هنر همچون درمان

پیش‌نوشت ۱: به خاطر درگیری‌های که این چند روز داشتم و آن‌ها، خواسته یا ناخواسته، در اولویت بالاتری بودند، مجبور شدم از مرخصی‌های برنامه‌ی نظم شخصی در همین ابتدا استفاده کنم. پیش‌نوشت ۲: تقریبا نیمی از کتاب هنر همچون درمان که نوشته‌ی مشترک آلن دو باتن و جان آرمسترانگ است را…

Continue Reading

مارش عزا

مرگ از ملزومات انسان بودن است (حداقل تا به الان و حداقل برای کسانی که با پایین آوردن دما خود را برای نسل آینده حفظ نکرده‌اند که به آن سرمازیستی می‌گویند.). ولی ما انسان‌ها با آن راحت کنار نیامده‌ایم. یکی از مواردی که به ما کمک می‌کند با رنج و اندوه…

Continue Reading

نظم شخصی

مدت بسیار زیادی از اولین باری که درس نظم شخصی در پانزده دقیقه را در متمم خواندم می‌گذرد. چندین بار تلاش کردم آن را انجام دهم؛ اما هر بار به علت کم‌کاری خودم ناقص رها شد. البته اولین دلیلش برای من این بود که انتظار زیادی داشتم. به حرف با تجربه‌ها…

Continue Reading

در جست و جوی رضایت (۲)

مواجه شدم با سردرگمی. با گم‌شدگی. با پیچیدگی. با کوهی از اگر‌ها. با مسیر‌های مختلف. با ابهام. فکر کنم این چند ماه تنها کاری کردم که سعی با مبارزه با ابهام بود. آن را شفاف‌تر کنم. کنار بزنم. به یک مسیر قاطع برسم. به یک جواب درست. چندی پیش، کسی بهم…

Continue Reading

لکه‌ای در مغز

بلاک اعصاب هستیم. استاد در حال تدریس بود. یک عکس MRI از مغز نشون داد که در آن فقط یک قسمت کوچک غیر طبیعی بود. یک لکه. استاد گفت: به مغز خود احترام بگذارید. مغزی که یک لکه‌ی کوچک در آن می‌تواند به چنین فاجعه‌هایی (فلجی و ...) ختم شود، فرض…

Continue Reading

آشتی با تغییرات (۱) – اینترنت و نگرانی والدین

پیش‌نوشت طولانی: تغییرات همیشه وجود دارند. افرادی این تغییرات را می‌پذیرند و افرادی سعی می‌کنند خودِ سنتی را حفظ کنند؛ ولی فکر نمی‌کنم کسی باشد که انکار کند تغییرات وجود دارند. انکار تغییرات یعنی بشر هیچ پیش‌رفتی نکرده‌ است! اما تفاوت آن‌جاست که بعضی‌ها غر می‌زنند و بعضی با آغوشی باز به استقبال…

Continue Reading

در جست و جوی رضایت (۱)

فکر می‌کنم، هر کسی باید فردی یا چیزی در زندگی‌اش داشته باشد که وقتی حوصله ندارد به آن‌ها مراجعه کند. انرژی کسب کند. خوشحال شود. با وجود خستگی بتواند ادامه بدهد و خلاصه به قول محمد‌رضا واحه‌اش در بیابان باشد. البته، محمد‌رضا در مورد انسان‌ها صحبت می‌کرد. واحه‌ها، پناهگاهمان هستند. یک سرسبزی در این بیابان…

Continue Reading

پختستان و شرط کتاب‌خوانی ما!

پیش‌نوشت: با یکی از دوستانم یک قرار برای یک سری از کتاب‌ها گذاشتیم که آن‌ها را خوانده و بعد در مورد آن بحث کنیم. هر کس کتاب را در موعد مقرر نمی‌خواند، جریمه داشت. جریمه‌ای که من برای دوستم انتخاب کرده بودم شستن ظرف‌های من بود و البته ناگفته نماند که…

Continue Reading

موسیقی، مالر و برنستاین

پیش‌نوشت: نمی‌دانم که این نوشته را باید در چه دسته‌ای قرار بدهم. از معلم‌های ندیده بنویسم. از موسیقی بنویسم. از مالر و آهنگسازی‌اش بنویسم. از برنستاین و رهبری‌اش بنویسم. از علاقه‌ام به مالر و برنستاین بنویسم. برای‌‌ام انتخاب سختی است. شاید این نوشته را چند بار تکرار و هر بار در…

Continue Reading
Close Menu