥

    چ.ن۲:واقعا خوش حال شدم بعد چن وقت پست جدید گذاشتین🙏🏻⚘

  2. سیده زهرا موسوی

    سلام آقای قربانی…ببخشید میخواستم بپرسم از دوستانتون کسی هست که پرستار باشن و وبلاگ داشته باشن؟ و به قول خودتون آلودگی های مدل ذهنیتون مشابه هم باشه؟ اگر کسی رو میشناسید ممنون میشم وبلاگشون رو معرفی کنید…ممنونم….

  3. سلام دکتر وقتتون بخیر
    جایی نوشتید که به علوم رفتاری علاقه دارین، ممکنه کتاب هایی که در این زمینه میتونند به اطلاعات ما به لحاظ علمی کمک کنند معرفی بفرمایین؟من خودم دانشجوی پزشکیم و به روانپزشکی علاقه مند…

  4. سلام.خیلی ببخشید که اینجا کامنت نا مربوط میذارم.چند بار سعی کردم از طریق تماس با من براتون پیام بفرستم ولی ارور میداد
    چه مشکلی وجود داره؟مشکل از سیستم منه؟یا محدودیت تعداد کلمات داره؟؟

    • سلام نازنین. چند وقتی بود که ایمیل اسپم زیاد میومد و اینباکس من پر شده بود از این ایمیل‌های اسپم. برای همین براش reCAPTCHA گذاشتم. اما مثل این که کار نمی‌کنه. باید بررسی بکنمش.

  5. سلام امیر محمد . امیدوارم که حالت خوب باشه و روزهای خیلی خوبی رو بگذرونی . واقعا یه خدا قوت و خسته نباشید بهت میگم مرسی که توی بیمارستان زحمت میکشی و بیمار ها رو درمان میکنی .
    میدونم من بیشتر وقت ها که کامنت می گذارم ازت سوال میپرسم ولی امیدوارم که مثل بیشتر وقت ها با اینکه سرت شلوغه جوابم رو بگیرم .
    قرص جوشان یکی از قرص هایی هست که میتونه به جای مولتی ویتامین عمل کنه ؟ آیا خوردن روزانه اش باعث تقویت سیستم ایمنی و
    کمک کننده برای پیشگیری در برابر کویید میتونه باشه؟
    میشه بگی برای هر رده سنی چه مقدار و چه مدت زمانی قابل استفاده است؟
    امیدوارم که بتونی توی کامنت برام توضیح بدی . ممنونت میشم .

  6. سلام.امیرمحمدجان به جوابتون نیاز دارم واقعا و معذرت کامنت مرتبط به این پست نمیذارم جوابتون به آینده ام و مسیرم ربط داره…میشه لطفا بگین که اگه شخصی دارو هم مصرف بکنه و تحت درمان باشه، با این وجود امکان داره باز هم اگر در معرض آلرژن قرار بگیره بدنش واکنش نشون بده و دچار نفس تنگی و دیگر علائم آلرژی بشه؟ هیچ تضمینی وجود نداره یعنی؟که اون اتفاق نیوفته؟و اینکه اصولا داروهای آلرژی همگی خواب آور هستن و فرد تمرکز کافی نداره؟

    • خیر. همه خواب‌آور نیستند.
      خیر. هیچ تضمینی نیست. تقریبا هیچ‌جا در پزشکی، تضمین ۱۰۰ درصد نداریم.

      • ممنمونم ازتون امیرمحمد .اینقدر اضطراب داشتم که گفتم تا بتونم با پزشکم تماس بگیرم، از شما بپرسم .ممنونم .انتخابم رو کردم و متاسفانه خودمم نمیتونم چیزی تضمین کنم امیدوارم تصمیمم به صلاحم باشه لااقل از لحاظ جسمی که اینو مطمئنم سلامتم بخطر نمیوفته.بازم لطف کردی

  7. سلام و خسته نباشید خدمت شما پزشک خوش فکر
    چند ماهی میشود که خواندن نوشته های شما عشقم را به پزشکی هزاران برابر کرده است .نوشته هایتان برای من که امسال کنکور دادم و بسیار برای آشنایی با سختی ها و زیبایی های پزشکی مشتاق هستم ،به راستی الهام بخش بوده اند و از این بابت از شما کمال تشکر را دارم
    به نظر شما برای من که عاشق ارتباط با آدم های مختلف و پژوهش هستم ،آیا گذراندن دوره MD-PHD و تبدیل شدن به یک پزشک پژوهشگر میتواند پاسخگوی علاقه ام باشد؟ و اینطور نیست که با گذراندن این دوره و فعالیت به عنوان پزشک پژوهشگر از ارتباط با مردم محروم بشوم؟

  8. امیرمحمد سلام
    برای تحصیل در رشته متافیزیک و ورود به انرژی درمانی
    از نظرت چ رشته ای باید بخونم؟
    چون مستقلا تو ایران نیست این رشته
    اقای محمد علی اکبری میشناسین؟
    من واقعا نیاز به راهنمایی دارم
    اگر کسی میشناسین ممنون میشم معرفی کنید
    من تجربه نزدیک به مرگ داشتم
    و حقیقتا دنیا بازیچه ای بیش نیس

