نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

نامه‌ای برای تو که می‌خواهی پزشک شوی 150 150 امیرمحمد قربانی
۴٫۷ (۹۴٫۴%) ۲۵ votes

مقدمه‌ ۱، حرفی از استاد و استادِ استاد:

سر راند کلورکتال (جراحی دستگاه گوارش) بودیم. پسری ۱۴ ساله را راند می‌کردیم. استاد، بیمار را به علت سابقه‌ی قبلی‌اش می‌شناخت. او را اسپایدر من کوچک صدا می‌زد. یکی دو سال پیش، هنگام جنگولک بازی روی درخت، از درخت افتاده و با باسن روی زمین فرود آمده بود. شانس آورده بود که به رکتوم و مقعدش آسیبی جدی وارد نشده بود و با عملی جزئی حالش خوب شده بود. جای اسکار جراحی قبلی، روی باسن‌اش موجود بود.

این دفعه، بیمار نوجوان‌مان جوگیر شده بود و نمی‌دانم کدام فیلم اکشن را دیده بود و می‌خواست مانند آن‌ها رفتار کند. دورخیز کرده بود و پس از چند متر دویدن، از یکی دو متری روی موتور پریده بود. دلش می‌خواست روی موتور، به نرمی فرود آید و موتور را روشن کند و شروع به حرکت کند.

اما نتیجه‌اش چه شده بود؟ نتوانسته بود درست فرود آید. با زاویه‌ی بدی، به بدنه و دسته‌ی موتور برخورد کرده بود،‌ به علت فشار دسته‌ی موتور، هم اسفنکتر خارجی و هم اسفنکتر داخلی مقعد پاره شده بود. کمی از رکتوم‌اش نیز پاره شده بود.

تقریبا ۴۰ دقیقه‌ای بالای سر او بودیم. استاد در مورد آسیب‌های این ناحیه توضیح می‌داد. این که برای این بیماران چه کاری انجام دهیم. بیمار‌های مشابه را تعریف می‌کرد و اقدامات اورژانسی را می‌گفت.

راند او تمام شد و در انتها، استاد کمی در مورد اهمیت نوشتن order درست در پرونده‌ها توضیح داد. جمله‌ای گفت که بحثِ همیشگیِ بدون انتها را در بین دانشجویان پزشکی دوباره باز کرد:

— می‌دونم سرتون شلوغه و کلی کار دارین ولی کلمه‌ها رو در پرونده‌های درست بنویسین. می‌خواین بنویسین مترونیدازول، یه مت ننویسید و بقیه‌اش را خط بکشید. کسی که اردر را می‌خواند یه موقع با متی‌مازول اشتباه می‌گیرد و داروی اشتباه به مریض می‌دهد و …

گفتن این همانا و شروع شدن درد و دل‌های بچه‌ها همانا.

استاد ما نمی‌رسیم بخوابیم. ما اصلا وقت نداریم. ما حتی نمی‌رسیم درس بخونیم. استاد ما وقت تفریح نداریم. استاد یا باید سر راند باشیم یا مریض بخش ببینم یا درمانگاه برویم یا پرونده بنویسم. استاد وقت نمی‌کنیم بیرون برویم و خوش باشیم. بچه‌های مهندسی با هم مسابقه‌ی خواب می‌گذارند که چه کسی بیشتر از بقیه می‌تواند بخوابد و …

بیست دقیقه‌ای گفتند و استاد گوش کرد. آخر ماجرا استاد حرفی از استاد خودش نقل کرد:

ما هم همین حرف‌ها را به استاد‌مان می‌زدیم. یک روز که یک نفر غر‌های مشابهی را به استاد می‌زد، ایشان گفت:

دعوت‌نامه برای‌ات فرستاده بودند که آمدی پزشکی؟

این موضوع را باید درک کنید. هر چیزی را که می‌خواهی باید برای‌اش هزینه‌ای بدهی. شما خودتان انتخاب کردید که این‌جا باشید. به هر دلیلی که آمده‌اید، قبول کنید که باید هزینه‌هایی را خرج کنید، فداکاری‌هایی انجام دهید، از بعضی تفریح‌ها و لذت‌ها بگذرید. سعی کنید کاری کنید که تک تک این لحظات برای‌تان لذت بخش باشد. اگر این کار را نکنید، در این شغل می‌میرید. ما با همین خوشی‌های کوچک و بزرگی که در سر کار برای خودمان می‌سازیم،‌ خودمان را زنده نگه می‌داریم.

مقدمه ۲، کامنت الهام:

سلام ممنون از نوشته هاتون من پشت کنکوریم و عاشق پزشکی ولی یه سوال اساسی دارم لطفا جوابمو بدین.کتابهای پزشکی رو واو به واو باید حفظ کرد؟یعنی مثلا بافت شناسیه جان کوییرا بیوشیمی ژنتیک اناتومی و….همه کتابهای تخصصی رو باید همرو حفظ کرد و امتحان داد ؟!!!!اخه چطور میشه این همه کتاب رو در یه ترم خوند حفظ کرد تموم کرد وامتحان داد؟؟من دانش اموز متوسطیم از هر لحاظ حفظیاتم هم متوسطه .چطور میتونم حتی اگه پزشکی قبول شدم این همه کتابو تو یه ترم حفظ کنم؟😲😭😟😓حالا چی کار کنم؟پس فقط نوابغ میتونن بیان پزشکی حتی اگه روزی ۱۵ ساعت هم درس خوند میشه این کتابارو حفظ و تموم کرد؟

 

نوشته‌ی اصلی

سه هفته پیش بود که یک draft در قسمت پست‌ها درست کردم. عنوانش این بود: توهم کمبود وقت در میان دانشجویان پزشکی. در موردش فکر می‌کردم که چه بنویسم. این کامنت الهام، باعث شد بخواهم از یک قدم عقب‌تر این نوشته را شروع کنم. این کامنت الهام و سوال‌های او، به نحوی به حرف‌هایی که می‌خواهم بزنم ربط دارند. به حرف‌هایی که تقریبا هر روز به خودم یادآوری می‌کنم. حرف‌هایی که، صحبت‌های الهام تنها گوشه‌ای از آن‌هاست. ولی خب انسان دنبال بهانه است؛ وگرنه اینقدر روز اول سال را دوست نداشت. روزی که بهانه‌ای است برای شروع خیلی از کارهای ناکرده.

حرف‌های الهام هم بهانه‌ای شد برای من تا کمی حرف بزنم.

الهام جان، شاید جواب سوال‌هایت را در بین حرف‌های من نگیری. مرا ببخش که از حرف‌های تو، به عنوان بهانه‌ای برای گفتن حرف‌های خودم استفاده کردم.

