از فراز و نشیب‌های مسیر زندگی

اقیانوس‌وار

۱ نزدیک ۲ بامداد، هوایی سرد، کوچه‌ای خلوت. برای خداحافظی، با من تا پایین آمده بود. می‌خواستیم دم در ورودی خداحافظی کنیم؛ اما گویا هنوز حرف داشتیم. پس به فضایِ اندکی گرم‌ترِ ماشین پناه بردیم. گفت: پس از این اتفاقات اخیر، دیگر نمی‌دانم چگونه می‌توانم همانند قبل، با تعدادی از …

ادامه‌ی مطلب

گریزگاه

۱ مادرم می‌گوید خردسال که بودی، اگر با کتابی به خانه برنمی‌گشتم، گریه می‌کردی. ۲ سال نخست ابتدایی، یک دایره‌المعارف هدیه گرفتم. از مادر و پدرم. دایره‌المعارف‌خوانی می‌کردم. از اول تا آخر. ۳ با پدرم به کتاب‌فروشی رفتم. کتاب‌فروشی کوچک نزدیک خانه‌. خیلی کوچک. مربع شکل با سه دیوار که …

ادامه‌ی مطلب

به گستره‌ی این جهان

یکی از دوستانم از شیراز، برای سفر کوتاهی به گرگان آمد. فرصتی به وجود آمد که در دیگر محیطی، با هم به گفت‌و‌گو بپردازیم و من مانند همیشه از این هم‌صحبتی با او لذت ببرم. پس از دقایقی پیاده‌روی، نزدیک به ظهر بود که به این نقطه رسیدیم. تو‌گویی که …

ادامه‌ی مطلب

تاسیان من از نبودن تو

به یاد آر آخرین باری را که دلتنگی گلویت را چنان محکم می‌فشرد که چهره‌ات تیره گشته بود. به سختی نفس می‌کشیدی و هر جرعه‌ی هوا را با تلاش، از میان دستان پر قدرت اندوه که گردنت را احاطه کرده بود، عبور می‌دادی. حالتی که پس از رفتن عزیزی به …

ادامه‌ی مطلب

آیینه‌‌ی تمنا (Erised) – برای روزهای پایانی سال

چند قدمی بردار. روبه‌روی این آیینه بایست و به درونش نگاه کن. این همانند دیگر آیینه‌ها نیست. بلندای آن به بلندی سقف است و قاب طلایی پر نقش و نگاری،‌ به دور آن وجود دارد. شکوهی که در آن وجود دارد، تو را به سکوت وا می‌دارد. نگاهت به نوشته‌ای …

ادامه‌ی مطلب

بحران هویت و معنا

۱. بحران پیش رو تو گویی هر کدام از ما، در لحظه‌ی به دنیا آمدن، قطعه زمینی داریم. قطعه زمینی خالی. کم کم نقشه‌ای می‌کشیم و در این قطعه زمین، خانه‌ای می‌سازیم. مصالح مختلف می‌آوریم و با آن‌ها زمین‌مان را آباد می‌کنیم.  برخی ترجیح می‌دهیم خانه‌ای چوبی داشته باشیم و …

ادامه‌ی مطلب

زندگی اگر ندارد

مادرش او را به اورژانس آورده بود. جایِ دوجین برش، روی دستش نمایان بود. هیچ کدام از زخم‌ها عمیق نبودند و خون زیادی را از دست نداده بود. مادرش خونسرد و آرام کنارش ایستاده بود. در نگاه اول، با وجود خندان بودن خودش و آرامی عجیب مادرش و مشغول بودن …

ادامه‌ی مطلب

شاملو، شرطی لازم ولی ناکافی

در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم. نیلوفر و باران در تو بود خنجر و فریادی در من، فواره و رؤیا در تو بود تالاب و سیاهی در من. در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم. شاملو …

ادامه‌ی مطلب

مسیر کاری و رشد: گم‌گشتگی، کژخواهی و معنایابی

پیش‌نوشت: فکر می‌کنم بهتر است که در ابتدا قسمت قبلی را بخوانید. پیش‌نوشت ۲: عمده‌ی متن زیر حرف‌های من نیست؛ اما حرف‌هایی هست که به من کمک کرده است. قسمت‌هایی از ۶ کتاب را به هم وصل کرده و در آن بین چند کلمه‌ای نوشته‌ام. قسمت اصلی این نوشته، از …

ادامه‌ی مطلب

آشتی با گم‌گشتگی و ابهام

صدها چیزی که از انجام‌شان در زندگی نفرت داریم می‌دانیم، اما همه‌ی خواسته‌های‌مان مبهم‌اند. هیچ تصویر روشنی از از این که آرزوهای‌مان را دقیقا در چه مسیری باید هدایت کنیم نداریم. می‌خواهیم چیز‌ها را عوض کنیم. می‌خواهیم یک کار جالب و ارزشمند انجام دهیم. اما نمی‌توانیم علایق خود را در …

ادامه‌ی مطلب