  9. سلام آقای قربانی. وقتتون به خیر.
    تا حالا براتون پیش اومده تو زندگیتون تمنای چیزی داشته باشید از اعماق وجودتون و واقعا هم براش بجنگید اما نشه؟ یا مثلا باید باز براش جنگیدن رو ادامه بدید. کاش میشد کمی در این باره بنویسید. از محکم تر ایستادن و ادامه دادن. قلمِ شما خیلی قابل باوره برام، پشتش مشخصه فکر زیادی هست و وقت زیادی گذاشته میشه. به همین خاطر دوست دارم برای محکم تر بودن و ادامه دادن نوشته های شما رو هم بخونم. یا شاید راهکار هایی که خودتون دارید. اینجا برای من شده مثل یجور پناهگاه، هر وقت خسته ام و یا دلم میگیره ناخداگاه به اینجا سر میزنم. کاش فرصتی داشته باشید کمی بنویسید راجب این موضوع به زودی:)

  10. سلام دکتر قربانی عزیز
    امیدوارم حالتون خوب باشه😍
    بی صبرانه منتظر نوشته جدید شما هستممممم😊

  11. سلام اقای دکتر
    راستش من همیشه وقتی از سختی های پزشکی میشنیدم یا کسی غر میزد زیاد جدی نمیگرفتم و فکر میکردم شاید زیاد ادم مناسبی برای مشورت نباشه اما از وقتی با وبلاگ شما اشنا شدم و با اینکه مطالب فوق العادس اما من کمی ترسیدم از این رشته از این همه استرس که تو رشته هست از از دست دادن زندگی عادی(البته نمیدونم این حرفم چقدر درسته یا نه ولی به خاطر شرایط این رشته گفتم)
    تو خانواده ما پزشک که نبوده و سطح تحصیلات هم زیاد بالا نیست شایدم این یکی از دلایل ترس من باشه این متفاوت شدن این تفاوت و زمان طولانیی که برای این رشته باید صرف کرد این انرژی زیاد

    • جذابیتش برای من همین بس هست که تمام عمرم رو مشغول بهش خواهم بود و قرار نیست هیچوقت تموم بشه و همیشه همراهمه. اگر از هرجایی و هر کسی زده شدی و حتی همون خونوادت که مثل اونا نبودن برات شده دغدغه، حتی اگه همون خونواده دلت رو بشکنن، یک گریزگاه و کتاب و دفتر و دانشگاه و بیمار و بیمارستانی هست که بری سراغش و غم هات رو بیخیال بشی. این یه تئوری نیست ، حتما غم هات رو بیخیال میشی اگر ! علاقه ای در کار باشه.

  12. امیر جان سلام ببخشید که زیر این پست این سوالو میپرسم
    به نظر شما هدف ما از خوندن میکروبیولوژی چی باشه به چی دقت کنیم؟
    مثلا وقتی ویروس میخونم رو چی بیشتر زوم کنم؟

  13. امیر محمد عزیز سلام وقت بخیر. مدت زیادیه دنبال تصاویر تکست بوک ها هستم مثلا الگوریتم های هاریسون ولی واقعا نمیدونم از کجا میتونم پیداشون کنم؟؟ممنون میشم راهنمایی کنین

    • سلام محمد.

      متوجه سوالت نمی‌شم. سوالت اینه که از کجا می‌تونی خود تکست بوک رو تهیه بکنی به شکل PDF؟ برای این تعداد زیادی سایت فارسی هست (تقریبا همه بدون رعایت کپی‌رایت) که میتونی تکست‌بوک رو دانلود بکنی.

  14. سلام دکتر قربانی وقت بخیر،من چندتا سوال داشتم که به دوستم آیدای عزیز سپردم از طریق تماس با من براتون بفرسته،خیلی پیگیر جوابتون شدم به اندازه ای که مطمعنم دوستم کلافه شده؛از همین جا ازش عذر میخوام،هر چند یه مدتیه سرش شلوغه اما امیدوارم این رو بخونه و عذرخواهی منو بپذیره.دکتر جان چرا جواب سوالاتم رو نمیدید؟؟:-(

  15. سلام!
    چقدر دلم برای اینجا، قلم شما، خوندن کامنتها، موسیقی های اینجا، شعرها و… تنگ شده بود.

    پذیرش! به نظرمن اگه از خودمون شروع کنیم خیلی موثره. من اتفاقاتی که برام میفته بپذیرم؛ مسئولیت هامو، غم هامو، شادی هامو و… . قطعا کمک کنندست.

    خداقوت.

  16. سلام
    وقتتون بخیر
    من امسال کنکور دادم و چند سوال دارم، ممنون میشم اگر پاسخ بدید و کمکم کنید.
    ۱٫ اگر کسی بخواد راه درمان بیماری رو کشف کنه (مثلا اینکه فلان سرطان، ایدز، ام اس و…) باید چه رشته ای بخوانه؟ یعنی کی بیشتر و تخصصی تر میتونه این کار رو انجام بده؟ پزشک ،داروساز، کسایی که ژنتیک یا زیست شناسی سلولی مولکولی میخوانند یا….؟
    ۲٫ دانشگاه چقدر موثره که مثلا دانشگاه های برتر باشه مثل تهران و اصفهان و شیراز و مشهدو… یا دانشگاه های شهرستان ها مثل خرم اباد و کاشان و….؟( مخصوصا برای رشته پزشکی)
    ۳٫ اینکه میگن پزشک خیلی کار داره و سرش شلوغه، آیا مانع این میشه که پدر یا مادر خوبی باشه؟ ممکنه فرزند آسیب ببینه به این خاطر که پدر یا مادر یا هر دو پزشک هستند؟
    ۴٫نیاز ایران بیشتر به چه رشته ای هست؟( از بین پزشکی و داروسازی و علوم پایه مثل زیست شناسی سلولی مولکولی و….)
    .
    میدونم وقتتون محدوده و کار زیادی دارید، اما خواهش میکنم اگر امکانش هست پاسخ بدید. حتی اگر فقط جواب یک سوال رو میدونید.
    تشکر