 

حرف‌هایی که می‌خواهم آن‌ها را در قالب یک نامه بگویم. نامه‌ای با این عنوان:

برای تو که می‌خواهی پزشک شوی

دوست عزیزم

امروز که این حرف‌ها را برای‌ات می‌نویسم، بیش از ۱۵۰۰ روز است که مشغول تحصیل پزشکی هستم. این روزها، تقریبا همه‌ی صبح‌ها و بیشتر عصر‌ها را با پزشکی می‌گذرانم. چهار روز در هفته، بعد از ظهرهایی که کشیک نیستم، داوطلبانه و خواهشمندانه به کلینیک اساتیدم می‌روم و با آن‌ها مریض می‌بینم (همین حالا که مشغول نوشتن این حرف‌ها هستم، تقریبا هفتاد مریض منتظر هستند که از کمتر از یک ساعت دیگر، با استاد، ویزیت کردن آن‌ها را شروع کنیم. امیدوارم نوشتن این نامه تا آن موقع تمام شود).

توضیحِ بعد‌التحریری: نرسیدم نامه را کامل کنم. به کلینیک رفتم. از ۴ تا ۸:۴۵ مریض دیدیم و پس از برگشتن به خانه، مشغول تکمیل کردن نامه هستم.

زمان باقی مانده‌ام را کار می‌کنم، درس می‌خوانم، یاد می‌گیرم و یاد می‌دهم، کتاب می‌خوانم، ساز می‌زنم و موسیقی گوش می‌دهم، بیرون می‌روم و دوستانم را می‌بینم، کمی ورزش می‌کنم، پزشکی و غیر پزشکی درس می‌دهم و گاه‌گاهی در این‌جا می‌نویسم.

تابستان ۹۴ بود. بچه‌ها همه به شهرها و خانه‌های‌شان رفته بودند. پس از یک هفته در خانه ماندن برگشتم و در یک فرصت کوتاه هشت روزه، با تمام توان با یک نفر دیگر، کار کردیم و مدرسه تابستانه گذاشتیم. مدرسه‌ای که دانشگاه، چند سال بود که آن را برگزار می‌کرد و امسال تمام کارهایش روی زمین مانده بود. در آن یک هفته، سالن‌ها را هماهنگ کردیم، اسکان را جور کردیم، به باقی دانشگاه‌ها دعوت‌نامه فرستادیم، ثبت‌نام‌ها را انجام دادیم، با اساتید هماهنگ کردیم، پذیرایی را جور کردیم، حمل و نقل را سر و سامان دادیم و همه‌ی این کارها را انجام دادیم. البته فکر نکن که مسئولین خیلی همکاری می‌کردند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که برای تایید چیزهای کوچک، مرا این‌قدر به این و آن پاس می‌دادند که در انتها، سر از اتاق ریاست دانشگاه در می‌آوردم.

مدرسه برگزار شد و حاصل برگزاری مدرسه، یک دوستی بسیار قوی با دو تا از اساتیدم بود و از همان موقع بود که با این دو استاد عزیزم، شروع کردم به کلینیک رفتن. می‌دانم که همیشه مدیون آن دو خواهم بود.

حرف‌هایی که می‌خواهم برای‌ات بگویم، حاصل مریض دیدن در این کلینیک‌ها است. حاصل صحبت‌های کوتاه با اساتید در بین دیدن مریض‌هاست. به جرئت می‌توانم بگویم کسی را نمی‌شناسم که سال پنج باشد و این‌قدر مریض دیده باشد. مریض‌های بی‌شماری را در کلینیک و بیمارستان دیدم. از این مریض دیدن‌ها و صحبت‌های بی‌شمار با اساتید خوب و بد، نکاتی را آموختم. آن‌ها، اصول من هستند. با آن‌ها پیش می‌روم. با آن‌ها پزشکی را زندگی می‌کنم و با آن‌ها از پزشکی لذت می‌برم.

شاید آن‌ها برای تو مفید نباشد،‌ هر چه باشد به شدت آلوده به مدل ذهنی من و اساتید من هستند.

 

نخست: یک گفت‌و‌گو

— می‌دانی مردم چرا به پزشک مراجعه می‌کنند؟

کمی فکر کردم. کمی صبر کردم. آن صفحه‌ی هریسون، در جلد نخست‌اش، به جلوی چشمم آمد. یادم می‌آید که گفته بود درد بیشترین علامتی است که مردم با آن به پزشک مراجعه می‌کنند؛ اما به نظرم این جواب کامل نبود. یک جای کار می‌لنگید.

جواب کاملی که به دلم بنشیند را پیدا نکردم. استاد داشت نگاهم می‌کرد. باید چیزی می‌گفتم. آخر سر با صدایی سرشار از شک و تردید گفتم: درد؟

— تو هر وقت درد داشتی به پزشک مراجعه کردی؟

— نه استاد.

— پس مردم چرا به پزشک مراجعه می‌کنند؟

می‌دانستم این دومی سوال نیست. خودش الان ادامه می‌دهد. سکوت کردم و منتظر حرف‌هایش شدم.

— دلیل اصلی مراجعه این است که حال‌شان خوش نیست. درد می‌تواند حال‌شان را ناخوش کند. اما درد تمام آن نیست. اگر درد مریض‌ات را از بین ببری ولی نتوانی حالش را خوش کنی، تو طبابت‌ات را کامل نکرده‌ای. این essence of medicine است.

 

دوم: دانشجوهای غرغرو

یادت باشد که دانشجوهای غرغرو  راکه شب و روز در حال نق زدن هستند، به عنوان کل ماجرا نبینی. به آن‌ها با دید affiliative behavior نگاه کن. حرف‌های آذرخش مکری را گوش کن. یک روانپزشک است. اگر حوصله نداری تمام این ۱۸ دقیقه را گوش بدی، از ۱۱:۵۰ گوش بده تا ۱۶:۰۰. باز هم اگر حوصله نداشتی، قسمتی از حرف‌هایش را برای‌ات نوشته‌ام:

پستانداران عالی، مانند شامپانز‌ه‌ها و گوریل‌ها، وقتی همدیگر را می‌بینند، در ابتدا یک غریبی در بین آن‌ها وجود دارد. با هم راحت نیستند و به هم نزدیک نمی‌شوند. بعد شروع می‌کنند به شپش‌های همدیگر را درآوردن. این باب دوستی و آشنایی افراد می‌شود. با این کار، دل‌های آن‌ها به هم نزدیک می‌شود. اکسی‌توسین ترشح می‌شود و خوشحالی افزایش پیدا می‌کند. این مفهوم affiliative behavior است.

وقتی شما وارد یک جمع بزرگ می‌شوید و در دانشگاه کسی را نمی‌شناسید،‌ شما هم باید affiliative behavior داشته باشید

مردم عادی با بد و بیراه گفتن به تیم‌های فوتبال و صحبت کردن در مورد سریال‌های جم تی‌وی، این رفتار را انجام می‌دهند.

