مارش عزا

ویدیو

مرگ از ملزومات انسان بودن است (حداقل تا به الان و حداقل برای کسانی که با پایین آوردن دما خود را برای نسل آینده حفظ نکرده‌اند که به آن سرمازیستی می‌گویند.). ولی ما انسان‌ها با آن راحت کنار نیامده‌ایم. یکی از مواردی که به ما کمک می‌کند با رنج و اندوه آن کنار بیاییم، موسیقی است. بسیار موسیقی در مورد مرگ – سطحی و عمیق – نوشته شده است. من مارش عزای شوپن را به خیلی از آن‌ها ترجیح می‌دهم و حداقل الان در بین این موسیقی‌هایی که در مورد مرگ نوشته شده و گوش داده‌ام، برایم از بهترین‌ها است.

الان نمی‌خواهم در مورد این قطعه بنویسم که چه حسی به آن دارم. فقط دوست داشتم آن را در این‌جا بگذارم. این اجرای Michelangeli است.

بشنویم قسمتی از سونات دوم شوپن را که مارش عزا هم جزیی از این سونات است.

 

پی‌نوشت: راستش این را برای یکی از دوستانم می‌گذارم که دیروز یکی از نزدیک‌ترین‌هایش را از دست داد. پیشش بودم و هستم. ولی من هم تا جایی می‌توانم کمک بکنم. امیدوارم شوپن بتواند بیشتر کمک بکند.

موسیقی، مالر و برنستاین

ویدیو

پیش‌نوشت: نمی‌دانم که این نوشته را باید در چه دسته‌ای قرار بدهم. از معلم‌های ندیده بنویسم. از موسیقی بنویسم. از مالر و آهنگسازی‌اش بنویسم. از برنستاین و رهبری‌اش بنویسم. از علاقه‌ام به مالر و برنستاین بنویسم. برای‌‌ام انتخاب سختی است. شاید این نوشته را چند بار تکرار و هر بار در مورد یکی از این‌ها بنویسم. فعلا تصمیم گرفتم کمی از همه‌ی این‌ها بنویسم!

ترم دو بودم که محل تشکیل کلاس‌های زبان عمومی تغییر کرد و به دانشکده‌ی پیراپزشکی منتقل شد. در کنار دانشکده بازاری بود که بی‌نهایت دوستش داشتم. بازار دو قسمت داشت که این دو قسمت را خیابانی از هم جدا می‌کرد. یک طرف خیابان را بوی چوب پر کرده بود. چندین کارگاه تابلوسازی و ساز‌سازی و چندین فروشگاه سازفروشی بود. یادم است یک چنگ دست‌ساز آن بین، خیلی توجهم را جلب می‌کرد. همیشه لحظه‌ای در کنار فروشگاهش می‌ایستادم تا آن چنگ را ببینم. طرف دیگر، تنوع مغازه‌ها بیشتر بود. ظرف و ظروف، لوازم آرایشی، سوپر‌مارکت و انواع فروشگاه‌های دیگر. یک فروشگاه ساز‌های موسیقی که بعضی اوقات بوی پیپ‌‌اش مرا لحظه‌ای در کنار فروشگاه نگه می‌داشت. به ساز‌ها نگاه می‌کردم و از آن بوی گیرا لذت می‌بردم. اگر امتداد همان ساز‌فروشی را می‌گرفتم، تقریبا در انتهای بازار، فروشگاه بتهوون بود. فروشگاه مورد علاقه‌ی من در این بازار. کوچک بود و مملو از کتاب. دیواری را، البته، سی‌دی چیده بود. هر قسمت مخصوص سازی. اما امروز میخوام در مورد قفسه‌ی کوچکی از قسمت سی‌دی‌ها بگم. یک سری مجموعه بود که توجهم را جلب کرد. کنسرت برای کودکان و نوجوانان. برنستاین. اولین چیزی که به آن ناخودآگاه فکر کردم این بود که برنشتاین هست یا برنستاین!