  17. سلام آقای دکتر قربانی امیدوارم حال دلتون عالی باشه…تمرین پذیرندگی و شنوندگی برای همه لازمه چون واقعیت هایی که الان تو جامعه هست و تو مکان هایی مثل بیمارستان بیشتر به چشم میخوره نیاز زیادی داره که ما عضله پذیرندگی و شنوندگیمون رو خیلی قوی کنیم.در کوچکترین جامعه ای که ما در اون به دنیا میایم و رشد میکنیم هم خیلی نیازه…پدر و مادر ها همیشه میگن به بچه هاشون و نوجوان هاشون که هر حرفی داشتی و اتفاقی افتاد برات بهمون بگو!…ولی گاهی اوقات اون بچه یا نوجوان از عکس العمل و رفتار اونا بعد از گفتن مشکل و حرفش میترسه و این کار رو نمیکنه حتی اگه خودشم مقصر نباشه که در کمترین تاثیر بدش اینه که اون بچه یا نوجوان از لحاظ روحی از پدر و مادرش دور میشه و بدترین تاثیرش هم اینه که خدایی نکرده ممکنه مشکل حادتری براش پیش بیاد…که در این موقعیت ها هستش که پذیرندگی و شنوندگی پر رنگتر میشه.
    “این‌که حقیقتا بفهمیم دیگری چه احساسی دارد، فوق‌العاده سخت است” چقدر این جمله کتاب هنر درمان رو دوسش دارم و واقعا هم سخته…ممنونم بابت معرفی این کتاب خوب حتما تو لیستم قرارش میدم.

  18. با سلام.
    نمیدانم چرا نه جواب ایمیلم را دادی نه دیدگاه هایم را
    البته که سرت شلوغه و یا شاید نیاز به فکر داری
    و چند روزی هست که حتی نوشته ای هم نگذاشتی
    بگذریم
    میخواستم بگویم نمیدانم چرا ولی با دیدن ماه کامل یاد تو می افتم شاید برای درک مشابهی که هر دو داریم و حسی که داریم و یا شاید که به یادت بیاندازم که آن را از دست ندهی

    این را هم بگویم که من هنوز دلتنگ آن شب بیابان سکوت و ماه کاملم

    # ماه شب ۱۴ محرم

    این ماه حرف های بیشتری برای گفتن دارد

  19. سلام دکتر
    مدتی هست که وبلاگتون رو دنبال میکنم ، خیلی خوشحالم از آشنایی باشما . گاهی که متن های وبلاگ رو میخونم خطاب به شما توی ذهنم میگم تو دیگه کی هستی ؟
    میدونین گاهی هم میگم ای کاش زودتر با شما آشنا میشدم . حس میکنم یه گنج توی زندگیم پیدا کردم که از هر جمله ای که میخونم، میتونم یه درس بگیرم ، مگه گنج از این بهتر هم هست .
    و اما راجب این پستتون . واقعاً باید برای پذیرندگی و شنوندگی تمرین کرد . من تمرین های زیادی رو توی زندگیم انجام دادم و میدم ، اکثرا زمانبر هستند ، اینم همون طور .
    اون عبارت ترنس هم که گفته بود من انسانم و بگذار هیچ چیز انسانی ای برایم بیگانه نباشد من و به فکر فرو برد ، چقدر گاهی از چیز های انسانی فرار کردیم یا بهتر بگم از خودمون فرار کردیم !
    برخی اوقات هم که خودمون و زدیم به اون راه .
    راستش فکر میکنم گاهی مردم از واقعیت ها ، واز چیزهای آشکار جامعه خودشون و کنار میکشن ، پشت پرده خودشون و مخفی میکننن که با واقعیت ها روبه رو نشن .یه جورایی نمیتونن بپذیرن و هضمش کنن‌ ، چرا ؟چون آمادگی روبرو شدن باهاش رو ندارن و دریک کلمه سختشونه !درک این چیزا براشون مشکله .
    به خاطر همین گفتم پشت پرده ان ، در واقع شبیه یک فرار هست .
    خیلی‌ ها هم نه ، راحت میتونن با چیزهای آشکار و خود واقعیش کنار بیان .

    انسان ها متفاوت اند ، دیدگاه ها متفاوت اند ، نحوه ی برخورد ها هم متفاوت اند ….
    مرسی که هستین.

