از کتاب‌هایی که می‌خوانم

سه‌گانه‌ی دوقلوها: دفتر بزرگ، مدرک، دروغ سوم – آگوتا کریستوف

سه‌گانه‌ی دوقلوها: دفتر بزرگ، مدرک، دروغ سوم – آگوتا کریستوف 150 150 امیرمحمد قربانی

تیر ماه ۹۷ بود که به کتاب‌فروشی‌ای رفتم که تعداد زیادی از کتاب‌هایم را از او خریده‌ام. از آن شب‌های پرسه‌زنی در میان کتاب‌ها بود. از این قفسه به قفسه‌ای دیگر رفتن. جلوی هر کدام چند لحظه‌ای متوقف شدن. کتابی را درآوردن. نوشته‌ی پشت جلد را خواندن. به رنگ و طراحی جلدش، به کاغذش، به فهرستش، به طراحی صفحاتش و به مقدمه‌اش نگاه کردن. و کتاب را سر جایش گذاشتن. بی‌مقدمه ازم پرسید: «دفتر بزرگ» را خواندی؟ نخوانده بودمش. حتی اسمش را نشنیده بودم. کتاب را از قفسه‌ای مهجور و دورافتاده – از آن گوشه‌ی انتهایی کتاب‌فروشی –  برایم آورد. دوباره نوشته‌ی پشت جلد را خواندن. دوباره به رنگ و طراحی جلدش، به کاغذش، به فهرستش، به طراحی صفحاتش و به مقدمه‌اش نگاه کردن. و یک صفحه را همین‌طور باز کردن. مادربزرگِ ما،‌ مادرِ مادرمان است. قبل از آمدن و ساکن شدن در خانه‌ی او، نمی‌دانستیم که مادرمان هنوز یک…

ادامه مطلب

یک هفته در فرودگاه

یک هفته در فرودگاه 150 150 امیرمحمد قربانی

ساعت ۲:۲۰ دقیقه بود که از خواب ۳۵ دقیقه‌ایِ کوتاهی بیدار شدم. ناگهان یادم آمد که ساعت ۴ جایی قرار دارم. حدود ۳:۲۰ باید از خانه بیرون می‌آمدم تا به آن مترو برسم که مرا سر وقت می‌رساند. حدود یک ساعتی وقت داشتم. ناهار نخورده بودم ولی گشنه هم نبودم. چشمم به کتابی افتاد که آن را کنار بالشت گذاشته بودم. یک هفته در فرودگاه آلن دوباتن مهرناز مصباح   چند ماه پیش آن را خریده بودم ولی هنوز نخوانده بودم‌اش. کتاب را باز کردم. چند صفحه‌ی اول را خواندم. دفعه‌ی بعد که شماره‌ی صفحه را نگاه کردم، دیدم که ۵۰ صفحه خواندم و ساعت ۳:۰۵ است و باید کم کم حاضر بشوم تا به مترو برسم. آن را در مترو ادامه دادم. به کارم رسیدم و بعد از پایان کار و قبل از رفتن به کلینیک که ساعت ۶:۳۰ شروع می‌شد، در مترو، در راه کلینیک، کتاب را تمام…

ادامه مطلب

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق 150 150 امیرمحمد قربانی

۲۵ سال پیش بود که آلن دوباتن جستارهایی در باب عشق را نوشت (۱۹۹۳). کتابی را که دوباتنِ ۲۴ ساله نوشته بود، منِ ۲۲ ساله، این چند روز می‌خواندم و از حرف‌های آن مغزِ ۲۴ ساله لذت می‌بردم. البته می‌دانیم که سن و سال و شعور، ربط چندانی به هم ندارند. نام کتاب گویاست. کتابی است در مورد عشق و روابط عاشقانه. با ساختاری عجیب. شبیه یک مقاله‌ی طولانی است که خط سیری داستانی دارد. مقاله‌ای دویست و خرده صفحه‌ای در مورد عشق در بین دو انسان که در پروازی از پاریس به لندن همدیگر را می‌بینند. دوباتن از شروع رابطه می‌گوید. قرارهای اول و شوق و ذوق آن. فراز و نشیب‌های رابطه را می‌گوید. دعوا بر سر چیزهای کوچک و بزرگ. قهر و آشتی‌ها. نگرانی‌ها. و در آخر از تمام شدن رابطه می‌گوید. اندوه تمام شدن. و کنار آمدن با آن. و در فصل آخر موضوعی را مطرح می‌کند: چه بکنیم؟…

ادامه مطلب

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا

شعری کوتاه از سیلوراستاین: دونالد ناشنوا 150 150 امیرمحمد قربانی

دونالد ناشنوا، شعری کوتاه از سیلوراستاین است.   ترجمه‌ی آن را از کتاب چراغی زیر شیروانی، نوشته‌ی شل سیلوراستاین، ترجمه‌ی رضی هیرمندی، انتشارات شولا در این‌جا می‌گذارم. اگرچه معتقدم، اصلا به زیبایی متن اصلی آن نیست.

ادامه مطلب

انسان‌ها

انسان‌ها 150 150 امیرمحمد قربانی

من نشستم و نفس کشیدم، با ریه‌هایی که یک روز از کار می‌افتادند؛ اما هنوز هوای گرم و تمیز زیادی باید به درون راه می‌دادند. بعد به طرفِ کامپیوترِ ابتداییِ زمینیِ گالیور برگشتم و شروع کردم به تایپ، هر توصیه‌ای که برای کمک به یک انسان به فکرم می‌رسید، را نوشتم:   — کنجکاو باش. همه‌چیز را زیر سوال ببر. واقعیت امروز فقط پندارِ فرداست. — موفقیت را هدف قرار نده. تکامل و حیات، تنها به‌خاطر اشتباهات اتفاق می‌افتد. — تا هزار سال دیگر، اگر انسان‌ها آن‌قدر دوام بیاورند، تمام چیز‌های که می‌دانی، رد می‌شوند و توهماتی حتی بزرگ‌تر جای آن‌ها را می‌گیرد. — تو قدرت نگه داشتن زمان را داری. این کار را با بوسیدن انجام می‌دهی. یا با شنیدن موسیقی. در ضمن، موسیقی پیشرفته‌ترین چیزی‌ست که شما دارد. یک قدرت برتر است. — یک وقتی اتفاق‌های بد روی می‌دهند. کسی را داشته باش که به او تکیه کنی.…

ادامه مطلب

شوش‌واپ

شوش‌واپ 150 150 امیرمحمد قربانی

در سال ۱۹۸۶، یک قوم‌نگار (ethnographer) کانادایی، به نام Richard Kool، نامه‌ای به میهای چیکسنت‌میهای نوشت. مطالعه‌ی آثار اولیه‌ی این استادِ دانشگاه درباره‌ی جریان (flow)، یادآور پژوهش‌های خودش در مورد قبیله‌ی شوش‌واپ (Shuswap) بود؛ مردمانی بدوی که در Thompson River Valley – بریتیش کلمبیای فعلی در کانادا – زندگی می‌کردند. کول در نامه‌اش نوشته بود که ناحیه‌ی شوش‌واپ «سرزمین وفور نعمت»‌ بود. این ناحیه سرشار از ماهی،‌ جانوران شکاری و ریشه‌ها و میوه‌های خوراکی بود، به طوری که اهالی قبیله‌ی شوش‌واپ برای زنده ماندن نیازی به کوچ نداشتند. آن‌ها روستاهایی بنا کرده بودند و «فناوری‌های استادانه‌ای برای استفاده‌ی بسیار کارآمد از منابع طبیعی» ساخته و پرداخته بودند. دیدگاه‌شان به زندگی‌شان هم، همان اندازه خوب و سرشار بود. اما زُعَمای قوم در این تن‌آسایی خطری نهفته می‌دیدند. به مرور، دنیا کاملا پیش‌بینی‌پذیر می‌شد و چالش از زندگی رخت بر می‌بست و بدون چالش، زندگی معنایی نمی‌داشت. بنابراین، قبیله‌ی شوش‌واپ هر سی…

ادامه مطلب

هایکو بهانه‌ای است برای آشتی با ادبیات

هایکو بهانه‌ای است برای آشتی با ادبیات 150 150 امیرمحمد قربانی

شعر هایکو (Haiku) شعر بیان هیچ است (هایکو – احمد شاملو ع. پاشایی). چون احساس وقتی کامل بیان شود، جایی برای «ناشناخته‌ها» باقی نمی‌ماند (ذن هایکو – نیکی کریمی). شعری کوتاه، از سرزمین ژاپن، که در قرن هفدهم توسط شاعر مشهور ژاپنی، ماتسو باشو مطرح شد. البته قبل از آن نیز هایکوهایی سروده شده بود ولی نام هایکو، به نام باشو، گره خورده است. هر هایکو یک «گیگو» دارد. گیگو، تصویری از طبیعت است. شاعر، ظریفانه به فصلی خاص، رنگی خاص، شکلی خاص، زمانی خاص یا مکانی خاص اشاره می‌کند. شکوفه‌های گیلاس، گل نیلوفر، ماه، نسیم دم غروب و کوه، نمونه‌هایی از این اشاره‌ها هستند. جدا از تمام زیبایی‌هایی ادبی آن، هایکو فرصتی است برای انسان امروز. انسانی که حوصله‌ی خواندن اشعار طولانی را ندارد. شاید خواندن هایکو، قدمی باشد برای آشتی با ادبیات. قدمی باشد برای علاقه‌مند کردن انسان امروزی، که با وجود تمام دغدغه‌هایی که فکر می‌کند دارد،…

ادامه مطلب

هملت و توضیحی در مورد سخن معروف شکسپیر

هملت و توضیحی در مورد سخن معروف شکسپیر 150 150 امیرمحمد قربانی

فکر نمی‌کردم که این‌روز‌ها به سراغ شکسپیر بروم. تصورم این بود که متون شکسپیر ثقیل است و آن را خوب درک نخواهم کرد. احتمالا هم تا حدی فکر می‌کردم که حوصله‌سر‌بر خواهد بود. اما اتفاقاتی افتاد که به سراغ خواندن هملت رفتم. چندین روز پیش، کتابی دیگر از شل سیلور استاین (قبلا از او چند باری نوشته‌ام) خواندم: هملت از زبان مردم کوچه و بازار. در همان روزها، شاهین کلانتری در کانال تلگرامی‌اش، در مورد فواید نمایشنامه‌خوانی نوشته بود. ده مورد از نمایشنامه‌های مورد علاقه‌اش را نیز معرفی کرده بود. در آن لیست، هملت، صدر نشین بود. البته نمی‌دانم شاهین آن‌ها را به ترتیب علاقه‌اش نوشته بود یا نه. پس از گفته‌های شاهین در مورد فواید نمایشنامه خوانی و خواندن ورژن کوچه و بازاری هملت، تصمیم گرفتم ورژن اصلی هملت را امتحان کنم. چندین کتاب ناتمام داشتم و می‌خواستم بعد از آن‌ها به سراغ هملت بروم. اما یک روز که…

ادامه مطلب

از دو نمایشنامه:‌ نصف شب است دیگر دکتر شوایتز و کالیگولا

از دو نمایشنامه:‌ نصف شب است دیگر دکتر شوایتز و کالیگولا 150 150 امیرمحمد قربانی

اصلا یادم نمی‌آید آخرین نمایشنامه‌ای که خواندم کی بود. حتی اسمش را یادم نیست. فقط یادم است خیلی بیخود بود. بعد از آن قضیه، خودآگاه یا ناخود‌آگاه، مدت‌ها به سراغ نمایشنامه نرفتم. تا این که:   مریضی داشتیم که از میناب آمده بود. قند خون او در بدو ورود ۱۱۸۰ بود! کلیه‌اش نیز از کار افتاده بود. ESRD داشت. End Stage Renal Disease. یعنی دیگر کلیه عملا کارکردی ندارد و باید دائما دیالیز شود و این ماشین دیالیز، کار آن دو کلیه‌ی هوشمند را انجام دهد. بدجال بود و باید یک استیودنت با او به دیالیز می‌رفت تا مراقبش باشد. سه نفر کشیک بودیم که چهارساعت و نیم دیالیز او را تقسیم کردیم. نفری یک ساعت و نیم. نوبت من شد. آن‌جا رفتم. قندش را گرفتم. علائمش را چک کردم. حالش را پرسیدم. و رفتم در ایستگاه پرستاری در بخش دیالیز نشستم. به تختش نزدیک بودم و از دور هم…

ادامه مطلب

سیلوراستاین: باید و شاید و خواهد

سیلوراستاین: باید و شاید و خواهد 150 150 امیرمحمد قربانی

واقعا نمی‌دانم چرا در کودکی سیلوراستاین نمی‌خواندم. احتمالا هیچ‌وقت در کتاب‌فروشی، چشمم به کتاب‌های سیلوراستاین نیافتاده بود. وگرنه حتما خوانده بودمش. کتاب هانس کریسیتن اندرسون را بارها خوانده بودم. برادران گریم را همین‌طور. داستان‌های متعدد دیگر هم می‌خواندم. کتاب‌هایم پر از لک غذا بود. بچه بودم و با همان دست‌هایی که از خوراکی‌ها کثیف بود، کتاب را ورق می‌زدم.   فکر می‌کنم الان دارم جبران می‌کنم. هر کتابی را که از او گیرم می‌آید، با اشتیاق می‌خوانم. در زیر چند قطعه از کتاب من و دوست غولم را می‌نویسم. امیدوارم لذت ببرید. این کتاب را امروز تمام کردم. من و دوست غولم، گزیده‌ای از دو مجموعه‌ی آن‌جا که پیاده‌رو پایان می‌یابد و بالا افتادن است. خانم منیژه گازرانی زحمت ترجمه را کشیده است. کتاب از نشر چشمه است. طبیعی است که وزن شعر در هنگام ترجمه بهم می‌ریزد. برای همین، سه نمونه از اشعار اصلی را نیز گذاشتم. اشعار و…

ادامه مطلب