از دو نمایشنامه:‌ نصف شب است دیگر دکتر شوایتز و کالیگولا

اصلا یادم نمی‌آید آخرین نمایشنامه‌ای که خواندم کی بود. حتی اسمش را یادم نیست. فقط یادم است خیلی بیخود بود. بعد از آن قضیه، خودآگاه یا ناخود‌آگاه، مدت‌ها به سراغ نمایشنامه نرفتم. تا این که:   مریضی داشتیم که از میناب آمده بود. قند خون او در بدو ورود ۱۱۸۰ بود!…

Continue Reading

درخت زیبای من

با درخت زیبای من از طریق گودریدز آشنا شدم. کلی کتاب نخوانده و در نوبت داشتم، ولی ریویو‌های آن، کاری کرد که به کتاب‌فروشی بروم و آن را بخرم. قبلا از واسکونسلوس نوشته‌ام: خورشید را بیدار کنیم. درخت زیبای من، به سادگی، به زیبایی و به شیوایی، دنیای یک کودک را…

Continue Reading

لحظه‌نگار: لحظه‌ای با حافظ

عکس زیر را محمد علی از آرامگاه حافظ گرفته است. می‌دانم که ساعت‌ها از زوایای مختلف در دوربین نگاه کرده، کلی کلنجار رفته، کلی سختی کشیده تا این عکس را بگیرد. از او اجازه گرفتم تا این عکس را در این‌جا بگذارم. عکس‌های محمدعلی را خیلی دوست دارم. زاویه‌ی نگاه او…

Continue Reading
Close Menu