  20. راستی امیر محمد میدونم سرت شلوغه ولی یک سوال دیگه
    نظرت راجع به سایت فرادرس و آموزش های اون چیه؟

    اشنایی داری؟

  21. این شعر چقدر برام زنده شد با خوندن نوشته ات.
    پیش از آن که بمیرم
    بار دیگر
    از گرمای زندگی می گویم
    تا بعضی ها بدانند:
    زندگی گرم نیست
    اما می توانست گرم باشد
    پیش از آن که بمیرم
    بار دیگر از عشق سخن می گویم
    تا بعضی ها بگویند:
    عشق بود
    باید هم باشد
    یک بار دیگر از «خوشبختی ِ امیدواری به خوشبختی» می گویم
    تا بعضی ها بپرسند:
    راستی این خوشبختی چه بود و
    کی دوباره از راه می رسد؟

  22. سلامی دوباره
    می خواستم بگویم که
    اگر می شود یک راهنمایی هم بهم بکن
    درباره متمم بالاخره تو از پیش کسوتانی در آنجا
    برای من درس خوان
    برای من نوجوان
    برای من کنکوری
    برای من عاشق پزشکی و انشاالله بعدا دانشجوی پزشکی

    از دنیای متمم چگونه استفاده کنم از چه بخش هایی از ان چه مبحث هایی

    خود تو چه مبحث هایی از آن را آموختی و امتحان کردی

    کدام برایت بسیار مفید بود و برای زندگی روزمره لازم و مفید

    یجورایی در کل چجوری شروع کنم و از کجا و چگونه به متممی ها بپیوندم
    ممنون میشوم کمک کنی
    🙏🙏

  23. سلام دکتر .

  24. سلام امیرمحمد عزیز
    یه مدت سرت خییلی شلوغ بود و جواب هیچ کامنتی را نمیدادی ولی الان گویا سرت خلوت تر شده…
    بخش نا مربوط دیدگاهم به این صفحه :قبلا گفته بودم که یک فایل صوتی از دکتر انوشه برایت میفرستم
    الان فیلمش را فرستادم ( جیمیل) شرمنده اگر دیر شد یکم درگیر بودم.
    اگر فایل (فیلم) برایت پخش نشد بهم بگو تا راه دیگری را امتحان کنم (جالبه که تجربه زیادی در جیمیل و ایمیل کردن ندارم)
    بخش مربوط دیدگاهم:
    فقط میتوانم بگویم بحثی جنجالی و جذاب را مطرح کرده ای و فکر کنم خودت از تعداد کامنت ها این را برداشت کرده ای.

    و واقعا هم باید ان بیمارستان و ان کلینیک و ان اتاق مَحرم بیمار باشند و انجا چیزی زشت نباشد واگر اینگونه نباشد که … ( خودت ادامه اش را بهتر میدانی و تجربه کرده ای)
    در آخر نمیدانم چرا ولی شعر های شاملو و سایه بر دلم نمی نشیند ؛ شاید درک نمیکنم و یا دلیلی دیگر

    • و سخنرانی و حرف‌های دکتر انوشه به دل من امین.

      مخصوصا کسانی که ویژگی‌های جهانی انسان رو با این صفت «ما ایرانی‌ها» بیان می‌کنند. خودزنی و Self-Criticism جذاب می‌کنه سخنرانی رو:
      «ما ایرانی‌ها این شکلی هستیم» در برابر این ویژگی تبار انسان هست.
      دومی خب جذاب نیست دیگه.

      در نظر بگیر یکی بگه ما ایرانی‌ها غذا می‌خوریم. حتما واکنش بقیه رو حدس می‌زنی. حالا یه سری میان به جای این غذا خوردن ویژگی‌های دیگه میذارن؛ ما ایرانی‌ها فلان‌جور هستیم. من دوستشون ندارم و باهاشون ارتباط برقرار نمی‌کنم.

      • دیگه داشتم ناامید میشدم از پاسخ دادنت
        فکر کنم این پاسخ را کمی با عجله نوشته ای
        من که خیلی درست منظورت را برداشت نکردم
        ولی آن چیزی که برداشت کردم اگر درست باشد این بود که تو با این کلمه ما ایرانی های مخالف هستی.
        اگر اشتباه نکنم اولش میگه که خیلی از ما ایرانی ها که خب این یعنی نه همه ایرانی ها و حتی اگر هم این را نمی گفت میتوان فهمید که منظورش همان است (در صورتی که اگر واقعیت را بیبینی ۹۹/۹۹۹۹۹ درصد ما ایرانی ها و یا حتی انسان ها انبار دارن)
        و البته این کلمه ما ایرانی ها مخصوصا کلمه ما
        برای احساس نزدیکی دل ها هست

        وگر نه من هم همه را با یک چشم دیدن و قضاوت را اصلا دوست ندارم

        پی نوشت: بسیار بسیار خوشحالم که جیمیلم را دیدی
        میتوانم بگویم در یک حال بد و یا خیلی بدی بودم که پیامت به دستم رسید و دگرگون شدم

        موفق باشی
        🙏❤

  25. سلااااام دکتر قربانی عزیز
    امیدوارم عاااااااالی باشین???
    یادمه چند وقت پیش میخواستین وبلاگی برای پرسش و پاسخ پزشکی بسازین
    من الان کنکورم دادم و هوااااااااااارتا خوشحال میشم بتونم کمکی انجام بدم??

    • سلام فائزه.

      ممنونم از مهربانی و پیشنهادت. حتما به زمانش ازت کمک می‌گیرم.

      امیدوارم نتیجه‌ی دلخواهت رو در کنکور کسب بکنی.