شماره‌ی یک از مجموعه را گرفتم. شروع همراه با نواختن اورتور William Tell از Rossini بود. بعد برنستاین رویش را از ارکستر به سمت کودکان و نوجوانان برگرداند. بیشتر آن‌ها همراه خانواده‌هایشان بودند. به بچه‌ها گفت: “What Does Music Mean. موسیقی چه معنایی می‌دهد؟” سوالی بود که خیلی وقت‌ها دنبالش بودم.

مشتاقانه برنامه را تا آخر دیدم. به این طریق بود که با برنستاین آشنا شدم. در مورد او بی‌نهایت می‌توان نوشت. من کتاب مورد علاقه، نویسنده‌ی مورد علاقه، غذای مورد علاقه، میوه‌ی مورد علاقه، رنگ مورد علاقه، خواننده‌ی مورد علاقه و … ندارم؛ تنها یک موسیقی‌دان مورد علاقه دارم که برنستاین است. بخواهم دقیق‌تر بگویم، رهبر مورد علاقه‌ام است نه آهنگساز.

bernstein

چندی پیش داشتم یکی از کارهای Gustav Mahler را گوش می‌دادم. به رهبری برنستاین. سمفونی شماره‌ی ۶. تکه‌ی کوتاهی از آن را می‌خواهم در این‌جا قرار دهم. یک دقیقه بیشتر نیست.

 

دانلود

در مورد این سمفونی، مالر و برنستاین بارها خواهم نوشت. اکنون نقل‌قولی از پیر بولز، رهبر ارکستر و آهنگساز، در مورد این سمفونی می‌گذارم. او این سمفونی را یکی از ۱۰ کار برتر قرن بیستم می‌داند. این نقل قول را از مجله‌ی تحلیلی انگار برداشته‌ام. مقالات بسیار جالبی دارد.

فکر می‌کنم اجرای این سمفونی یکی از سخت‌ترین کا‌رهای جهان باشد. مخصوصا موومان اول و بعد موومان سوم. چون همه‌اش نقطه اوج پشت نقطه اوج می آید و اگر شما اوج اول را زیاد بالا بگیرید دیگر دست و بالتان برای اوج های بعدی بسته خواهد شد! شخصا آداجیوی سمفونی ۹ را بیشتر از آداجیوی سمفونی ۶ دوست دارم ولی کلا همیشه سمفونی ۶ برایم جذاب‌تر بوده – مخصوصا، وقتی آن را می گذارم کنار سه قطعه اپوس ۶ “ّآلبان بِرگ”. از نظر من این دو اثر عمیقا مرتبط هستند و راستش را بخواهید پروژه پیشنهادی‌ام برای اجرا با فیلارمونیک وین بود. بهشان گفتم آیا می‌شود اپوس ۶ “بِرگ” را با اپوس ۶ “وبرن ” و سمفونی ۶ مالر یکجا اجرا کنیم؟ نماینده ارکستر برگشت گفت: “خب ، فکر کنم بادی برنجی ها بعدش بمیرن!”

چه کنم دیگه توی این سن وسال هم نمی شه در برابر اجرای این قطعات مقاومت نکرد.

با تمام این اوصاف سمفونی ۶ اولین کار مالر بود که با فیلارمونیک وین کار کردم و این ضبط برایم یاد آور خاطراتی شیرین است.

پی‌نوشت:‌ این پست‌های اولیه برای یادآوری به خودم است که در مورد چه چیز‌هایی می‌خواهم بنویسم. این دلیل کوتاه بودن و شرح مختصر در مورد افراد و وقایع است.

با فردریک شوپن

ویدیو

پیش‌نوشت نا‌مربوط: ۱۷ روز دیگه امتحان علوم پایه دارم. با این سیاست‌هایی که وزارت‌خانه و آموزش پزشکی کشور دارد پیش می‌گیرد، معلوم نیست نسل بعدی پزشکان چطور خواهد بود. کلا می‌خواهند همه را همین‌طور از این ۵ ترم علوم پایه رد کنند و این امتحان،‌ صرفا به خاطر فرمالیته برگزار می‌شود. بعدا در این مورد مطلب کامل‌تری می‌نویسم.

پیش‌نوشت مربوط: نوشتن اولین پست (دو پست قبلی بیشتر معرفی هستند) و این که درباره‌ی چه باشد برایم کار سختی بود. داشتم موسیقی گوش می‌دادم که تصمیم گرفتم اولین پست در مورد موسیقی باشد.

اولین بار که به اسم شوپن توجه کردم، چهارم یا پنجم دبستان بودم. یکی از معلم‌های موسیقی‌ام چند سی‌دی به من داد. روی دو تا از سی‌دی‌ها نوشته بود: Chopin. اسمش برایم جالب بود. قبلش قطعات ساده‌شده‌اش را زده بودم. سی‌دی را در دستگاه گذاشته و از اول تا آخر گوش دادم. نه خیلی دقیق. پخش می‌شد فقط. مثل الان نبود که با پخش این گونه موسیقی هیچ کار دیگری به جز گوش دادن نتوانم و نخواهم انجام دهم. بعد از اتمام سی‌دی را از دستگاه خارج کرده و در جایش قرار داده و آن را در کنار کتاب‌هایم گذاشتم. شاید آن روز فکرش را هم نمی‌کردم که شوپن برای من به کسی تبدیل شود که اگر بخواهم ۵ نفر انتخاب کنم که تا آخر عمر فقط مجاز به گوش دادن به صدا یا موسیقی‌ آن‌ها باشم، بی‌شک شوپن یکی از آن‌هاست.

Chopin

حدود یک هفته پیش یاد پیانیستی افتادم که یکی از استادان دانشگاهم به من معرفی کرد. می‌گفت پیانیست مورد علاقه‌اش است و از همه بیشتر دوستش دارد. ایتالیایی بود و نامش Arturo Benedetti Michelangeli. به این فکر می‌کردم که اجرای چه قطعه‌ای از او را گوش دهم که یاد بالاد شماره‌ی یک شوپن افتادم. به نظرم از بهترین قطعاتی‌ست که برای پیانو نوشته شده. نفس‌ ‌گیر. شگفت‌انگیز. جسورانه. “نبوغ آسا” به قول شومان. اگر فیلم پیانیست را دیده باشید،‌ این قطعه را شنیده‌اید. همان‌جایی که (اسپویل) سروان آلمانی از اشپیلمن می‌پرسد که چه کاره بودی؟ می‌گوید: پیانیست. سروان می‌گوید: ثابت کن. و اشپیلمن شروع به نواختن این قطعه می‌کند. سروان آلمانی از لو دادن او منصرف و به او کمک می‌کند که نجات پیدا کند.

اجرای مایکل‌آنجلی را در یوتیوب گوش دادم. اگر نگویم بهترین اجرا، بی‌شک از بهترین اجراهایی بود که از این قطعه شنیده بودم. دستان او از تک تک فضا‌های کلاویه‌ها استفاده می‌کرد. کسی را ندیده بودم که با این قسمت انتهایی کلاویه بنوازد. شوپن را شوپن نواختن سخت است. خیلی هم سخت! یک بار پیانیستی به من گفت که برای اجرای درست شوپن باید هم‌زمان روح مردانه و زنانه را حس کنی تا بتوانی آن را شوپن‌وار بزنی. مایکل‌آنجلی به بهترین شکل نواخت.

قطعه را برای‌تان در این‌جا می‌گذارم.


لینک دانلود

سطر‌هایی از تاریخ – برگرفته از کتاب آثار کلیدی موسیقی نوشته‌ی ژان ژاک سولی – گی للون:

در سال ۱۸۳۶ که شوپن در پاریس بود و نخستین بالادش را می‌نوشت، به دختری از دوستان ایام کودکی‌اش به نام ماریا وُ دزینسکا دل بست و در تابستان آن سال از او تقاضای ازدواج کرد. کنتس و دزینسکا، مادر آن دختر اصرار داشت که نامزدی آن‌ها مخفی بماند. این خانواده که بعد از شورش‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۳۱ از لهستان به پاریس آمده بودند، پیش از آن که ازدواج سر بگیرد به کشور خود بازگشتند. شوپن هر چه منتظر ماند جواب مساعدی نرسید و این ماجرا دنباله پیدا نکرد. در سال ۱۸۳۷، رشته‌ی نامزدی برای همیشه قطع شد.