اما شما یک کار دیگه هم می‌کنید. معمولا باب affiliation شما صحبت در مورد مد و تلویزیون و لباس و … نیست. این کار‌ها برای‌تان سخیف است.

پس affiliative behavior لایه‌های تحصیل‌کرده و دانشگاهی چیست؟

نق زدن و Complaining.

هر موقع دیدید دانشجوها غر می‌زدند، به عنوان یک حقیقت آن را نبینید. این نق‌زدن‌ها سطحی هست. عمقی نیستند.

 

دیدگاه آذرخش مکری را دوست داشتم. زیبا به موضوع نگاه کرده بود. اما معتقدم که با تکرار روزانه و هر لحظه‌ی این حرف‌ها، این سخن‌ها از سطح affiliative behavior فراتر رفته است.

بترس از روزی که این حرف‌ها، شالوده‌ی مدل ذهنی تو در مورد پزشکی را بسازد.

همرنگ این جماعت نشو. همرنگ آن‌ها شدن یعنی مرگ. یعنی لذت نبردن از پزشکی، یعنی زندگی نکردن و مردن در پزشکی.

رفتار‌ها را در این سطح حفظ کردن و دائما در این مورد صحبت کردن، یعنی درجا زدن، یعنی توقف، یعنی نابودی شوق‌ات برای پزشکی.

می‌دانی موضوع چیست؟

موضوع این است که صحبت در باب این غرغرهای همیشه آماده، خیلی راحت‌تر از این است که دو دانشجوی پزشکی بخواهند اعتراف کنند که در چند روز، ماه یا گاهی سال‌های گذشته، به کاری جز پزشکی مشغول نبوده‌اند که بخواهند از آن صحبت کنند (کاش حداقل پزشکی را هم درست انجام می‌دادند. اگر درست انجام می‌دادند، قطعا کلی حرف، غیر از غر زدن داشتند). کتاب خوبی نخوانده‌اند. فیلم خوبی ندیده‌اند. به دیدن جای قشنگی نرفته‌اند و …

یادت باشد که هر گاه چنین دانشجوی پزشکی‌ای یافتی،دانشجویی که دائما در گوش تو نق نزند، دانشجویی که رفتارش این نباشد، دو دستی او را بچسب و ولش نکن. در این مسیر، به چنین فردی نیاز داری. نه کسی که دائما در گوش تو غر بزند و بنالد و نق‌نق‌کنان از سختی‌های پزشکی بگوید.

من افتخار می‌کنم که چنین دوستانی دارم که وقتی در کنار آن‌ها هستم، مجبور به تحمل چنین غرغرهایی نیستم. افتخار می‌کنم استادی دارم که وقتی او را می‌بینم با هم در مورد کتابی که هر دو خوانده‌ایم، صحبت می‌کنیم. افتخار می‌کنم با دوستی آشنا شدم که امشب، پس از تقریبا پنج ساعت درمانگاه بودن، مرا به قهوه دعوت کرد و پس از آن با هم یک پیاده‌روی داشتیم در مورد پزشکیِ آینده صحبت کردیم؛ به جای این که در گوش هم غرغر کنیم که به مثابه در آوردن شپش‌هاست.

خواهش می‌کنم خودت را در سطح این جماعت حفظ نکن. نگذار affiliative behavior تو غر زدن باشد.

کاری کن این رفتار تو، صحبت در مورد کتابی پرمحتوا، یک فیلم زیبا، یک موسیقی فوق‌العاده و یک خاطره‌ی به‌یادماندنی باشد.

 

سوم: توهم یک زندگی بیخود و دشوار

سایه می‌گوید:

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان‌شکسته زورقِ به‌گل‌نشسته‌ای‌ست زندگی؟
در این خرابِ ریخته
که رنگِ عافیت ازو گریخته
به‌بُن‌رسیده راهِ بسته‌ای‌ست زندگی؟

اگر به جای زندگی، «پزشکی» بگذاری، حرف دل خیلی از دانشجوها را زده‌ای.

حرفم را اشتباه برداشت نکن. نمی‌خواهم بگویم که پزشکی آسان است. نمی‌خواهم بگویم که اگر به سراغ پزشکی آمدی، هر کاری که دلت خواست، در کنار پزشکی می‌توانی انجام دهی.

نه. نمی‌توانی. یادت باشد که برای‌ات دعوت‌نامه نفرستاده بودند. یادت باشد که خودت انتخاب کردی که به این مسیر بیایی. یادت باشد که هر انتخابی، به این معنی است که قرار است چیزهایی دیگر را انتخاب نکنی. یادت باشد که راه رفتن در هر مسیری، یعنی تصمیم گرفتی که وارد مسیر‌های دیگری نشوی.

تو نمی‌توانی انتظار داشته باشی که هر شب مهمانی باشی، با دوستانت بیرون بروی، مسافرت کنی، بیکار باشی و  از پزشکی هم لذت ببری.

چرا. تو می‌توانی هر شب مهمانی باشی و خوش بگذرانی. اما آن وقت، آن لذت اصلی و غایی پزشکی را، هیچ وقت نخواهی چشید. هیچ وقت نمی‌فهمی که پزشکی یعنی چه. چرا که تو مسیرت را کامل نرفته‌ای.

تو آن جاده‌ی زیبا را ول کرده‌ای و داری از خیابانی موازی می‌روی که یکی دو درخت در کنار خیابان بیشتر نیست. افراد این جاده، هر چند قدم،‌ به خاطر این که عدم زیبایی آن را جبران کنند،‌ سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند که تلخی مسیر را فراموش کنند. بعضی اینستاگرام خود را با مسافرت‌های خارج از کشور پر می‌کنند. برخی دیگر مهمانی‌های آن‌چنانی برگزار می‌کنند. و تعدادی دیگر این خلأ معنی را، با ماشین و خانه و اسباب و وسایل دیگر، پر می‌کنند.

ولی این مسیر درست و اصلی نیست.

تو قرار است که بدن انسان را درک کنی. طرز کار این ماشین فوق‌العاده‌ی هوشمند را. روابط بین سلول‌ها را. ارتباطات آن‌ها را. گفت‌وگوهایی که با هم دارند. هدفی که دارند و تلاشی که برای این هدف می‌کنند.

قرار است درک کنی که اگر عاملی می‌خواست زیبایی و نظم این سیستم را بر هم زند،‌ سیستم چگونه به مقابله برمی‌خیزد. تو قرار است یاد بگیری که چجوری می‌توانی به این سیستم کمک کنی که نظم و زیبایی و شکوه و عظمت را به خودش برگرداند. این وظیفه‌ی توست.

این وظیفه با خط به خط حفظ کردن کتاب‌های آناتومی و بافت و جنین و فیزیولوژی، قرار نیست به دست آید. برای دسترسی به این اطلاعات که کافی است از جیبت، آن وسیله‌ی همه‌چیز‌دان را در بیاوری و دو سه کلمه‌ای در باکس جست‌و‌جو بنویسی.

