Small Blog Layout

Popular Layout
خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست 150 150 امیرمحمد قربانی

خاطرات بخش: دست‌های تو با من آشناست

روزهای تابستانی مرداد را در اتفاقات گوش، حلق و بینی (ENT) در بیمارستان خلیلی می‌گذرانم. اتفاقاتی که اگر روزی معمولی باشد، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ مریض دارد. شنبه، ۱۳ مرداد،…

ادامه مطلب
تو مشغول مردن‌ات بودی 150 150 امیرمحمد قربانی

تو مشغول مردن‌ات بودی

فرشید آذرنگ / خانواده، ۱۳۸۴   تصویر انتخاب شده که در کتاب، همراه با شعر مردن‌ات از مارک استرند بود. در کتاب، تصویر در انتهای شعر آمده است. اما تصمیم…

ادامه مطلب
لحظه‌نگار: دو هدیه 150 150 امیرمحمد قربانی

لحظه‌نگار: دو هدیه

یک‌شنبه‌ها از روزهای کلینیک من است. همان کلینیک‌هایی که خودم از ترم ۴ می‌رفتم. امروز نیز یک‌شنبه است. اما امروز، به دلایلی که مربوط به این نوشته نیست، به کلینیک…

ادامه مطلب
لحظه‌نگار: مردمکِ فلک 150 150 امیرمحمد قربانی

لحظه‌نگار: مردمکِ فلک

اوایل دبیرستان که بودم، یک تلسکوپ از پدر و مادرم هدیه گرفتم. با آن، ساعت‌ها به سطح ماه و آسمانِ معمولا بی‌ستاره‌ی گرگان نگاه می‌کردم. قبلش لامپ قرمز را روشن…

ادامه مطلب
لحظه نگار: دماوند 150 150 امیرمحمد قربانی

لحظه نگار: دماوند

ساعت ۶ صبح از گرگان به تهران پرواز داشتم. دقایقی بعد از بلند شدن هواپیما، خلبان اعلام کرد که با هماهنگی صورت گرفته، مسیر هوایی را تغییر می‌دهیم و مسیر…

ادامه مطلب
لحظه نگار: آیریس 150 150 امیرمحمد قربانی

لحظه نگار: آیریس

تا حالا تجربه داشتید که به شما بگویند که: برای کادوی تولدت باید پول بدی؟ آیریس، کادوی تولد پارسال من بود که از خودم هم برای خرید آن دانگ گرفتند!…

ادامه مطلب