      • *نمیدونم چرا بعضی استیکر ها علامت سوال میشه… ☹

        * قلبااا و عروووقاا خوشحال میشم بتونم کمکی انجام بدم 😍

        *۲۷ روز دیگه مونده تا به قول شما از عضویت باشگاه منتظران فارغ بشیم 😁

        * ممنونم از لطف شما
        براتون بهترین ها رو از خدا میخوام🌹

  26. نمی خواهم بگویم طبع شاعری بد است اما هر چیزی به اندازه خوب است.

  27. امیرمحمد
    چرا هیچی نمیگی؟
    منتظر تحلیل تو از اوضاع کامنت های بوجود اومده هستم

    • چون من عمده‌ی زمانم دست خودم نیست و عمده‌ی زمانم رو بیمارستان هستم. تنها کاری که می‌کنم اینه که کامنت‌ها رو تایید می‌کنم در وقت استراحت و وقتی خونه هستم جواب میدم.

      دلیل دوم و مهم‌تر، مزیت نا‌هم‌زمانی هست. بلافاصله جواب دادن رو همیشه نمی‌پسندم. با کمی تاخیر جواب دادن این اجازه رو به من میده که بیشتر فکر کنم و بهتر تصمیم بگیرم.

  28. واقعا از همه شما خیلی زیاد ممنونم
    و خیلی ممنونم ازت امیرمحمد جان
    راستش الان خیلی حالم بهتره خیلی خیلی
    من و تو دنیای مادی هیچ دوستی نداشتم
    اما تا دلت بخواد شخصیت های خیالی داشتم بابت اعتراف کنم یکیشون تویی امیر محمد
    حق با شماست
    گاهی تو شرایط سخت خودمون رو تنها میزاریم و شاید مثل مسئولین مدرسه و شاید و نامهربان تر با خودمون رفتار میکنیم و خودمون رو از حضور در لحظه های شاد اخراج میکنیم.
    اما امروز اتفاقات شگفت انگیزی برام افتاد
    بعد اینکه تصمیم گرفتم نیمه های تاریک وجودم هم بپذیرم
    و ازشون خجالت نکشم
    تونستم خودم رو شجاع خطاب کنم
    (من روزانه بیشتر از ۵ ساعت با خودم حرف میزنم جلوی اینه یا دوربین گوشی)
    در بیان ضعف ها و دنبال راه حل گشتن برای انها قدرتی بسیار زیاد پنهان شده
    دوست دارم بگم؛
    امیر محمد
    (این حال خوش مدیونم به تو)

  29. ما تو مدرسمون یه دانش آموز بود که با خودش فیلم آورده بود.از اون فیلمایی که به خاطرش دانش آموزا رو اخراج میکنن.بعد یه روز مدرسه داشت کیفا رو میگشت.دانش آموز رو بردن دفتر و اخراجش کردن.داشتم فکر میکردم به جای اینکه کمکش کنن که دیگه همچین چیزایی رو نبیبنه و نجاتش بدن اخراجش کردن.از خودشون راندنش.کار مدرسه مگه این نیست که به دانش آموز کمک کنه؟اصل کاری به نظر من همین دانش آموزان.پس نقش مشاور مدرسه چی بوده خب؟اگه دانش آموزی خب بالاخره خانواده یا شرایطش جوری بوده که خب همچین مشکلاتی داره حداقل مدرسه بتونه کمکش کنه.شاید مدرسه بتونه اخراجش کنه اما جامعه نمیتونه.بلاخره یه جایی داره تو این جامعه یه نقشی داره تاثیر خودشونو میذاره.مدرسه مشکلو حل نکرد فقط ازش فرار کرد و یه نوجوانو ۱۵ ساله رو از خودش روند در جالی که شاید با روانشناس و مشاور میتونستن کاری کنن که دیگه اینجوری نباشه.اینجور موارد زیادن حتی یکی بود که میگفت تو مدرسه قبلیش یکی از دانش آموزا تو دستشویی داشته مواد مخدر مصرف کرده و اونم بعدش اخراج…

    • زهرا.

      چقدر میشه روی این حرفت صحبت کرد و بحث رو ادامه داد:

      «مدرسه مشکلو حل نکرد فقط ازش فرار کرد».

      ممنونم که برام نوشتی.

    • زهرای عزیز ی همچین مشکلی تو راهنمایی برای یکی از دانش آموزان ما افتاد بخاطر مصرف مواد و درست همون سال پدر اون دختر فوت شد مدرسه با بی رحمی تمام توی اون وضعیت اونو اخراج کرد ، درحالیکه چندین نفر این کار رو کردن اما فقط اون قربانی شد چرا ؟ چون نه پول داشت دو برابر بده تا دهن بقیه بسته شه و نه حوصله ای برای گفتن به کسایی که دوست نداشتن بشنون… ما حتی کسانی رو داشتیم که خود زنی میکردن مدیر هم با کلی بد و بیراه به خانواده ها خبر می‌داد توی کلاس ما از ۳۲ نفر دانش آموز شاید ۱۵ نفر سالم بودن بقیه خودزنی کرده بودن مدام هم میپرسیدیم که چرا؟ میگفتن ما با دوست پسرمون کات کردیم :/ یا خانواده ما رو درک نمیکنن من نمیتونستم که بگم این کار رو نکنید چون حتما دلیلشان در ذهن‌شان آنقدر محکم بوده که ضربه روحی شون به ضربه جسمی تبدیل شده فقط تونستم بهشون بگم برن پیش یک متخصص که اون هم به قول خودشون اینقدر مهم نیست که مراجعه کنن…و مدیر چه با افتخار فحاشی را دلیل محکمی برای تربیت میدانست ??
      واقعا مدرسه فقط فرار کرد ، خوب بلد بودند ناخن هایمان را چک کنند ، کیف هایمان را چک کنند ، گوشی های بچه ها را باز کنند و بی اذن در داخلش گردش کنند، اما یکبار دلهای بچه ها را چک نکردند چون مدرسه جای بلند کردن ناخن و زدن لاک نیست ، در خانه هر غلطی کردید به ما مربوط نیست اما مگر نگفتند مدرسه خانه دوم ماست؟!؛ ولی آیا حس کردیم خانه دومی داریم یا اصلا گذاشتند حس کنیم ؟ مدام میگفتند مدیر مادر مدرسه و بزرگ همه ماست اما نه مدیر مادری کرد و نه ما دوست داشتیم فرزند او باشیم…