تو به یک دید بزرگ‌تر نیاز داری. دیدی که بتواند کمکت کند به درک بالا برسی. آن وقت است که این جاده‌ی پزشکی تو آن‌‌قدر زیبا می شود که آن را با چیزی دیگر عوض نخواهی کرد.

تو قرار نیست که به این دید، با خط به خط آن کتاب‌هایی را که در بالا گفتی حفظ کنی. اصلا این کار معنایی ندارد. طوطی‌وار گفتن آناتومی گری، جنین‌شناسی لانگمن، بافت‌شناسی جانکوییرا، فیزیولوژی گایتون، پاتولوژی رابینز، میکروبیولوژی جاوتز، طب داخلی هریسون و سیسیل و اصول جراحی شوارتز، تو را به این دید نمی‌رساند.

چیزهای دیگری احتیاج دارد.

باید عاشق معماها شوی. عاشق حل مسئله.

وقتی عاشق معما و پازل‌ها شوی، دیگر برای‌ات این حفظ کردن بی‌معنی می‌شود. کم کم خودت می‌فهمی که چگونه باید به این کتاب‌هایی که نام بردم نگاه کنی.

دیگر خودت می‌فهمی، حفظ کردن خط به خط درمان‌ها، در این روزها که درمان‌ها هر لحظه تغییر می‌کنند، معنایی ندارد. دیگر خودت می‌فهمی که حفظ کردن خط به خط جزئیات علوم پایه و فیزیوپاتولوژی، در این روزها که به این جزئیات، هر ثانیه‌ی خدا مطلبی اضافه می‌شود، بی‌معنی است.

می‌فهمی که باید ساختار را بشناسی. می‌فهمی که باید سیستم را بشناسی. می‌فهمی که باید از یک قدم بالاتر به این بدن نگاه کنی. می‌فهمی که باید پیچیدگی را بشناسی. می‌فهمی که حفظ کردن جزئیات، بدون آن‌ که دلیلش را بفهمی، در بهترین حالت، به تو دیدی تونل‌وار می‌دهد و نمی‌توانی دیگر bigger picture را ببینی. می‌فهمی که حل این معماها، مساوی است با درخت کاشتن در این مسیر و زیباتر کردن آن.

پس تمام تلاش‌ات را بکن که این کار را انجام دهی.

علاوه بر این، باید عاشق داستان‌ها شوی و عاشق آدم‌ها.

بیماری‌ها تکراری می‌شوند ولی آدم‌ها و داستان‌های‌شان نه.

دوستِ استادی دارم که هر فرصتی باشد به دیدنش می‌روم. یک بار که رفتم، شنیدم که در پایان کلاس، یکی از دانشجویان پرسید:

خسته نمی‌شوید که هر ترم همین مباحث تکراری را درس می‌دهید؟

جوابی داد که من با آن پزشکی‌ام را می‌گذرانم.

— مطالب یکسان هستند، نه آدم‌ها.

یادت باشد هر انسانی داستانی دارد. این داستان‌ها می‌توانند مسیر تو را زیبا کنند.

مسیرت را بساز. در آن درخت و گل بکار تا هوای آن تمیز و قابل نفس کشیدن باشد.

مسیرت را دل‌نشین بساز.

 

باز هم برای‌ات حرف دارم. اما بهتر است بروم غذایی بخورم و بخوابم که پنج شش ساعت دیگر، راند شروع می‌شود. باز هم از تو عذر می‌خواهم که با سوءاستفاده از حرف‌های‌ تو این همه حرف زدم و شاید حتی جواب‌ات را درست و کامل نداده باشم. حرف‌های تو در مورد چگونگی درس خواندن در دوران پزشکی است. به تو قول می‌دهم که تا وقتی که تو وارد این رشته شوی، جواب بسیار کاملی برای‌ات خواهم نوشت. فعلا بدان که این‌جوری که فکر می‌کنی نیست.

  • سلام آقای قربانی خیلی خوشحالم ازاینکه با سایت شما آشنا شدم .
    من پشت کنکوری هستم و عاشق پزشکی..اما بعضی روزا میخونم وبعضی روزا نه..اصلا نظمی ندارم
    واقعا خستم از تنبلی وبی انگیزگی و همش فکر به گذشته وحسرت ..بعضی وقتا فکرمیکنم به افسردگی دچارم 🙁
    کمکم کنید لطفا به حرفای آرامش بخشتون نیازمندم
    سپاس

  • سلام آقای قربانی،ممنون از مطالب خوبتون موقع خوندنشون حال خوبی دارم،من امسال پزشکی قبول شدم وان شاءالله ازبهمن ماه به دانشگاه میرم،اما راستش یکم میترسم ازاینکه یه روزی دردآدمها برام عادی بشه وآدمی بشم که صرفا به پول درآوردن اهمیت بدم،از طرفی واقعا میخوام پزشک خوبی بشم اما نمیدونم واسه رسیدن بهش باید چیکارکنم؟مبدونم رشته ای نیست که صرفا باحفظ کردن مطالب بشه به جایی رسید،همینطور نگرانم که با خوندن کتاب های رفرنس به زبان اانگلیسی (چون زبان مادریم فارسیه)بخشی ازاونرو به اشتباه متوجه شم وخب کتاب های ترجمه شده هم که ممکنه حق مطلب رو اونطورکه باید ادا نکرده باشه،واقعا نمیدونم باید چیکار کنم وشدید به کمکتون احتیاج دارم..

  • سلام من امسال پزشکی بندر عباس قبول شدم و خودم ساکن تهرانم
    من اگه برم بندر از پدر و مادرم جدا میشم و بعد ناراحتم اصلا میترسم دیکه نرسم تو زندگیم تفریح کنم ولی اون مهم نیس خیلی من دوست دارم کنار مامان بابام باشم الان موندم چکار کنم

    • سلام
      منم اصفهانم و پزشکی زنجان قبول شدم
      شاید برای یه دختر ، دوری از خانواده خیلی سخت تر باشه ، اما لذت و انگیزه ای داره که شما اگه تو شهر خودتون قبول میشدید، هیچ وقت این لذتو نمی چشیدید .
      نترسید ، رو به جلو حرکت کنید ، دوری از خانواده تجربه های بی نظیری داره

  • خب خیلیم زبانم خوب نیس ولی سعیمو میکنم شاید چیزی فهمیدم ازش .
    واقعا ممنونم از کمکتون. فکر کنم تو این مسیر بازم به کمکتون احتیاج پیدا کنم 😅.
    خیلی خیلی متشکرررم 😊👌

    • امیرمحمد قربانی شهریور ۳۰, ۱۳۹۷ در ۰۵:۲۶

      پس مائده به نظرم مفید‌ترین کاری که میتونی انجام بدی، این هست که روی بهتر کردن زبانت سرمایه‌گذاری بکنی.
      شاید بد نباشه قسمت آموزش انگلیسی متمم رو نگاه بکنی.

