یک بازگشت

به سال ۱۳۹۲ برمی‌گردم. قبل از شروع دانشگاه. به زمانِ ۱۸ سالگی.

به عکسی که برای آن زمان است نگاه می‌کنم. شاید که این یادآوری راحت‌تر شود.

به انتخاب‌هایی که از آن زمان تا اکنون – پاییز ۹۹ – داشته‌ام، فکر می‌کنم. اکنون که دوران اینترنی‌ام به نیمه رسیده و با این پزشکیِ زمانِ کووید، تا چشم ببندم، آن نیمه‌ی دیگرش هم تمام خواهم شد.

تقریبا پایان دورانِ تحصیلِ دانشگاهیِ پزشکی عمومی‌ام است.

فکر می‌کردم که شاید این نقطه‌ی مناسبی باشد. نقطه‌ای برای یک بازگشت. برای مرور دورانی که گذشت.

شاید که بتوانم، حتی شده یکی از این حسرت‌هایم را، در این چند ماه باقی‌مانده کمتر کرده و از مسیر اشتباه بیشتر، پیش‌گیری کنم یا یکی از موارد مثبت را، تقویت.

نمی‌دانم چقدر کمک خواهد کرد.

چند ماه دیگر، از اثربخشی‌اش خواهم نوشت.

  • باز هم بی‌شک تنها رشته‌ی انتخابی‌ام پزشکی بود.
  • باز هم در فرم انتخاب رشته‌ی کنکور سراسری، شهر محل تولد و زندگی‌ام تا دانشگاه را (گرگان) آخرین انتخاب می‌گذاشتم یا اصلا انتخابش نمی‌کردم.
  • باز هم چند ماه در خوابگاه زندگی می‌کردم.
  • باز هم چند سال هم‌خانه داشتن را تجربه می‌کردم.
  • زودتر رویارویی با خودم را شروع می‌کردم.
  • به جای زمان گذاشتن روی فرانسوی/آلمانی، همان زمان را برای انگلیسی می‌گذاشتم.
  • ورزش را بیشتر در برنامه‌ام می‌گنجاندم تا اکنون پس از کمی مطالعه یا نوشتن، درد گردنم شروع نشود.
  • زمان بیشتری را برای نواختن ساز می‌گذاشتم.
  • بیشتر برای تکست‌بوک‌های انگلیسی وقت می‌گذاشتم.
  • زمان کمتری را برای موبایل‌به‌دست‌بودن می‌گذاشتم.
  • باز هم رابطه‌ی عاطفی عمیق را شروع می‌کردم.
  • باز هم چنان دوستی‌هایی ایجاد می‌کردم که حجم خودافشایی در آن‌ها از دید ناظر بیرونی هولناک باشد.
  • برای یادگیری جرأت‌ورزی و صراحت زمان می‌گذاشتم.
  • وبلاگ‌نویسی را زودتر شروع می‌کردم.
  • روتین‌ها را زودتر وارد برنامه‌ام می‌کردم.
  • گزارش‌نویسی روزانه یا هفتگی انجام می‌دادم تا وضعیت تغییر خودم را بفهمم.
  • تمرین پذیرندگی را بیشتر و زودتر آغاز می‌کردم.
  • کافه‌گردی‌هایم را ادامه می‌دادم.
  • برنامه‌ی روزانه‌ی دیدار کوتاه با دوستانم و قهوه را ادامه می‌دادم.
  • باز هم یکی دو سالی را به کار دانشجویی می‌گذارندم.
  • باز هم با استادانم رابطه‌ی عمیق ایجاد می‌کردم.
  • زودتر در نظر می‌گرفتم که استاد یعنی Role Model مناسب – کمترین کار انتقال دانش است.
  • زودتر از گذاشتنِ وظیفه‌ی یادگیری خودم روی دوش دانشگاه، عبور می‌کردم.
  • هم‌چنان آشپزی نمی‌کردم؛ اما به سلامت خودم بیشتر توجه می‌کردم.
  • باز هم از همان دوران علوم پایه، کلینیک رفتن را آغاز می‌کردم.
  • بیشتر موسیقی گوش می‌دادم و بیشتر شعر می‌خواندم.
  • بیشتر نامه می‌نوشتم.
  • زمان بیشتری برای سینما می‌گذاشتم، چه سینما رفتن و چه دیدن فیلم در خانه.
  • سریال کم‌تر می‌دیدم، چه تکراری و چه جدید.
  • سعی می‌کردم تمام تلاشم را بکنم که لحظات ناب دیگران را نشکنم.
  • باز هم، بدون توجه به حرف دیگران، تا نیمه‌های شب در بیمارستان می‌ماندم – بگذار بگویند Self-Abuse.
  • باز هم درس می‌دادم و معلمی می‌کردم – حتی بیشتر.
  • برای پرورش منابع مالی زمان می‌گذاشتم تا بتوانم زودتر استقلال مالی از خانواده‌ام داشته باشم.
  • بیشتر به سفر می‌رفتم – سفر جاده‌ای و کمپینگ.
  • تمام تلاشم را می‌کردم که با ترس‌هایم روبه‌رو بشوم.
  • آن چند سال را هم سیگار نمی‌کشیدم.
  • خط سیر کتاب‌خواندنم را منظم‌تر می‌کردم.
  • با آدم‌های گذشته‌ام زودتر مواجهه Confrontation را انجام می‌دادم.
  • همدلی بیشتری با خودم می‌داشتم.
  • سعی می‌کردم با خودم زودتر آشتی کنم.
  • زودتر تردید می‌کردم که یک مکتب، یک نظریه، یک باور و … نمی‌تواند راه‌حل نهایی باشد.
  • یادگیری عمیق یک مهارت غیر از پزشکی را شروع می‌کردم.
  • به خودم یادآوری می‌کردم فرق نویز و سیگنال را.
  • به خودم یادآوری می‌کردم مهارتی که در آن در دهک اول و دوم جامعه نباشی، فایده‌ای ندارد از لحاظ کاری و تمایز.
  • مدیریت منابع را زودتر یاد می‌گرفتم تا مربوط بودن را در فعالیت‌هایم در نظر بگیرم.
  • برای پرورش استعدادها بیشتر وقت می‌گذاشتم.
  • باز هم پایان‌نامه‌ام را در مسیری که مورد علاقه‌ام بود برمی‌داشتم – نه آن‌چه که در دسترس باشد.
  • کم‌تر نگران خراب‌شدن تصویرم در نگاه دیگران می‌بودم.
  • دوباره ۶ ماه مرخصی می‌گرفتم تا خودم را بیشتر بشناسم و با مشکلاتم روبه‌رو شوم.
  • هم‌چنان تصمیمم را در مورد مهاجرت عوض کرده و در ایران می‌ماندم.