  30. سلامی دوباره
    اقای دکتر من تازه پست اپ Forest را دیدم خیلی برنامه خوبی هست ممنون بابت معرفیش.

  31. خیلی خوب بود امیر محمد .ممنون…

  32. سلام اقای قربانی
    من و تموم بچه های کنکوری ۹۹ الان منتظر نتیجه هستیم…. من عاشق پزشکی ام و فقط انتخابم همینه فارغ از اینکه بتونم اصلا پزشکی انتخاب کنم یانه گاهی فکر میکنم که چقدر شناخت دارم از این رشته؟ ایا میتونم که تحمل کنم یا نع؟؟؟
    شما موقع انتخاب رشته دانشگاهتون چقدر شناخت داشتید؟؟؟؟

    • کنکوری۹۹ نگو بلا بگو
      مظلوم مظلوما بگو
      سخت ترین کنکور برگزار شده
      با وجود شرایط کرونایی
      و معلم هایی که حتی مباحث حذف نشده رو هم تدریس نکرده بودن…
      و رقابتی ک بخاطر ندیدن بچه ها از بین رفت

  33. این سطح از پذیرندگی در دوستی ها همون حزب باد بودن نیست؟ بالاخره یه جایی انسان باید در برابر چیزی که درست نیست، از خودش مخالفت نشون بده. من این پذیرندگی در دوستی رو تجربه کردم. برای سال ها. مشکلش اینه که تو کسی رو پیدا نمیکنی که اون هم همون قدر ( دقیقا به اندازه تو) پذیرنده باشه. آخرش منجر به سو استفاده از یک طرف قضیه و کدورت میشه… .

  34. خوش به حال اونایی ک حداقل موقع مریضی و تو بیمارستان میتونن اشتباهاتشون بیان کنند
    واقعا اینجا هیچ چیز زشت نیست؟
    بزار بگم حتی اینجا هم ناشناس
    من از ۵ سالگیم درگیر خودارضایی بودم و اون موقع حتی نمیدونستم اسم این کارم چیه
    اما حالا احساس گناه داره خفم میکنه
    ۱۵ سال درگیرم
    گاهی فکر میکنم شاید من مریضم

    • نه عزیزم . هیچ گناهی نداره و همیشه به خودت افتخار کن. آگاهی ت رو ببر بالا مطالعه کن و از تجربه کردن نترس. تو آدم شجاعی هستی که میتونی در مورد خودت نظر بدی. از همین نقطه شروع کن و برو جلو . زندگی زیباتر و جذاب تر از این هست که بخاد خفه ات بکنه. زندگی کوتاهه

      • برای آروم کردن دیگران نباید اشتباهاتشون رو درست جلوه بدیم . این اوضاع رو بذار می‌کنه
        قضاوتش نمیکنم من هم درگیرش بودم و سالهاست ترکش کردم
        اتفاقا از نظر فیزیکی و روانی فرد رو دچار مشکل می‌کنه
        حتی اگر به قول شما تابو نباشه و جامعه اون رو بپذیره

    • من یه جایی خوندم که بچه ها تو این سنین اصلا تو بدنشون هورومون جنسی ترشح نمیشه و بچه هایی که اینکارو میکنن معمولا به خاطر اضطراب زیاده و برای بچه ها مثل ناخون جویدن میمونه نه احساس شهوت.میدونم اینجا جاش نیست که بگم و هیچوقتم به هیچ کس نگفتم اما نمیدونم چرا الان دارم میگم.معذرت میخوام که دارم اینجا میگم.منم از بچگی درگیرش بودم اما الان رها شدم.هر آدمی با اون یکی متفاوته اما راه حلش برای من اینجوری بود که اول به ترسم غلبه کردمو رفتم درست حسابی راجب این مسائل تحقیق کردم.شناخت خیییییییییییییبییبییییبییییییلی مهمه خیلی.حداقل برای من که خیلی مهم و موثر بود.بعد که شناخت و آگاهی پیدا کردم تونستم این موضوعو بپذیرم.من اگه شناخت نداشتم نمیتونستم.وقتی پذیرفتم تونستم خودمو ببخشم.از اون احساس نفرت و و گناه و انزجاری که نسبت به خودم داشتم آزاد شدم.فهمیدم اونقدارم ادم بدی نیستم.روشایی که نوشته بود و انجام دادمو الان سه ماهه احساس رهایی خوبی دارم.من فهمیدم توی هر مشکلی که برای ادم پیش میاد فقط خودش میتونه به خودش کمک کنه.فقط خودش میتونه خودشو نجات بده.هیچکس به آدم کمک نمیکنه.همه چی به خود آدم بستگی داره.من فهمیدم که خب من اگه تا الان اشتباه کردم دلیل نمیشه بعد از این لحظه های زندیگیمو به باد بدم و باید خودمو بسازم چون تو این دنیا تنها کسی میتونه درکم کنه و بهم کمک کنه خودمم و خدا.خصوصا اینجور مشکلات جوری هستن که هیییچ کس ادمو درک نمیکنه هیییچ کس. هیچ کس.هییچ کس.کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد خیلی خیلی بهم کمک کرد.البته راجب این مسائل نیست ولی من ربطش دادم چون جزئی از نیمه تاریک وجودم بود.خیلی کمکم کرد این کتاب.اولش که داشتم میخوندم متنشو اصلا نمیفهمیدم و قبولش نداشتم بعد اواخر فصل اول نویسنده راجب خودش گفت و من کاملا جذب کتاب شدم.ولی خب هنوز کامل نخوندم.سه فصل اولشو فقط.

    • منم اینجوریم.دیگه خسته شدم از خودم.از هیچ کاری نمیتونم لذت ببرم.دیگه اون شور و شوق و ذوق و هیجان و اشتیاقی که برای انجام کارای مورد علاقم داشتمو ندارم.حوصله انجام هیچ کاری رو ندارم.حتی حوصله انجام اون کارم ندارم اما نمیتونم..یه زندگی پوچ و بی معنی و مسخره برای خودم درست کردم.مگه من چند سالمه که قاطی این چیزا شدم؟ کاش مثل بقیه همکلاسی هام بودم.شاد و خندان و سرزنده.احساس میکنم چیزایی تو زندگیم بود که فلجم کرد.نذاشت رشد کنم و پیشرفت.منو از دنیای شیرین بچگی هام بیرون آورد.حالم به هم میخوره از گفتن این جمله ولی از خودم متنفرم.

    • خود ارضایی مثل اعتیاد
      یا به نوعی اعتیاد
      ترکش سخت و احساس گناه سخت تر
      ترکش کردم با توسل به یکی از ائمه یکبار برای همیشه

    • نه. این‌جا چیزی زشت نباید باشه.
      این محیط باید این‌قدر برای تو اعتماد ایجاد بکنه که بتونی چنین حرف‌هایی رو بگی.

      اگه این موضوع زندگی روزمره‌ات رو مختل می‌کنه، حتما به سراغ کمک برو. این قسمت مختل کردن زندگی روزمره خیلی مهمه.
      در این محیط و با این توضیحات، نوعش را برات نمی‌تونم مشخص کنم. به یک روانپزشک مراجعه بکن. که بفهمه چرا این اتفاق میفته و اختلال به وجود اومده در زندگی‌ات. اگه از جنس وسواس هست، بهترین پاسخ رو به ترکیبی از دارودرمانی و روان‌درمانی میده.

    • حالا که بحثش پیش اومد منم میگم.منم خودارضایی میکردم تا سال قبل.بعدش دیگه انجامش ندادم.یه بار از مادرم پرسیدم که تو کتاب دینیمون یه کلمه هست به اسم استمنا.گفته روزه رو باطل میکنه.پرسیدم یعنی چی؟(میخواستم بدونم که اگه بش بگمو ازش کمک بخوام چه واکنشی نشون میده)گفت تو مدرسه بهتون میگن.گفتم گقتن فقط میخوام بدونم تو چی راجبش فکر میکنی؟اصلا چرا آدما انجامش میدن؟از جوابش اینو یادم میاد که گفت هر کسی انجام نمیده.مثلا روانی باشه انجام میده….بعد من تا مدتها در مورد خودم چه فکرها که نمیکردم.با خودم میگفتم نکنه من مریضم؟روانیم؟از این فکرا….خیلی عذاب وجدان و احساس گناه داشتم بعدشم که فکر میکردم نکنه دیوونم…

    • به این سایت سر بزن

      اسم سایت توسط امیرمحمد حذف شد و بعد از بررسی اضافه خواهد شد.

  35. چند وقت پیش نوشته‌ای رو برای تابو‌های دردناک جامعه در وبلاگم نوشتم که بیشتر خطابه‌ام در مورد زنان و دخترانی بود که از دوران قاعدگی و خون‌ریزی‌های دردناک منس نالان هستند و کسی هم درکی براشون قائل نیست. در کنار این‌ها، مثالی از خودت یادم اومد درمورد حاملگی‌های خارج رحمی دختران مجرد که ما مردم در این حامعه چه بد برداشت می‌کنیم و چه بد قضاوت حتی. چیزی که به مرگ عده‌ای دختر جوون که صرفا به نیازش پاسخ داده هر چند گاهی هم اشتباه، منجر می‌شه.
    این نوشته‌ هم، من رو بیشتر وادار کرد تا ظرفیت پذیرش شدیدترین تابوها رو داشته باشم و از اون حس گناه مسخره که تموم زندگی ماها رو گرفته رهایی پیدا کنم. اون دید مزخرفِ “خوب و بد” که از بچگی بهمون دادن.
    و باید گفت چنین دیدی نیست اصلا!
    خوب و بدی در کار نیست. همش مدل ذهنیه.