  • سلامی دوباره . ممنون آقای قربانی بابت راهنمایتون و اینکه تو اوج خستگیتون بازم جوابم رو دادین 🙂 . درمورد پیشنهاد اولتون باید بگم که دو سه ماه پیش از طریق وبلاگ شما متمم رو پیدا کردم واقعا فوق العاده ست. و درمورد برنامه نویسی اینکه من تا حالا حتی درموردش فکر هم نکرده بودم چه برسه چیزی درموردش بدونم جوابتون به نظر آقای حدیدی رو خوندم و تا حدی قانع شدم که باید یادش بگیرم اما میشه بهم بگید از کجا میتونم شروعش کنم؟

    • امیرمحمد قربانی شهریور ۲۷, ۱۳۹۷ در ۲۰:۵۵

      با انگلیسی دیدن راحتی؟ اگه آره، کورس‌های لیندا خوبه برای شروع. سایت‌های فارسی به رایگان برای دانلود گذاشتن این کورسها رو.

      پیشنهاد سوم: تا جایی که میتونی روی زبانت وقت بذار.

  • سلام
    امیر جان گفتین تا شروع نیمسال دومی ها بهتره برنامه نویسی یاد بگیریم میشه فواید این کار توضیح بدید😙⁦❤️⁩⁦❤️⁩

  • سلام دکتر قربانی
    چند روزی میشه از اعلام نتایج کنکور می گذره و من بحمد الله پزشکی ایران قبول شدم
    امشب بعد از برگشتن از روضه احساس کردم به آشنایی بیشتری با پزشکی نیاز دارم وبعد از پیدا کردن وبلاگتون دو ساعته تمام است که می خوانم و فکر می کنم و می خوانم و فکر می کنم و…
    من عاشق پزشکی و اون لذت لبخندی که بعد از یک عمل سخت بر لبان بیمار می نشیند هستم و این دو ساعت را خرج کردم تا در ازا ی آن عشق بیشتری به رشته ام به دست بیاورم و حقیقتا مطالب شما چنین تاثیری داشت لذا بسیار سپاس گذارم
    خواهش مندم نکاتی چند در خصوص علوم پایه و تجربیاتتان را و همینطور کار هایی که دوست داشتید انجام دهید و هر نکته ای که فکر می کنید به دردم می خورد را در اختیارم بگذارید
    تمام سعی خود را می کنم تا از همه ی آن ها استفاده کنم
    با سپاس فراوان

    • امیرمحمد قربانی شهریور ۲۷, ۱۳۹۷ در ۱۰:۳۲

      سلام محمدحسین عزیز

      برات خوشحالم و امیدوارم از این مسیر راضی باشی. یک سری چیزهایی در وبلاگ نوشتم که احتمالا خوندیشون. باز هم مینویسم کم کم.

  • خیلی زیبا بود واقعااااا 👌👌

    • سلام آقای قربانی .
      اواخر اردیبهشت بود که حسابی از خوندن واسه کنکور خسته و نا امید شده بودم مشغول خوندن دلنوشته های دانشجوهای پزشکی بودم که بین اون همه مطلب ترسناک و ناامیدکننده این پست شما رو دیدم. با خوندن این مطلب دوباره جون گرفتم. اون روزم واستون نوشتم و گفتم که چقد با خوندنش حالم خوب شد وشما هم ارزو کردید که یه روز بیام اینجا و بگم که قبول شدم و امروز همون روزه …
      من موفق شدم با اینکه اونجایی که میخواستم نشد ولی پزشکی قبول شدم و واقعا دارم از خوشحالی میمیرم 🙂 اومدم اینجا تا ازتون تشکر کنم این نوشتتون یه جورایی انرژیه از دست دادمو زنده کرد و باعث شد تا کنکورم انرژی داشته باشم. خیلی خیلی ممنون از سایت خوبتون من همیشه پیگیر نوشته هاتون هستم و خواهم بود.
      راستی من نیمه دوم قبول شدم پیشنهاد شما برای این سه ماه باقی مونده تا دانشگاهم چیه؟ چیکار میتونم بکنم و اینکه کتابی هست که اگ الان تو تایم آزادم بخونم بهتر باشه؟
      ممنون از شما و سایت فوق العاده تون :)))

      • امیرمحمد قربانی شهریور ۲۲, ۱۳۹۷ در ۱۳:۳۵

        مائده‌ی عزیز
        نمیدونی چقدر بعد از برگشتن از یه کشیک و مدتی طولانی بیدار موندن، دیدن نوشته‌ی تو، چقدر لذت‌بخش بود. ممنونم که خوشحالم کردی.
        پیشنهادم اینه که به سراغ درس‌های پزشکی نری. بذار درس‌های پزشکی رو به موقع خودش بخون.
        دو تا پیشنهاد دارم برات:
        ۱. متمم رو چک کن و بخونش (www.motamem.org)
        ۲. برنامه‌نویسی یاد بگیر.

        الان واقعا خسته‌تر از اینم که بتونم جواب طولانی‌تری برات بنویسم. ولی خب کامنتت اینقدر خوشحالم کرد که خواستم این جوابِ چر چند کوتاه رو برات بنویسم.

        • امیرمسعود حدیدی شهریور ۲۳, ۱۳۹۷ در ۰۷:۰۵

          امیر جان پاسخت رو به کامنت مائده خوندم
          یک سوال داشتم
          درسته الان بعد های جدیدی از پزشکی رو می شه و تکنولوژی هر روز با اون بیشتر ادغام میشه و روش اثر می زاره
          اما میخواستم ببینم خودت چقدر احساس نیاز به برنامه نویسی پیدا کردی و تا به حال براش کاری کردی؟

          • امیرمحمد قربانی شهریور ۲۷, ۱۳۹۷ در ۱۰:۴۰

            امیرمسعود نمیدونم تو پست‌های محمدرضا رو که در مورد نقشه‌ی راه موفقیت هست، خوندی یا نه. وقتی بخونیشون، قطعا صحبتی که این پایین برات مینویسم، ملموس‌تر میشه.

            ببین برنامه‌نویسی رو یه ظرف در نظر بگیر. تو تلاش می‌کنی و سخت کار می‌کنی و یه ظرف می‌سازی به اسم مثلا توانایی اولیه برای برنامه‌نویسی به زبان پایتون. تو این ظرف رو همراه خودت داری. وقتی بارون بیاد میتونی با این ظرفت آب بارون رو جمع کنی. ولی ممکن هست بارون هم نیاد.
            تو دنیای امروز پزشکی که دیگه صرفا پزشک متمایز شدن صرفا با درس خوندن حاصل نمیشه، به نظرم یکی از چیزهایی که میتونه تو رو متمایز بکنه، همین برنامه‌نویسی بلد بودن هست. من دارم با یه سری استادهام یه سری مصاحبه می‌کنم در مورد آینده‌ی پزشکی که در اونجا در مورد اهمیت آشنایی با علومی مثل یادگیری ماشینی و برنامه‌نویسی و هوش مصنوعی و Big Data بیشتر خواهم گفت.

            و این که من چه کار کردم؟ راستش خیلی ضعیف عمل کردم. عملا تمام اون چیزی هم که دبیرستان خیلی خوب بلد بودم، از یادم داره میره. الان دوباره از اصول اولیه شروع کردم. اولین کورسی رو هم که دیدم Fundamental of Programming بود که لیندا گذاشته بود. زبانی هم که انتخاب کردم که روش کار کنم، پایتون هست. انتخاب پایتون به خاطر راهنمایی دوستانم بود. دلیلی براش ندارم خودم. بهشون اعتماد کردم.

  • سلام
    خیلی مطلب مفیدی بود واز اونایی بود دلت نمیخواد تموم شه 🙂 واقعا ممنون
    آقای قربانی من ب تازگی کنکور دادم و میدونم که حداقل زیر هفتصد میشم و میتونم پزشکی یا دندون بخونم . راستش همیشه ب ما گفتن ک برو پزشکی خیلی خوبه ! پول داره ! پرستیژ داره و از همه مهمتر نقش مهمی در جامعه داره و میتونه زندگی خیلی هارو نجات بده . هیچ موقع نگفتن ک چی باعث میشه ی پزشک پزشک بشه و ب قول استادتون حال بیمار رو خوش کنه .
    تا قبل کنکور چیزی در مورد پزشکی و دندون نمیدونستم و حالا دارم در موردشون تحقیق میکنم تا ببینم تمایلاتم کدوم سمتیه . شاید دغدغه خیلی ها باشه . در مورد دندونپزشکی و کارش ک میخوندم خیلی علاقه مند میشدم . همچنین در مورد پزشکی وقتی ب این فکرمیکنم که ی بیمار رو کمک کنم تا بیماریش ب مرگ منجر نشه یا دردش رو تسکین بدم و همچنین «حالش» روخوب کنم من رو ب وجد میاره .
    الان واقعا توی دوراهی موندم . ی سری میگن دندون داره اشباع میشه . ی سری میگن پزشکی خیلی سخته و بعد هفت سال که عمومی رو میگیری تازه میگن عمومی هستی و ب درد نمیخوره و بعدش باید کلی زمان صرف تخصص کنی و عمرت پاش میره . ی سری دگ میگن بیا دندون راحت تره پولش هم بهتره . ی سری دگ میگن آینده پزشکی خیلی بهتره و جای پیشرفت بین المللی هم خیلی داره و دندون ن !

    بین این حرف ها گیرکردم واقعا !

    مهمترینشون اینکه وقت نمیکنی به کارای دگ بپردازی … یا خیلی های دگ میگن بیای پزشکی فکرتشکیل خانواده رو تا چندیین سال باید بذاری کنار .

    در ضمن اینم بگم آدمی نیستم که مقابل سختی ها زود سر خم کنم . همیشه و در هر شرایطی جنگیدم و فکر میکنم توی هر کدومشون برم موفق بشم اما از طرفی فکرمیکنم فقط برای یکیشون ساخته شدم و اگه درست انتخاب نکنم بعدا حسرت میخورم .

    لطفا راهنمایی کنید خیلی خیلی ممنونم از وقتی که میذارید

    • امیرمحمد قربانی تیر ۲۱, ۱۳۹۷ در ۲۰:۴۵

      سلام امید.
      ببخشید که با تاخیر جواب میدم.
      تا فردا برات یه مطلبی می‌نویسم که فکر می‌کنم کمکت می‌کنه.
      اگر باز هم سوالی بود بپرس که تا اونجایی که میتونم جواب بدم.

      • سلام مجدد
        خواهش می کنم همینکه وقت میذارید ی دنیا ارزش داره
        فقط ببخشید من تازه با وب شما آشنا شدم ، این مطلبی که گفتین می نویسین رو از کجا میتونم پیدا کنم؟

        • امیرمحمد قربانی تیر ۲۸, ۱۳۹۷ در ۱۷:۳۴

          سلام امید جان.
          نوشته‌ی جدید، قسمتی از سوال تو را پاسخ خواهد داد. تا قبل از زمان انتخاب رشته باز هم خواهم نوشت.

  • سلام
    ممنون از مطالبتون
    من کنکور۹۷ای بودم ، کنکورمو خوب دادم و مطمئنم که ان شاءالله پزشکی رو قبول میشم و احتمال دندون قبول شدنمم زیاده ولی به هرحال ، از الان دنبال انتخاب رشته ام ، من سال اولم بود که کنکور میدادم و به شدت سال سختی بود واسم چون مشکلات زیادی جلو راهم بود و حجم درسا هم زیاد …ولی الان خیلی خوشحالم که تلاشمو کرردم و همش به خودم میگم واقعا ارزششو داشت
    یکی از دلایلی که دندون رو به پزشکی ترجیح میدم همینه که همه میگن پزشکی خیلی سخته و ازش می نالن
    شما میگید این غر غر ها سطحی اند ولی من میدیدم مشاورم تو طول امتحانات پزشکی شب و روز نداشتند و همش بیدار بودن و میخوندن
    من ادمی هستم که سختی هارو دوست دارم چون به ادم ارزش میدن ولیییی میگم سختی هم باید حدی داشته باشه
    میدونم حتی اگه پزشکی هم برم اهل جا زدن و انصراف دادنو اینجور بازیا نیستم ولی میخوام از زندگیم لذت ببرم چه زندگی سختی باشه چه اسون
    تو طول سال برای دندون میخوندم ولی همیشه یه عشقی هست به پزشکی که ادم نمیتونه نسبت به هیچ رشته دیگه داشته باشه
    میترسم به هوای این علاقه برم جلو و بعد علاقم به خاطر سختی های راه از بین بره ،البته من تو سال کنکورم کم سختی نکشیدم و هروقت که دوز سختی بالا میرفت تشنه تر و عاشق تر میشدم نسبت به هدفم ولی میگم شاید سختی دوران دانشجویی فرق بکنه..نمیدونم…لطفا راهنماییم کنید ،ببخشید که طولانی شد :)))

    • امیرمحمد قربانی تیر ۲۱, ۱۳۹۷ در ۲۰:۴۵

      سلام نرگس.
      ببخشید که با تاخیر جواب میدم.
      تا فردا برات یه مطلبی می‌نویسم که فکر می‌کنم کمکت می‌کنه.
      اگر باز هم سوالی بود بپرس که تا اونجایی که میتونم جواب بدم.

  • سلام
    حس بینظیری پیدا کردم
    من واقعا پزشکی رو دوست داشتم شما به علاقه من به پزشکی افزودید(:
    امیدوارم یک پزشک واقعی بشین((:

  • سلام اقای قربانی خداقوت. من از اونجایی که بین همه ادمای اطرافم شمارو مطلع و خیرخواه دیدم واجب دیدم ازتون مشورت بگیرم در مورد یک انتخاب.میشه یه راه ارتباطی بدید که چند دقیقه وقتتونو بگیرم.تشکر

  • خیلى هم عالى🌹 مرسى از شما
    بى صبرانه منتظرم :))

  • سلام آقای دکتر
    خوشحالم با سایتتون آشنا شدم
    مطالبتون بسیار عمیق و پُر مغزه
    به شدت جای افرادی چون شما با این نوع طرز فکر در بین هم دانشکده ای های بنده خالیه…
    ما که بین بچه هامون کسی چون شما رو ندیدیم :))
    یه خواهش؛
    من مهرماه به امید خدا استاژر میشم
    ممنون میشم راجبه استفاده ی صحیح از دوران شیرین استاژری یه تجربه یا یه توصیه یا نصیحت یا پند! از شما داشته باشم…
    ممنونم
    امیدوارم همیشه همینجوری خوش فکر بمونید دکتر جان.

    • امیرمحمد قربانی خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ در ۱۵:۳۴

      سلام محیای عزیز

      حتما به زودی سه تا پست در این مورد می‌نویسم. یکی در برای بچه‌های علوم پایه، یکی برای فیزیوپات و یکی برای بچه‌های استیودنت. تو این پست‌ها چیزهایی که خودم انجام میدم و چیزهایی رو که میدونم خوبه و سعی می‌کنم در برنامه‌ی خودم وارد کنم، میگم.

  • “شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.” خیییلی واقعیه به نظرم✔️
    یه موضوعی که هست تفاوت هدف وچیزهایی که ازش لذت میبریمه یعنی لذت ازمطالعه خوبه ولی شایداگرهدف این مطالعه آموختن یادگرفتن وکمک کردن نباشه شاید خیلی هم باارزش نباشه درطولانی مدت برای اون پزشک یادانشجوی پزشکی، این نظرم ممکنه به خاطر حرف یکی ازپزشکایی که توکارودرمانش یکی ازبهترین های کشورمونه :” این که بیمارام خوب میشن هیچ ارزشی برای من نداره بااین که دردوران دانشجویی گاهی۳۶ساعت مداوم درس میخوندم اماپزشکی توروازخانواده ت دور میکنه اشک ها ولبخند هاشون رونمیتونی ببینی نمیتونی بامردم زیاد ارتباط برقرارکنی بعضیاباشغل فلان وفلان الان پورشه دارن!برواززندگی لذت ببر مثل من اشتباه نکن” این پزشک زیاد درس خوند واز لذت هایی که الان براش ارزشند گذشت البته به خاطرارزش هایی که شایدفکرمیکرد پزشکی راه رسیدنشه اماآیااین ارزش داره درمقابل این که به بیمار میگه داروهای من همه خارجین حتی ساده ترینشون… غیرمستقیم این وبهش میگه که اگه پول نداری باید بمیری یا روابط بای سری آزمایشگاه های خاص و….
    شاید لذت پزشکی خواندن آنقدرهاهم مهم نباشد وقتی ارزش های ما”لذت” طبابت کردن درآینده نباشد

  • با سلام
    متن بسیار جذاب و پراحساس بود و بنده رو به فکر فرو برد
    بله هرچیزی بهایی دارد و بهای این رشته بسیار بالاتر

  • سلام. عالی بود واقعا لذت بخش و احساسی نوشته بودید.
    منم امسال کنکور دارم و دارم با تمام توانم برای گرفتم پرنده خوشبختیم تلاش میکنم.
    اره درسته که هر رسیدنی بهایی داره . و پزشکی شاید بهای مافوق …
    کمر بستم برای پرداختش و ازش لذت میبرم.
    مطمن باشید نکات طلایی لذت بردن و درک کالبد مخلوق خداوندی رو با گوش جان شنیدم
    ممنون بابت حرفای خوبتون

    • امیرمحمد قربانی خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ در ۱۵:۴۳

      سلام شادی

      ممنونم که برایم نوشتی.

      امیدوارم به زودی برام بگی که به اون چیزی که می‌خواستی، رسیدی.

  • امیر جان، مثل همیشه سلام و خدا قوت!
    خیلی خوب بود، کمک کرد اونچیزی رو که میدونم و دارم سعی می کنم با تمام وجود بهش پایبند بمونم رو بهتر و بیشتر از پیش به وضوح ببینم و درکش کنم!
    ازین بابت ممنون !

    اما…
    چند وقت پیش از یه مشاور خبره که شاید بتونم مصداق بارز ادمی معرفی اش کنم که تونسته ارزشمند زندگی کنه،از زندگیش لذت ببره و در حد توانش به دیگران خدمت کنه، سوالی پرسیدم:

    به نظر شما، اونایی که دارن خودشون رو وقف پزشکی میکنن کار درستی میکنن یا اونایی که دارن تایم کمتری صرف می کنن و جاش فعالیت های جانبی بیشتری دارن و حداقل علی الظاهر لذت می برن؟

    جواب قابل تامل بود:

    هر دو!

    اما ربطش به تو و حرفات:

    “تو آن جاده‌ی زیبا را ول کرده‌ای و داری از خیابانی موازی می‌روی که یکی دو درخت در کنار خیابان بیشتر نیست. افراد این جاده، هر چند قدم،‌ به خاطر این که عدم زیبایی آن را جبران کنند،‌ سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند که تلخی مسیر را فراموش کنند. بعضی اینستاگرام خود را با مسافرت‌های خارج از کشور پر می‌کنند. برخی دیگر مهمانی‌های آن‌چنانی برگزار می‌کنند. و تعدادی دیگر این خلأ معنی را، با ماشین و خانه و اسباب و وسایل دیگر، پر می‌کنند.”

    این حرفت با کمال احترامی که برات قائلم همیشه، کاملا اشتباه هست.
    نمیشه گفت چون ارزش های دیگری با متفاوته، پس اهداف یا مسیری که انتخاب کرده ، غلط یا صرفا از روی ناچاری یا هر چیز دیگه است.
    نمیشه گفت واقعا همون قدر که تو از حل معما و درمان توی این رشنته داری لذت می بری، بقیه هم لذت می برن. شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.

    البته شاید این صرفا برداشت من از حرفات بوده باشه و واقعا چنین مضمونی رو نمیخواستی برسونی یا به قول خودت صرفا بر اساس مدل ذهنی شخصی ات باشه.
    اما حداقل تجربه شخصی خودم نشون داده که هیچ وقت هیچ کس هیچ حقی برای محکوم کردن راه دیگران یا ارزش گذاری اونها نداره، هرچند ذاتا انسان قضاوت میکنه، اما حداقل باید حواسش باشه وقتی افرادی هستن که پایه تفکراتشون حرف های اون ادمه، پس یکم باید با احتیاط بیشتری دیدگاهاشو بیان کنه، چون در قبال خط فکری که به دیگران القاء میکنه مسووله!