پی‌نوشت: پس از خواندن «اگر به گذشته برمی‌گشتم…» از محمدرضا شعبانعلی بود که ایده‌ی این نوشته به ذهنم آمد (+). احتمالا موارد دیگری هم هست که اکنون در خاطرم نیست. اگر به خاطرم آمدند و مهم بودند، به همین لیست اضافه‌شان خواهم کرد.

۶۷ نظر

  1. سلام آقای قربانی
    خیلی دوست دارم بدونم چرا نظرتون راجع به مهاجرت تغییر کرده و تصمیم گرفتین که اینجا بمونین.
    من چندین ساله که دارم تلاش میکنم برای اخذ بورس
    و همش هم از جایی شروع شد که متوجه شدم توی دانشگاه ما هیچکس برای کار تحقیقاتی و ایده های جدید ارزشی قائل نیست .
    این و خیلی خیلی موضوعات دیگه واقعا براتون آزار دهنده نیست؟
    اینجا موندن چه مزیتی داره ؟؟

  2. سلام امیرمحمد , فکر میکنم همه ی ما بعد از یه مدتی یه همچین نوشته ای در قالب نامه باید برای خودمون بنویسیم حالا یا تو وبلاگمون , یا توی نت گوشیمون, یا توی دفتر نوشته های شخصیمون به نظرم وقتی چیزی رو مکتوب میکنی خیلی به پیشرفتمون کمک میکنه این که یه گزارش تحصیلی داشته باشیم از روند درس خوندنمون یا یه گزارشی که در طول ۲ یا ۳ یا ۷ سال گذشته چه کارهایی انجام دادم باعث میشه فکر کنیم رو چه subject هایی وقت گذاشتیم و در مقابل چه چیزهایی دریافت کردیم. اما باز هم نوشته هات برای من کلی سوال ایجاد میکنند. واقعا ازت ممنون میشم اگه جواب سوال هامو بدی.
    ۱)در مورد کلینک رفتن میشه کمی توضیح بدی ؟ ( من دانشگاه علوم پزشکی قزوین قبول شدم) البته زودتر بهت گفته بودم فکر کنم در نوشته ای اعتراف اما فکر کنم این روزها سرت خیلی شلوغ است به هر حال زیاد چیز مهمی هم نیست اما اگه درمورد کلینک رفتن توضیح بدی ممنونم ازت
    ۲)در مورد نویز و سیگنال هم کنجکاوم اما با جستجو در گوگل به چیزی نرسیدم
    ۳) به یادگیری عمیق یک مهارت اشاره کردی. منظورت را درست درک نکردم من هم مثل خودت ساز میزنم( البته گفته بودم قبلا) اما باز هم نمیدانم منظورت از یادگیری مهارت عمیق چیست؟
    ۴) اخرین مورد در مورد ارتباط با استادان است من واقعا نمیدانم چگونه با استادانم ارتباط برقرار کنم . در ارتباط برقرار کردن با هم کلاسی هایم یا هر فرد دیگری( حتی در مهمانی که کسی را نمی شناسم) خیلی خوب هستم طوری که مدتی بعد بقیه از من میخواهند در مهمانی انها باشم یا کمکشان کنم اما این ارتباط با استاد ,معلم مدرسه یا حتی مشاور سال کنکورم واقعا مرا اذیت میکند اگر برایت مزاحمتی ایجاد نمیکند ممنون میشم راهنماییم کنی .
    باز هم ازت ممنونم که با وجود حجم کار بالا برای ما وقت میگذاری و افکار و احساسات و دغدغه هایت را به اشتراک میگذاری .

  3. وای دکتر پیداش کردم داخل وبلاگ خودتون بود…
    درستش اینه(بــراے رســـیــدن بـــہ دســتاورد هـــاے بـــزرگــ دو چــیز نیــاز است:داشتن برنامه و نداشتن وقت کــافـــے.)
    لئونارد برنستاین

    بخاطر وجود این جمله در وبلاگتو خیلی خیلی سپایگذارم..واقعا زیباست

  4. سلام وقتتون بخیر….من یه جمله تو وبلاگ شما یا سایت متمم خوندم الان دنبال اون جمله میگردم خیلی سعی کردم پیداش کنم ولی متاسفانه نشد…..جمله تقریبا این بود« برای دستیابی به موفقیت به دو چیز نیاز داری برنامه ریزی و زمان محدود» خودم احساس کردم داخل بخش مدیریت زمان متمم خوندم ولی اونجا پیداش نکردم اگه درستشو میدونید میشه لطف کنید بگید بهم و اینکه ممنون میشم اگه اسم نویسنده اش رو هم بگبد…

  5. سلام امیر محمد
    ممکنه این سوالم رو جواب بدی؟

    توی علوم پایه اگه بخوایم حداقل زمان ممکن رو برای درس خوندن بذاریم و در عین حال برای درک هرچه عمیق تر مطلب تو بالین مشکلی نداشته باشیم،
    رو چه درسایی وقت بذاریم؟

  6. سلام آقای قربانی
    راستش کنجکاوم در مورد کار دانشجویی و کلینیک رفتنتون و ایجاد رابطه ی عمیق با اساتید و تدریس بیشتر بدونم شاید برای ما هم مفید باشه
    و اینکه آیا تا نیمه شب بیمارستان موندن لزوما کمکی به یادگیری میکنه یا بهتره همون زمان رو برای مطالعه گذاشت؟ میدونید که بچه های پزشکی بیشتر انتخابشون دومیه

  7. سلام امیرمحمد.واقعا چقدر خوبه که مینویسی.و کاش بیشتر بنویسی
    من شهریور علوم پایه دارم. واقعا دانشجوی خوبی نبودم تا اینجا و عملا ذخیره ای برای دوره ی بعدی ندارم.نمیدونم باید چیکار کنم یا ازکجا شروع کنم
    من تازه دارم با خودم روبه رو میشم.تازه دارم با خودم اشتی میکنم بعد ار این همه سال. راجع به مواجههconfrontation حرف زده بودی و من خودم رو میبینم که هنوز بلد نیستم وقت مشکل داشتن یا دلخوری مشکلم رو بیان کنم و سکوت نکنم
    تموم جنبه های زندگیم نیاز به رسیدگی و وقت گذاشتن دارن و من اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم و چیکار باید بکنم..

  8. سلام امیرمحمد.واقعا چقدر خوبه که مینویسی.و کاش بیشتر بنویسی
    من شهریور علوم پایه دارم. واقعا دانشجوی خوبی نبودم تا اینجا و عملا ذخیره ای برای دوره ی بعدی ندارم.نمیدونم باید چیکار کنم یا ازکجا شروع کنم
    من تازه دارم با خودم روبه رو میشم.تازه دارم با خودم اشتی میکنم بعد ار این همه سال. راجع به مواجههconfrontation حرف زده بودین و من خودم رو میبینم که هنوز بلد نیستم وقت مشکل داشتن یا دلخوری مشکلم رو بیان کنم و سکوت نکنم
    تموم جنبه های زندگیم نیاز به رسیدگی و وقت گذاشتن دارن و من اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم و چیکار باید بکنم..

  9. سلام دکترجان.روز تقربیا ابریتون بخیر☁⛅.داخل یکی از کامنتا خوندم که ازشعر های سهراب سپهری خیلی نخوندید تصمیم گرفتم هر شب که به وبلاگتون سر میزنم (با عنوان : ایستگاه شب ) شعری از سهراب سپهری یا هر شاعر ایرانی یا خارجی که شعرشون ارزش شنیدن داره براتون کامنت بزارم…..البته همه اینا فقط با اجازه شما صادر میشه؟
    دوست ندارم بدون اجازتون کاری کنم که بعدش باعث ناراحتیتون بشه

    مواظب خودتون و مهربونیاتون و مریض هاتون باشید🍂🍁

  10. سلام امیرمحمد جان
    چن وقت پیش ازت راجع شهرت و پزشکی دانشگاه گرگان پرسیده بودم و گفته بودی خیلی شهر خوببه و حتما برو ولی امروز با خوندن پستت که گفتی اصلا شهر خودم رو انتخاب نمیکردم دلهره ایی بدی بهم دست داد.میتونم دلیل این انتخابت رو بدونم؟

  11. ..::هوالرفیق::..
    سلام امیرمحمد عزیز،
    مشتاق دیدار.

    راستش خیلی وقت هست که می‌خواستم چنین پستی برای خودم بنویسم. البته ایده اولیه‌اش برای من، بعد از خوندن پست مشابه یاور مشیرفر در سایتش شکل گرفت.
    فکر می‌کنم این نگاه به گذشته برای حرکت در امروز برای شکل دادن آینده خیلی مهم باشد.

    به امید دیدار

  12. سلام امیرمحمد ، امیدوارم حالت خوب باشه ، من دانشجوی ترم یک پزشکی ام توی یکی از شهرستان های استان خراسان ، اطرافیانم دائما درباره این صحبت میکنن که دانشگاه های شهرهای کوچیک بدرد نمیخوره استادا خوب تدریس نمیکنن ، اتمسفر حاکم بر فضای دانشگاه و کلاسا خوب نیس و … آیا واقعا همینطوره ؟؟؟ دارم کم کم ناامید میشم و گاهی با خودم میگم ای کاش یک سال پشت کنکور وایمیستادم اما یه دانشگاه بهتر میرفتم ، میترسم در آینده پزشک خوبی نشم

  13. خط سیر کتاب خواندم را منظم تر می کردم یعنی چی؟ از اون جایی که منم می خوام حرفه ای تر کتاب بخونم یکم راهنمایی نیاز دارم.چون تا حالا برای کتاب خوندم الگویی طراحی نکردم

  14. سلام دکتر
    چقدر این مطلب جالب و مفید بود به شخصه برای من
    ولی سوالی برام به وجود اومد
    چرا ایران موندن رو به مهاجرت ترجیح میدید؟

  15. من از همونموقع وبلاگ محمدرضا این مطلبی که میگی رو خوندم ذهنم درگیرش شد و خیلی برام جالب بود، الآن نوشته‌ی تو هم برام خوندنی بود واقعا. ( همیشه کنجکاوم بدونم اگه آدما بر میگشتن عقب کارا رو چطور انجام می دادن)

    بعد خوندن یادداشت محمدرضا من هم اومدم برای خودم بنویسم دیدم مرور سالای نوجوونیم (قبل ۲۰) کمی برام دردناکه. امیدوارم منم یه روز کاملا با اون سالا و حسرتاش کنار بیام و بتونم برا خودم بنویسم همچین چیزی.

  16. آقای دکتر
    خدا قوت
    واقعا هر وقت به وبلاگتون سر میزنم انگیزه ام نه تنها دو چندان که هزار چندان میشه…🌹🌹🌹
    دکتر میشه لطفا یکم راهنماییمون بفرمایین موقعی که علوم پایه هستیم و همزمان به کلینیک میریم، باید چه کارایی رو انجام بدیم؟مثلا آیا لازمه راجع به بیماریهایی که میبینیم، تحقیق کنیم یا سعی ‌کنیم به خاطر بسپاریمشون؟ به نظرتون هفته ای چند ساعت کلینیک باشیم خوبه؟
    ممنون میشم🌹🌹

  17. امیر محمد جان در این بحبوحه ی گرفتاریهایت ممنون میشوم که پاسخی کوتاه راجع به اینکه اگر به ازمون علوم پایه برگردی چه میکنی بدهی وئ اینکه ایا دلیل خاصی دارد که اصلا از ان و یا حتی ازمون پزه نمی نویسی؟

  18. سلام امیرمحمد جان
    چقدر خوب که بعد از مدتی نوشتی.
    و چقدر خوب نوشتی (از هر نظر)
    خیلی کمک خواهد کرد به ما و حتی به خودت.
    موفق باشی

  19. سلام وقت بخیر
    نوشته ی جالبی بود، باعث شدید حداقل چند نفری که وبلاگ شما رو دنبال میکنن یه نگاه عمیق تری به گذشتشون بکنن و شاید تصمیمای جدیدی بگیرن. به عنوان یه دوست برای چندتا از انتخاب ها و تغییراتی که انجام دادین و نذاشتین ادامه دار باشه خیلی خوشحال شدم:) مثل آشتی با خودتون و…
    راجب یه چیز میخوام نظرتونو بدونم، با توجه به یکی از موردایی که نوشتین راجب یادگیری بیشتر زبان انگلیسی به جای زبان های دیگه، بنظرتون باید به چه سطحی تو یه زبان رسید که بشه در کنارش یادگیری زبان دیگه ای رو شروع کرد؟ یا اصلا وقت گذاشتن رو یادگیری زبان دیگه ای غیر از انگلیسی که ممکنه هیچوقت نیاز شدیدی بهش نداشته باشیم و صرفا علاقه باشه کار درستیه؟