    • نمیشه گفت خوب و بدی در کار نیست
      اما پشت هر قضاوتی باید تفکر باشه
      بعضی حریم ها باید حفظ بشه اما حقوق انسان ها نباید نادیده گرفته بشه

  36. خیلی خوب گفتید من دید محدودی به پزشکی و اورژانس داشتم اما وقتی درباره بعضی از معاینه ها گفتید دیدم خیلی باز شد خیلی بیشتر مطالعه کردم و به تابو هایی که برام وجود داشت توی این جور زمینه ها فکر کردم اصلا برای چی باید وجود داشته باشن این فکر ها و وسواس های عجیب! فکر میکنم شیفت بودن در اورژانس صبر و تحمل رو خیلی بالا می‌بره اینکه درک کنی به هر کسی فارغ از ملیت،مذهب، نژاد،سلیقه،اعتقاد و پیشینه ی اون شخص کمک کنی و اون فرد رو در غالب انسانی که به کمک نیاز داره ببینی و بهش کمک کنی ارزشمنده…خسته نباشید ممنون ازتون 🙂

  37. سلام سلام
    کتاب هنردرمان را خیلی تعریفشو شنیده بودم خیلی هیجان زده شدم که شما هم معرفیش کردید دیگه خریدشو پشت گوش نمیندازم و خیلی سریع تهیه اش میکنم
    شاد باشید

  38. سلام
    امروز عصر که اومدم متن قبلیتونو خوندم گفتم کاش امروز اپدیت شه??و شد
    یادمه وقتی اولین بار نوشته هاتونو خوندم تو سه روز همرو خوندم و فکر کردم
    بیمارستان جاییه که میشه خودمون باشیم هر فکری که میخوان بکنن?
    مرسی دلایل تلاشو یاد اوری کردین

  39. سلام آقای قربانی من مدتیه نوشته های شما رو‌میخونم امسال کنکور دادم و خیلی جاها گفته های شما بهم نیروی زیادی میداد چون با خوندنشون بیشتر عاشق هدفم میشدم
    ازتون بخاطر اطلاعات فوق بالاتون تشکر میکنم امیدوارم رشد زیادی نسیبتون بشه من جواب خیلی سوالاتم رو اینجا پیدا میکنم
    خیلی احساساتی میشم در سکوت و تنهایی مطالبتون رو‌میخونم و سعی میکنم همه حواسم رو متمرکز کنم تا این هنر این عشق و مهارت فوق العاده درمان رو بهتر درک کنم .موفق و سلامت باشییینن

  40. سلام دقیقا امروز عصر سر زدم و متنتون درباره لئونارد برنستاین رو خوندم و گفتم چی میشه امشب اپدیت شه?که شد خداروشکر
    یکی از هزارن دلیلم و اصرارم از اینکه پزشکی بیارم اینه که عاشق این محیطم
    جایی که نمیشه چیزیو پنهان کرد و همین قشنگش میکنه اینکه همه تفاوت ها با هم یه جا جمع شدن ? مررسی بابت اپدیت وحشتناک احتیاجش داشتم

  41. سلام اقای دکتر خسته نباشید
    با تاخیر روزتون مبارک
    عزاداری هاتون قبول باشه
    خیلی ممنون کهه همچین وبلاگی را راهه اندازی کردید من واقعا لذت میبرم از خواندن مطالب پر بارتون .قلم بسیار زیبایی دارید.
    لطفا بیشتر از خاطرات روزهای کاریتون برامون بنویسید، در مواقع استرحتتون. من واقعا بیش از قبل به رشته پزشکی علاقه مند شدم.

  42. سلام امیرمحمد
    غمین از ارتباط حداقلی این روزها – که به قطع بعد از ان روزهای درخشان بودنش بیشتر توذوقی اش می کند- سایت را اپلود کردم. سطرها را یک به یک می خواندم و بعد از چند سطر خودت می دانی چه شد:)
    یادم می اید یک بار گفتی ادم اگر فقط مدل ذهنی را هم از متمم بخواند برایش کافیست. در واقع متمم کار خودش را کرده!
    همینجا اعتراف می کنم من هم اگر فقط “همدلی” را از تو با خود به یادگار داشته باشم برایم کافی است. اولین بار همینجا بود که از sympathy و empathy چیز هایی گفتی
    ان حرف ها نهالی شد که روز به روز در من شاخ و برگ می گیرد.
    گاهی رشد شاخه ها از ظرفیت توان من خارج می شوند و درد می کشم. انجا همان نقطه یادگیریست که محمدرضا می گفت.
    اگر چه خوب میدانم چه اندازه برای واژه معلم ارزش قائلی و دوست نداری کسی به تو بگوید اقای معلم اما بگذار بگویم تو برای من و مهم تر از همه در این اجتماع بهترین معلم همدلی بودی و نیک می دانم که خواهی بود.

  43. عمیقا برایت خوشحالم…
    برای تمام احساساتی ک برای زنده نگه داشتنشان میکوشی…
    برای ارامشی ک در چهره ات موج میزند…
    برای اینکه میدانی میخواهی چه کار کنی…
    برای فهم و درکت
    برایت خوشحالم بسیار
    پناهگاه پاک‌ دوست داشتنی

  44. “کشف سحابی مرموز هم‌داستانی
    در تلنگر زودگذر شهابی انسانی”
    برایم یادآوری خوبی بود.
    ممنون از تو امیرمحمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *