کمی در مورد علاقه‌ام به پزشکی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote

این پست، نوشته‌ای است برای خودم که یادم نرود که چرا به سراغ پزشکی رفتم.

سال اول دبیرستان بودم. یک عده، رشته‌هاى مهندسی را دوست داشتند و به سراغ ریاضی می‌رفتند. یک عده نیز پزشکی، داروسازی و یا دندان‌پزشکی را دوست داشته و به سراغ تجربی می‌آمدند.

عده‌ای نیز بودند که پزشکی می‌خواستند ولی برای تقویت ریاضی خود، در رشته‌ی ریاضی ثبت‌نام می‌کردند.

تیزهوشان گرگان، مثل بسیاری از شهر‌ها، رشته‌ی انسانی نداشت. البته من هم در آن موقع به انسانی فکر نمی‌کردم.

از سال قبل از ما بود که کم کم سیل هجوم به سمت پزشکى و تجربى شروع شد. “خانواده ها” دوست داشتند که فرزندان‌شان پزشک بشوند.

خلاصه‌ى ماجرا این بود: معمولا، خانواده‌ها براى فرزندان‌شان، رشته‌اى انتخاب مى‌کردند و عده‌اى نیز خودشان انتخاب مى‌کردند.

من در انتخابم آزاد بودم. هیچ وقت، پدر و مادرم برایم اجبارى نمى گذاشتند که به سراغ یک چیز خاص بروم.

وضعیت آن روزهابم خوب یادم است. یک سردرگمى جدى. ندانستن این که به چه چیزى قلبا علاقه دارم. مى‌خواهم به سراغ کدام شغل بروم؟

یادم نمی‌آید که کسی مانند خودم بوده باشد. سردرگم. گم‌گشته. گیج.

به سراغ کدام رشته بروم؟

آن موقع پزشکی را کسل‌کننده و تکراری می‌دانستم. هر روز در مطب نشستن و مریض‌های تکراری دیدن و کارهای تکراری انجام دادن.

هیچ‌کدام از مهندسی‌ها نیز برایم دوست‌داشتنی‌”ترین” نبود. رشته‌اى پیدا نمى‌کردم که بتواند راضى‌ام کند. البته نجوم را بیشتر از بقیه دوست داشتم. فکر می‌کنم به این خاطر بود که مطالعات علمی که آن موقع داشتم،حول نجوم می‌چرخید. یک تلسکوپ متوسط هم داشتم که با آن گاهگاهی، ساعت‌ها به آسمان خیره می‌شدم. دیدن برنامه‌ی تلویزیونی آسمان شب نیز، بی‌شک بی‌تأثیر نبود.

خلاصه در این گیجی و سردرگمی مانده بودم که به سراغ فردی رفتم که هر وقت مشکلی دارم به سراغش می‌روم. هنوز هم می‌روم. دختر عمویم. فاطمه.

بعد از صحبت با او تصمیم گرفتم به ریاضی بروم. برایم توضیح داد که با توجه به تفاوت درس‌ها، رفتن از ریاضی به تجربی به نسبت ساده‌تر از تغییر رشته از تجربی به ریاضی است. به نظرم منطقی بود.

و من به سراغ ریاضی رفتم.

سال دوم دبیرستان بدون اتفاق خاصی سپری شد.

سوم دبیرستان بود که نظرم در مورد پزشکی تغییر کرد. علت شروع این تغییر نیز فاطمه بود.

آن زمان، وقت قابل توجهی را برای دیدن سریال می‌گذاشتم که همه‌ی آن‌ها هم خوب نبود. مثلا یادم است که ده فصل سریال در مورد سوپرمن دیدم (سریال Smallville)! گویا یک مسابقه‌‌ی ناگفته در بین من و دوستانم وجود داشت که چه کسی می‌تواند بیشتر سریال ببیند.

فاطمه از یک سریال که به تازگی آن را شروع کرده بود، برای‌ام صحبت می‌کرد. راجع به یک پزشک بود. یک پزشک، با اخلاقی مزخرف که مریض‌هایی را درمان می‌کرد که بقیه نمی‌توانستند. تا به آن موقع، با این که نزدیک به ۵۰ و خرده‌ای سریال دیده بودم، هنوز سریالی در ارتباط با پزشکی ندیده بودم.

هنگامی که شروعش کردم، نفهمیدم که کی تمام شد. کی تمام آن قسمت‌هایی را که تا آن موقع آمده بود دیدم. مجذوب و شیفته‌ی آن شده بودم. نه شخصیت بی‌خود پزشک. البته ناگفته نماند که هوش پزشک واقعا مرا مبهوت می‌کرد. شیفته‌ی روش فکر کردن او شده بودم. فکر کردنی که به این نتایج (تشخیص بیماری) ختم می‌شد.

این فکر کردن گسترده، این همه داده را کنار هم گذاشتن، عدم وجود قطعیت به هر نوعی، تصمیم‌هایی با ریسک فراوان، شکاک بودن، این همه معما، این همه مسئله‌ی حل نشده.

من عاشق این بازی شده بودم. عاشق بازی کردن.

مرا مجذوب کرده بود.

در مخیله‌ی من نمی‌گنجید که در پزشکی چنین فکر کردنی وجود داشته باشد. اصلا برای همین نمی‌خواستم به سراغ پزشکی بیایم. کسل کننده بودن آن را به خاطر کار تکراری می‌دیدم. دقیق‌تر بگویم، به خاطر تکراری فکر کردن!

ولی این نوع پزشکی که من دیدم، همه‌چی بود به جز تکراری فکر کردن.

شروع کردم به خواندن.

اولین بار در هنگام خواندن در مورد اعصاب و هورمون‌ها بود که فهمیدم آن پزشکیِ حوصله سر نبر، فقط برای داخل فیلم نیست. دقیق‌تر بگویم، بعد از امتحانات نیم‌سال اول سال سوم دبیرستان شروع به خواندن زیست‌شناسی کردم. تابستانِ ورود به پیش‌دانشگاهی درگیر تغییر رشته بودم و پیش‌دانشگاهی در سر کلاس تجربی نشسته بودم.

من یک مسیر پیدا کرده بودم. من یک هدف داشتم. من، معنا داشتم.

این بود که به سراغ پزشکی آمدم.

فکر می‌کنم می‌توانید حدس بزنید که آن سریال چی بود.

House MD

پزشکی

من آنقدر این سریال را دوست داشتم که هنگام آمدن فصل ۸، هفت اپیزود ابتدایی را ترجمه کردم. در سایت subscene موجود است. خیلی وقت است آن زیرنویس‌ها را ندیده‌ام. از آن زمان حدود ۵ سال می‌گذرد. بعید می‌دانم ترجمه‌ی خوبی باشد. تا حدی که به ترجمه و توضیح اصطلاحات پزشکی می‌پرداختم،به ترجمه‌ی بقیه‌ی سریال کاری نداشتم!

شاید مسخره باشد که یک نفر، با یک سریال مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود. ولی خب برای من این‌طور بود. حداقل با قطعیت می‌توانم بگویم که این سریال به من، جرئتِ اولیه‌ی کافی برای قدم گذاشتن در مسیری جدید و ناشناخته داد.

این بود قسمت اول داستان من و پزشکی.

اما حالا چه اتفاقی افتاده است؟

این بازی را دارند از من می‌گیرند…

 

This Post Has 14 Comments

  1. مطالبی که در سرم هستند بسیار پراکنده اند و واقعا به خاطر ضعفم در سازماندهی انها متاسفم. مطالب زیر را صرفا به عنوان سرنخ هایی برای خودم عنوان میکنم.
    *هاوس،شرلوک هلمز در همه ی ادوارش (به گمانم باید شخصیت های دیگری نیز باشند) همواره ذوق عجیبی را در بیینده ایجاد میکنند؛ لااقل برای من که همواره اینگونه بوده است. (احتمالا نامش ذوق نیست)
    *ریاضی و فیزیک خیلی خیلی خوب هستند ولی کافی نه!
    *نیاز،نیاز،نیاز……فکر میکنم فصل ۵امش بود.دقیق به یاد ندارم.
    متاسفم برای پراکنده گویی و احتمالا بی ربط گویی!

    1. رها می‌دونی به نظرم فرق عمده‌ی هاوس با بقیه‌ی این نوع سریال‌ها چیه؟

      ما تو درمونگاه و بیمارستان، هاوس رو به صورت کامل واقعی می‌بینیم. می‌فهمیم که این خیال‌بافی نیست. واقعیه. میشه این طرز تفکر رو یاد گرفت.

      می‌فهمیم که می‌تونی از این بازی لذت ببری و می‌تونی تو این بازی به بقیه هم کمک کنی.

      من یه کمی زودتر از بقیه کلینیک رفتن رو شروع کردم. هر بار، چندین بیمار هست که میتونه یه کیس برای هاوس باشه.

      ولی خب ما به جای یاد گرفتنِ مدل ذهنی و طرز تفکر، تقلید در لایه‌های سطحی رو یاد می‌گیریم.

      1. با حرفات موافقم ولی فکر میکنم منظورم رو درست بیان نکردم.مطمئنا هاوس برای شما دانشجوی پزشکی ملموسه و سایر شخصیتهای فیلمها نیز برای سایر شغلها ولی من بحثم اصلا شخصیت خاصی نیست(همه ی فیلمها از یک فکر اولیه ساخته شدن که اون فکر متعلق ب ادم یا ادمهاییه پس وقتی فکر هست یعنی اون ادم هم هست اگر در گذشته نبوده در اینده خواهد بود.) به نظرم یک چیز بین همه این اشخاص مشترکه اونها در انجام کارهاشون هیجان دارن علی رغم سن بالاتر از جوانی از انجام کاراشون لذت میبرن و از همه مهمتر به این لذت احساس نیاز دارند و البته به نظرم تفاوت این اشخاص با سایر همکارانشون (که البته اونها هم در کارشون واردن ولی مهارت خاص این درصد کم رو ندارند) اینه که این حس نیاز رو از همه بیشتر درک کردند و این باعث شده تمام تلاششون رو در جهت رفعش انجام بدن.همونطور که میبینیم هاوس علاوه بر درمان بر اساس علائم و غیره و غیره سعی میکنه همواره اتیولوژی رو هم بفهمه و فیلم جایی تمام میشه ک علت اولیه پیدا میشه. یا شرلوک جنایتکار رو در نهایت پیدا میکنه ولی مسئله ای ک همیشه تو ذهنشه اینه که انگیزه ی فرد خاطی چی بوده. اونها همیشه در پی رفع نیازهای ذهنی خودشون هستن و تا رفع این نیاز دست از تلاش برنمیدارند (گرچه گاهی هم شاید به نتیجه نرسند) ولی تعریف یک پزشک یا کاراگاه خوب معمولا تا همون درمان بیماری و یا پیدا کردن مجرمه.
        اما برای یک دانشجوی پزشکی قضیه چگونست؟؟
        مثلا یک دانشجوی پزشکی میگه از فهمیدن علت بیماری و درمانش لذت میبرم (عمدتا گفته میشه این کار رو دوست دارم) در عین حال میگه کل عمرش رو با درس خوندن گذرونده و البته با گفتنش کاملا حس ناراحتی و نارضایتی مبرهنه. درحالی که میدونیم و میدانند برای یک پزشک یا مهندس خوب شدن واقعا اطلاعات و علوم پایه ای بسیار موثرند اما سوال اینه که تا چه حد به اون حس نیاز پیدا میکنند؟
        شاید اینقدر که در جامعه روال شده برای یکسری بیماری های روتین یکسری درمان های روتین انجام میشه و حتی برای بیماریهای غیر معمول درمانهای غیر معمول (منظورم روشهای از پیش تعیین شدست) و عمدتا در بیمارستان و دانشگاه هم همین رو یاد میگیرند این حس نیاز و لذت واقعی بین همه این کارهای نرمال گم شده. دانشجوی پزشکی با خودش میگه اگر همین بیماریها و درمانها رو یاد بگیرم میتونم اکثر بیماریها رو درمان کنم و نهایتش زندگی خوبی واسه خودم بسازم. یعنی دیگه حس نیاز به یافتن علتها نداره.روتین یاد میگیره روتین درمان میکنه و روتین هم زندگی میکنه. البته منظورم این نیست ک این موضوع بده (به لحاظ امار بیماریهای معمول) ولی کافی نیست و فکر میکنم در اینده ای نه چندان دور این مسئله فاجعه به بار خواهد اورد البته اگر الان به بار نیامده باشد. (منظورم هوش مصنوعی رباتها و … هست).از طرفی تمام بار قضیه روی دوش دانشجویان نیست اساتید و مسئولین هم به تربیت دانشجویان همت کافی نمیگمارند.(این مسئله دوباره علتهای دیگری داره)
        اینجاست (نیاز به یافتن علتها حقیقتها) که ارزش طرز تفکر نمود پیدا میکنه.میدونیم که در سیستم اموزشی ما چه در سطح ابتدایی و دبیرستان و چه در سطح دانشگاهی هیچ وقت این مسئله اموزش داده نشده، اصول اولیه هر علمی رو بلد نیستیم ولی اطلاعات پراکنده و گاه متراکم زیادی از اون داریم.مثلا در پزشکی علائم و روشهای تشخیص ازمایشگاهی و… مستقیما اموزش داده میشن و همینها هم مورد سوال واقع میشن ولی به عنوان مثال دانشجویان یاد نمیگیرند (شاید سطحی تدریس شوند ولی عملا یادگیری وجود نداره) که مثلا اصل اولیه در انواع مختلف عکس برداری ها،رنگ امیزی ها چی هستند. مطمئنا با یادگیری اصول روشهای مختلفی برای تشخیص و درمان در فیلد پزشکی به ذهن هر دانشجویی میرسه، اون زمان دیگه نیاز به حفظ کردن مطالب وسیع نیست و شاید جایی باشه برای پیشی گرفتن از رباتها. اما مسئله اصلی اینه که ایا واقعا در کشور ما این موضوع قابل اجرا هست یا نه؟؟
        پاسخ شخص خودم نه هست!! به نظرم تنها جایی که تونسته تا حدی به بچه ها کمک کنه بعضی اشخاص در خونواده ها هستن انهم در سطح اولیه که البته بهتر از هیچیست.مطمئنا برای رسیدن به این سطح اموزشی نیاز به تصمیم گیری های در سطح کلان کشوری هست مثلا کاهش تعداد ورودی دانشجویان در رشته های تاپ. یا حداقل تقسیم بندی کلاسهای با تعداد افراد زیاد به گروههای کوچکتر. این مطمئنا شروع ماجراست در ادامه نیازهای انسانی (اساتید و مدیران و برنامه ریزان متخصص) مطرح میشن و در تمام طول ماجرا تامین بودجه های کلان حرف اول را میزند.شاید به همین دلیل اخر پاسخم به اجرایی شدن نه هست. با توجه به رایگان بودن تحصیل دولتی در ایران.اما کاری که نیروهای غیر متخصص مثلا خودم میتوانم انجام بدهم چیست؟؟ همیشه فکر میکنم در شرایط نابسامان تنها کار درستی که میتوان انجام داد، انجام دادن مسئولیتهای شخصی خودمان به درستی هست. ضرب المثل معروف چینی در باب میخ و نعل و اسب و جنگ یاداور اینه.
        در نهایت به خاطر این همه زیاده گویی و گرفتن وقت شما عذر میخواهم.مطمئنا شما و بقیه دوستان خیلی بهتر از بنده این مسائل را دانسته و در جهت رفعشان تلاش میکنید.✌

        1. سلام رها. ببخشید بابت تاخیر در جواب دادن.
          من بد منظورت رو فهمیده بودم رها.
          چقدر جالب نوشتی. واقعا ممنونم که اینقدر وقت گذاشتی و این رو برایم نوشتی.
          کاملا حرف‌هایت رو درک می‌کنم.
          بازم ممنونم.

  2. بعضی رشته های خیلی دیرتر توسط ربات ها تسخیر میشن شایدم هرگز این اتفاق نیفته مثل رشته های جراحی
    ولی حذف شدن برخی قابل حدسه مثل رادیو پاتو

    1. سلام ماهک.
      حتی تو جراحی هم به نظرم تغییرات بسیار قابل توجهی خواهیم داشت. یه سری نظر در مورد تغییرات جراحی دارم. ولی چون مدرکی پشت حرف‌هام ندارم ترجیح میدم بیشتر در موردش بخونم و بعدا بیام بنویسم.
      ببخشید بابت تاخیر در جواب دادن.

  3. پزشکی و دیگر هیچ…??

  4. سلام
    اولین باره که دارم میام توی این وبسایت و بنظرم مطالبتون فوق العاده است…
    من همیشه دلم می خواست یه پزشک متفاوت باشم و برای همین از اولی که تصمیم گرفتم پزشک بشم گفتم حتما عضو هیئت علمی و محقق میشم چون بقول شما واقعا از توی مطب نشستن های تکراری بدم میاد…
    میدونید اینجا اولین باره که میخام بگم که من با سریال بوعلی سینا عاشق پزشکی شدم…💉
    اصلا همیشه دلم می خواست و حتی یکی از اهدافم بود که روزی بهم لقب ❤بوعلی سینا ❤ی دوم رو بدن…
    درسته الان که ترم یکم میبینم پزشکی اون آرمانهایی که داشتم نیست و بعضی چیزاش خیلی نچسبه…
    ولی من با خودم عهد می بندم که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی شور و انگیزه ی بوعلی سینا شدنم رو از دست ندم.
    میخوام روزی که بوعلی سینای دوم!!! شدم بیام و از شما تشکر کنم که دوباره اون جرقه رو برام زدین و فهمیدم این راه روشن است😁😁😁
    ممنونم
    امیدوارم موفق و سرفراز باشید…

    1. پریسا جان

      با همین‌ انگیزه‌ای که الان داری ادامه بدی.

      امیدوارم از مسیرت رضایت داشته باشی.

پاسخ دهید

Close Menu