روز‌نوشته‌ها

درباره‌ی فید و فیدخوانی

درباره‌ی فید و فیدخوانی 150 150 امیرمحمد قربانی

یادم نمی‌آید که کی با سایت یک پزشک آشنا شدم. زمان زیادی می‌گذرد. کار او را تحسین می‌کردم. علیرضا مجیدی منظورم است. این که فقط پزشک نیست را دوست دارم. به طور جدی در چند حوزه فعالیت کردن را دوست دارم و سعی می‌کنم که سبک زندگی‌ این افراد را بشناسم. در سایدبار سایت، یک قسمت است به نام سایت‌هایی که به آن سر می‌زنم. وقتی همه‌ی آن‌ها را وارد کنم فکر کنم به ۴۰ تایی برسند. شاید کمی بیشتر یا کمتر. همین‌جا باید بگویم که یک پزشک یکی از این سایت‌ها می‌باشد. خب. صبح است و من می‌خواهم این سایت‌ها را چک کنم. فرض کنید هر روز ۴۰ تب در مرورگر باز کرده و ۴۰ سایت مختلف را باز کنم. جدا از حجمی که مصرف می‌شود و وقتی که تلف می‌شود، شاید مطلب جدیدی نگذاشته باشند. شاید مطلب گذاشته شده، مورد علاقه‌ی من نباشد. شاید آن موقع نرسم آن‌ها را بخوانم…

ادامه مطلب

سم‌زداییِ سه‌روزه

سم‌زداییِ سه‌روزه 150 150 امیرمحمد قربانی

گفته بودم که قرار است هر روز نوشتن، تمرین درس نظم شخصی‌ام باشد. حدودا یک هفته‌ای است که پستی نگذاشته‌ام. درگیر عمل کردن چشم‌هایم بودم. بعد از ۱۰ سال عینک را کنار گذاشتم. فکر می‌کنم یک وسیله‌ای که ۱۰ سال است با من است، ارزش یک پست مجزا را داشته باشد! الان هم با یک دید نه‌چندان طبیعی در حال تایپ هستم. زمان می‌خواهد تا دید به حالت طبیعی برگردد. دو عنوانی را که برای تمرین درس نظم شخصی در نظر گرفته بودم، از امروز دوباره شروع می‌کنم. مهم‌تر از خود عمل، تصمیماتی بود که در این چند روز گرفتم. فرض کنید برای چند روز نه بتوانید به خوبی کتاب بخوانید، نه به صفجه‌ی نمایش خیره شوید و نه حتی بقیه را به درستی ببینید. بهترین کار چیست؟ فکر کردن! شاید به مرور تصمیماتی را که گرفتم، بنویسم. امیدوارم در انجام آن‌ها موفق باشم (در مهم‌ترین آن‌ها که تا کنون بوده‌ام!). ولی…

ادامه مطلب

پایان فیزیوپات یک

پایان فیزیوپات یک 150 150 امیرمحمد قربانی

پایان فیزیوپات یک: یک قدم نزدیک‌تر به رویایی که “داشتم”. یه روزهایی در دانشکده تمام فکر و ذکرم این بود که کی می‌شود که فیزیوپات دو تمام شود، جشن روپوش سفید بگیریم و وارد بیمارستان بشوم. قدمی نزدیک‌تر به یک پزشک شوم. ترم‌ها گذشتند. دو سه ترمی به همین منوال گذشت. ولی دیگر فکر و ذکرم این نبود که زودتر بگذرد. دیگر می‌گفتم کاش دیرتر بگذرد. کاش دیرتر بروم به بخش. کاش وقت بیشتری قبل رفتن به بیمارستان داشته باشم. آن موقع بود که فهمیده بودم من چقدر کم می‌دانم و پزشکی چقدر وسیع است. آن موقع بود که مسئولیت را بیشتر درک کرده بودم. قسمت زیادی اش را بی‌شک مدیون استادانی هستم که روزی از آن‌ها به تفصیل خواهم نوشت. ۹ بهمن ۱۳۹۵. فیزیوپات یک با امتحان پاتولوژی عملی پایان یافت!   پی‌نوشت: یکی از سوال‌های امتحان امروز در مورد یک ساختاری در بعضی از سرطان‌ها بود. به این ساختار Homer-Wright rosette…

ادامه مطلب

این لذت نه چندان کوچک

این لذت نه چندان کوچک 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: متأسفانه دوباره از مرخصی‌های برنامه‌ی ۴۰ روزه استفاده کردم! از این به بعد در هر پست می‌نویسم که فردا در مورد چه می‌خواهم بنویسم. این‌گونه شاید تعهد بیشتری در مورد نوشتن داشته باشم. خوش‌بختانه، این چند روز، برنامه‌ی ۴۰ روزه‌ی زبان انجام شد. لوازم‌التحریر را دوست دارم. برای مثال روی میزم بیش از ۲۵ عدد مداد است! بیشتر بودند. دست دوستان است! بیشترین چیزی که در مورد آن‌ها دوست دارم، مصرف‌شان است. البته منظورم را بد نرسانم؛ لذت تمام شدن آن‌ها به هنگام استفاده‌ی درست. عاشق تمام شدن خودکار هستم! این خودکار که می‌بینید، دیگر روز‌های آخر عمرش است! شاید امشب تمام بشود. راستش اصلا نمی‌دانم که خودکار من است یا نه و از کجا سر از لوازم‌التحریر‌های من سر در آورده است. فکر نمی‌کنم خودم آن را خریده باشم. معمولا این مدل نمی‌خرم. به نوشتن با رپید عادت دارم. یک دلیلی که با رپید می‌نویسم (و برای خیلی از…

ادامه مطلب

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱)

در جایی که دانشگاه نام دارد (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت: خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌ها را بنویسم. از ترم ۲. خیلی بیشتر می‌توانم این لیست را ادامه دهم. فعلا تا همین‌جا کافی‌ست. ۱. اوه اوه! ترم سه ادراری داریم! شنیدی که خیلی سخته؟ این‌قدر سخته که میگه کتاب‌باز هست امتحان. شنیدی مجبوریم ”کتاب“ بخونیم براش؟ (بدبخت کتاب. چه واژه‌ی غریبی ست پیش شما.) ۱. دعوای همیشگی علوم‌پایه‌ای‌ها و بالینی‌ها. هر کدام فکر می‌کنند خود مهم‌تر هستند. حق با خودشان است. دیگری بی‌خود می‌گوید. آن‌ها می‌فهمند و آن گروه دیگر نه. ”دو سال و نیم مطلب چرت تو مغز دانشجو می‌کنن.“ جمله‌ای که در یکی از جلسات کلاس‌های ترم ۴، یکی از اساتید بالینی نامحترمِ گروه اعصاب در سر کلاس گفت. ”علوم پایه که آشغاله! دیوانه هستند. زیادی یاد می‌دهند. نمی‌فهمند. دید بالینی ندارند.“ ”اساتید بالینی شما فقط به فکر پول در آوردن هستند.“ ”می‌خواهند پزشک-محوری را حفظ کنند.“ ۲. معاون آموزشی بالینی: ”نه. نمی‌خواد کتاب (هریسون) رو بخونید.…

ادامه مطلب

نظم شخصی

نظم شخصی 150 150 امیرمحمد قربانی

مدت بسیار زیادی از اولین باری که درس نظم شخصی در پانزده دقیقه را در متمم خواندم می‌گذرد. چندین بار تلاش کردم آن را انجام دهم؛ اما هر بار به علت کم‌کاری خودم ناقص رها شد. البته اولین دلیلش برای من این بود که انتظار زیادی داشتم. به حرف با تجربه‌ها گوش ندادم. یادم هست که یک بار که می‌خواستم نظم شخصی را دوباره شروع کنم، ۸ تا کار نوشتم! ۸ کار را هم‌زمان وارد برنامه‌ی نظم شخصی کردم. تا خودمان سرمان به سنگ نخورد، عبرت نمی‌گیریم. متمم گفت مغرور نشو! گوش نکردم. نتیجه‌اش را هم دیدم. این بار هم تصمیم گرفتم شروع کنم دوباره. این بار هم عاقل نشدم! البته فقط ۲ کار را می‌خواهم شروع بکنم. راستش یک کار بود ولی دقایقی پیش از نوشتن این پست، به دو کار تبدیل شد. کار دوم، هر روز نوشتن است. عادت به هر روز نوشتن تا جایی که نتوانی ننویسی. این را…

ادامه مطلب

در جست و جوی رضایت (۲)

در جست و جوی رضایت (۲) 150 150 امیرمحمد قربانی

مواجه شدم با سردرگمی. با گم‌شدگی. با پیچیدگی. با کوهی از اگر‌ها. با مسیر‌های مختلف. با ابهام. فکر کنم این چند ماه تنها کاری کردم که سعی با مبارزه با ابهام بود. آن را شفاف‌تر کنم. کنار بزنم. به یک مسیر قاطع برسم. به یک جواب درست. چندی پیش، کسی بهم گفت دقت کردی که همیشه به دنبال یک جواب قاطع و درست هستی؟ شاید بعضی اوقات جواب درستی وجود نداشته باشد. فکر می‌کنم که دیگر به دنبال شفافیت بودن بس است. به دنبال جواب قاطع بودن کافی است. وقتش است که ابهام را در آغوش بگیرم و پذیرایش باشم.   پی‌نوشت ۱: دعوتتان می‌کنم به خواندن آخرین پاراگراف فارسی که تا این لحظه متمم گذاشته است. قسمتی از کتابی از آلن دوباتن. هنر همچون درمان. پی‌نوشت ۲: نوشته‌های محمد‌رضا در حدود یک‌سال پیش در مورد ابهام، برای من بسیار کمک‌کننده بود. در ۳۰ گام تا نوروز با متمم این…

ادامه مطلب

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین 150 150 امیرمحمد قربانی

پیش‌نوشت طولانی: تغییرات همیشه وجود دارند. افرادی این تغییرات را می‌پذیرند و افرادی سعی می‌کنند خودِ سنتی را حفظ کنند؛ ولی فکر نمی‌کنم کسی باشد که انکار کند تغییرات وجود دارند. انکار تغییرات یعنی بشر هیچ پیش‌رفتی نکرده‌ است! اما تفاوت آن‌جاست که بعضی‌ها غر می‌زنند و بعضی با آغوشی باز به استقبال آن می‌روند. تعدادی نیز خود باعث و بانی این تغییرات و خود دلیل تغییر سبک زندگی دیگران می‌باشند. اما یک موضوعی که وجود دارد این است که سرعت روند این تغییرات در سال‌های اخیر بیشتر شده است. پیش‌رفت‌های جامعه‌ی بشری روز به روز بیش از پیش شده و این پیش‌رفت‌ها در زندگی انسان امروزی باعث القای تغییرات بسیاری می‌شود. فکر می‌کنم متن زیر برای این که تایید کند سرعت تغییرات چقدر زیاد شده است، کافی می‌باشد. در سایت ایده‌پردازان شریف با دو مقاله از مجله‌ی نیویورک تایمز آشنا شدم. مقاله‌ی اول که برای سال ۱۹۹۷ بود می‌گفت: ”It may be a hundred…

ادامه مطلب

در جست و جوی رضایت (۱)

در جست و جوی رضایت (۱) 150 150 امیرمحمد قربانی

فکر می‌کنم، هر کسی باید فردی یا چیزی در زندگی‌اش داشته باشد که وقتی حوصله ندارد به آن‌ها مراجعه کند. انرژی کسب کند. خوشحال شود. با وجود خستگی بتواند ادامه بدهد و خلاصه به قول محمد‌رضا واحه‌اش در بیابان باشد. البته، محمد‌رضا در مورد انسان‌ها صحبت می‌کرد. واحه‌ها، پناهگاهمان هستند. یک سرسبزی در این بیابان نامتناهی. برای لحظه‌ای توقف. برای لحظه‌ای آرام شدن. من نمی‌خواهم در مورد انسان‌هایی که برایم واحه هستند صحبت کنم. صحبتم در مورد واحه‌های غیر انسانی است. یکی از این واحه‌ها و شاید بهترین و آباد‌ترین و سرسبزترین‌شان برای من، پزشکی ست. شاید باورش سخت باشد. خواندن پزشکی برای خیلی‌ها دردسر است. عذاب است. شب‌بیداری است. از زندگی زدن است. تفریح نکردن است. فقط، درس است و درس است و درس. آن را فاجعه می‌دانند. جوانی را فقط صرف درس کردن می‌دانند. منت می‌گذارند بر مردم که پدر خود را در می‌آورم که جان شما را نجات دهم. پزشکی، واحه‌ی من بود…

ادامه مطلب

ای عشق همه بهانه از توست

ای عشق همه بهانه از توست 150 150 امیرمحمد قربانی

امروز بعد مدت‌ها توانستم به صفحه‌ی یلدای عزیز سر بزنم. عکس زیر را از صفحه‌ی او برداشتم. دوسال از آخرین دیدارمان می‌گذشت. تابستان ۹۳ بود که دو بار همدیگر را دیدیم. یک بار در گرگان و یک بار در تهران. اکنون بعد از دو سال و در تابستان ۹۵ دیدار میسر شد. چه دیداری بود. حتما از آن به طور مفصل خواهم نوشت. تولدت مبارک یلدا جانم. سفرت به سلامت. به امید دیدارت. ای عشق همه بهانه از توست…

ادامه مطلب