به گستره‌ی این جهان

یکی از دوستانم از شیراز، برای سفر کوتاهی به گرگان آمد. فرصتی به وجود آمد که در دیگر محیطی، با هم به گفت‌و‌گو بپردازیم و من مانند همیشه از این هم‌صحبتی با او لذت ببرم.

پس از دقایقی پیاده‌روی، نزدیک به ظهر بود که به این نقطه رسیدیم. تو‌گویی که برشی از بهشت هست.

تصنیف بی‌هم‌زبان را گذاشته بود. با هم به آن گوش سپرده و به این گوشه از گستره‌ی این جهان نگاه می‌کردیم.

نمی‌دانم چه شد که در آن هنگام به یاد این حرف شاملو افتادم:

«انسانی که در خود نمی‌نگرد همه تبارش را و سراسر تاریخش را بدنام می‌کند».

شعری را که مرتبط با این دغدغه‌های اوست برای خودم تکرار کردم:

ــ تو کجایی؟

  در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهان

                                     تو کجایی؟


ــ در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من:

  کنارِ تو.

در این اندیشه‌ها بودم و هوا را تا جایی که می‌توانستم، به عمق شش‌هایم می‌فرستادم و پرواز نگاه را تا جایی که می‌شد، رها می‌کردم.

همان موقع بود که فکری به خاطرم آمد:

تصور کن به تو گفته‌اند که در این لحظه قرار هست قطعه‌ای برای کل جهان پخش بشود و همه‌ی انسان‌ها آن را می‌شوند. یک موسیقی در این لحظه، برای تمام جهانیان.

تو مسئول انتخاب آن موسیقی هستی.

چه چیز را انتخاب می‌کردی که برای تمام انسان‌ها پخش شود؟

بعد به این فکر کردم که اگر قرار بود یک بیت شعر را بخوانی چه؟

اگر قرار بود بندی از یک کتاب را بخوانی چطور؟

به این سوال‌ها می‌اندیشیدم. به این فکر افتادم که یک دفترچه بگیرم و در روز پایانی هر ماه، این سه سوال را از خود بپرسم و جواب آن‌ها را در آن دفترچه بنویسم. جواب آن‌ها و حال و هوای خودم در آن ماه را.

شاید برایم خواندنش در سال‌ها بعد، جالب باشد.

۳ نظر

  1. چه قدر دوست دارم نوشته های شما رو بخونم

  2. چه فکرجالبی
    منم تودوران دبیرستان اینکارو میکردم الان که میخونم بعضی وقتا باورم نمیشه که من بودم که اون جملات رو نوشتم. خیلی عجیبه.
    عجب منظره ای
    منم این بار که مدت بیشتری گرگان هستم سعی میکنم یه جوردیگه ببینمش کاری که شاید کمتر انجام دادم متاسفانه!

  3. سلام وقتتا. بخیر میشه ازتون درباره اولویت بندی دانشگاه های پزشکی ایران برای انتخاب رشته رو بپرسم بعد از دانشگاهای تهران کدوم دانشگاه آز. نظر علمی بهتر هست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.