  20. اول از همه تشکر میکنم ازت امیرمحمد عزیز؛
    مرسی که از تجربیات خودت نوشتی و مارو هم همراه کردی!
    ی قسمت رو راستش زیاد متوجه نشدم ! قسمتی که گفتی با آدم‌های گذشته‌ام زودتر مواجهه Confrontation را انجام می‌دادم!
    این مواجههconfrontation یعنی چی!؟؟میشه واضح تر و دقیق تر توضیح بدی اینو!؟؟؟
    ممنونم ازت!

    • سلام پریا. با یه سری از آدم‌های گذشته‌ام عمیقا مشکل داشتم. به روشون آوردم بالاخره.

      • سلام
        خیلی ممنون از نوشته ی خوبتون
        من هروقت خودمو گم میکنم به وبلاگ تون میام و باعث میشه یادم بیاد هنوز چقدر راه دارم و کار دارم و نباید وقتمو تلف کنم و امیدوارم یه روز مثل شما دید عمیقی به مساعل داشته باشم ^^

  21. جناب قربانی کاش *بازهم وبلاگ می نوشتم هم بود شما برای ما خوانندگان کم سن و سال تر الگو بودید صمیمی ترین دوستم پارسال شما را نشان دادم و گفت می خواهم مثل او پزشک شوم امسال قبول شد قبول شدن او بسیار بیشتر از دوستان دیگرم به دلم نشست چون او برای رتبه برتر شدن یا اینکه چون همه دانش آموزان تجربی دوست دارند پزشک شوند پزشکی را انتخاب نکرد او با شما پزشکی را شناخت و انتخاب کرد تا قبل از آن مثل یک ربات درس می خواندیم و می خواستیم پزشکی قبول شویم انگار یک نفر در برنامه ریزی ما پزشکی را نوشته بود اما با شما ما هدف پیدا کردیم و انگیزه

  22. سلام امیرمحمد جان(چقد صمیمی گفتم!)
    راستش خیلی وقته وبلاگتو دنبال میکنم. میتونم بگم جزو اون آدمایی هستی که درمورد بعضی مسائل یه سری جرقه هایی تو مغزم روشن کردی . آشنا شدن با وبلاگ تو جزو اون روزایی بود که آدم میخواد یه تغییر اساسی تو خودش ایجاد کنه.
    و منم از تو برای همین موضوع یه سوال داشتم . بعضا آدم خودشو بین نگرش ها گم میکنه . یکی برای رتبه اوردن تو علوم پایه و رنک شدن تو دانشگاه درس میخونه. یکی انقد مست مهاجت هست که شب و روزشو واسه نوشتن یه مقاله و اشغال کردن یه حجم بیخود از سرور های نشریات علمی صرف میکنه و… . انقد ما مست این کارا شدیم که هدف اصلیو که همون پزشک شدنه فراموش کردیم . راستش مطالب مختلفو به قدری خوب توضیح دادی که منم اخیرا هدفمو عوض کردم و الان به دنبال اینم که پزشک خوبی باشم .تا الان از لحاظ سواد علمی به قدری آزمون و خطا کردم که تقریبا دستم اومده چیکار باید بکنم ولی سایر جنبه ها چی؟ توسعه ی فردی چی؟شاید سایت متمم رو پیشنهاد بدی ولی راستش واقن با نشستن پشت لپ تاپ و گوشی و مطالعه باهاش مشکل دارم. بیشتر دوس دارم با کتاب خوندن خودمو توسعه بدم ولی خب نه هر کتابی ارزش خوندن داره و نه با هرترتیبی میشه کتاب خوند .
    بین درسای توسعه فردی متمم بجز بخش زندگی با سایر سرفصل ها تونستم ارتباط برقرار کنم .
    میگن قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن !! میشه واسه این سرفصلا کتابهایی که بنظرت باید خوند رو برام معرفی کنی؟

    • امیر جان.

      یادت باشه که متمم تنها یکی از روش‌های یادگیری هست – هر چند به نظر من از بهترین‌ها. متمم برای هر درسش، چندین کتاب به عنوان منبع معرفی کرده. به نظرم اگه با متمم نتونستی ارتباط برقرار بکنی، از این کتاب‌ها استفاده بکن.