    ارادتمندیم مثل همیشه
    سلامت باشی

    • “شاید اون لذتی که تو داری ازش حرف می زنی رو دیگری بارها تجربه کرده باشه ولی بازهم چیزهایی بالاتر ازون رو دیده و تجربه کرده باشه فلذا تمایلی به اون دیگه از خودش نشون نده.” خیییلی واقعیه به نظرم✔️
      یه موضوعی که هست تفاوت هدف وچیزهایی که ازش لذت میبریمه یعنی لذت ازمطالعه خوبه ولی شایداگرهدف این مطالعه آموختن یادگرفتن وکمک کردن نباشه شاید خیلی هم باارزش نباشه درطولانی مدت برای اون پزشک یادانشجوی پزشکی، این نظرم ممکنه به خاطر حرف یکی ازپزشکایی که توکارودرمانش یکی ازبهترین های کشورمونه :” این که بیمارام خوب میشن هیچ ارزشی برای من نداره بااین که دردوران دانشجویی گاهی۳۶ساعت مداوم درس میخوندم اماپزشکی توروازخانواده ت دور میکنه اشک ها ولبخند هاشون رونمیتونی ببینی نمیتونی بامردم زیاد ارتباط برقرارکنی بعضیاباشغل فلان وفلان الان پورشه دارن!برواززندگی لذت ببر مثل من اشتباه نکن” این پزشک زیاد درس خوند واز لذت هایی که الان براش ارزشند گذشت البته به خاطرارزش هایی که شایدفکرمیکرد پزشکی راه رسیدنشه اماآیااین ارزش داره درمقابل این که به بیمار میگه داروهای من همه خارجین حتی ساده ترینشون… غیرمستقیم این وبهش میگه که اگه پول نداری باید بمیری یا روابط بای سری آزمایشگاه های خاص و….
      شاید لذت پزشکی خواندن آنقدرهاهم مهم نباشد وقتی ارزش های ما”لذت” طبابت کردن درآینده نباشد

    • امیرمحمد قربانی خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ در ۱۵:۵۱

      علیرضا میدونی من مشکلم با این افراد چیه؟

      اول شاید بهتر باشه این رو بگم که من یه نظری دارم که شاید فکر کنی خیلی رادیکال هست ولی خب نظر شخصی خودمه: اگه نمیخوای یاد بگیری، پزشکی به درد تو نمیخوره.

      من دردم اینه که میبینم مریض DKA مرد یک ماه پیش تو بخش به خاطر این که کشیک نامحترم بلد نبود DKA رو manage‌ بکنه. مریض دی کی ای اگه بمیره، بیش از ۹۹ درصد تقصیر پزشکه.
      متاسفانه، اینچیزی که دارم میبینم، اکثر افرادی که توی اون یکی خیابون هستن و پزشکی چنین ارزشی براشون نداره، علاقه‌ای به یاد گرفتن پزشکی هم نشون نمیدن. جنس حرفات جوری هست که بهتره اینجا در موردش با هم صحبت نکنیم و یه وقتی که حضوری دیدمت، مفصل با هم صحبت کنیم.

      • سلام مجدد!
        اینارو دارم کلی بعد تر از اون زمانی که پست رو منتشر کردی می‌نویسم و عاملش هم به عاریت گرفتن یکی از جملات همین متن بالا بود برای متنی که داشتم مینوشتمش!
        به نظرم من و تو توی یه تیم هستیم و صرفا نحوه ی بیان مطلبمون یکم متفاوته! قطعا منم بیشتر از تو رادیکال نباشم، کمتر از تو نیستم تو این زمینه چون همون طور که خودت بهتر از من میدونی ، پزشکی شوخی بازی نیست! تو با جون ادما سرو کار داری و اصلا این حق رو نداری که نخونی!
        دوستی داشتم که می‍گفت: در عجبم از بعضی از دانشجوهای پزشکی چجوری درس نمیخونن؟ شماها که باید به خاطر مسوولیتس که بر عهدتون هست، بیشتر از بقیه مطالعه کنین!!!!
        خب این حرفش واقعا جای تامل داره!
        اما منظورم ازون حرفا بیشتر راجع به کسانی بود که شاید کلا خارج از پزشکی هستن یا تازه تصمیم دارن که بررسی کنن که این رشته رو انتخاب کنن یا نه!
        این جاست که حرفهای اشخاصی مثل تو و شایان واسه اونها سرنوشت ساز میشه!
        در واقع فهم این نکته که پزشکی همه چیز نیست و تو میتونی یک شغل ساده‌تر داشته باشی ولی همچنان خدمت کنی و از کارت لذت ببری رو بیشتر مد نظر دارم!

        انشالله اگر عمری باقی بود، چشم ، مشتاقم به چنین بحث هایی هرچند اختلاف سلیقه ای توی این موضوع نمیبینم ! صرفا شاید منظورمو بد رسوندم!

        شاد باشی 🙂

        • امیرمحمد قربانی مرداد ۲۵, ۱۳۹۷ در ۰۷:۲۱

          سلام علیرضا. این حرفت کاملا درسته:
          در واقع فهم این نکته که پزشکی همه چیز نیست و تو میتونی یک شغل ساده‌تر داشته باشی ولی همچنان خدمت کنی و از کارت لذت ببری رو بیشتر مد نظر دارم!
          من هم باهاش موافقم.

          حتی تو نوشته‌ی جدیدی که برای بچه‌های کنکوری نوشتم، بارها تاکید کردم که تو میتونی بیای پزشکی و پزشک نشی.
          حرف من همینی هست که خودت میگی:

          تو آزادی که بیای پزشکی، ولی وقتی مسئولیتش رو نمیخوای بپذیری، – هر چقدر هم رادیکال به نظر برسه – نباید بیای. باید مسئولیتت رو بپذیری. حتی اگه میخوای بزنی در کار بساز و بفروش بعد از اتمام درس‌ات، تو اون سالهایی که دانشجو هستی، مسئولیت داری. باید براش تلاش بکنی.

  • سلام واای اولین جایی بود که نظر یه دانشجوی پزشکی رو خوندم و انرژی گرفتم وقتی نظر دانشجوهای پزشکی سایت های دیگه رو خوندم کم کم داشتم میترسیدم از انتخابی کردم از هدفی که دارم فکرم حسابی بهم ریخته بود چون هیچ رشته ای جز پزشکی رو حتی نمیتونم تصور کنم ممنون دوباره حالم خوب شد این متن واقعا عالی بود
    با آرزوی موفقیت روزافزون شما ❤