  23. نمی‌دونم چقدر برداشتم درسته، اما نوشته های شما رو که میخونم، حس میکنم توی اون مرحله ای از زندگی عمیق هستید که من همیشه آرزوی زندگی کردنش رو دارم، تلاشم رو براش میکنم، شروعش میکنم، قدم برمیدارم عمیق میشم اما با یک مانع می‌شکنم و تا چند روز روی سطحی دست و پا میزنم که ازش متنفرم اما انگیزه ای برای رها کردنش ندارم. و بعد دوباره شروع میشه. و من نمیتونم تشخیص بدم این حلقه های رها کردن و دوباره برگشتن، رو به اوجه، با فراز و فرودهای معمول زندگی، یا صرفا یه سیکل معیوبه که من رو‌ گرفتار خودم کرده…
    نمی‌دونم چرا این رو اینجا نوشتم. شاید ارتباط کمی با این نوشته داشته باشه شاید هم دقیقا یه بازگشت به گذشته باشه با جزئیات کمتر.

  24. سلام آقای دکتر قربانی
    من تو دوران علوم پایه هستم البته ترم یکم میخواستم بدونم تو کلینیک دقیقا چه کاری میتونم بکنم؟
    و شما چه کاری رو انجام دادین؟
    ممنونم از این که تجروبیاتتونو به اشتراک میذارید.

  25. فکر کنم برای توضیح هر موردی حدااقل یک پست کامل نیاز هست ولی برای من خیلی جالب هست که بدونم چه روتین هایی رو وارد زندگیت کردی؟ راستی فکر کنم یک مورد رو جا انداختی اگر برگردی عقب حتما عضو متمم میشدی….

  26. سلام امیر محمد . من الان توی دوران علوم پایه هستم. و تو یکی از role model های من هستی ، بدون اینکه دیده باشمت. میخواستم ازت تشکر کنم. خوشحالم که ۱ سال و نیمه که با وبلاگت آشنا شدم.
    نظرت در مورد دوستی های دختر ها و پسر ها تو دانشگاه چیه ؟ منظورم روابط عاطفی هست. من دوست دارم تایم های تایم رو بیشتر صرف توسعه شخصی کنم و ساز و سیاه قلم و معاشرت با خانواده و تقویت زبان خیلی برام لذت بخش تر هست. اما از طرف دوستانم مورد شماتت قرار میگیرم که چرا با کسی دوستی ( از نوع عاطفی) بر قرار نمیکنم. البته اینم بگم ، روابط عمومی با همکلاسی ها خیلی خوبه و ارتباط زیادی دارم در کل.
    به نظرت طرز تفکرم اشتباهه؟ این نور دوستی ها اونم در سن ۲۰ سالگی واقعا ضروریه؟

  27. چقدر این متن عالی بود. مرسی واقعا. امیر محمد مدتی هست که یه سوالی برام پیش اومده، من این ترم که ترم دوم هستم خیلی به رفرنس خوندن روی آوردم، و برای ۲ تا درس به طور جدی میخونمش، میخواستم ازت بپرسم ، وقتی که رفرنس انگلیسی میخوندی ، مخصوصا تو علوم پایه، باعث نمی شد نمراتت کمتر از جزوه خون ها بشه؟ این تو رو آزرده نمی کرد؟ بهتر فهمیدن و تسلط ، خیلی حس شیرین تری در من ایجاد میکنه تا نمره ۲۰ گرفتن.

    • گاهی چرا. معمولا جزوات سوال‌های امتحان رو مثل لقمه‌ی آماده دارند. با پذیرش این موضوع می‌خوندم.

      ولی یه نکته هم هست. شب امتحان نمیومدم تازه شروع بکنم یه درس رو از روی رفرنس بخونم. اگه تا الان نخونده بودم، امشب هم همون جزوه رو نگاه می‌کردم.

  28. امیرمحمد جان؛
    برای منکه سال ۴م تحصیل پزشکی‌ام هست و راه مانده زیاد بنظر می‌رسد، خواندن این مطالب اینقدری تأمل‌برانگیز بود که بازهم درمورد آنچه شد و گشت و گردید و آنچه باید بشود و می‌تواند بشود بیشتر فکر کنم.
    ممنون که با این پست من رو بیشتر به فکر فرو بردی.

  29. سلام آقای قربانی امیدوارم حال شما خوب باشه
    راستش من بعد از کنکور با وبلاگ شما آشنا شدم که باعث شد پزشکی از دیدگاه دیگه ای ببینم و کاملا -عاشقانه- انتخابش کنم.
    من ترم یک هستم و خیلی علاقه دارم تا اونجایی که میتونم تو این دریای پهناور سیر کنم و لذت ببرم. ولی به علت بی تجربه بودن دو سوال داشتم که ممنون میشم لطف کنید و راهنماییم کنید تا بعد ها حسرت دیر فهمیدن در دلم نماند.
    ۱-من میل زیادی به خوندن رفرنس ها دارم و زبان انگلیسی من هم وضعیت خوبی داره. متاسفانه از بچه های ترم های بالاتر مرتب می شنوم که رفرنس نخونید و اگرم هم میخونید انگلیسی نخونید که این حرف واقعا من آزرده خاطر و مردد می کنه.البته پست مطالعه پزشکی شما رو خوندم ولی اگه امکانش هست راهنماییم کنید که واقعا وقت کافی برای خواندن رفرنس در همه دروس اختصاصی برای مثل بیوشیمی وجود نداره؟
    ۲-شما گفتید که از علوم پایه به کلینیک ها می رفتید راستش من هم خیلی علاقه دارم تا اونجایی که میتونم یاد بگیرم و تجربه کنم اگه ممکن هست راهنماییم می کنید که دقیقا چجوری رفتن به کلینیک رو در دوران علوم پایه شروع کردید؟
    خیلی ممنون که وقت گذاشتید و پیام یک تازه کار ناشناس خواندید.حقیقتش میخواستم این پیام از طریق بخش تماس با من بفرستم ولی ظاهرا سیستمش مشکل داره و اجازه ارسال نمیده.

    • ۱. اولویت‌بندی. اولویت‌بندی. اولویت‌بندی. بدون گذاشتن اولویت، هیچ معنایی نداره رفتن سراغ رفرنس و تنها نتیجه‌اش ناامیدی هست.

      ۲. با یکی از بچه‌های بالینی دوست بشو و برو. من خوش‌شانس بودم و یه استاد داشتم بسیار مهربان و دلسوز. من با اون می‌رفتم.

  30. سلام آقای قربانی…چه پست خوبی باعث شد منم یه نگاه به گذشته و کارام داشته باشم…این پست شما حتی برای من ۱۸ ساله که به چیز هایی توجه نمیکردم یه تلنگری بود…یه تلنگر مفید برای آینده…ممنونم واقعا…امیدوارم حال دلتون عالی و شاد و سلامت باشین.

  31. یک وبلاگ خوان قهار!

    یه تشکر هم بکنیم از همه ی اونهایی که تاثیر مهمی در کاهش خطاهاتون داشتن و اجازه دادن در مسیرهای تکامل گونه تری اشتباه کنید…

  32. همیشه رو به جلو باشین🥳
    مرسی ک دیروز متن نوشتید در وبلاگتون
    راستی، چیه فرق نویز و سیگنال؟؟!

  33. سلام دکتر قربانی عزیز امیدوارم حال دلتون عااااالی باشه😍😊😍
    چقدر به دل نشست مرسی🙏🙏🙏
    دوس دارم همینجا بنویسم که

    اگه به گذشته برگردم؛

    🔸️به مدرسه نمیرفتم….
    و دانشگاهی بجز دانشگاه تهران انتخاب نمیکردم….
    🔸️راستش را بخواهی
    انرژی های خرج نشده پس انداز نمیشوند… حسرت میشوند….
    🔸️ورزش رها نمیکردم.
    🔸️یاد میگرفتم حداقل بتونم یک دوستی عمیق ایجاد کنم..تا اینقدر تنها نباشم….
    🔸️کمتر میخوابیدم ….کمتر گریه میکردم…
    🔸️بیشتر مطالعه میکردم و قصه نویسی ادامه میدادم
    🔸️باز هم به اسمون نگاه میکردم ک شکل های مختلفی توش پیدا میکردم
    🔸️باز هم هیچ وقت ارایش نمیکردم
    🔸️به جای گیتار، پیانو رو انتخاب میکردم
    🔸️طراحی چهره رو یادمیگرفتم
    🔸️باز هم تلوزیون نگاه نمیکردم …به گوش دادن صحبت های استاد عباسمنش ادامه میدادم…
    🔸️منتظر نبودم چیز خیلی عجیب غریب و بزرگی خوشحالم کنه…
    شادی تو لحظات کوچیک پیدا میکردم…
    🔸️یه تجربه خلاف عرف جامعه یا کار خطرناکی انجام میدادم تا بعدا بتونم با هیجان برای بچه هام تعریف کنم… راستش اینکه همش فکر میکنم خیلی سر به راه و بچه مثبت بودم اذیتم میکنه….!!
    🔸️قران رو عمیقا مطالعه میکردم…
    🔸️اخه چطور ممکنه بگم به فرمانده کل جهان اعتقاد دارم و اون فقط ی جلد کتاب داده بیرون و من حتی ی بار اونو درست حسابی نخوندم….!!!
    🔸️به خودم سخت نمیگرفتم و در پذیرش خودم بیشتر تلاش میکردم
    🔸️در حسرت بهترین ها نبودم و تلاش میکردم بهترین خودم باشم
    ♥️زودتر سرچ میکردم نامه ای برای پزشک تا زودتر با وبلاگ شما اشنا بشنم😊💌

  34. امیرمحمد چقدر خوبه که انقدر جرئت داشتی تا اشتباهات گذشتت رو بررسی کنی و چقدر خوبه که برای ما تو وبلاگت اینهارو نوشتی…مطمئنا میتونه برای من ۱۸ ساله خیلی کمک کننده باشه

  35. تقریبا از اولین روزی که وبلاگتون رو میخوندم منتظر همچین روزی وهمچین پستی بودم .ممنون که نوشتین و به قولتون عمل کردین

  36. سلام خسته نباشید
    مثل همیشهه ایده ها و چیزهای جدیدی ازتون یاد گرفتم متشکرم

  37. سلام من تازه با وبلاگتون آشنا شدم،قبل اینکه آشنا بشم علاقه ای به پزشکی نداشتم اما الان نظرم کاملا فرق میکنه وامیدوارم تصمیم درستی باشه میخوام در این رشته گام بردارم در آینده.

  38. امیر عزیز با خوندن مطالب این پست به یک نگاه کلی درباره خودم رسیدم.
    ممنونم ازت که دریچه ای به گذشته خودت ایجاد کردی که از درون اون ما هم بتونیم آینده‌ای برای خودمون متصور بشیم که با رسیدن به جایگاه تو از خودمون راضی تر باشیم.
    مثل همیشه بسیار دوست داشتنی!

    • آراد جانم.

      امیدوارم جایگاه‌های دیگه‌ای برسی. واقعا بالا. من که جایی نرسیدم.

    • در زمان های مختلف میام و این متن رو میخونم تا هر بار روی یه قسمتش تمرکز کنم و ببینم من چیکار باید/نباید کنم؟
      الان سوالم اینه که، برای مهارت غیر از پزشکی چه پیشنهادی داری؟ و اینکه چرا فکر میکنم وقت نمیشه🤦🏻‍♂️ وقت زیاده البته، ولی کاری که انجام میدم متناسب با وقت نیست؛ تغییرش هم به نظر خیلی سخت میاد…

  39. امیرمحمدجان چه پست خوبی
    همیشه تجربیات افراد برام مفید و جالب بوده
    “با خودم زودتر آشتی میکردم و همدلی بیشتر ..” این جمله ات ،این دقیقا همون چیزیه که بهش رسیدم و الان در حقیقت به این رسیدم :
    “A part of growing up is learning to be a good frined to yourself”
    تازگیا دارم سعی میکنم اول از همه دوست خوبی برای خودم باشم :))
    چقدر نیاز بود این ایده .. من هم برای خودم باید یه فلش بک بزنم بنظرم
    امیدوارم سلامت و شاد باشی .

  40. سلام آقای دکتر خسته نباشید.اگر خدا بخواد من امسال از بهمن دیگه دانشجوی پزشکی میشم .خیلی راجع به اینکه سعی کنم درآمدی داشته باشم فکر کردم و راه هایی هم پیدا کردم و دارم.منتها از دوستان نزدیکم که ایشون یک هفته میشه که کلاس هاشون شروع شده(پزشکی) اوضاع رو پرسیدم واقعا از حجم زیاد و سطح مطالب ترسیده و شوکه شده و میگه که آنچنان وقتی برای درآمد داشتن دیگه نداره.حالا برام سواله و دوست دارم بدونم که شما چطوری میگید که برای پرورش مالی تلاش میکردم؟(اتفاقا اون دوست بنده هم دانشگاه شیراز هستش)

    • هر چی تو پزشکی جلوتر میری میفهمی که قبلا چقدر وقت اضافه داشتی ولی فک میکردی وقت نداری ( تجربه یه سال ۶ پزشکی )

  41. کلی وقت منتظر بودم یه نوشته جدید داشته باشی و بیام بخونم ولی توقع نداشتم همچین چیزیو بخونم .توش همپوشانی هایی با خودم دیدم ازت تشکر میکنم که با این نوشته باعث شدی دوباره یه بازنگری روی کارام داشته باشم و حتی تصمیمات دیگه ای بگیرم.به هرحال ممنون و امیدوارم سال ها یعد که دوباره خواستی به همچین چیزی فکر کنی چیزای خیلی کمی باشه که دوست داشته باشی برگردی عقب و عوضشون کنی.تشکر مجدد.

  42. من برای هیچ کدوم از نوشته هاتون کامنت نذاشتم ولی این یکی دل نشین بود و خیلی خوب نوشته بودین .موفق باشین. چون از ته دل بود نه حرف های کتاب ها و نوشته های کپی دیگران .ممنونم باعث شد بیشتر منم در مورد خودم فکر کنم و خودم رو بررسی کنم.

  43. کامنت گذاشتن زیر چنین نوشته هایی که از دل برآمده و با ساعتها درخود نگری و تحلیل نوشته شده سخته
    فقط میتونم بگم عالیه
    مثل تمام نوشته های جنابتان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *